مجله اینترنتی آموزش و پرورش مدرن

روانشناسی یادگیری - آموزش - رشد و تحول

علم یادگیری موفق - مجله اینترنتی روان تنظیم

سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۲، 8:14

مردم معمولاً به روش‌های اشتباهی در حال یادگیری هستند. تحقیقات تجربی در مورد چگونگی یادگیری و به خاطر سپردن ما نشان می‌دهد که بسیاری از چیزهایی که برای چگونگی یادگیری در نظر می‌گیریم تا حد زیادی تلاش بیهوده است. حتی دانشجویان کالج و پزشکی - که شغل اصلی آنها یادگیری است - بر تکنیک های مطالعه ای تکیه می کنند که دور از حد مطلوب هستند. در عین حال، این حوزه از تحقیقات، که به حدود یک قرن قبل بازمی‌گردد، در سال‌های اخیر پربار بوده است، و مجموعه‌ای از بینش‌ها را به دست آورده است که علم رو به رشد یادگیری را تشکیل می‌دهد: راهبردهای بسیار مؤثر و مبتنی بر شواهد. درمقابل، راهبردهای کمتر مؤثر شیوه های پذیرفته شده ای هستند که ریشه در دانش ناکارامد عموم دارند. اما یک نکته وجود دارد: مؤثرترین راهبردهای یادگیری از عقل سلیم حاصل نمی شوند.
بسیاری از دانشمندان شناختی بخش مهمی از کار خود را وقف مطالعه یادگیری و حافظه کرده‌اند. از طرف دیگر افرادی که راه خود را به تسلط بر دانش و مهارت‌های پیچیده پیدا کرده‌اند بر این دانش شناختی گواه هستند. از طریق این مثال‌ها، اصول یادگیری را که تحقیقات نشان می‌دهد بسیار مؤثر هستند، روشن تر شوند. در تلاش برای پر کردن بهتر شکاف بین دانش پایه در مورد یادگیری در روانشناسی شناختی و کاربرد آن در آموزش، و تقویت تمرین آموزشی تحقیقات متعددی صورت گرفته است. ترجمه علوم شناختی به علوم تربیتی نتیجه مستقیم این کار است.
دو اصل اصلی یادگیری: تکرار فاصله‌ای ایده‌های کلیدی، و در هم آمیختن موضوعات مختلف اما مرتبط شاه کلید یادگیری هستند. اگر فراگیران مطالعه خود را در مورد موضوعی گسترش دهند و به مرور زمان به آن بازگردند، آن را بهتر به خاطر می آورند. به همین ترتیب، اگر آنها مطالعه موضوعات مختلف را درهم بیامیزند، هر یک را بهتر از زمانی که آنها را یک به یک به ترتیب مطالعه کرده باشند، یاد می گیرند. بنابراین، ایده‌های کلیدی باید بیش از یک بار تکرار شوند و اصول در زمینه‌های مختلف در سراسر مطلب بکار گرفته شوند. خواننده آنها را بهتر به خاطر می آورد و در نتیجه از آنها به طور موثرتری استفاده می کند. این اصول ساده، آنچه را که مردم می‌توانند در حال حاضر برای خودشان انجام دهند تا بهتر یاد بگیرند و طولانی‌تر به خاطر بسپارند خلاصه می کند.
مسئولیت یادگیری بر عهده خود فرد است. معلمان و مربیان نیز می توانند در حال حاضر با کمک به دانش آموزان در درک این اصول و با طراحی آنها در تجربه یادگیری مؤثرتر باشند. چگونگی اصلاح سیاست آموزشی یا سیستم مدرسه پیامدهای واضح سیاستی این اصول ساده هستند. اساتید دانشگاهی در خط مقدم به کارگیری این استراتژی ها در کلاس درس قرار دارند، که پتانسیل خود را برای کاهش شکاف پیشرفت در علوم آزمایش کرده اند، و نتایج آن مطالعات کاملا امیدوار کننده است. یادگیری مؤثر برای دانش‌آموزان و معلمان، برای مربیان تجارت، صنعت و ارتش و برای مربیانی که آموزش ضمن خدمت را به اعضای خود ارائه می دهند اولویت بالایی دارد. همچنین برای یادگیرندگان مادام العمر نزدیک به میانسالی یا بالاتر که می خواهند مهارت های خود را تقویت کنند تا در بازی بمانند، مهم هستند. برای خلبانان که در موقعیت حساسی مشغول هستند نیاز به درک هر یک از اقدامات ضروری است و توانایی آنها برای رفع مشکل، منظور اصلی یادگیری را نشان می‌دهد: کسب دانش و مهارت و در دسترس داشتن آنها از حافظه تا بتوانیم مشکلات و فرصت‌های آینده را درک کنیم.
برخی از جنبه های تغییر ناپذیر یادگیری وجود دارد که احتمالاً همه ما می توانیم در مورد آنها توافق داشته باشیم: اول، برای مفید بودن، یادگیری نیاز به حافظه دارد، بنابراین چیزهایی که آموخته ایم بعداً زمانی که به آن نیاز داریم هنوز وجود دارد. دوم، ما باید در تمام زندگی خود به یادگیری و یادآوری ادامه دهیم. بدون تسلط بر هنرهای زبان، ریاضی، علوم و مطالعات اجتماعی نمی‌توانیم تا مقطع راهنمایی پیش برویم. پیشرفت در کار مستلزم تسلط بر مهارت های شغلی و همکاران دشوار است. در دوران بازنشستگی، ما علایق جدیدی را انتخاب می کنیم. در سر حد پیری، در حالی که هنوز می‌توانیم خود را تطبیق دهیم، به فعالیت های جدید ساده‌تر نیاز داریم. اگر در یادگیری مهارت دارید، یک مزیت در زندگی دارید. سوم، یادگیری یک مهارت اکتسابی است و مؤثرترین راهبردها اغلب از عقل سلیم به دست نمی آیند.
زمانی که یادگیری پر تلاش است عمیق تر و بادوام تر است. یادگیری آسان مانند نوشتن روی شن است، امروز پابرجاست و فردا رفته است. ما در مورد زمانی که خوب یاد می گیریم و زمانی که نمی آموزیم قضاوت کنندگان ضعیفی هستیم. زمانی که حرکت سخت‌تر و کندتر است و به نظر سازنده نمی‌رسد، ما به سمت استراتژی‌هایی کشیده می‌شویم که ثمربخش‌تر هستند، غافل از اینکه دستاوردهای این استراتژی‌ها اغلب موقتی هستند. بازخوانی متن (دوباره و چندباره روخوانی کردن کتاب و یادداشتها) و تمرین انبوه (مطالعه چندین بخش از کتاب و یادداشتها بیکباره و در زمانی کوتاه) تا حد زیادی راهبردهای مطالعه ترجیح داده شده برای فراگیران در همه رشته ها هستند، اما آنها همچنین دارای کمترین بهره وری هستند. تمرین انبوه، تکرار یکسره و سریع و کوتاه مدت مطلبی است که می‌خواهید در حافظه فروکنید؛ «تمرین-تمرین-تمرین» بدون استراحت و با کمترین بازبینی درک و فهم مطلب. فشرده خوانی برای امتحانات، بخصوص شب قبل از امتحان یک مثال شایع است.
بازخوانی و تمرین انبوه باعث ایجاد احساسات روانی می شود که نشانه های تسلط در نظر گرفته می شود - آشنایی با مطالب و فعال بودن آنها در ذهن؛ اما برای تسلط یا ماندگاری واقعی این استراتژی ها تا حد زیادی اتلاف وقت هستند. تمرین بازیابی- یادآوری حقایق یا مفاهیم یا رویدادها از حافظه - راهبرد یادگیری مؤثرتر از مرور با بازخوانی است. فلش کارت ها یک مثال ساده هستند. بازیابی حافظه را تقویت می کند و فراموشی را کاهش می دهد. یک آزمون ساده، پس از خواندن یک متن یا شنیدن یک سخنرانی، یادگیری و حافظه بهتری نسبت به بازخوانی متن یا مرور یادداشت های سخنرانی ایجاد می کند. در حالی که مغز ماهیچه ای نیست که با ورزش قوی تر شود، زمانی که حافظه بازیابی و یادگیری تمرین می شود مسیرهای عصبی که بدنه یادگیری را تشکیل می دهند قوی تر می شوند. تمرین دوره ای فراموشی را متوقف می کند، مسیرهای بازیابی را تقویت می کند، و برای تحکیم دانشی که می خواهید به دست آورید ضروری است. زمانی که در یک کار و بین جلسات کم کارامد می‌شوید و در تمرین فضای استراحت ایجاد می کنید و میان تمرین ها فاطله زمانی ایجاد می کنید و ، یا تمرین دو یا چند موضوع را در هم می‌آمیزید و بطور دوره ای آنها را مطالعه می کنید، بازیابی سخت‌تر است و بهره‌وری کمتر به نظر می‌رسد، اما تلاش بیشتر در دوره زمانی بیشتر باعث یادگیری طولانی‌تر می‌شود و کاربرد همه‌جانبه‌تری از آن را در موقعیت بعدی امکان‌پذیر می‌سازد. تلاش برای حل یک مشکل قبل از آموزش راه حل منجر به یادگیری بهتر می شود، حتی اگر در تلاش خطاهایی صورت گیرد.
تصور رایج آموزش و یادگیری به شکلی مطابق با سبک یادگیری دلخواه خود، به عنوان مثال به عنوان یک یادگیرنده شنیداری یا دیداری، توسط تحقیقات تجربی پشتیبانی نمی شود. افراد انواع مختلفی از هوش را دارند که باید در یادگیری به کار ببندند، و شما زمانی بهتر یاد می‌گیرید که با استفاده از همه استعدادها و تدبیر خود، به‌صورت وسیع‌تر پیش بروید، تا زمانی که آموزش یا تجربه را به سبکی محدود کنید که برایتان مناسب‌تر است. وقتی در استخراج اصول اساسی یا "قوانین" که انواع مشکلات را متمایز می کند مهارت دارید، شما در انتخاب راه حل های مناسب در موقعیت های ناآشنا موفق تر هستید. این مهارت از طریق تمرین در هم آمیخته و متنوع بهتر به دست می آید تا تمرین انبوه. به عنوان مثال، درهم آمیختن تمرین در محاسبه حجم انواع مختلف جامدات هندسی باعث می شود زمانی که آزمون بعدی یک جامد تصادفی را ارائه می دهد، در انتخاب راه حل مناسب مهارت بیشتری داشته باشید. در هم آمیختن شناسایی انواع پرندگان یا آثار نقاشان رنگ روغن، توانایی شما را هم در یادگیری ویژگی های یکپارچه در یک تیپ و هم برای تمایز بین انواع، بهبود می بخشد و مهارت شما را در دسته بندی نمونه های جدیدی که بعداً با آنها مواجه می شوید، بهبود می بخشد.
ما همه مستعد توهماتی هستیم که می تواند قضاوت ما را در مورد آنچه می دانیم و می توانیم انجام دهیم خدشه دار می کند. آزمون به سنجیدن قضاوت ما در مورد آنچه آموخته ایم، کمک می کند. خلبانی که به خرابی سیستم‌های هیدرولیک در شبیه‌ساز پرواز پاسخ می‌دهد، به سرعت متوجه می‌شود که آیا در مراحل اصلاحی است یا خیر. تقریباً در تمام زمینه های یادگیری، وقتی از تست به عنوان ابزاری برای شناسایی و بیان نقاط ضعف خود استفاده می کنید، تسلط بهتری کسب می کنید.
تمام یادگیری های جدید نیاز به یک دانش پایه قبلی دارند. شما باید بدانید که چگونه یک هواپیمای دو موتوره را روی دو موتور فرود بیاورید قبل از اینکه بتوانید فرود آن را بر روی یک موتور بیاموزید. برای یادگیری مثلثات، باید جبر و هندسه خود را به خاطر بسپارید. برای یادگیری کابینت سازی، باید به خواص چوب و مواد کامپوزیت، نحوه اتصال تخته ها، برش دادن لبه ها و گوشه ها تسلط داشته باشید. اگر فقط درگیر تکرار مکانیکی هستید، درست است، شما به سرعت به حدی که می توانید در ذهن داشته باشید، می رسید. با این حال، اگر پیچیده تمرین کنید ، هیچ محدودیتی برای میزان یادگیری وجود ندارد.
فرآیند دادن معنای عینی جدید با بیان آن با کلمات خود و پیوند آن با آنچه قبلاً می دانید تفصیل نامیده می شود. هرچه بیشتر بتوانید در مورد نحوه ارتباط یادگیری جدید با دانش قبلی خود توضیح دهید، درک شما از یادگیری جدید قوی تر خواهد بود و ارتباطات بیشتری ایجاد می کنید که به شما کمک می کند بعداً آن را به خاطر بسپارید. هوای گرم نسبت به هوای سرد می تواند رطوبت بیشتری را در خود نگه دارد و تبخیر یک اثر خنک کننده دارد: شما این را می دانید زیرا یک روز مرطوب در هوای گرم از یک روز خشک در هوای گرم، جایی که عرق شما حتی قبل از اینکه پوست شما مرطوب شود از بین می رود گرمتر احساس می شود. وقتی شما اصول انتقال حرارت را مطالعه می کنید، شما هدایت گرما را از گرم کردن دستان خود در اطراف یک فنجان داغ کاکائو بهتر درک می کنید. قرار دادن دانش جدید در زمینه بزرگتر به یادگیری کمک می کند. به عنوان مثال، هر چه بیشتر از داستان در حال آشکار شدن تاریخ بدانید، بیشتر از آن می توانید یاد بگیرید. و هر چه راه‌های بیشتری به آن داستان بدهید، مثلاً با ارتباط دادن آن به درک خود از جاه‌طلبی انسان و نامرتب بودن سرنوشت، داستان بهتر برای شما باقی می‌ماند. به همین ترتیب، اگر می‌خواهید یک انتزاع را یاد بگیرید وقتی آن را در چیزی عینی که قبلاً می‌دانید استوار می کنید، آسان‌تر می‌شود.
افرادی که یاد می گیرند ایده های کلیدی را از مطالب جدید استخراج کرده و آنها را در یک مدل ذهنی سازماندهی کنند و آن مدل را با دانش قبلی ارتباط دهند نشان دهنده مزیت در تسلط بر یادگیری پیچیده است. یک مدل ذهنی بازنمایی ذهنی برخی از واقعیت‌های بیرونی است. به یک بازیکن بیسبال در انتظار بازی فکر کنید. او کمتر از یک لحظه فرصت دارد تا رمزگشایی کند که آیا این یک توپ منحنی است، یا مسیر دیگری را می پیماید. او چطور اینکار را انجام میدهد؟ چند سیگنال ظریف وجود دارد که به شما کمک می کند: نحوه چرخش توپ و نحوه پرتاب بازیکن. یک بازیکن عالی تمام حواس‌پرتی‌های ادراکی خارجی را از بین می‌برد، و تنها این تغییرات را در زمین‌ بازی می‌بیند، و از طریق تمرین، مدل‌های ذهنی متمایز را بر اساس مجموعه‌ای از نشانه‌ها برای هر نوع گام شکل می‌دهد. او این مدل ها را به آنچه در مورد وضعیت ضربه زدن، منطقه ضربه زدن و تاب خوردن و مدل‌های ذهنی موقعیت‌ بازیکن می داند متصل می کند تا بر توپ مسلط بماند. مدل‌های ذهنی او از موقعیت‌های بازیکن به مدل‌های او از حریف (آیا آنها در عمق بازی می‌کنند یا سطحی؟) و به سیگنال‌هایی که از مربیان به او ارسال می شوند، متصل می‌شوند. یک بازیکن خبره همه عناصر به جز مهم ترین عناصر را حذف کرده و مدل های ذهنی را می سازد و به سایر عناصر ضروری این بازی پیچیده متصل می کند و شانس بهتری برای گلزنی نسبت به یک فرد کمتر باتجربه دارد که نمی تواند اطلاعات گسترده و متغیر را که با آن روبرو می شود درک کند.
بسیاری از مردم بر این باورند که توانایی فکری آنها از بدو تولد مشخص شده است و عدم موفقیت در مواجهه با چالش یادگیری دلیلی بر توانایی مادری آنهاست. اما هر بار که چیز جدیدی یاد می گیرید، شما مغز را تغییر می دهید - بقایای تجربیات شما ذخیره می شود. درست است که ما زندگی را با موهبت ژن‌هایمان شروع می‌کنیم، اما این نیز درست است که از طریق یادگیری و توسعه مدل‌های ذهنی که ما را قادر به استدلال، حل مسئله و خلاقیت می‌کنند، توانا می‌شویم. به عبارت دیگر، عناصری که توانایی‌های فکری شما را شکل می‌دهند تا حد شگفت‌آوری در کنترل خودتان قرار دارند. درک این موضوع به شما امکان می دهد شکست را به عنوان ضرورت تلاش و منبع مفید اطلاعات ببینید - نیاز به حفاری عمیق تر یا امتحان کردن یک استراتژی متفاوت. نیاز به درک این نکته که وقتی یادگیری سخت است، کار مهمی انجام می دهید. درک این نکته که اگر می‌خواهید از سطح فعلی عملکرد خود به سمت تخصص واقعی پیشی بگیرید، تلاش و عقب‌نشینی ضروری است. اشتباه کردن و تصحیح آنها پل هایی را برای یادگیری پیشرفته می سازد.

استفاده از مطالب ارایه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

چگونه دانش و تنظیم فراشناختی بر عملکرد شناختی تأثیر می گذارند
به ندرت کسی واقعیت یا اهمیت فراشناخت را زیر سوال می برد. با این حال، در میان کسانی که آن را مطالعه می کنند، بحث قابل توجهی در مورد دامنه و معنای اصطلاح و ماهیت و روابط متقابل بین انواع مختلف دانش و فرآیندهای فراشناختی که در ادبیات روانشناختی گسترش یافته است وجود دارد. بیشتر گزارشهای فراشناخت تمایز اساسی بین دانش فراشناختی (یعنی آنچه فرد در مورد شناخت میداند) و فرآیندهای کنترل فراشناختی (یعنی نحوه استفاده از آن دانش برای تنظیم شناخت) قائل میشوند. دانش شناخت از تنظیم شناخت متمایز است. بین دانش و تنظیم فراشناختی و فرآیندهای فرعی درگیر در هر یک تمایز اساسی وجود دارد.

دانش شناخت

دانش شناخت به آنچه افراد در مورد شناخت خود یا به طور کلی در مورد شناخت می دانند اشاره دارد. معمولاً شامل سه نوع مختلف آگاهی فراشناختی است: دانش بیانی، رویه ای و مشروط. دانش بیانی به دانستن درباره امور اشاره دارد. دانش رویه ای به دانستن چگونگی انجام کارها اشاره دارد. دانش مشروط به دانستن جنبه های چرایی و چه زمانی شناخت اشاره دارد.

دانش بیانی: دانش بیانی شامل دانش در مورد خود به عنوان یک یادگیرنده و در مورد اینکه چه عواملی بر عملکرد فرد تأثیر می گذارد، می شود. به عنوان مثال، تحقیقی که فراحافظه را بررسی می کند (یعنی دانش در مورد فرآیندهای حافظه) نشان می دهد که بزرگسالان نسبت به کودکان دانش بیشتری در مورد فرآیندهای شناختی مرتبط با حافظه دارند. به طور مشابه، به نظر می رسد که یادگیرندگان خوب دانش بیشتری در مورد حافظه خود دارند و بیشتر از یادگیرندگان ضعیف از آنچه می دانند استفاده می کنند. چندین جزء فرعی در یک پرسشنامه فراحافظه به طور قابل توجهی با عملکرد دوره در میان دانشجویان مرتبط بود، از جمله حافظه تخمین زده شده (یعنی تخمین هایی از اینکه چه مقدار از قسمت های مطالعه به خاطر سپرده شده است).

دانش رویه ای: دانش رویه ای به دانش مربوط به اجرای مهارت های رویه ای اشاره دارد. افراد با درجه بالایی از دانش رویه ای از مهارت ها به طور خودکار استفاده می کنند، احتمال بیشتری دارد که استراتژی ها را به طور موثر ترتیب دهند، و از استراتژی های کیفی متفاوت برای حل مسائل استفاده می کنند. از نقطه نظر آموزشی، تعدادی از مطالعات گزارش میدهند که کمک به دانشآموزان جوانتر برای افزایش دانش رویهای خود، عملکرد حل مسئله آنلاین آنها را بهبود میبخشد. برای مثال، گروههایی از دانشآموزان کلاس پنجم با استفاده از کارت اشاره حل مسئله، یا بدون آن، اقدام به حل مسائل کردند. کسانی که آموزش رویه ای آشکار در مورد نحوه استفاده از کارت اشاره دریافت کردند، در مقایسه با گروه کنترل، مسائل بیشتری را در آزمون کاغذ و مداد حل کردند. بعلاوه گروه آموزش آشکار در یک کار جدید کامپیوتری بهتر از گروه کنترل عمل کردند.

دانش مشروط: دانش مشروط به دانستن زمان و چرایی اعمال کنش های شناختی مختلف اشاره دارد. ممکن است به عنوان دانشی بیانی در مورد سودمندی نسبی رویه های شناختی در نظر گرفته شود. برای مثال، دانشجویان بین خواسته های پردازش اطلاعات ده نوع مختلف موقعیت خواندن تمایز ایجاد کردند. دانش آموزان در تلاش برای تنظیم بهتر یادگیری خود، راهبردهای متفاوتی را انتخاب کردند که برای هر موقعیت مناسب تر بود. باورهای دانشآموزان در مورد شدت نسبی تقاضاهایی که بر منابع شناختی آنها گذاشته میشود نیز در 10 موقعیت متفاوت بود. مطالعات اخیر نشان می دهد که دانش مشروط در دوران کودکی به رشد خود ادامه می دهد. به عنوان مثال، اگرچه دانش آموزان مهدکودک دانش مشروط در مورد یادگیری خود را نشان می دهند، اما دانش کمتری نسبت به کودکان بزرگتر نشان می دهند. به طور مشابه، به نظر میرسد که کودکان بزرگتر و بزرگسالان بهتر از یادگیرندگان جوانتر میتوانند به طور انتخابی توجه خود را بر اساس خواستههای تکلیف مشروط تخصیص دهند. با مقایسه بزرگسالان رابطه مثبتی بین دانش در مورد اثربخشی نسبی راهبردها (یعنی دانش مشروط) و استفاده از استراتژی (یعنی تنظیم شناخت) یافتند.

نتیجه: بسیاری از مطالعات این ادعا را تایید می کنند که یادگیرندگان ماهر دارای دانش بیانی، رویه ای و شرطی در مورد شناخت هستند. این دانش معمولاً عملکرد را بهبود می بخشد. بسیاری از نظریه پردازان معتقدند که دانش فراشناختی در اوایل کودکی ظاهر می شود و حداقل در طول دوران نوجوانی به رشد خود ادامه می دهد. بزرگسالان نسبت به کودکان خردسال دانش بیشتری در مورد شناخت خود دارند و بهتر می توانند آن دانش را توصیف کنند. با این حال، تعدادی از مطالعات نشان میدهند که کودکان در سن شش سالگی میتوانند با دقت در شناخت خود تأمل کنند، بهویژه زمانی که از آنها خواسته میشود این کار را در حوزهای آشنا انجام دهند. دانش فراشناختی (یعنی دانش شناخت) لزوماً قابل بیان نیست. کودکان به طور معمول دانش را در مورد شناخت نشان می دهند و از آن استفاده می کنند بدون اینکه بتوانند آن دانش را بیان کنند. حتی بزرگسالان نیز در ارائه توضیحات آشکار از شناخت تخصصی خود با مشکل مواجه می شوند. اگرچه دانش فراشناختی برای مفید بودن نیازی به قابلیت بیان ندارد، دسترسی آگاهانه به چنین اطلاعاتی ممکن است تفکر و خودتنظیمی را تسهیل کند.

تنظیم شناخت

تنظیم شناخت به فعالیت های فراشناختی اشاره دارد که به کنترل تفکر یا یادگیری فرد کمک می کند. اگرچه تعدادی از مهارت های نظارتی در ادبیات شرح داده شده است، سه مهارت اساسی در همه گزارش ها گنجانده شده است: برنامه ریزی، نظارت و ارزیابی.

برنامه ریزی: برنامه ریزی شامل انتخاب استراتژی های مناسب و تخصیص منابعی است که بر عملکرد تأثیر می گذارد. مثالها شامل پیشبینیها قبل از خواندن، توالی استراتژی، و تخصیص زمان یا توجه انتخابی قبل از شروع کار است. یک تحلیل عمیق از چگونگی برنامه ریزی نویسندگان خوب و ضعیف برای نوشتن ارائه شده است. یکی از یافتهها این است که توانایی برنامهریزی و دانش در مورد این فرآیند در دوران کودکی و نوجوانی رشد میکند و در سنین 10 تا 14 سالگی بهطور چشمگیری بهبود مییابد. نویسندگان قدیمیتر و با تجربهتر به جای برنامهریزی اختصاصی، درگیر کارهای کلی تر و تعمیم یافته هستند. علاوه بر این، نویسندگان باتجربهتر میتوانند بدون توجه به محتوای متن بهطور مؤثر برنامهریزی کنند، در حالی که نویسندگان ضعیف قادر به انجام این کار نیستند. این یافتهها نمونهای از توالی رشدی هستند که هنگام مطالعه انواع دیگر فراشناخت تنظیمی یافت میشوند. یادگیرندگان مسن تر و با تجربه تر، دانش بیشتری در مورد شناخت دارند و از آن دانش برای تنظیم یادگیری خود قبل از انجام کار استفاده می کنند.

نظارت: نظارت به آگاهی آنلاین فرد از درک و عملکرد تکلیف اشاره دارد. توانایی شرکت در خودآزمایی دوره ای در حین یادگیری مثال خوبی است. تحقیقات نشان میدهد که توانایی نظارت به کندی رشد میکند و در کودکان و حتی بزرگسالان بسیار ضعیف است. با این حال، چندین مطالعه اخیر ارتباطی بین دانش فراشناختی و صحت نظارت پیدا کرده اند. به عنوان مثال، توانایی بزرگسالان برای تخمین میزان درک یک متن قبل از خواندن آن با نظارت بر صحت در آزمون درک مطلب پس از خواندن ارتباط دارد. مطالعات همچنین نشان می دهد که توانایی نظارت با آموزش و تمرین بهبود می یابد. برای مثال، توانایی دانشآموزان کلاس پنجم و ششم برای حل مسائل کامپیوتری پس از انتساب به یکی از سه شرط مورد بررسی قرار گرفت. گروه اول آموزش حل مسئله خاص و گروه دوم آموزش حل مسئله به همراه خود نظارتی دریافت کردند، در حالی که گروه سوم هیچ آموزشی دریافت نکردند. گروه حل مسئله تحت نظارت، بیشتر از هر یک از گروه های باقی مانده، مسائل دشوار را حل کرد و زمان کمتری را برای انجام آن صرف کرد. گروهی که آموزش حل مسئله و نظارت را دریافت میکردند نیز مشکلات پیچیده را سریعتر از گروه کنترل حل کردند.

ارزیابی: ارزیابی به ارزشیابی محصولات و فرآیندهای تنظیمی یادگیری فرد اشاره دارد. مثالهای معمولی شامل ارزیابی مجدد اهداف و نتیجهگیری است. تعدادی از مطالعات نشان می دهد که دانش فراشناختی و مهارت های نظارتی مانند برنامه ریزی با ارزشیابی مرتبط است. برای مثال، در نظارت بر متن، نویسندگان ضعیف نسبت به نویسندگان خوب کمتر قادر به اتخاذ دیدگاه خواننده هستند و در تشخیص مشکلات متن و تصحیح آنها با مشکل بیشتری مواجه هستند. این تفاوت ها به استفاده از مدل های ذهنی مختلف نوشتن نسبت داده شده اند. نویسندگان خوب از آنچه به عنوان مدل "انتقال دانش" نامیده می شود استفاده کردند. در مقابل، نویسندگان ضعیف از مدل "گفتن دانش" استفاده کردند. استراتژی انتقال دانش یک استراتژی یادگیری شناختی است که بر تغییر فعالانه و بازسازی اطلاعات جدید برای تطابق با دانش از پیش موجود تمرکز دارد. استراتژی گفتن دانش شامل گفتن چیزهایی است که فرد می داند، کم و بیش به ترتیبی که به ذهنش می رسد، با محدودیت های ژانر و متن قبلی به عنوان نشانه های اصلی بازیابی.

نتیجه: محققان توافق دارند که شایستگی نظارتی عملکرد را از طرق مختلف بهبود می بخشد، از جمله استفاده بهتر از منابع شناختی مانند توجه، استفاده بهتر از استراتژی ها و آگاهی بیشتر از شکست درک مطلب. تعدادی از مطالعات بهبود قابل توجهی در یادگیری را گزارش میکنند که مهارتهای نظارتی و درک نحوه استفاده از این مهارتها به عنوان بخشی از آموزش کلاس درس گنجانده شود. فرآیندهای تنظیمی - از جمله برنامه ریزی، نظارت و ارزیابی - ممکن است در بسیاری از موقعیت های یادگیری آگاهانه یا قابل بیان نباشند. یکی از دلایل این است که بسیاری از این فرآیندها، حداقل در میان بزرگسالان، بسیار خودکار هستند. دلیل دوم این است که برخی از این فرآیندها بدون هیچ بازتاب آگاهانه توسعه یافته اند و بنابراین گزارش آن به دیگران دشوار است. تعدادی از مطالعات تجربی این فرض را تایید می کنند. تحقیقات همچنین نشان می دهد که دانش شناخت و تنظیم شناخت مستقل از یکدیگر نیستند. دانش قابل بیان از شناخت یک محدودیت مهم در حل مسئله در بین دانش آموزان کلاس پنجم و ششم است. قضاوت دانشجویان کالج در مورد توانایی آنها برای نظارت بر درک مطلب به طور قابل توجهی با صحت نظارت مشاهده شده آنها مرتبط است.

کلام آخر: طبقه بندی نظریه های فراشناختی از مدلهای ضمنی شناخت تا ساختارهای نظری رسمی را شامل میشود. نظریه های فراشناختی (نظریه های افراد در مورد شناخت خود) به طور گسترده به عنوان چارچوب های سیستماتیکی که برای توضیح و هدایت شناخت، دانش فراشناختی و مهارت های تنظیمی استفاده می شوند، تعریف می شوند. نظریههای فراشناختی ضمنی، غیررسمی و رسمی با تفاوتهای انتقادی بین آنها از هم متمایز شده اند. ادبیات برخی از راههایی که افراد نظریه های فراشناختی را میسازند را نیز در بر می گیرد. منشأ و توسعه این نظریه ها و همچنین مفاهیم روش شناختی، پیامدهای پژوهش و عمل آموزشی آنها مورد توجه قرار گرفته است.

علیرغم این نتایج، محققان در مورد اینکه چگونه افراد دانش فراشناختی را تثبیت می کنند و اینکه چگونه دانش در مورد شناخت به بهترین شکل مشخص می شود، اختلاف نظر دارند. سوال اساسی این است که چگونه افراد انواع مختلف دانش فراشناختی و مهارتهای نظارتی را در چارچوبهای شناختی نظاممندی که به عنوان نظریه های فراشناختی یاد میشوند، ادغام میکنند. برای انجام این کار، لازم است اجزای خاص دانش فراشناختی (مثلاً دانش مشروط) و تنظیم فراشناختی (مثلاً نظارت بر درک مطلب) را از ادغام سیستماتیک این مؤلفه ها (مثلاً دانش نظری در مورد متغیرهای مؤثر بر عملکرد شناختی) متمایز کرد. این سؤال که چگونه افراد دانش خود را در مورد ساختارهای شناختی هماهنگ می کنند، توجه کمی از سوی محققان دریافت کرده است. پیشنهاد شده است که افراد نظریه های فراشناختی را به دو دلیل می سازند: (الف) برای سازمانبندی دانش فراشناختی خود، و (ب) برای درک و برنامهریزی فعالیتهای شناختی خود در چارچوبی رسمی.

استفاده از مطالب ارایه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

چرا برخی از مردم در کاری که انجام می دهند به طرز شگفت انگیزی خوب هستند؟

به هر کجا که نگاه کنید، از ورزش های رقابتی و اجرای موسیقی گرفته تا علم، پزشکی و تجارت، به نظر می رسد همیشه افراد استثنایی وجود دارند که ما را با کارهایی که می توانند انجام دهند و اینکه چقدر خوب انجام می دهند، خیره می کنند. و وقتی با چنین فردی استثنایی روبرو می شویم، طبیعتاً تمایل داریم به این نتیجه برسیم که این شخص با چیزی اضافه تر از دیگران به دنیا آمده است. در واقع می توانیم بگوییم که او بسیار با استعداد است یا از موهبت واقعی برخوردار است.

اما آیا واقعا اینطور است؟ سال هاست که این افراد مورد مطالعه قرار گرفته اند؛ افراد خاصی که به عنوان متخصص در رشته های خود برجسته هستند - ورزشکاران، نوازندگان، شطرنج بازان، پزشکان، فروشندگان، معلمان و غیره؛ و در مورد کارهایی که آنها انجام می دهند و اینکه چگونه آن را انجام می دهند، بررسی های دقیقی صورت گرفته است. آنها مورد مشاهده، و آزمایش قرار گرفته اند و با آنها مصاحبه شده است. روانشناسی، فیزیولوژی و سیستم عصبی این افراد خارق العاده بررسی شده است. بله، این افراد موهبت خارق‌العاده‌ای دارند که در قلب توانایی‌های آنها نهفته است.

اما این همان چیزی نیست که مردم معمولاً آن را تصور می کنند، و حتی قدرتمندتر از آن چیزی است که آنها تصور می کنند. مهمتر از همه، این موهبتی است که هر یک از ما با آن متولد شده ایم و می توانیم با رویکرد درست از آن بهره ببریم.

سال 1763 ولفگانگ آمادئوس موتزارت جوان در آستانه سفر به اروپا افسانه موتزارت را آغاز می کند. او که تنها هفت سال سن دارد و به سختی قد او با برخی از ابزار های موسیقی همتراز می شود، با مهارت خود در ویولن و سازهای مشابه، مخاطبان زادگاهش سالزبورگ را مجذوب خود می کند. او با ابزارهایی بازی می کند که باور کردن آن از یک فرد تا این حد جوان غیرممکن به نظر می رسد.

اما موتزارت ترفند دیگری در آستین خود دارد که برای مردم عصر او حتی شگفت‌انگیزتر است. وقتی موتزارت جوان نتی را می‌شنود که روی یک آلت موسیقی نواخته می‌شود - هر نتی - بلافاصله می‌تواند تشخیص دهد که دقیقاً کدام نت است؛ حتی زمانیکه نمی‌تواند ساز را ببیند؛ و می‌تواند این کار را برای هر سازی که می‌شنود انجام دهد - و پدر موتزارت، به عنوان آهنگساز و معلم موسیقی، تقریباً تمام آلات موسیقی قابل تصور را در خانه خود داشت. این فقط در مورد آلات موسیقی نبود؛ او می‌توانست نت‌های تولید شده توسط هر چیزی را که به اندازه کافی موزیکال بود شناسایی کند - صدای زنگ ساعت، صدای زنگ درب خانه، و حتی صدای عطسه. این توانایی بود که اکثر نوازندگان بزرگسال آن زمان، حتی با تجربه ترین آنها، نمی توانستند با آن برابری کنند، و به نظر می رسید، حتی بیشتر از مهارت موتزارت در کیبورد و ویولن، نمونه ای از موهبت های اسرارآمیز است که با این اعجوبه جوان متولد شده بود.

البته این توانایی برای ما امروز چندان مرموز نیست. ما اکنون نسبت به 250 سال پیش اطلاعات زیادی درباره آن داریم و اکثر مردم امروز حداقل چیزی درباره آن شنیده اند. اصطلاح فنی "نت شناسی کامل" است، اگرچه بیشتر به عنوان " نت شناسی مطلق" شناخته می شود، و به طور استثنایی نادر است - از هر ده هزار نفر فقط یک نفر آن را دارد. نت شناسی کامل به توانایی فرد برای شناسایی نام هر نت موسیقی پس از شنیدن آن اشاره دارد. نت شناسی عالی - که بیشتر از نظر فنی به عنوان نت شناسی مطلق نیز شناخته می شود - می تواند به توانایی برخی از خوانندگان برای خواندن یک نت معین با ارائه برگه یا نشانه صوتی (از آلات موسیقی) اشاره داشته باشد. در میان نوازندگان درجه یک جهانی بسیار کمتر از بقیه ما نادر است، اما حتی در بین افراد برجسته نیز از حالت عادی دور است: تصور می‌شود بتهوون، ولادیمیر هوروویتز، و فرانک سیناترا آن را داشته اند؛ اما برامز، ایگور استراوینسکی و مایلز دیویس آن را نداشتند.

به‌طور خلاصه، به‌نظر می‌رسد که نت شناسی کامل استعداد ذاتی است که تعداد کمی از افراد خوش‌شانس با آن متولد می‌شوند و بیشتر افراد چنین نیستند. در واقع، این همان چیزی است که حداقل برای دویست سال به طور گسترده باور می شد. اما در طول چند دهه گذشته، درک بسیار متفاوتی از نت شناسی کامل پدیدار شده است، که به دیدگاهی به همان اندازه متفاوت از انواع هدایایی که زندگی ارائه می دهد اشاره می کند. اولین اشاره با مشاهده این موضوع ظاهر شد که تنها افرادی که این "هدیه" را دریافت کرده بودند نیز در اوایل کودکی خود نوعی آموزش موسیقی را دریافت کرده بودند.

به طور خاص، تحقیقات زیادی نشان داده است که تقریباً هرکسی که نت شناسی کامل را دارد، آموزش موسیقی را در سنین بسیار پایین شروع کرده است - معمولاً در حدود سه تا پنج سالگی. اما اگر نت شناسی کامل یک توانایی ذاتی است، چیزی که یا با آن متولد شده‌اید یا نه، پس فرقی نمی‌کند که در کودکی آموزش موسیقی دیده باشید. تنها چیزی که باید مهم باشد این است که در هر زمانی از زندگی خود به اندازه کافی آموزش موسیقی ببینید تا نام نت ها را یاد بگیرید.

سرنخ بعدی زمانی پدیدار شد که محققان متوجه شدند که نت شناسی کامل در میان افرادی که به یک زبان لحنی صحبت می کنند، مانند ماندارین، ویتنامی و چندین زبان آسیایی دیگر که در آنها معنای کلمات به زیر و بمی صدای آنها بستگی دارد، بسیار رایج است. اگر نت شناسی کامل واقعاً یک موهبت ژنتیکی است، پس تنها راهی که ارتباط لحن-زبان معنا پیدا می‌کند این است که افراد با اصل و نسب آسیایی نسبت به افرادی که اجدادشان از جاهای دیگر مانند اروپا یا آفریقا آمده‌اند، ژن‌های مربوط به صدای بلند را بیشتر داشته باشند. اما این چیزی است که آزمایش آن آسان است. شما فقط تعدادی از افراد از اصل و نسب آسیایی را که با صحبت کردن به زبان انگلیسی یا زبان غیرلحنی دیگر بزرگ شده اند، استخدام کنید و ببینید که آیا احتمال بیشتری برای داشتن نت شناسی کامل دارند یا خیر.

این تحقیق انجام شده است، و معلوم می شود که افراد دارای میراث آسیایی که با زبان لحنی صحبت نمی کنند، نسبت به افراد دیگر قومیت ها شانس بیشتری برای داشتن نت شناسی کامل ندارند. بنابراین، این میراث ژنتیکی آسیایی نیست، بلکه یادگیری یک زبان آهنگین است که باعث می‌شود صدای بی‌نقصی بیشتر شود. تا چند سال پیش، این تقریباً همان چیزی بود که ما می‌دانستیم: مطالعه موسیقی در کودکی برای داشتن صدای بی‌نقص ضروری بود، و بزرگ‌شدن با صحبت کردن به یک زبان لحنی، شانس شما را برای داشتن نت شناسی کامل افزایش می‌داد. دانشمندان نمی‌توانستند با قطعیت بگویند که آیا نت شناسی کامل یک استعداد ذاتی است یا خیر، اما می‌دانستند که اگر این یک موهبت است، این موهبتی است که فقط در میان افرادی ظاهر می‌شود که در دوران کودکی آموزش‌هایی در زمینه آهنگ دیده بودند. به عبارت دیگر، باید از آن استفاده کنید در غیر این صورت آن را از دست خواهید داد. حتی تعداد معدودی از افراد خوش شانسی که با موهبتی برای نت شناسی کامل به دنیا می آیند، باید برای توسعه آن کاری انجام دهند - به ویژه، نوعی آموزش موسیقی در دوران جوانی.

ما اکنون می دانیم که اینگونه نیست. شخصیت واقعی نت شناسی کامل در سال 2014 به لطف یک آزمایش زیبا که در مدرسه موسیقی ایچیونکای در توکیو انجام شد و در مجله علمی روانشناسی موسیقی گزارش شد آشکار شد. آیاکو ساکاکیبارا، روانشناس ژاپنی، بیست و چهار کودک بین دو تا شش سال را به خدمت گرفت و آنها را در یک دوره آموزشی چند ماهه قرار داد که به آنها آموزش می داد تا آکوردهای مختلفی را که روی پیانو می نواختند، به سادگی با صدایشان شناسایی کنند. آکوردها همه آکوردهای اصلی با سه نت بودند. به کودکان چهار یا پنج جلسه آموزشی کوتاه در روز داده شد که هر جلسه فقط چند دقیقه طول می‌کشید، و هر کودک به تمرین ادامه داد تا بتواند هر چهارده آکورد هدفی را که ساکاکیبارا انتخاب کرده بود شناسایی کند. برخی از کودکان آموزش را در کمتر از یک سال به پایان رساندند، در حالی که برخی دیگر تا یک سال و نیم طول کشید. سپس، هنگامی که کودکی یاد گرفت که چهارده آکورد را شناسایی کند، ساکاکیبارا آن کودک را آزمایش کرد تا ببیند آیا می تواند به درستی تک تک نت ها را نامگذاری کند. پس از اتمام آموزش، هر یک از کودکان حاضر در مطالعه، نت شناسی کامل داشتند و می‌توانستند تک تک نت‌های نواخته شده روی پیانو را شناسایی کنند. این یک نتیجه شگفت انگیز است. در حالی که در شرایط عادی، از هر ده هزار نفر، تنها یک نفر از صدای عالی برخوردار است، هر یک از شاگردان ساکاکیبارا این کار را انجام دادند.

مفهوم واضح این است که نت شناسی کامل، به دور از اینکه هدیه ای باشد که فقط به عده ای خوش شانس اعطا می شود، توانایی ای است که تقریباً هر کسی می تواند با قرار گرفتن در معرض و آموزش صحیح آن را توسعه دهد. این مطالعه به طور کامل درک ما را از نت شناسی کامل بازنویسی کرده است.

پس در مورد نت شناسی کامل موتزارت چطور؟ یک بررسی کوچک در مورد سوابق او به ما ایده بسیار خوبی از آنچه اتفاق افتاده است می دهد. پدر ولفگانگ، لئوپولد موتسارت، ویولونیست و آهنگساز با استعداد متوسطی بود که هرگز به موفقیتی که او می‌خواست دست پیدا نکرده بود، بنابراین تصمیم گرفت فرزندانش را به نوازندگانی تبدیل کند که خودش همیشه می‌خواست. او کار خود را با خواهر بزرگتر موتزارت، ماریا آنا آغاز کرد، که در سن یازده سالگی توسط معاصران او به عنوان نوازنده پیانو و هارپسیکورد و همچنین نوازندگان حرفه ای بزرگسال توصیف می شد. موتزارت بزرگ - که اولین کتاب آموزشی برای رشد موسیقی کودکان را نوشت - در سنین پایین‌تر از زمانی که با ماریا آنا شروع کرده بود، کار با ولفگانگ را آغاز کرد. زمانی که ولفگانگ چهار ساله بود، پدرش تمام وقت با او کار می کرد – ویولن، کیبورد و غیره. در حالی که نمی دانیم پدر موتزارت دقیقاً از چه تمریناتی برای آموزش پسرش استفاده کرده است، اما می دانیم که در زمانی که موتزارت شش یا هفت ساله بود، بسیار شدیدتر و طولانی تر از آن دوجین کودکی که از طریق جلسات تمرین ساکاکیبارا نت شناسی کامل را توسعه دادند، تمرین کرده بود.

بنابراین، در نگاهی به گذشته، هیچ چیز در مورد پیشرفت موتزارت در زمین بی نقص نباید تعجب آور باشد. پس آیا ولفگانگ هفت ساله هدیه ای برای نت شناسی کامل داشت؟ بله و خیر. آیا او با یک موهبت ژنتیکی نادر به دنیا آمد که به او اجازه می داد صدای دقیق نت پیانو یا دمنوش سوت را تشخیص دهد؟ همه چیزهایی که دانشمندان در مورد نت شناسی کامل یاد گرفته اند می گوید نه. در واقع، اگر موتزارت در خانواده دیگری بدون قرار گرفتن در معرض موسیقی - یا بدون قرار گرفتن در معرض کافی مناسب - بزرگ شده بود، مطمئناً هرگز چنین توانایی را در خود ایجاد نمی کرد. با این وجود، موتزارت در واقع با یک موهبت به دنیا آمد، و این همان هدیه ای بود که بچه های مطالعه ساکاکیبارا با آن متولد شدند. همه آن‌ها دارای مغزی بسیار انعطاف‌پذیر و سازگار بودند که می‌توانست با نوع آموزش مناسب، قابلیتی را ایجاد کند که برای ما که آن را نداریم، کاملاً جادویی به نظر می‌رسد.

به طور خلاصه، نت شناسی کامل هدیه نیست، بلکه، توانایی توسعه نت شناسی کامل این موهبت است - و تقریباً همانطور که می توانیم بگوییم، تقریباً همه با آن هدیه متولد می شوند. این یک واقعیت شگفت انگیز و بسیار شگفت انگیز است. در میلیون‌ها سال تکامل منتهی به انسان‌های مدرن، تقریباً مطمئناً هیچ فشار انتخابی برای افرادی وجود نداشت که بتوانند مثلاً نت‌های دقیقی را که یک پرنده آواز می‌خواند شناسایی کنند. با این حال امروز در اینجا هستیم و می‌توانیم با یک رژیم آموزشی نسبتاً ساده، نت شناسی کامل را ایجاد کنیم.

اخیراً دانشمندان علوم اعصاب متوجه شده اند که چرا چنین هدیه ای باید وجود داشته باشد. برای دهه ها دانشمندان معتقد بودند که ما با مدارهای مغزمان تقریباً ثابت به دنیا آمده ایم و این مدار توانایی های ما را تعیین می کند. یا مغز شما برای گام بی نقص سیم کشی شده بود، یا اینطور نبود، و نمی توانستید کاری برای تغییر آن انجام دهید. ممکن است برای شکوفا کردن آن استعداد ذاتی به مقدار مشخصی تمرین نیاز داشته باشید، و اگر این تمرین را انجام نمی‌دادید، ممکن است هیچگاه به طور کامل پیشرفت نکند، اما باور عمومی این بود که اگر این کار را انجام دهید، هیچ مقدار تمرین کمکی نمی‌کند زیرا ژن های مناسبی برای شروع ندارید.

اما از دهه 1990 محققان مغز دریافتند که مغز - حتی مغز بزرگسالان - بسیار سازگارتر از تصور هر کسی است و این به ما کنترل فوق‌العاده‌ای بر آنچه مغز ما قادر به انجام آن است می‌دهد. به طور خاص، مغز با سیم کشی مجدد خود به روش های مختلف به انواع محرک های مناسب پاسخ می دهد. ارتباطات جدید بین نورون ها ایجاد می شود، در حالی که اتصالات موجود می توانند تقویت یا ضعیف شوند و در برخی از قسمت های مغز حتی امکان رشد نورون های جدید وجود دارد. این سازگاری توضیح می دهد که چگونه توسعه نت شناسی کامل در سوژه های ساکاکیبارا و همچنین در خود موتزارت امکان پذیر بود: مغز آنها با ایجاد مدارهای خاصی به آموزش موسیقی پاسخ می داد که نت شناسی کامل را امکان پذیر می کرد. ما هنوز نمی‌توانیم دقیقاً مشخص کنیم که این مدارها چه هستند یا بگوییم چه شکلی هستند یا دقیقاً چه کار می‌کنند، اما می‌دانیم که باید آنجا باشند – و می‌دانیم که آنها محصول آموزش هستند، نه برنامه‌ریزی ژنتیکی ذاتی. در مورد نت شناسی کامل، به نظر می رسد که تا حدود شش سالگی کودک، سازگاری لازم در مغز از بین می رود، به طوری که اگر سیم کشی مجدد لازم برای نت شناسی کامل تا آن زمان رخ نداده باشد، هرگز اتفاق نخواهد افتاد (اگرچه به نوعی استثنائات وجود دارد، و این استثنائات می توانند به ما چیزهای زیادی را در مورد نحوه استفاده افراد از سازگاری مغز آموزش دهند.) این از دست دادن بخشی از یک پدیده گسترده‌تر است - یعنی هم مغز و هم بدن در کودکان خردسال نسبت به بزرگسالان سازگارتر هستند، بنابراین توانایی‌های خاصی وجود دارد که فقط قبل از سن شش یا دوازده یا هجده رشد می‌کنند یا راحت‌تر رشد می‌کنند. با این حال، هم مغز و هم بدن، سازگاری زیادی را در بزرگسالی حفظ می‌کنند، و این سازگاری این امکان را برای بزرگسالان، حتی بزرگسالان مسن‌تر، ایجاد می‌کند که طیف گسترده‌ای از قابلیت‌های جدید را با آموزش صحیح ایجاد کنند.

با در نظر گرفتن این حقیقت، اجازه دهید به سؤالی که در ابتدا پرسیدم بازگردیم: چرا برخی از افراد به طرز شگفت انگیزی در کاری که انجام می دهند خوب هستند؟ در طول سال‌ها مطالعه‌ام در متخصصان در زمینه‌های مختلف، متوجه شده‌ام که همه آنها توانایی‌های خود را تقریباً به همان روشی که دانش‌آموزان ساکاکیبارا انجام دادند - از طریق آموزش اختصاصی که باعث ایجاد تغییرات در مغز (و گاهی اوقات، بسته به توانایی، در بدن) می‌شود، توسعه می‌دهند. ) که این امکان را برای آنها فراهم می کند تا کارهایی را انجام دهند که آنها انجام می دهند در غیر این صورت نمی توانست. بله، در برخی موارد استعداد ژنتیکی تفاوت ایجاد می کند، به ویژه در مناطقی که قد یا سایر عوامل فیزیکی مهم هستند. برای مردی که دارای ژن پنج فوت است، تبدیل شدن به یک بسکتبالیست حرفه ای سخت خواهد بود، همانطور که برای یک زن شش فوتی، موفقیت به عنوان یک ژیمناست هنری در سطح بین المللی عملا غیرممکن است. اما روش‌های دیگری وجود دارد که ژن‌ها ممکن است بر دستاوردهای فرد تأثیر بگذارند، به‌ویژه آن ژن‌هایی که بر میزان احتمال انجام تمرین دقیق و صحیح تأثیر می‌گذارند.

پیام واضح دهه‌ها تحقیق این است که صرف نظر از اینکه موهبت ژنتیکی ذاتی چه نقشی در دستاوردهای افراد «با استعداد» ایفا می‌کند، موهبت اصلی این افراد همان موهبتی است که همه ما داریم – سازگاری مغز انسان و بدنی که آنها بیش از بقیه از آن بهره برده اند. اگر با این افراد خارق‌العاده صحبت کنید، متوجه می‌شوید که همه آن‌ها این را در یک سطح می‌فهمند. آنها ممکن است با مفهوم سازگاری شناختی ناآشنا باشند، اما به ندرت این ایده را قبول دارند که به اوج رشته خود رسیده اند، زیرا آنها برندگان خوش شانس یک قرعه کشی ژنتیکی بودند. آنها می دانند که برای توسعه مهارت های فوق العاده ای که دارند، چه چیزی لازم است، زیرا آن را از نزدیک تجربه کرده اند.

یکی از شواهد مورد علاقه من در مورد این موضوع، از ری آلن، ده بار ستاره اتحادیه ملی بسکتبال و بهترین شوتزن سه امتیازی در تاریخ آن لیگ بود. چند سال پیش، جکی مک مولان، ستون نویس، زمانی که آلن در حال نزدیک شدن به رکورد خود در بیشترین ضربات سه امتیازی بود، مقاله ای در مورد آلن نوشت. مک مولان در صحبت با آلن برای آن داستان، اشاره کرد که یکی دیگر از مفسران بسکتبال گفته بود که آلن با یک شوت زنی متولد شده است - به عبارت دیگر، یک موهبت ذاتی برای پرتاب های سه امتیازی. آلن موافق نبود. او به مک مولان گفت: «من در زندگی ام با افراد زیادی در این مورد بحث کرده ام. «وقتی مردم می گویند که خدا یک پرش زیبا به من عطا کرد، واقعاً من را عصبانی می کند. من به آن مردم می گویم: "کاری را که من هر روز انجام داده ام تضعیف نکنید." نه بعضی روزها هر روز. از هر کسی که با من در یک تیم بوده است بپرسید چه کسی بیشترین شوت را می زد. به سیاتل و میلواکی برگردید و از آنها بپرسید. جواب من هستم.» و در واقع، همانطور که مک مولان اشاره کرد، اگر با مربی بسکتبال دبیرستان آلن صحبت کنید، متوجه خواهید شد که ضربه پرش آلن به طرز محسوسی بهتر از پرش شوت های هم تیمی هایش در آن زمان نبوده است. در واقع فقیر بود. اما آلن کنترل را در دست گرفت و با گذشت زمان، با تلاش و فداکاری سخت، پرش خود را به یک ضربه زیبا و طبیعی تبدیل کرد که مردم تصور می کردند او با آن متولد شده است. او از هدیه خود استفاده کرد - هدیه واقعی او.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

مهمترین راهبرد خلاقیت این است که به قیمت کم بخریم و به قیمت بالا بفروشیم. این همان استراتژی‌ مبتنی بر نظریه سرمایه‌گذاری است، یک نظریه روان‌شناختی خلاقیت، اما هر استراتژی با بسیاری از نظریه‌های دیگر می تواند سازگار باشد. درباره سایر دیدگاه‌های خلاقیت بخوانید تا ببینید چگونه دیدگاه‌های مختلف به توصیه‌های مشابه برای توسعه خلاقیت منجر می‌شوند. نظریه سرمایه گذاری خلاقیت بیان می کند که متفکران خلاق مانند سرمایه گذاران خوب هستند: آنها به قیمت کم خرید می کنند و به قیمت بالا می فروشند. در حالی که سرمایه گذاران در دنیای مالی این کار را انجام می دهند، افراد خلاق در دنیای ایده ها این کار را انجام می دهند. افراد خلاق مانند سرمایه گذاران ایده ها را خرید و فروش می کنند. آنها ایده های کم ارزش را (همانند سهام با قیمت پایین) انتخاب می کنند و بر روی آنها کار می کنند تا به قیمت بالا بفروش برسانند. البته هر دو به طور کلی توسط عموم رد می شوند زیرا سهام و ایده های آنها در وهله اول ارزش چندانی ندارند. وقتی ایده‌های خلاقانه مطرح می‌شوند، اغلب به‌عنوان عجیب، بی‌فایده و حتی احمقانه تلقی می‌شوند و به طور خلاصه رد می‌شوند و شخصی که آنها را پیشنهاد می‌کند با سوء ظن و شاید حتی تحقیر و تمسخر مورد توجه قرار می‌گیرد.
ایده های خلاقانه هم بدیع و هم ارزشمند هستند. پس چرا رد می شوند؟ زیرا مبتکر خلاق در دفاع از منافع شخصی می ایستد و از جمعیت و منافع آن سرپیچی می کند. جماعت از روی بدخواهانه یا عمدی تصورات خلاقانه را رد نمی کنند. بلکه متوجه نمی‌شوند و اغلب نمی‌خواهد متوجه شوند که ایده پیشنهادی نشان‌دهنده شیوه‌ای معتبر و برتر از تفکر است. عموماً جمعیت مخالفت با وضعیت موجود را آزاردهنده، توهین آمیز و دلیل کافی برای نادیده گرفتن ایده های نوآورانه می دانند. شواهد فراوانی وجود دارد که ایده های خلاقانه رد می شوند. بررسی های اولیه آثار اصیل ادبی و هنری اغلب منفی است. اولین نمایشگاه نقاش نروژی ادوارد مونک در مونیخ در همان روز به دلیل واکنش منفی شدید منتقدان افتتاح و بسته شد. برخی از بزرگترین مقالات علمی قبل از انتشار توسط نه یک بلکه چندین مجله رد می شوند. جان گارسیا، روانشناس برجسته، زمانی که برای اولین بار پیشنهاد کرد که شرطی سازی کلاسیک را می توان در یک آزمایش واحد یادگیری تولید کرد، به طور خلاصه محکوم شد.
بنابراین، از دیدگاه سرمایه گذاری، فرد خلاق با ارائه یک ایده منحصر به فرد خرید پایینی می کند و سعی می کند دیگران را نسبت به ارزش آن متقاعد کند. پس از متقاعد کردن دیگران مبنی بر ارزشمند بودن ایده، که ارزش درک شده سرمایه گذاری را افزایش می دهد، فرد خلاق با فروش ایده به دیگران و رفتن به ایده دیگری درآمد بالایی بدست می آورد. اگرچه مردم معمولاً می‌خواهند دیگران ایده‌های آنها را دوست داشته باشند، تشویق فوری جهانی برای یک ایده معمولاً نشان می‌دهد که آن ایده خلاقانه نیست. دستور العمل این راهبرد این است که خلاقیت خود را با خرید کم و فروش بالا در دنیای ایده ها تقویت کنید و از جمعیت سرپیچی کنید. خلاقیت به همان اندازه نگرش به زندگی است که یک موضوع توانایی است. ما به طور معمول شاهد خلاقیت در کودکان خردسال هستیم، اما یافتن آن در کودکان بزرگتر و بزرگسالان دشوار است، زیرا پتانسیل خلاقیت آنها توسط جامعه ای که همنوایی فکری را تشویق می کند، سرکوب شده است. ما زمانی شروع به سرکوب خلاقیت طبیعی کودکان می کنیم که از آنها انتظار داشته باشیم در داخل خطوط کتاب رنگ آمیزی خود رنگ آمیزی کنند.
کار خلاق مستلزم به کارگیری و ایجاد تعادل در سه توانایی است که همگی قابل توسعه هستند. توانایی خلق کردن چیزی است که ما معمولاً به عنوان خلاقیت به آن فکر می کنیم. این توانایی ایجاد ایده های بدیع و جالب است. غالباً شخصی که ما آن را خلاق می نامیم، متفکر و سازنده خوبی است که بین چیزهایی که دیگران به طور خود به خود آنها را تشخیص نمی دهند ارتباط برقرار می کند. توانایی تحلیل معمولاً به عنوان توانایی تفکر انتقادی در نظر گرفته می شود. فردی با این مهارت ایده ها را تجزیه و تحلیل و ارزیابی می کند. همه، حتی خلاق ترین افرادی که می شناسید، ایده های مختلفی دارند که برخی بهتر و برخی بدتر هستند. بدون توانایی تجزیه و تحلیل به خوبی توسعه یافته، متفکر خلاق به همان اندازه به دنبال ایده های بد است که ایده های خوب را دنبال می کند. فرد خلاق از توانایی تحلیلی برای کارکردن مفاهیم یک ایده خلاقانه و آزمایش آن استفاده می کند. توانایی عملی توانایی تبدیل نظریه به عمل و ایده های انتزاعی به دستاوردهای عملی است. مفهوم نظریه سرمایه گذاری خلاقیت این است که تنها ایده های خوب خودشان را نمی فروشند. بلکه فرد خلاق از توانایی عملی استفاده می کند تا دیگران را متقاعد کند که یک ایده ارزشمند است. برای مثال، هر سازمانی مجموعه‌ای از ایده‌ها دارد که نحوه انجام کارها یا حداقل برخی از کارها را دیکته می‌کند. برای پیشنهاد یک روش جدید، باید آن را با متقاعد کردن دیگران به اینکه بهتر از روش قبلی است، بفروشید. همچنین از توانایی عملی برای شناخت ایده هایی که مخاطبان بالقوه دارند استفاده می شود.
خلاقیت مستلزم تعادل بین توانایی های ترکیبی، تحلیلی و عملی است. فردی که فقط سازنده است ممکن است ایده های نوآورانه ای داشته باشد، اما نتواند آنها را بشناسد یا بفروشد. فردی که فقط تحلیلگر است ممکن است منتقد عالی ایده های دیگران باشد، اما به احتمال زیاد ایده های خلاقانه تولید نمی کند. فردی که فقط اهل عمل است ممکن است فروشنده عالی باشد، اما احتمال فروش ایده ها یا محصولات کم ارزش یا بی ارزش به اندازه فروش ایده های خلاقانه واقعی است.
با آموزش دادن به دانش آموزان برای یافتن تعادل بین تفکر ترکیبی، تحلیلی و عملی، خلاقیت را تشویق و توسعه دهید. یک نگرش خلاق حداقل به اندازه مهارت های تفکر خلاق مهم است. معلمی که خود را طرفدار خلاقیت می داند احتمالا طرفدار خلاقیت است. من هرگز نشنیده ام که معلمی خود را سرکوب کننده خلاقیت معرفی کند. اکثر معلمان می خواهند خلاقیت را در دانش آموزان خود تشویق کنند، اما مطمئن نیستند که چگونه این کار را انجام دهند. آن معلمان و شما می توانید از استراتژی ها برای توسعه خلاقیت در خود، دانش آموزان و اطرافیانتان استفاده کنید. استفاده از تنها تعدادی از استراتژی ها بر اساس نظریه سرمایه گذاری خلاقیت می تواند نتایجی را در خود و همچنین در دیگران ایجاد کند. اگرچه ما استراتژی‌ها را از نظر معلمان و دانش‌آموزان ارائه می‌کنیم، اما این استراتژی‌ها به طور یکسان برای مدیرانی که با معلمان کار می‌کنند، والدینی که با کودکان کار می‌کنند یا افرادی که سعی در توسعه خلاقیت خود دارند بطور یکسان اعمال می‌شود. استفاده از استراتژی ها آسان است. این راهبردها عبارتند از:

1. مدل سازی خلاقیت
2. ایجاد خودکارآمدی
3. فرضیات را زیر سوال بردن
4. تعریف و بازتعریف مسائل
5. تشویق به تولید ایده
6. ایده های لقاح متقابل
7. دادن زمان برای تفکر خلاق
8. آموزش و ارزیابی خلاقیت
9. پاداش دادن به ایده ها و محصولات خلاقانه
10. تشویق خطرات معقول
11. تحمل ابهام
12. اجازه دادن به اشتباهات
13. شناسایی و غلبه بر موانع
14. آموزش مسئولیت پذیری
15. ترویج خود تنظیمی
16. تأخیر در رضایت
17. استفاده از پروفایل افراد خلاق
18. تشویق همکاری خلاق
19. تصور دیدگاه های دیگر
20. شناخت تناسب محیطی
21. یافتن هیجان
22. جستجوی محیط های محرک
23. بازی به نقاط قوت
24. رشد خلاقانه
25. تغییر دادن عقیده در مورد خلاقیت

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

چهار ویژگی مهم افراد خلاق

تعداد زیادی از مطالعات برای شناسایی ویژگی های شناختی و شخصیتی که مشخصه افراد خلاق هستند، انجام شده است. با کمال تعجب، مطالعات مربوط به ویژگی های شناختی عموماً نتایج ناامیدکننده ای به همراه داشته است. شاید ناامید کننده ترین نتایج مربوط به تفکر واگرا باشد. به طور گسترده اعتقاد بر این است که تفکر واگرا بخش مهمی از فرآیند خلاقیت است و معیارهای تفکر واگرا یک جزء اصلی در محبوب ترین آزمون های خلاقیت، به عنوان مثال، آزمون های تورنس تفکر خلاق را تشکیل می دهند. با این حال، با بررسی مطالعات تفکر واگرا در اندیشه علمی، به این نتیجه رسیده اند که اساساً هیچ مدرکی وجود ندارد که تفکر واگرا را با عملکرد خلاق در علم مرتبط کند. همچنین مطالعات دیگر به این نتیجه رسیده اند که هیچ یک از آزمون های شناختی به طور مداوم با معیارهای خلاقیت زندگی واقعی همبستگی بالایی نشان نداده است.

اغلب تصور می شود که خلاقیت ارتباط نزدیکی با هوش دارد. آیا افراد خلاق ضریب هوشی بالایی دارند؟ هم در مورد فیزیکدانان برجسته، زیست شناسان و دانشمندان علوم اجتماعی و هم ریاضیدانان و معماران برجسته و خلاق ضریب هوشی بین 120 تا 177 بسیار بالاتر از میانگین عمومی گزارش شده است. با این حال، این ضریب هوشی بالاتر از حد متوسط ​​را نمی توان توضیحی برای خلاقیت مشاهده شده در نظر گرفت و در واقع ممکن است با آن ارتباطی نداشته باشد. چندین مطالعه نشان می‌دهد که افراد بسیار خلاق در یک رشته، ضریب هوشی بالاتری نسبت به افراد همسان خود که به عنوان خلاق قضاوت نمی‌شوند، ندارند و هیچ رابطه مستحکمی بین خلاقیت و هوش یا نمرات مدرسه پیدا نکرده اند. شیمیدانان و ریاضیدانان فوق‌العاده سازنده که آثار برجسته ای منتشر کرده بودند و آنهایی که به طور چشمگیری سازنده ارزیابی نشده بودند تفاوت چندانی در اندازه های هوش و نمرات تحصیلی نداشتند. افراد با هوش پایین تر از 120 چندان خلاق نیستند و افراد خلاق باید حداقل هوش 120 داشته باشند تا خلاقانه عمل کنند. بر اساس نظریه آستانه، برای آنکه فرد در فعالیت های خلاقانه موفق باشد، ضریب هوشی او باید بالاتر از مقدار آستانه، یعنی 120 باشد. بالاتر از سطح آستانه، تفاوت های ضریب هوشی تفاوتی در خلاقیت ایجاد نمی کند. دلیل اینکه بین ضریب هوشی و خلاقیت در بین حرفه ای ها همبستگی وجود ندارد این است که هوش بالاتر از 120 تاثیری در خلاقیت ندارد.

محققان در شناسایی ویژگی های شخصیتی افراد خلاق موفق تر بوده اند. به نظر می‌رسد شواهد مربوط به چهار ویژگی افراد خلاق‌تر را از افراد کمتر‌خلاق متمایز می‌کند: سخت کاری، استقلال، انگیزه برای اصالت و انعطاف‌پذیری.

سخت کاری

یکی از ثابت ترین مشاهدات در مورد افراد خلاق این است که آنها بسیار سخت کار می کنند. گروهی از فیزیکدانان و زیست شناسان برتر را مورد مطالعه قرار دادند و آنها را اینگونه توصیف کردند: فقط یک چیز وجود دارد که به نظر می رسد مشخصه کل گروه است، و آن جذب در کار در طول سال های طولانی، و اغلب کنار گذاشتن هر چیز دیگری است. این در مورد زیست شناسان نیز صادق بود. احتمالاً همین یک چیز به تنهایی برای توضیح موفقیتی که این مردان از آن برخوردارند کافی نیست، اما به نظر می رسد که یک امر ضروری باشد. دیگران نیز گزارش می دهند که افراد خلاق بیشتر از دیگران کار می کنند. اساتید دانشگاه کالیفرنیا به طور متوسط ​​60 ساعت در هفته را صرف آموزش و تحقیق می کنند. هربرت سایمون، برنده جایزه نوبل اقتصاد 1978، حدود 100 ساعت در هفته را برای سالها صرف انجام کارهایی کرد که در نهایت جایزه نوبل را به دست آورد.

استقلال

محققان به طور مداوم دریافته اند که افراد خلاق انگیزه قوی برای استقلال فکر و عمل دارند. به طور خاص، به نظر می رسد که آنها به شدت می خواهند در مورد کاری که انجام می دهند خودشان تصمیم بگیرند. دانشمند خلاق از آن دسته افرادی نیست که منتظر شخص دیگری بماند تا به او بگویند که چه کاری انجام دهد، بلکه به همه چیز فکر می کند و سپس به تنهایی و بدون توجه به قرارداد اجتماعی یا روند فعلی فعالیت های کاری اقدام می کند. انتخاب غالب برای دانشمندان خلاق، فرصتی برای انجام تحقیقات واقعاً خلاقانه و انتخاب مسائل مورد علاقه خود است. معماران خلاق نیز به شدت اندیشه و عمل مستقل را به سازگاری و انطباق ترجیح می دهند. دانشمندان خلاق بیشتر از دانشمندان دیگر می گویند که دوست دارند "مسئولیت زیادی" در شغل خود داشته باشند. دانشمندان خلاق بسیار بیشتر از دیگران به این سوال پاسخ مثبت می دهند: "آیا تا به حال دستگاه یا وسیله ای را با طرح خود به ابتکار خود بعد از تحصیل رسمی ساخته اید و نه به عنوان بخشی از تکالیف تحصیلی مورد نیاز در طول دوران تحصیل خود؟ تمایل به شروع عمل مستقل، در واقع، یک ویژگی مهم فرد خلاق است و ممکن است در اوایل زندگی حرفه ای فرد به نمایش گذاشته شود.

انگیزه برای اصالت

از آنجایی که اعمال خلاق طبق تعریف اصیل هستند؛ یعنی مشابه خارجی ندارند و در نوع خود بی نظیر هستند؛ تعجب آور نخواهد بود اگر افراد خلاق تمایل خاصی به اصیل بودن نشان دهند. در واقع، این همان چیزی است که تحقیقات نشان داده است. معماران خلاق تنها با راه‌حل‌هایی که اصیل هستند و استانداردهای عالی معماری خود را برآورده می‌کنند، قانع می‌شود. وقتی از آنها در مورد انگیزه‌های اصیل سؤال می‌شود، پاسخ دانشمندان خلاق‌تر ارائه اثری جدید است.

انعطاف پذیری

ریاضیدانان خلاق تر به طور قابل توجهی در مقیاس انعطاف پذیری نمرات بالاتری نسبت به ریاضیدانان کمتر خلاق کسب کرده اند. در بررسی گسترده در مورد خلاقیت در مهندسان دریافتند که انعطاف پذیری با عملکرد خلاقانه ارتباط قوی دارد. مهندسان خلاق تمایل دارند تفکر الگوریتمی و تداعی را با هم ترکیب کنند و دانش را هم به صورت بصری و هم نمادین نشان دهند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

یادگیری خودتنظیم به عنوان یک پیش بینی کننده مهم انگیزه و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان شناخته می شود. این فرآیند مستلزم آن است که دانش آموزان به طور مستقل یادگیری خود را برنامه ریزی، نظارت و ارزیابی کنند. با این حال، تعداد کمی از دانش آموزان به طور طبیعی این کار را به خوبی انجام می دهند.
خود تنظیمی برای فرآیند یادگیری ضروری است. این می تواند به دانش آموزان کمک کند تا عادات یادگیری بهتری ایجاد کنند و مهارت های مطالعه خود را تقویت کنند، استراتژی های یادگیری را برای افزایش نتایج تحصیلی به کار گیرند، بر عملکرد خود نظارت کنند، و پیشرفت تحصیلی خود را ارزیابی کنند. بنابراین معلمان باید با عواملی که بر توانایی یادگیرنده برای خودتنظیمی تأثیر می‌گذارند و راهبردهایی که می‌توانند برای شناسایی و ترویج یادگیری خودتنظیم در کلاس‌هایشان استفاده کنند، آشنا باشند. علاوه بر خودتنظیمی، انگیزه می تواند تأثیری اساسی بر نتایج تحصیلی دانش آموزان داشته باشد. بدون انگیزه، دستیابی به یادگیری خود تنظیم بسیار دشوارتر است.
یادگیری خودتنظیم فرآیندی است که به دانش‌آموزان در مدیریت افکار، رفتارها و احساسات خود کمک می‌کند تا تجربیات یادگیری خود را با موفقیت هدایت کنند. این فرآیند زمانی اتفاق می افتد که اقدامات و فرآیندهای هدفمند دانش آموز به سمت کسب اطلاعات یا مهارت ها هدایت شود. به طور کلی، مدل های یادگیری خود تنظیم به مراحل جداگانه تقسیم می شوند. یکی از مدل‌های چرخه‌ای محبوب سه مرحله متمایز را مورد بحث قرار می‌دهد: پیش‌اندیشی و برنامه‌ریزی، نظارت بر عملکرد، و تأمل در عملکرد. در طول مرحله پیش‌اندیشی و برنامه‌ریزی، دانش‌آموزان تکلیف یادگیری را تجزیه و تحلیل می‌کنند و اهداف خاصی را برای تکمیل آن کار تعیین می‌کنند. با این حال، وقتی دانش‌آموزان موضوعات ناآشنا را یاد می‌گیرند، ممکن است بهترین راه‌ها برای نزدیک شدن به تکلیف را ندانند یا اینکه چه اهدافی ممکن است مناسب‌ترین باشند. معلمان و/یا همسالان با تجربه‌تر اغلب می‌توانند به دانش‌آموزان در مورد رویکردهای مؤثر در مواردی مانند این آموزش دهند.
در مرحله بعد، در مرحله نظارت بر عملکرد، دانش‌آموزان از استراتژی‌هایی برای پیشرفت در تکلیف یادگیری استفاده می‌کنند و بر اثربخشی آن راهبردها و همچنین انگیزه آنها برای ادامه پیشرفت در جهت اهداف تکلیف نظارت می‌کنند. متأسفانه، زمانی که استراتژی‌ها جدید هستند، دانش‌آموزان گاهی اوقات به استفاده از استراتژی‌های آشناتر – و شاید ناکارآمد- برمی‌گردند. در حالی که صرف زمان لازم برای تمرین و یادگیری استراتژی جدید می‌تواند منجر به یادگیری معنادار شود، استفاده دانش‌آموزان از استراتژی عقب‌نشینی احتمالاً باعث می‌شود که ابزار بسیار کمتری برای یادگیری خود داشته باشند. نظارت دقیق معلم و بازخورد خاص می‌تواند به دانش‌آموزان کمک کند تا استفاده از استراتژی‌های جدید را با روانی بیاموزند، به‌ویژه اگر دانش‌آموزان با ناامیدی مواجه شوند.
در تامل نهایی در مورد مرحله عملکرد، دانش آموزان عملکرد خود را در تکلیف یادگیری با توجه به اثربخشی راهبردهایی که انتخاب کرده اند ارزیابی می کنند. در طول این مرحله، دانش آموزان همچنین باید احساسات خود را در مورد نتایج تجربه یادگیری مدیریت کنند. این خود بازتابی سپس بر برنامه ریزی و اهداف آینده دانش آموزان تأثیر می گذارد و چرخه را برای شروع دوباره آغاز می کند.
ویژگی‌های فعالانه و توانایی‌های خودانگیزشی یادگیرندگان خودتنظیم به تمایز آنها از همسالانشان کمک می‌کند. تحقیقات نشان می دهد که دانش آموزان خودتنظیم بیشتر درگیر یادگیری خود هستند. این یادگیرندگان معمولاً در جلوی کلاس می نشینند، داوطلبانه به سؤالات پاسخ می دهند، و در صورت نیاز منابع اضافی را برای تسلط بر محتوا جستجو می کنند. مهمتر از همه، یادگیرندگان خودتنظیم همچنین محیط های یادگیری خود را برای برآورده ساختن نیازهای خود دستکاری می کنند. برای مثال، محققان دریافته‌اند که یادگیرندگان خودتنظیم، نسبت به همسالان خود که در کلاس درس خودتنظیمی کمتری از خود نشان می دهند، بیشتر به دنبال مشاوره و اطلاعات هستند و جو یادگیری مثبت را دنبال می‌کنند. با توجه به تدبیر و درگیری آنها، تعجب آور نیست که یافته های مطالعات اخیر نشان می دهد که یادگیرندگان خودتنظیم در آزمون های تحصیلی و معیارهای عملکرد و پیشرفت دانش آموزان نیز بهتر عمل می کنند. در مطالعه ای روی دانش آموزان دبیرستانی دریافتند که فراگیرانی که مهارت های یادگیری خود تنظیم را از طریق نظارت و تقلید آموزش داده اند، در مقایسه با دانش آموزانی که آموزش یادگیری خود تنظیم را دریافت نکرده اند، بیشتر احتمال دارد سطوح بالاتری از خودکارآمدی تحصیلی (یعنی اعتماد به نفس) را برانگیزند و در معیارهای پیشرفت تحصیلی عملکرد بالاتری داشته باشند. به نظر می رسد که یادگیری خود تنظیم می تواند بین موفقیت تحصیلی و شکست برای بسیاری از دانش آموزان تفاوت ایجاد کند.
مرحله پیش‌اندیشی و برنامه‌ریزی
• تکلیف یادگیری را تجزیه و تحلیل می کنند.
• اهدافی را برای تکمیل کار تعیین می کنند.
مرحله نظارت بر عملکرد
• از استراتژی ها برای پیشرفت در کار یادگیری استفاده می کنند.
• نظارت بر اثربخشی استراتژی های به کار گرفته شده می کنند.
• نظارت بر انگیزه برای تکمیل تکلیف یادگیری می کنند.
تامل در مرحله عملکرد
• عملکرد در تکلیف یادگیری را ارزیابی می کنند.
• پاسخ های عاطفی مرتبط با نتایج تجربه یادگیری را مدیریت می کنند.
یادگیری و انگیزش خودتنظیم
یادگیری خودتنظیم توسط یک چارچوب به هم پیوسته از عواملی که توسعه و پایداری آن را تعیین می کند کنترل می شود و انگیزه یک عامل مهم در این چارچوب است. برای مثال، در طول مرحله پیش‌اندیشی و برنامه‌ریزی، وقتی دانش‌آموزان در نظر می‌گیرند که چرا یک فعالیت باید تکمیل شود و چقدر تلاش برای آن فعالیت می‌کنند، علایق و ارزش‌های آن‌ها در تصمیم‌گیری لحاظ می‌شود. اگر دانش آموزان ارزشی در تکالیف یادگیری ندانند، احتمال کمتری دارد که زمان زیادی را صرف تعیین اهداف و برنامه ریزی استراتژی ها برای انجام آن وظایف کنند. علاوه بر این، باورهای کارآمدی دانش آموزان - اعتماد آنها به توانایی خود برای انجام موفقیت آمیز وظایف - نیز نقش مهمی را ایفا می کند، به ویژه در مراحل پیش اندیشی و برنامه ریزی و نظارت بر عملکرد. تحقیقات نشان داده است که خودکارآمدی و استفاده از راهبردهای خودتنظیمی تأثیرات مثبت انعکاسی بر یکدیگر دارند. باورهای خودکارآمدی بالاتر استفاده از راهبردهای خودتنظیمی را افزایش می دهد و استفاده از راهبردهای خودتنظیمی می تواند منجر به افزایش باورهای خودکارآمدی و پیشرفت تحصیلی شود.
در طول مرحله نظارت بر عملکرد، دانش آموزان به طور مستمر معناداری تکلیف یادگیری را ارزیابی می کنند. انگیزه و اراده درونی سطح تلاش و پشتکار مورد استفاده در تکمیل تکلیف و استفاده از سایر راهبردهای خودتنظیمی را هدایت می کند. در نهایت، اسناد علّی دانش‌آموزان - عواملی که دانش‌آموزان به موفقیت یا شکست خود در یک کار خاص نسبت می‌دهند - نقش کلیدی در بازتاب مرحله عملکرد ایفا می‌کنند، زیرا دانش‌آموزان تصمیم می‌گیرند که آیا در یک فعالیت شرکت کنند یا نه و آیا از استراتژی های تنظیمی خود برای فعالیت های مشابه در آینده استفاده کنند یا نه. به طور کلی، خودتنظیمی و انگیزه دست به دست هم می دهند تا یادگیری و موفقیت دانش آموزان را در کلاس توضیح دهند. وقتی دانش‌آموزان انگیزه یادگیری دارند، بیشتر وقت و انرژی لازم را برای یادگیری و به کارگیری مهارت‌های یادگیری خود تنظیم مناسب سرمایه‌گذاری می‌کنند، و وقتی دانش‌آموزان بتوانند با موفقیت استراتژی‌های خودتنظیمی را به کار گیرند، اغلب انگیزه بیشتری برای تکمیل وظایف یادگیری دارند.


نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

درک ویژگیهای خاص رویکردهای یادگیری خود تنظیم برای پیشرفت دانش آموزان

کوششهای اولیه برای بهبود مدارس به یک دیدگاه متمایز از منشا یادگیری دانش آموزان و اینکه چگونه آموزش باید سازماندهی گردد تا پیشرفت دانش آموزان بهبود یابد نیاز دارد. ادراکات عمومی اهداف ملی و کاستیهای نظام آموزشی و پرورشی موجود در رسیدن به این اهداف نیاز به مطرح کردن دیدگاه های مختلف را ضروری کرده است. برای بهبودی این کاستی ها معلمان می بایست برنامه درسی شان را با سطح توانایی هر گروه از دانش آموزان خود هماهنگ کنند و پژوهشگران تربیتی می بایست برای تحقیق علمی نوآوریهای آموزشی متعدد مانند تطابق دادن روشهای آموزشی با گروههای توانایی دانش آموزان به فعالیت بپردازند. اگرچه تحلیل اثر بخشی آموزشی تا به امروز نا امید کننده بوده است فرمول بندی اجتماعی محیطی یادگیری و پیشرفت دانش آموزان برجستگی خاصی پیدا کرده است. روح زمانه برای اصلاحات در زمینه اهمیت تجربه اولیه در رشد هوشی دانش آموزان و جنگ بر علیه فقر زمینه بررسی های عمیق تر را فراهم کرده است. اصلاح گران تربیتی باید توجه خود را بر ناسودمندیهای محیط هوشی خانه دانش آموزان و تفاوت بین محیط خانه و برنامه درسی و جّو مدارس متمرکز کنند. عزت نفس پایین کودکان طبقه پایین، نیاز به اصلاحات متعدد از جانب روانشناسان و مربیان برای مناسبتر کردن مدارس و کاهش تهدیدهای حاصل از آن را اساسی کرده است. تکیه کمتر بر نمره دهی برای ارتقاء، ملزومات انعطاف پذیرتر برنامه درسی، اهمیت بیشتر برای سازگاری اجتماعی دانش آموزان، و کوششهای بیشتر برای مشارکت دادن والدین و خانواده دانش آموزان در مدارس از جمله کارهای اساسی برای این بهبودی تلقی می شود. ارتقاء "برنامه درسی پنهان" دانش آموزان محروم که در خانه دانش آموزان طبقه متوسط وجود دارد، و برنامه پیگیری برای کودکان پایه های اولیه برای افزایش اکتسابات هوشی مورد انتظار از تجربه نیاز به برنامه های دقیق تری را نشان می دهند. هدف آموزشی جنبش های اصلاحی جبران کاستیها و تفاوتهای هوشی کودکان محروم از طریق کاربرد روشهای نوآورانه تدریس و برنامه درسی است. اندازه های پیشرفت ملی و علاقه مندی به کوششهای ملی برای کاهش اثرات فقر و محرومیت، موج جدیدی از اصلاحات آموزشی و پرورشی را ضروری کرده است. معیارهای آموزشی و پرورشی مانند تعداد رشته های درسی لازم در برنامه درسی، هم در دبیرستان و هم در دانشگاه، محدودیتهای آزمون گیری برای ورود به مدارس، ارتقاء و فارغ التحصیلی دانش آموزان، و کیفیت بخشی استخدام معلمان به بررسی بیشتری نیاز دارند. نشانه مهم این جنبش برای بهبود بخشی کیفیت، باز سازی بسیاری از ملزومات برنامه درسی اصلی و پایه است. سه عامل مورد توجه خاص باید قرار گیرند: (1) کیفیت آموزش، (2) ملزومات برنامه درسی، و (3) استانداردهای پیشرفت. موج جدید اصلاحات آموزشی و پرورشی برای افزایش معیارهای سه عامل پیش گفته در سطح محلی و ملی ضروری گشته است.

در مورد داوری در اثر بخشی برنامه های پیچیده و گسترده در زمینه کیفیت یادگیری و پیشرفت دانش آموزان، بخصوص در مورد اثرات معیارهای بالا در افزایش میزان موفقیت مدارس، افزایش هزینه استخدام معلمین با کیفیت تر، و دانش آموزان با زمینه های فرهنگی و زبانی متفاوت از طبقه متوسط نباید تعجیل کرد. ضروری است که جنبشهای اصلاحی آموزشی و پرورشی بر پایه پیش فرضهای مهم یادگیری دانش آموزان بنا شوند. جنبش توانایی ذهنی فرض می کرد که کارکرد ذهنی دانش آموزان اثرات وسیعی بر پیشرفت تحصیلی دارد و نسبتا در مقابل تغییرات پایه ای (کلاسی) و سنی مقاوم است. این وظیفه معلمان تلقی می شد که روشهای آموزشی خود را با ویژگیهای مهم دانش آموزان تطبیق دهند. در مقابل، دیدگاه اجتماعی محیطی می پذیرد که پیش زمینه دانش آموزان نسبتا غیر قابل تغییر می باشد و کودکان اقلیت نباید بهای هویت قومی و فرهنگی خود را برای یادگیری در مدارس بپردازند. در واقع این وظیفه معلمان و مسئولین مدارس است که تجربه های آموزشی کودکان را با نیازهای منحصر بفرد آنها سازگار کنند. رویکرد استانداردهای آموزشی مسئولیت را بر عهده معلمان و مسئولین مدارس قرار می دهد تا معیارهای کیفیت را حفظ کنند. معیارهای بالا در مدارس تدریس بهینه و پیشرفت تحصیلی مناسب را تضمین می کنند. جنبشهای اصلاحی باید بر اساس نظریه های آموزشی که نقش دانش آموزان را بعنوان نقش پیش کنشی در مقابل نقش واکنشی در آموزش و پرورش می پذیرند ایجاد شوند. دانش آموزان آغازگر یا اجرا کننده اصلی تجربه های طراحی شده برای آموزش و پرورش خودشان هستند. تاکید باید بر نقش معلمان و دیگر مربیان برای سازگاری هر دانش آموز بر اساس توانایی ذهنی، پیش زمینه های اجتماعی فرهنگی، یا دستیابی به معیارهای آموزشی و پرورشی باشد. نظریه های یادگیری خود تنظیم فرض می کنند که دانش آموزان (1) می توانند بطور شخصی و فردی تواناییهای خود را برای یادگیری از طریق راهبردهای فراشناختی و انگیزشی بهبود بخشند؛ و (2) می توانند بطور پیش کنشی محیطهای یادگیری اثر بخش را انتخاب کنند، به آنها ساختار بدهند، و حتی آنها را خلق کنند. نظریه های یادگیری خود تنظیم در جستجوی آن هستند که توصیف و تشریح کنند که یک یادگیرنده معین، علی رغم محدودیتهای ظاهری در توانایی ذهنی (همچنان که بطور سنتی سنجیده می شود)، زمینه محیط اجتماعی، یا کیفیت فرایند آموزشی، چگونه یاد می گیرد و موفقیت تحصیلی بدست می آورد. این نظریه ها همچنین برای توصیف و تبین علل شکست دانش آموزان در یادگیری علی رغم امکانات ظاهری در توانایی ذهنی، زمینه محیط اجتماعی، یا کیفیت آموزشی و پرورشی نیز سودمند هستند. نظریه های یادگیری خود تنظیم می توانند بر حسب فرض ها، توصیفات، و سازه ها برای مجموعه مشترکی از موضوعات یا مسایل بطور سودمندی مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند. در جستجوی تبیین اینکه چه چیزی یادگیرنده را خود تنظیم عنوان می کند، نظریه پردازان باید موارد ذیل را مد نظر قرار دهند:

(1) چه چیزی دانش آموزان را برای خود تنظیمی در حین یادگیری برانگیخته می کند؟

(2) از طریق چه فرایندها یا روشهایی دانش آموزان خود واکنشگر یا خودآگاه می شوند؟

(3) فرایندهایی که دانش آموزان برای کسب هدفهای تحصیلی شان بکار می برند چه هستند؟

(4) چگونه محیط اجتماعی و فیزیکی بر یادگیری خود تنظیم شده اثر می گذارد؟

(5) چگونه یادگیرنده توانایی خود تنظیمی را بهنگام یادگیری بدست می آورد؟

هر یک از دیدگاههای یادگیری خود تنظیم می توانند برای این سوالات اساسی پاسخهایی را تدارک ببینند، و این پاسخها باید مقایسه و مقابله گردند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

سلامتی برای بسیاری از افراد اهمیت حیاتی دارد، و آنها به طور کلی آگاه هستند که رفتار آنها نقش مهمی در دستیابی و حفظ سلامت جسمانی و روانی دارد. برنامه های بهداشت عمومی و متخصصان مراقبت پزشکی به طور مداوم اهمیت رفتار مردم را برای سالم ماندن یادآور می شوند. لذا آگاه نبودن فرد به اینکه تا حدی مسئول سلامتی خود است، دشوار است. با اینکه سلامتی خوب به طور کلی مهم تلقی می شود، و بسیاری از افراد قصد خوبی برای انجام رفتارهای بهداشتی دارند، اکثریت قریب به اتفاق در انجام مداوم آن رفتارها مشکلاتی را گزارش می دهند. به عنوان مثال، حفظ یک رژیم غذایی سالم یا الگوی ورزش منظم در مواجهه با وسوسه های زندگی مدرن برای آنها ممکن است سخت باشد. تغییر یک عادت بد سلامتی حتی دشوارتر از حفظ یک عادت خوب به نظر می رسد.
روانشناسی سلامت و بیماری از زمان پیدایش خود راه بسیار طولانی را پیموده است. در طول تکامل خود، این رشته زیرساخت نسبتاً دقیقی از تخصص ها را توسعه داده است. برخی از حوزه‌های روان‌شناسی سلامت بر چگونگی پاسخ بدن به تجربیات استرس‌زا با به حرکت درآوردن مجموعه‌ای از تغییرات قلبی-عروقی، عصبی، غدد درون‌ریز و ایمنی تمرکز می‌کنند - تغییراتی که بدن را برای نیازهای سطوح بالای فعالیت آماده می‌کند، اما می‌تواند اثرات باقی مانده مشکل ساز طولانی‌مدت ایجاد کند. سایر زمینه‌های این حوزه بر این موضوع تمرکز می‌کنند که چگونه افراد مبتلا به مشکلات سلامتی سطوح عملکرد اجتماعی و عاطفی قبل از بیماری را دوباره به دست می‌آورند، یا به طور متناوب چگونه با محدودیت‌هایی که بیماری‌هایشان برایشان ایجاد می‌کند سازگار می‌شوند. با این حال، سایر حیطه‌های این حوزه بر روی رفتارهای آسیب‌رسان به سلامتی تمرکز می‌کنند که گاهی اوقات افراد درگیر آن می‌شوند، در تلاشی برای درک بهتر اینکه چه فرآیندهایی باعث ترویج و حفظ آن رفتارها می‌شوند و چگونه می‌توان از آن فرآیندها برای کاهش احتمال آن رفتارها استفاده کرد.
جذابیت روانشناسی سلامت هم در مورد سلامت بوده است و هم در مورد روانشناسی. برای مثال، آنچه ما گاهی اوقات به عنوان یک موضوع خاص به نام استرس و مقابله با آن در نظر می‌گیریم، صرفاً رفتار معمول انسانی در شرایطی بیشتر از ناملایمات معمولی است. به این ترتیب، اساساً همان ویژگی‌های رفتار انسان را در زمینه‌های دیگر که موانع وجود دارد، نشان می‌دهد. ناملایمات به عنوان شرایطی است که تهدیدی برای دستیابی به اهدافی است که فرد آنها را مهم ارزیابی می‌کند و درصدد دستیابی به آنهاست. جالب اینجاست که همیشه این نیروهای خارجی نیستند که چنین موانعی را ایجاد می کنند. اغلب معلوم می شود که اهداف مختلف یک فرد معین همیشه با یکدیگر سازگاری کامل ندارند. گاهی دستیابی به یک هدف در رسیدن به هدف دیگر اختلال ایجاد می کند. بنابراین حتی یک موفقیت می تواند مانعی برای موفقیت متفاوت باشد. هنگامی که دستیابی به یک هدف مورد تهدید قرار می گیرد، فرد باید تصمیم بگیرد (و اغلب باید این کار را بارها و بارها انجام دهد) که آیا به دنبال کردن هدف خود ادامه دهد یا آن را رها کند. از آنجایی که احساسات منفی ناشی از تهدید دستیابی به هدف ناخوشایند و نامطلوب هستند، افراد اغلب اقداماتی را برای کاهش آن احساسات انجام می دهند، حتی اگر به طور موقت باشد. آنها اغلب این کار را بدون توجه به اثرات طولانی مدت اقدامات تسکین دهنده احساسات انجام می دهند، که در برخی موارد می تواند مضر باشد.
به طور فزاینده ای، روانشناسان اجتماعی و شخصیت نیز به این ایده علاقه مند هستند که رفتار گاهی از بالا به پایین مدیریت می شود (نیت هایی که منجر به اعمال می شود)، اما گاهی اوقات از پایین به بالا (از طریق خود سازمان دهی یا تحریک بازتابی بدون شکل گیری قصد) تحریک می شود. تمام عناصر این تصویر از استرس و مقابله با آن در جریان اصلی روانشناسی نشان داده شده است. این ایده که رفتار انسان در مورد نزدیک شدن (و حفظ نزدیکی به) شرایط مطلوب است (خواه این شرایط به عنوان اهداف، ارزش‌ها، خواسته‌ها یا مسیرهای آینده در نظر گرفته شوند) عنصر رایج نظریه روان‌شناختی امروزی است. با این حال، ما همچنین درک می کنیم که مردم همیشه (یا حتی اغلب) به طور کامل به طرف آن اهداف عمل نمی کنند. واقعیت انواع مختلفی از موانع را بر سر راه مردم قرار می دهد (طیفی از موانع از درهای بسته گرفته تا طوفان و حوادث طبیعی).
این ایده که ارزش‌های افراد اغلب با یکدیگر سازگاری کامل ندارند، بخشی از بسیاری از رویکردهای درک رفتار است. بنابراین، همان فرد ممکن است بخواهد سالم باشد و همچنین بخواهد به دنبال علایق دیگری باشد که زمان و توجه را از هدف سلامتی دور می کند. بسیاری از نظریه‌ها همچنین بیان می‌کنند که نحوه واکنش افراد به دشواری، چه در اثر موانع یا درگیری ایجاد شده باشد، تا حدی به اعتماد به غلبه آنها بستگی دارد. این واقعیت که اقدامات هدفمند افراد می تواند خودکار یا پرتلاش باشد؛ و خوب فکر شده یا تکانشی؛ امروزه مورد توجه فزاینده ای است. عوامل تعیین کننده در مورد اینکه آیا مردم کارهایی را انتخاب می کنند که در کوتاه مدت احساس خوبی داشته باشند یا در عوض انتخاب هایی انجام دهند که در بلندمدت بهتر باشند، برای سال ها تحت عنوان هایی مانند خودکنترلی و تأخیر در رضایت مطالعه شده است. همه این ایده ها در روانشناسی معاصر گنجانده شده است. این ایده ها با یکدیگر در هم می آمیزند (برخی شاید راحت تر از دیگران). تصویری که آنها تشکیل می دهند پویایی ذاتی دارد. این با این ایده مطابقت دارد که سیستم‌های زنده از فرآیندهای ساده‌ای تشکیل شده‌اند که آنها را به سمت اهداف مورد نظر می‌کشند، در حالی که پارامترهای کلیدی را در محدوده‌های راحت خاصی نگه می‌دارند. برخی از این فرآیندها هومئوستاتیک نامیده می شوند؛ یعنی ایجاد تعادل در فرایندهای بدنی بیولوژیک، برخی دیگر گاهی اوقات هومئودینامیک نامیده می شوند؛ یعنی ایجاد تعادل در فرایندهای روانی. فرآیندها ساده هستند، اما فرآیندهای ساده را می توان به آرایه هایی با پیچیدگی زیاد پیوند داد. بسیاری از اهداف مورد نظر به یکباره دنبال می شوند، گاهی در رقابت با یکدیگر و گاهی اوقات فقط همزمان. سیستم‌هایی در درون سیستم‌ها وجود دارند، نیروهای طبیعی که برای تنظیم حرکت و کنترل بسیاری از مقادیر به طور همزمان در مدارهای قابل قبول عمل می‌کنند.
انسان ها رشته های خطی مسیرهای علّی نیستند. انسان ها سیستم های خودتنظیم هستند. این ایده که رفتار مرتبط با سلامت نشان دهنده سیستم های خودتنظیم است بیان واضحی دارد. این ایده را جدی می گیرند که افراد آگاهانه اهدافی دارند و همچنین اهدافی ضمنی دارند. این ایده که تعقیب هدف می تواند پرتلاش باشد اما می تواند خودکار نیز باشد. این ایده که مردم اغلب بین رضایت کوتاه مدت و رفاه طولانی مدت عمیق تر انتخاب می کنند. مردم نه تنها بین انگیزه و خویشتن داری، بلکه بین خواسته های ناسازگار نیز با تعارض مواجه می شوند. اینکه مردم در مسیر خود باقی می‌مانند تا حدی به اعتماد به نفس آن‌ها بستگی دارد، و اینکه ماندن در مسیر یک پیشنهاد بلندمدت است. به طور خلاصه، به عنوان یک گروه، آنها جنبه‌های متنوعی از دیدگاه کلی مبتنی بر رفتار را به طور کلی برای مشکل خاص رفتار سلامت به کار می‌برند.
دیدگاه یک سیستم خودتنظیمی است. بسیاری از ایده های ارائه شده در این بحث ها در اظهارات کلی تر در مورد خودتنظیمی وجود دارد. سوال این است: چرا عمل کردن بر اساس نیات یا حفظ تلاش برای تغییر رفتار سلامتی، حتی برای افرادی که به نظر می رسد انگیزه دارند، بسیار دشوار است؟ اخیراً اصطلاح "شکاف خواستن-رفتار" توجه قابل توجهی را به خود جلب کرده است، و در حال حاضر این یکی از جنبه های بسیار مورد تحقیق رفتار سلامت است، و البته جنبه مهمی از خود تنظیمی نیز است. خودتنظیمی به طور گسترده به فرآیندهای هدف گذاری و تلاش برای بدست آوردن هدف اشاره دارد و شامل برخورد با طیفی از مشکلاتی است که افراد ممکن است در هنگام تلاش برای دستیابی به چیزی که مهم است اما تقریباً طبق تعریف، دستیابی به آن دشوار است با آن مواجه می شوند. پرسش‌های جدید مهمی از رویکرد خودتنظیمی به رفتار سلامت ناشی می‌شوند، مانند موارد زیر: مردم چگونه اهداف سلامتی را تعیین می‌کنند و آیا در واقع اهداف سلامتی دارند؟ آیا این اهداف معتبر هستند یا صرفاً پاسخی به پیام‌های سلامت متقاعدکننده یا سایر تأثیرات اجتماعی هستند که به خوبی در نظر گرفته نشده و در نتیجه مستعد شکست هستند؟ کدام نوع از اهداف سلامتی باعث ایجاد انگیزه رفتار می شود و چه اتفاقی می افتد زمانی که اهداف سلامت با اهداف دیگر در تضاد باشد؟ چه شرایطی باعث پیشرفت یا مانع از دستیابی موفقیت آمیز اهداف سلامت می شود؟ و چگونه افراد هنگام تلاش برای اهداف سلامتی با حواس پرتی و وسوسه ها کنار می آیند؟
تئوری های خودتنظیمی به طور منحصر به فردی برای توضیح و درک رفتار سلامت طراحی نشده اند بلکه بیشتر در زمینه های مهم دیگر، مانند یادگیری یا رفتار سازمانی مرتبط هستند. با این حال، حوزه سلامت چالش‌های ویژه‌ای را برای نظریه‌های خودتنظیمی ایجاد می‌کند، زیرا اختلاف قابل توجهی بین اهمیت اهداف سلامت افراد (یا حداقل، آنچه که آنها به عنوان اهداف مهم سلامت گزارش می‌دهند) و شکست مکرر آنها در عمل به این اهداف ذکر شده است. در واقع، شکست اهداف در حوزه سلامت یک مورد اولیه برای نشان دادن ارتباط رویکرد خودتنظیمی با رفتار است. به نوبه خود، تحقیقات رفتار سلامت می تواند از یک رویکرد خودتنظیمی بهره مند شود، زیرا این به صراحت رفتار سلامت را به عنوان فرآیند سرمایه گذاری در اهداف بلندمدت که نیاز به کنترل نیازهای فوری دارد، و یکی از مهم ترین و دشوارترین وظایف خودتنظیمی است، چارچوب بندی می کند. رویکرد خودتنظیمی، نسبت به رویکردهای سنتی که تاکنون جریان داشته است، چشم اندازهای جدیدی را برای مطالعه رفتارهای پیچیده مرتبط با سلامتی می گشاید و به کارگیری رویکرد خودتنظیمی برای مسائل حیاتی در رفتار سلامت منجر به درک بهتر این موضوع می شود که چرا و چه زمانی افراد به طور موثر در رفتارهای سلامت بلندمدت خود سرمایه گذاری می کنند. بررسی کلی رویکردهای خودتنظیمی به رفتار سلامت، به یک یا دو دیدگاه خاص محدود نمی شود، بلکه دیدگاه گسترده فرآیندهای اساسی مهم خود تنظیمی را برجسته می‌کند. فرآیندهای اساسی رفتارهای سلامتی، به ویژه آنهایی که درگیر هدف گذاری انعطاف پذیر و تلاش برای اهداف سرسخت هستند از اهمیت بخصوصی برخوردار هستند. به طور کلی اینکه منظور از خودتنظیمی چیست و ریشه های تاریخی این رویکرد کدام است مقدمه ای است بر رویکردهای نظری مختلف برای خود تنظیمی، بخصوص رویکرد کنترل سایبرنتیک که چشم‌انداز قدرت کنترل خود، و استراتژی کنش رفتاری، را به ترتیب مطرح می کند. از این رویکرد مسائل مهم مربوط به خود تنظیمی رفتار سلامتی برجسته شده اند و چنین ایده‌هایی مستقیماً به حوزه رفتارهای مرتبط با سلامت گسترش یافته اند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

از خواندن چه بهره ای می برید؟ مطالعه چه نقشی در زندگی شما دارد؟ شاید دوست داشته باشید در مورد آخرین اخبار علمی و فرهنگی و یا اخبار ورزشی بخوانید. یا به کلاس انگلیسی، کلاس جبر یا کلاس علوم یا فناوری فکر می­کنید؟ پس تکالیف شما نیاز به مطالعه زیادی دارد.

بهبود یا تنظیم دقیق مهارت های خواندن شما موجب می شود که:

قوه تخیل را بهبود می‌بخشد
به رشد شما کمک می‌کند
اعتماد به نفس شما را بالا می‌برد
دانش شما را افزایش می‌دهد
استرس را کاهش می‌دهد
تفکر تحلیلی را تقویت می‌‌کند
نمرات را بهبود می بخشد.
خواندن شما سریعتر و کارآمدتر خواهد شد.
مهارت های مطالعه خود را بهبود خواهید بخشید.
اطلاعات بیشتری را به دقت به خاطر خواهید آورد.
نوشتن خود را بهبود خواهید داد.

فرآیند خواندن

مهارت‌های خواندن خوب بر روی یکدیگر ایجاد می‌شوند، همپوشانی می‌کنند و به شکل مارپیچ همانند یک راه پله پیچ در پیچ می‌چرخند در حالی که شما را به مکانی بالاتر می‌برند. این مقاله برای راهنمایی و کمک به شما در یافتن و استفاده از ابزارهای مورد نیاز قبل، حین و بعد از مطالعه طراحی شده است.

کلمات و اصطلاحات جدید را شناسایی، درک و یاد بگیرید.
بفهمید که چه چیزی را و چرا می خوانید.
نگاهی گذرا به کل متن بیندازید.
سعی کنید آنچه را که می خواهید بخوانید پیش بینی کنید.
در حین خواندن مکث کنید و از خود سوالاتی در مورد متن بپرسید.
یادداشت بردارید.
به این فکر کنید که در آینده چه خواهد شد.
خلاصه کنید.

توسعه واژگان

شناسایی کلمات و مهارت های واژگانی بلوک های سازنده فرآیند خواندن و نوشتن هستند. با یادگیری استفاده از انواع استراتژی ها برای ایجاد مهارت های لغات و واژگان خود، خواننده قوی تری خواهید شد. از متن برای تعیین معنی استفاده کنید. بهترین راه برای گسترش و توسعه دایره لغات خود این است که به طور گسترده بخوانید، با دقت گوش دهید و در بحث های متنوعی شرکت کنید. با این حال، هنگامی که خودتان مطالعه می کنید، اغلب می توانید با نگاه کردن به متن آنها، سایر کلمات و جملاتی که آنها را احاطه کرده اند، به معانی آنها پی ببرید.

نکاتی برای استفاده از متن

به دنبال سرنخ هایی مانند مترادف یا توضیح کلمه مجهول در جمله باشید. ه دنبال این باشید که این کلمه چگونه کار می کند. آیا با یک موضوع کلی مرتبط است یا نه؟ آیا یک عمل را توصیف می کند یا مرتبط با آن است. معنای احتمالی را پیش بینی کنید. راه دیگر برای یافتن معنای یک کلمه، جدا کردن اجزای کلمه است. اگر معنی قسمت پایه یا ریشه یک کلمه را درک می کنید و همچنین معانی هجاهای کلیدی اضافه شده به ابتدا یا انتهای کلمه پایه را می دانید، معمولاً می توانید معنی کلمه را بفهمید. از آنجایی که ریشه های کلمه اساس بسیاری از واژگان ما هستند، داشتن پیشینه در زبان ها می تواند ابزار واژگانی مفیدی باشد. دانستن ریشه کلمات می تواند به شما در تعیین معانی، مشتقات و املا آنها کمک کند. پیشوندها و پسوندها کمک کننده هستند. پیشوند بخشی از کلمه است که می تواند به ابتدای کلمه اضافه شود. پسوند بخشی از کلمه است که به انتهای کلمه اضافه می شود. افزودن پیشوندها و پسوندها می تواند معنی و نقش دستوری یک کلمه را تغییر دهد. یک فرهنگ لغت معنی یا معانی یک کلمه را ارائه می دهد. به یک مدخل فرهنگ لغت نگاه کنید تا ببینید چه اطلاعات دیگری ارائه می دهد. اصطلاحنامه ها و کتاب های مرجع تخصصی مترادف ها و اغلب متضادها را ارائه می دهد. مترادف کلمه ای است به معنای همان کلمه ای که شما استفاده می کنید. تعریف دقیق کلمات را در فرهنگ لغت چاپی یا آنلاین بررسی کنید. بسیاری از کتاب‌های درسی حاوی فرهنگ‌های لغت فشرده هستند که فهرستی الفبایی از کلمات استفاده شده در متن و تعاریف آنها را ارائه می‌دهند. معانی کلمات را در موضوعات مختلف تشخیص دهید. آیا کلمه جدیدی را که در یک درس یاد گرفته اید برای موضوعات دیگر هم مفید هستند؟ ممکن است این کلمه در هر درس دقیقاً به معنای یکسان نباشد، اما می‌توانید از معنایی که قبلاً می‌دانید استفاده کنید تا به شما در درک معنای آن در حوزه موضوعی دیگر کمک کند.

درک آنچه می خوانید

درک مطلب به معنای فهمیدن - به دست آوردن معنا از - آنچه خوانده اید است. استفاده از انواع استراتژی ها می تواند به شما کمک کند تا درک خود را بهبود بخشید و خواندن را جذاب تر و سرگرم کننده تر کنید.

برای یک هدف بخوانید

برای اینکه بیشترین سود را از آنچه می خوانید به دست آورید، باید هدفی را برای خواندن تعیین کنید. در مدرسه دلایل زیادی برای مطالعه دارید. بعضی از آنها عبارتند از:

برای یادگیری و درک اطلاعات جدید
برای یافتن اطلاعات خاص
برای مرور قبل از آزمون
برای تکمیل یک تکلیف
برای تحقیق و نوشتن آن

همانطور که مهارت های خواندن شما بهبود می یابد، متوجه خواهید شد که استراتژی های مختلفی را برای تناسب با اهداف مختلف برای خواندن به کار می گیرید. به عنوان مثال، اگر برای سرگرمی مطالعه می‌کنید، ممکن است سریع بخوانید، اما اگر برای جمع‌آوری اطلاعات یا دنبال کردن دستورالعمل‌ها مطالعه می‌کنید، ممکن است آهسته‌تر بخوانید، یادداشت برداری کنید، یک سازمان‌دهنده گرافیکی بسازید، یا بخش‌هایی از متن را دوباره بخوانید.

مطالب را در پس زمینه شخصی خودتان جستجو کنید

جستجو در پیشینه شخصی فعال کردن دانش قبلی نیز نامیده شود. قبل از شروع خواندن یک متن، از خود سوالاتی مانند این بپرسید:

در مورد این موضوع چه شنیده یا خوانده ام؟

آیا من تجربه شخصی در رابطه با این موضوع دارم؟

استفاده از نمودار سه گانه

نمودار سه گانه وسیله خوبی برای سازماندهی اطلاعاتی است که قبل، حین و بعد از خواندن جمع آوری می کنید. در ستون اول، آنچه را که قبلاً می‌دانید فهرست کنید، سپس آنچه را که می‌خواهید بدانید را در ستون وسط فهرست کنید. هنگامی که مرور می کنید و آنچه را که یاد گرفته اید ارزیابی می کنید، از ستون سوم استفاده کنید. همچنین می‌توانید ستون‌های بیشتری برای ثبت مکان‌هایی که اطلاعات پیدا کرده‌اید و مکان‌هایی که می‌توانید برای اطلاعات بیشتر جستجو کنید، اضافه کنید.

ستوم اول: آنچه قبلاً می دانم
ستوم دوم: آنچه می خواهم بدانم
ستوم سوم: آنچه یاد گرفته ام

سرعت خواندن خود را تنظیم کنید

سرعت مطالعه شما یک عامل کلیدی در میزان درک مطالبی است که می خوانید. شما باید سرعت خود را بسته به هدف مطالعه خود تنظیم کنید. تندخوانی به این معنی است که چشمان خود را به سرعت روی مواد بچرخانید تا به دنبال کلمات یا عبارات بگردید. زمانی که به اطلاعات خاصی نیاز دارید تندخوانی کنید. خلاصه خوانی به معنای خواندن سریع یک متن برای یافتن ایده اصلی آن یا به دست آوردن یک دید کلی است. هنگامی که خلاصه­خوانی می‌کنید، متن را مرور کنید تا مشخص کنید موضوع درباره چه چیزی است. دقیق­خوانی یا خواندن برای جزئیات شامل مطالعه دقیق در عین توجه به ساختار متن و نظارت بر درک شما است. هنگامی که در حال یادگیری مفاهیم، ​​پیروی از دستورالعمل های پیچیده یا آماده شدن برای تجزیه و تحلیل یک متن هستید، جزئیات را بخوانید.

تکنیک هایی برای درک و به خاطر سپردن آنچه می خوانید

خلاصه­ خوانی

قبل از شروع یک انتخاب، خلاصه خوانی آنچه می خواهید بخوانید مفید است.

استراتژی های خلاصه خوانی

عنوان فصل، عناوین اصلی و زیرعنوان های انتخابی را بخوانید. به تصاویر نگاه کنید و به نحوه سازماندهی متن توجه کنید. انتخاب را کنار بگذارید: نگاهی به کل موضوع بیندازید. تصمیم بگیرید که ایده اصلی چه می تواند باشد. پیش بینی کنید که انتخاب در مورد چه چیزی خواهد بود.

پیش بینی

آیا تا به حال یک داستان رمز آلود خوانده اید، که در آن مطمئن شده اید که چه کسی مرتکب جرم شده است، و سپس با فاش شدن سرنخ های بیشتری نظر خود را تغییر داده باشید؟ همانطور که می خوانید، حدس های آموزشی را در مورد رویدادها و نتایج داستان انجام دهید. یعنی قبل و حین خواندن پیش بینی کنید. این به شما کمک می کند توجه خود را روی متن متمرکز کنید و درک شما را بهبود می بخشد.

ایده اصلی را تعیین کنید

وقتی به دنبال ایده اصلی هستید، به دنبال مهم ترین عبارت در یک متن هستید. بسته به نوع متنی که می خوانید، ایده اصلی را می توان در همان ابتدا (اخبار در روزنامه یا مجله) یا در پایان (سند پژوهشی علمی) پیدا کنید. از خودتان بپرسید که هر جمله درباره چیست؟ آیا یک جمله وجود دارد که مهمتر از بقیه باشد؟ جزئیات چه ایده ای را پشتیبانی می کند یا به آن اشاره می کند؟

یاداشت برداشتن

سیستم یادداشت برداری کرنل

روش های زیادی برای یادداشت برداری وجود دارد. سیستم یادداشت برداری کرنل روشی شناخته شده است که می تواند به شما در سازماندهی مطالبی که می خوانید کمک کند. در این سیستم سه بخش اهمیت دارد: نشانه، یادداشت برداری؛ خلاصه

سازمان دهنده های گرافیکی

استفاده از یک سازمان‌دهنده گرافیکی برای بازگویی محتوا در یک نمایش بصری به شما کمک می‌کند محتوا را به خاطر بسپارید و حفظ کنید. ممکن است یک نمودار یا جدول بسازید و آنچه را خوانده اید سازماندهی کنید. در اینجا چند نمونه از سازمان دهنده های گرافیکی آورده شده است:

نمودارهای وِن: هنگام ترسیم ساختار متن مقایسه و مقابله، می توانید از نمودار وِن استفاده کنید. بخش‌های بیرونی دایره‌ها نشان می‌دهند که دو شخصیت، ایده یا آیتم چگونه متضاد یا متفاوت هستند، و قسمت همپوشانی دو چیز را با هم مقایسه می‌کند یا نشان می‌دهد که چگونه آنها شبیه هستند.

نمودارهای جریان: برای کمک به ردیابی توالی رویدادها، یا علت و معلول، از نمودار جریان استفاده کنید. ایده ها یا رویدادها را به ترتیب منطقی و متوالی خود مرتب کنید. سپس فلش هایی بین ایده های خود بکشید تا نشان دهید که چگونه یک ایده یا رویداد به دیگری سرازیر می شود.

اطلاعات را جمع آوری کنیید - طرح کلی ایجاد کنید – مطلب را بنویسید

تجسم کنید

سعی کنید هنگام مطالعه، تصویر ذهنی از صحنه‌ها، شخصیت‌ها و رویدادها ایجاد کنید. از جزئیات و توضیحاتی که نویسنده به شما می دهد استفاده کنید. اگر بتوانید مطالبی را که می خوانید تجسم کنید، جالب تر خواهد شد و بهتر آن را به خاطر خواهید آورد.

از خود سوال کنید

در حین خواندن از خود سوالاتی در مورد متن بپرسید. از خود در مورد اهمیت جملات، نحوه ارتباط آنها با یکدیگر، درک آنچه که اخیراً خواندید و فکر می کنید که در آینده قرار است بیاد بیاورید بپرسید.

رفع ابهام کنید

اگر احساس می‌کنید معنی را نمی‌فهمید (از طریق پرسش)، این تکنیک‌ها را امتحان کنید:

وقتی متوجه نمی شوید چه کاری انجام دهید قسمت های گیج کننده متن را دوباره بخوانید.
نمودار (یا جدول) روابط بین تکه های متن، ایده ها و جملات را بکشید.
کلمات ناآشنا را جستجو کنید.
در مورد متن با خودتان صحبت کنید.
متن را یک بار دیگر بخوانید.

مرور مطالب

برای توقف و مرور مطالبی که خوانده اید وقت بگذارید. از ابزارهای یادداشت برداری خود (سازمان دهنده های گرافیکی یا نمودارهای یادداشت های کرنل) استفاده کنید. همچنین نمودار سه گانه خود را بررسی و در نظر بگیرید.

بر درک خود نظارت کنید

با استفاده از دو استراتژی زیر به بررسی درک خود ادامه دهید:

خلاصه کنید

مکث کنید و ایده های اصلی متن و جزئیات کلیدی پشتیبان را به خودتان بگویید. سعی کنید به سوالات زیر پاسخ دهید: چه کسی – چه چیزی – چه زمانی – کجا – چرا – چگونه.

بازگو کنید

مکث کنید، کتاب را ببندید و سعی کنید آنچه را که به تازگی خوانده اید با کلمات خود بازگو کنید. ممکن است وانمود کنید که متن را برای کسی که آن را نخوانده و مطالب را نمی داند توضیح می دهید.

درک ساختار متن

نویسندگان خوب فقط جملات و پاراگراف ها را کنار هم نمی گذارند، بلکه نوشته های خود را با هدف خاصی در ذهن سازماندهی می کنند. آن سازمان "ساختار متن" نامیده می شود. وقتی ساختار یک متن را می فهمید و دنبال می کنید، به خاطر سپردن اطلاعاتی که می خوانید آسان تر است. روش های زیادی برای ساختاربندی متن وجود دارد. در پی کلمات هدایت کننده باشید. آنها به شما کمک می کنند تا سازمان متن را دنبال کنید (همچنین، به یاد داشته باشید که هنگام نوشتن از این تکنیک ها استفاده کنید).

قیاس و تضاد

این ساختار شباهت ها و تفاوت های بین افراد، اشیا و ایده ها را نشان می دهد. این اغلب برای نشان دادن اینکه چیزهایی که شبیه هم به نظر می رسند واقعاً متفاوت هستند یا برعکس استفاده می شود.

کلمات هدایت کننده: به طور مشابه، بیشتر، کمتر، از یک سو / از سوی دیگر، در مقابل، اما، با این حال

علت و معلول

نویسندگان از ساختار علت و معلول برای کشف دلایل وقوع یک اتفاق و بررسی نتایج یا پیامدهای رویدادها استفاده می کنند.

کلمات هدایت کننده: بنابراین، زیرا، در نتیجه، بنابراین، به دلایل زیر

مشکل و راه حل

وقتی نویسندگان متن را حول سوال چگونه سازماندهی می کنند، مشکلی را بیان می کنند و راه حل هایی را پیشنهاد می کنند.

کلمات هدایت کننده: چگونه، کمک، مشکل، مانع، غلبه بر، دشواری، نیاز، تلاش، باید

توالی

توالی به شما می گوید که باید ترتیب افکار یا حقایق را در نظر بگیرید. نمونه هایی از ترتیب بندی عبارتند از:

ترتیب زمانی به ترتیبی اطلاق می شود که رویدادها بر اساس آن اتفاق می افتد.

کلمات هدایت کننده: اول، بعدی، سپس، در نهایت

نظم فضایی سازماندهی اشیا را در فضا توصیف می کند (برای مثال برای توصیف یک اتاق).

کلمات هدایت کننده: بالا، پایین، پشت، کنار

ترتیب اهمیت چیزها یا افکار را از مهم ترین به کم اهمیت ترین (یا برعکس) فهرست می کند.

کلمات هدایت کننده: اصلی، مرکزی، مهم، اساسی

خواندن برای معنا

مهم است که به آنچه می خوانید فکر کنید تا بیشترین اطلاعات را از یک متن به دست آورید، پیامدهای آنچه متن می گوید را درک کنید، محتوا را به خاطر بسپارید و نظر خود را در مورد معنای محتوا شکل دهید.

تفسیر

تفسیر یعنی از خود بپرسید: «نویسنده واقعاً چه می‌گوید؟» و سپس از آنچه قبلاً می دانید برای پاسخ به این سؤال استفاده کنید.

استنباط

نویسندگان همیشه دقیقاً هر چیزی را که می خواهند شما بفهمید بیان نمی کنند. آنها با ارائه سرنخ ها و جزئیات، گاهی اوقات به اطلاعات خاصی اشاره می کنند. یک استنباط شامل استفاده از دلیل و تجربه شما برای توسعه ایده به تنهایی، بر اساس آنچه نویسنده استناد می کند یا پیشنهاد می کند. آنچه در هنگام استنباط بسیار مهم است این است که مطمئن شوید که حدس های خود را به طور دقیق بر اساس جزئیات پشتیبان از متن قرار داده اید. اگر نمی توانید به مکانی در انتخاب اشاره کنید تا به استنباط خود کمک کند، ممکن است لازم باشد در حدس خود تجدید نظر کنید.

نتیجه گیری

نتیجه گیری یک جمله کلی است که می توانید آن را با استدلال یا با جزئیات پشتیبان از یک متن بیان و توضیح دهید. اگر داستانی را در توصیف ورزشی بخوانید که در آن پنج بازیکن یک توپ را پرتاب می کنند و آن را از یک حلقه بلند پرتاب می کنند، ممکن است به این نتیجه برسید که ورزش بسکتبال است.

تجزیه و تحلیل

برای درک مطالب غیرداستانی متقاعد کننده (متنی که حقایق و نظرات را مورد بحث قرار می دهد تا به نتیجه برسید)، باید گزاره ها و مثال ها را تجزیه و تحلیل کنید تا ببینید آیا آنها از ایده اصلی حمایت می کنند یا خیر. برای درک یک متن اطلاعاتی (متنی مانند کتاب درسی که به شما اطلاعات می دهد، نه نظرات)، باید نحوه سازماندهی ایده ها را پیگیری کنید تا نکات اصلی را بیابید.

نکته: از سازمان‌دهنده‌های گرافیکی و نمودارهای یادداشت استفاده کنید.

حقایق و عقاید را تشخیص دهید

این یکی از مهم ترین مهارت های خواندن است که می توانید یاد بگیرید. یک واقعیت، حرفی است که قابل اثبات است. نظر همان چیزی است که نویسنده معتقد است. یک نویسنده ممکن است نظرات را با حقایق پشتیبانی کند، اما یک عقیده قابل اثبات نیست.

ارزیابی کنید

اگر می دانستید مقاله ای در مورد شکافت هسته ای توسط یک بازیگر کمدی نوشته شده است، آیا آن را جدی می گرفتید؟ اگر نیاز به تکیه بر اطلاعات دقیق دارید، باید بدانید چه کسی و چرا مطلبی را که می خوانید نوشته است. نویسنده از کجا اطلاعات کسب کرده است؟ آیا اطلاعات یک طرفه است؟ آیا می توانید اطلاعات را تأیید کنید؟

خواندن برای تحقیق

برای تحقیق در مورد یک موضوع باید فعالانه مطالعه کنید. همچنین ممکن است نیاز داشته باشید که یک سوال جالب، مرتبط و قابل تحقیق به تنهایی ایجاد کنید و اطلاعات چاپی و غیرچاپی مناسب را از منابع مختلف پیدا کنید. سپس باید آن اطلاعات را دسته بندی کنید، ارزیابی کنید و به روشی جدید سازماندهی کنید تا یک پروژه تحقیقاتی برای مخاطب خاصی تولید کنید. در نهایت، در مورد سوال اصلی تحقیق خود نتیجه گیری کنید. این نتیجه گیری ها ممکن است شما را به حوزه های دیگری برای تحقیق بیشتر هدایت کند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

در تعریف وسیع خود، راهبردهای یادگیری رفتارها یا اندیشه هایی هستند که یادگیری را تسهیل می کنند. این راهبردها از مهارتهای مطالعه ساده مانند زیر اندیشه مهم خط کشیدن شروع می شوند، تا فرایندهای فکری پیچیده، مانند بکار بردن مقایسه ها برای ارتباط دادن دانش پیشین به اطلاعات جدید، ادامه می یابند. راهبردها روشهای آگاهانه ای هستند برای یادگیری به شیوه ای نظامدار و ایجازی. مربیان ترتیبات متعددی از راهبردهای تکلیف مدار را برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری پرورش داده اند. راهبردی فکر کردن عبارت است از مجسم کردن روشهای یادگیری خود بعنوان یک فرایند شخصی قابل کنترل که می تواند بازده های متمایزی تولید کند، و تصدیق کردن اینکه بازده های موفق به ساختن یا انطباق دادن راهبردها برای موقعیت های شخصی خاص بستگی دارد. راهبردها ابزارهایی هستند که یادگیری را تسهیل می کنند و یکی از مهمترین مولفه های فرایند یادگیری سیستماتیک هستند.

بطور مختصر، رویکرد سیستماتیک به یادگیری شامل هشت گام می شود:

1

تعیین یک هدف

2

باز اندیشی بر تکلیف و منابع شخصی خود

3

پرورش یک برنامه

4

انتخاب راهبردهای بالقوه

5

بکار بردن و پیاده سازی راهبردها

6

نظارت و ارزیابی رسمی راهبردها و پیشرفت فرد

7

اصلاح راهبردها در صورت ضرورت

8

ارزیابی نهایی بازده ها برای تصمیم گیری اینکه آیا این یک رویکرد مفید برای تکالیف مشابه آینده است یا آیا نیاز است که برای کاربرد آینده اصلاح شود یا کنار گذاشته شود.

در طبقه بندی اولیه از راهبردهای یادگیری، پنج طبقه ترسیم شده است:

مرور ذهنی

نظارت بر درک مطلب

سازماندهی

بسط دادن

و راهبردهای عاطفی

سه طبقه از این طبقه بندی راهبردهایی را بازنمایی می کند که بطور مستقیم بر اطلاعاتی که باید یاد گرفته شوند تا کسب و سازماندهی اطلاعات را تسهیل کنند عمل می کنند. دو طبقه باقی مانده راهبردهایی را بازنمایی می کنند که حمایت فراشناختی و عاطفی برای یادگیری تدارک می بینند. راهبردهایی که به کسب و سازماندهی اطلاعات کمک می کنند می توانند برای هر دوی تکالیف یادگیری پایه و پیچیده بکار برده شوند. تکالیف یادگیری پایه شامل حفظ کردن یا یادگیری طوطی وار یا کلمه به کلمه است. تکالیف یادگیری پیچیده شامل یادگیری مفهومی یا محتوایی سطح بالاتر است. برای هر دوی تکالیف یادگیری پایه و پیچیده، یکی از سه نوع راهبرد - مرور ذهنی، بسط دادن، یا سازماندهی - می تواند برای تسلط یافتن بر اطلاعات، بسته به هدف یادگیرنده از کسب اطلاعات بکار برده شوند. راهبردها روشهای آگاهانه ای هستند برای یادگیری به شیوه نظامدار و ایجازی، مانند یک راهبرد گروه بندی یادیار برای حفظ کردن یک عدد امنیتی اجتماعی. مربیان ترتیبات متعددی از راهبردهای تکلیف مدار را برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری پرورش داده اند، مانند تحلیل تکالیف تحصیلی پیچیده به صورت مولفه هایی برای حل متوالی. راهبردی فکر کردن علاوه بر تفکری روشن در مورد روشهای یادگیری خود بعنوان یک فرایند شخصی قابل کنترل که می تواند بازده های متمایزی تولید کند، شامل شناسایی و ارتباط دادن بازده های موفق به ساختن یا انطباق دادن راهبردها برای موقعیت های شخصی خاص می گردد.

راهبردهای شناختی یادگیری

راهبردهای مرور ذهنی، بسط دهی، و سازماندهی بعنوان راهبردهای مهم شناختی که به کارکرد تحصیلی در کلاس ارتباط دارند شناسایی شده اند. این راهبردها می توانند برای تکالیف حافظه ای ساده (مانند، یادآوری اطلاعات، کلمات، یا فهرستها) یا برای تکالیف پیچیده تر که نیازمند درک اطلاعات هستند (مانند درک بخشی از متن یا سخنرانی) بکار برده شوند.

راهبردهای مرور شامل از بر خوانی مواد یادگیری یا گفتن کلمات با صدای بلند به هنگام خواندن قطعه ای از متن است. رنگ-برجسته سازی یا زیر خط کشیدن متن نیز بیشتر شبیه راهبردهای مرور ذهنی هستند. این راهبردهای مروری به دانش آموز کمک می کنند که به اطلاعات مهم توجه کنند و آنها را از فهرستها یا متنها انتخاب کنند و این اطلاعات را در حافظه کاری فعال نگه دارند. راهبردهای مرور ذهنی برای انتخاب و کدگذاری اطلاعات به روش کلمه به کلمه بکار برده می شوند. راهبردهای مرور ذهنی که برای تکالیف یادگیری پایه بکار برده می شوند شامل از بر گفتن یا تکرار اطلاعات اند. راهبردهای مرور ذهنی که برای تکالیف یادگیری پیچیده یا محتوایی بکار برده می شود شامل کپی کردن مطالب، یادداشت برداری، و زیر مطالب خط کشیدن یا علامت گذاری کردن هستند.

راهبردهای بسط دهی شامل باز نویسی یا خلاصه کردن مطالب یادگیری، قیاس سازی، یادداشت برداری (سازمان دهی و ارتباط دادن اندیشه­ها در یادداشت­ها و نه یادداشت برداری خطی غیر فعال،) توضیح دادن مطالب یادگیری به فرد دیگر، و پرسیدن و پاسخ دادن به سوالات می گردد. راهبردهای بسط دادن برای معنادار کردن اطلاعات و ایجاد ارتباط بین اطلاعات داده شده در مطالب یادگیری و دانش موجود یادگیرنده بکار برده می شوند. راهبردهای بسط دادن برای تکالیف یادگیری پایه شامل ایجاد تصاویر ذهنی و کاربرد تکنیک های یادیار برای ایجاد تداعی اطلاعات اختیاری با دانش معنادار شخصی است. راهبردهای بسط دادن برای تکالیف یادگیری پیچیده شامل راهبردهایی هستند که اطلاعات را با تفسیر کردن، خلاصه کردن، ایجاد مقایسه ها، ارتباط دادن اطلاعات جدید به دانش قبلی، سوال کردن، و تلاش برای تدریس اطلاعات به شخص دیگر دستکاری می کنند.

راهبردهای سازماندهی، با پردازش عمیق تر مطالب همراه است و شامل رفتارهایی مانند انتخاب اندیشه اصلی از متن، فهرست سازی برای متن یا مطالب یادگیری، و کاربرد انواع تکنیکهای خاص برای انتخاب و سازماندهی اندیشه ها در مطالب است (مانند طراحی شبکه یا نقشه اندیشه های مهم، شناسایی ساختارهای متنی یا نمایشی مطالب.). نشان داده شده است که همه راهبردهای سازماندهی، در مقایسه با راهبردهای مروری، موجب درک عمیقتر مطالب یادگیری می شوند. راهبردهای سازماندهی برای ساختن ارتباطات درونی در میان قطعات اطلاعات داده شده در مطالب یادگیری بکار برده می شوند. راهبردهای سازماندهی برای تکالیف پایه شامل مرتب کردن یا خوشه بندی اطلاعات مرتبط بر اساس ویژگیهای مشترک یا روابط می گردد. راهبردهای سازماندهی برای تکالیف پیچیده شامل فهرست بندی کردن یا نمودار کشیدن اطلاعات و خلق روابط فضایی با بکار بردن راهبردهایی چون شبکه بندی کردن است.

راهبرد های حمایتی

علاوه بر راهبردهایی که یادگیرنده برای تعامل مستقیم با مطالب بکار می برد، دو نوع راهبرد حمایتی مطرح می کنند که می توانند برای افزایش اکتساب دانش بکار برده شوند. راهبردهای نظارت بر درک مطلب و راهبردهای کنترل عاطفی آموزش داده شده اند تا در هماهنگی با راهبردهای قبلا تعریف شده برای هر دوی تکالیف پایه و پیچیده بکار بروند. راهبردهای نظارت بر درک مطلب راهبردهای فراشناختی هستند که برای سنجش درک یادگیرندگان از مطالب یادگیری و بطور انحصاری کنترل کاربرد راهبردهای اکتساب و سازماندهی بکار برده می شوند. راهبردهای نظارت بر درک مطلب شامل خود پرسشگری، تشخیص خطا، و حل مسئله می گردند. راهبردهای عاطفی و حمایتی برای کمک به تمرکز توجه یادگیرنده و نگهداری انگیزش یادگیرنده بکاربرده می شود.

راهبردهای عاطفی و حمایتی شامل خود گویی مثبت، کاهش اضطراب، و مدیریت زمان هستند. کاربرد راهبردهای شناختی در انزوا رخ نمی دهد. یادگیری خود تنظیم و راهبردی دارای فرایندهای یکپارچه شده هستند. انتخاب و کاربرد راهبردهای یادگیری شناختی به دیگر جنبه های خود تنظیمی مانند انگیزش و فراشناخت ارتباط داده شده است. برای مثال، از هر دوی شواهد تجربی و داستانی روشن است که دانستن اینکه کدام راهبردها باید بکار برده شوند و دانستن اینکه چگونه آنها را باید بکار برد کافی نیست. دانش آموزان باید بخواهند تا آنها را بکار ببرند و باید آن میل را از طریق تکلیف یادگیری حفظ کنند. برای بکار بردن راهبردهای یادگیری شناختی بطور اثر بخش، دانش آموزان باید بتوانند میزان و جهت کوشش خود را کنترل کنند، باید برای فعالیت در تکلیف برانگیخته شوند، و باید در کاربرد خود از راهبردها ارادی عمل کنند. انواع اهدافی که دانش آموزان دارند نیز انتخاب راهبرد آنها را تاثیر می گذارد. کاربرد راهبرد باید هدفمند باشد. این جنبه از یادگیری راهبردی دارای دو کاربرد است. اهداف برای آنکه یادگیرندگان راهبردی دارای یک نقطه مرجع در کاربرد خود ارزیابی ممتد باشند مورد نیاز است. انواع اهدافی که آنها تعیین می کنند همچنین ممکن است بر انواع راهبردهایی که آنها انتخاب می کنند و روشی که آنها آن راهبردها را پیاده سازی می کنند اثر بگذارد.

راهبردهای فراشناختی

بیشتر مدلهای کنترل فراشناختی یا راهبردهای خود تنظیمی شامل سه نوع کلی راهبرد هستند: برنامه ریزی، نظارت، و تنظیم. این سه نوع راهبرد از نظر مفهومی بسیار با همدیگر مربوط هستند، و بنظر می رسد که از لحاظ تجربی دارای همبستگی بالایی هستند.

فعالیتهای برنامه ریزی که در مطالعات مختلف یادگیری دانش آموزان مورد بررسی قرار گرفته است شامل تعیین هدف برای مطالعه، مرور متن قبل از خواندن، پرسیدن سوالات قبل از خواندن متن، و تحلیل تکلیف مربوط به مشکل می گردد. این فعالیتها بنظر می رسد که به یادگیرنده کمک می کند تا برای بکار بردن راهبردهای شناختی خود برنامه ریزی کند و همچنین بنظر می رسد که جنبه های مناسب دانش قبلی را فعال یا آماده می کند، که سازماندهی و درک مطلب را بسیار تسهیل می کند.

نظارت و بازبینی تفکر و رفتار تحصیلی خود یک جنبه اساسی یادگیری خود تنظیم است. برای خود تنظیمی، باید نوعی هدف، استاندارد یا ملاک وجود داشته باشد که با آنها برای هدایت فرایند نظارت مقایسه صورت گیرد. فعالیتهای فراشناختی را بخشی از نظارت درک مطلب می دانند که در آن دانش آموزان فهم خود را با هدف خود-انتخابی مقایسه می کنند. فعالیتهای نظارتی شامل ردیابی توجه به هنگام خواندن متن یا گوش کردن به سخنرانی، خود-آزمودن با کاربرد سوالات مربوط به مطالب متن برای بررسی فهم، نظارت بر درک مطلب در سخنرانی، و بکار بردن راهبردهای امتحان دادن (مانند، نظارت بر سرعت و تنظیم زمان موجود) در یک موقعیت امتحانی می گردد. این راهبردهای نظارتی گوناگون یادگیرنده را برای افت در توجه یا درک مطلب آگاه می کنند که در نتیجه آن فرد می تواند کاربرد راهبردهای تنظیمی را ترمیم بخشد.

راهبردهای تنظیمی وابستگی نزدیکی با راهبردهای نظارت دارند. دانش آموزان یادگیری و عملکرد خود را با مقایسه با هدف یا ملاک بازبینی می کنند، این فرایند نظارت، نیاز برای فرایندهای تنظیمی را برای همخوان کردن رفتار با هدف یا نزدیک تر شدن به ملاک نشان می دهد. برای مثال، یادگیرندگان در حین خواندن از خودشان سوالهایی می پرسند تا درک مطلب خود را بازبینی کنند، و سپس به عقب بر می گردند و بخشی از متن را بازخوانی می کنند، این بازخوانی یک راهبرد تنظیمی است. نوع دیگر راهبرد خود تنظیمی برای خواندن زمانی رخ می دهد که یک دانش آموز سرعت خواندن خود را به هنگام مواجه شدن با متن دشوارتر یا کمتر آشنا، کاهش می دهد. البته، مرور هر جنبه از مطالب درسی (مانند یادداشتهای سخنرانی، متون درسی، مطالب آزمایشگاهی، امتحانات قبلی و مقاله ها) که شخص آن را به هنگام مطالعه برای امتحانات بیاد نمی آورد یا درک نمی کند نشان دهنده یک راهبرد خود تنظیمی کلی است. در زمان یک آزمون، گذشتن از سوالات دشوار و مبهم و بازگشت به آنها در زمانی دیگر راهبرد دیگری است که دانش آموزان می توانند برای تنظیم رفتارشان بکار ببرند. تمام این راهبردها فرض می شود که با کمک به دانش آموزان برای تصحیح رفتار مطالعه شان و ترمیم نقایص فهم شان یادگیری را بهبود می بخشند.

نیایش

یادگیری چیست؟

راهبرد یادگیری چیست؟

اهمیت مطالعه در زندگی

مطالعه چیست؟

روشهای مطالعه برای کودکان

معرفی یادگیری خود تنظیم

انواع راهبردهای یادگیری

مدیریت زمان

خودارزیابی تحصیلی

انتخاب ایده اصلی

نقش مشاور مهارت های یادگیری چیست؟

طبقه بندی راهبردهای یادگیری - ریچارد مایر

کتاب های من

معرفی کتاب ها و مقالات مفید

وبلاگ های من

راهبردهای یادگیری و مطالعه

روانشناسی و زندگی بهتر

یادگیری خود تنظیم

روانشناسی تربیتی شناختی: کاربرد روانشناسی شناختی در آموزش و پرورش

عملکرد برتر: خلاقیت، نبوغ، هوش، تخصص

صفحه اختصاصی در علم نت

https://elmnet.r/eid/A-0088-3231

https://elmnet.r/eid/R-0002-3720

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

چگونه مدارس می توانند مکان هایی امن و دلپذیر برای کودکان باشند؟ و اهمیت اساسی آن چیست؟ مدارسی که محیط هایی امن و دلپذیر برای کودکان ایجاد می کنند باعث تقویت یادگیری کودکان و انگیزه آنها برای ادامه یادگیری در طول زندگی می شوند. بطور کلی محیط امن و دلپذیر در مجموعه شیوه‌های آموزشی، یادگیری را بهبود می‌بخشد. اصول ایجاد محیط امن و دلپذیر بر اساس تحقیقاتی است که عمدتاً در کشورهای پیشرفته اقتصادی انجام شده است. با این حال، اصول ایجاد محیط امن و دلپذیر بر جنبه هایی از رفتار و مدیریت مدرسه متمرکز است که جهانی هستند و به طور کلی در سراسر جهان قابل اجرا هستند. در واقع، آنها ممکن است به ویژه در کشورهایی که در حال حاضر از نظر اقتصادی کمتر توسعه یافته اند مفید باشند. با این حال، اصول باید با توجه به شرایط محلی ارزیابی شوند و بر این اساس تطبیق داده شوند. در هر محیط آموزشی یا زمینه فرهنگی، پیشنهادها یا دستورالعمل‌هایی برای تمرین نیاز به کاربرد حساس و معقول و ارزیابی مستمر دارند.

ما منابع زیادی را صرف تلاش برای ایجاد مدارسی می کنیم که آموزش باکیفیت را برای جوانان فراهم کنند. با این حال، همانطور که ما به دنبال آخرین پیشرفت‌های تکنولوژیکی برای افزایش اثربخشی خود در آموزش هستیم، احتمال دارد که نیاز اساسی به مدرسه را به عنوان مکانی امن و دلپذیر برای یادگیری و پیشرفت کودکان نادیده بگیریم. اگر مدرسه ای امن نباشد، عواقب آن برای کودکان بسیار است. علاوه بر این، اگر دانش آموزان در داخل مدرسه احساس امنیت نکنند، عواقب آن برای مدرسه و کارکنان به همان اندازه جدی است. هنگامی که کودکان احساس ناامنی می کنند، خرابکاری علیه اموال مدرسه افزایش می یابد، رفتار توهین آمیز نسبت به کارکنان مدرسه تشدید می شود، درگیری بین گروه های همسالان تشدید می شود و به طور کلی، جوانان قادر به یادگیری درس های خود نیستند.

رایج ترین پاسخ در میان جوانانی که احساس ناامنی می کنند این است که خود را از دیگران دور می کنند. در محیط مدرسه، این منجر به «کم رفتاری» دانش‌آموزان می‌شود؛ آنها به درس‌هایشان پاسخ نمی‌دهند یا هر تأثیر دیگری که بزرگ‌سالان در مدرسه می‌خواهند به آنها منتقل کنند. چگونه می توان یادگیری را به طور موثر در چنین محیطی انجام داد؟ تعارض در جامعه بزرگ‌تری که مدرسه به آن تعلق دارد، درگیری‌های جهانی، کمبود منابع مدرسه، و واکنش کارکنان مدرسه به پریشانی دانش‌آموزان، همگی در ایجاد احساس ناامنی دانش‌آموزان در مدرسه نقش دارند. به طور مشابه، اگر مدرسه ای احساس خوش آمدگویی به دانش آموزان را منتقل نکند، جوانان نیز به همان شیوه هایی که گویی احساس ناامنی می کنند، پاسخ خواهند داد. آنها بصورت روانشناختی خود را از مدرسه دور نگه می دارند و سعی می کنند در یک حباب محافظ بمانند و از تلاش معلمان و کارکنان برای آموزش آنها جدا شوند.

ایجاد یک مدرسه دلپذیر با ایمنی همراه است. اگر مدرسه ای دعوت کننده نباشد، دانش آموزان احساس اضطراب می کنند و به طور کامل در آموزش آنها شرکت نمی کنند، مهم نیست که مدرسه چقدر برای رسیدن به آنها نیرومند باشد. عواقب آن برای مدرسه همان عواقبی خواهد بود که دانش آموزان احساس ناامنی کنند. خرابکاری، رفتار منفی نسبت به بزرگسالان و درگیری با دانش آموزان دیگر اغلب زمانی رخ می دهد که دانش آموزان احساس استقبال نمی کنند.

با در نظر گرفتن این موضوع پیشنهاد می شود که ایجاد یک مدرسه ایمن و پذیرا یک مفهوم اساسی است که همه مدارس باید در تلاش برای آموزش موفقیت آمیز کودکان جهان به آن توجه کنند.

محیط دلپذیر برای یادگیری

کودک باید احساس کند که به سمت مدرسه کشیده می شود، همانطور که وقتی چهره مادر با لبخندی گشاد و چشمان مهربان از او استقبال می کند، واکنش نشان می دهد. ساختمان و محوطه مدرسه می تواند همین احساس را منتقل کند. ما همچنین با نگرش مشتاقانه و مثبت خود نسبت به دانش آموزان از یادگیری استقبال می کنیم. کودکان بسیار بصری هستند. آنها در محیط هایی که لذت، آسایش و ایمنی را تداعی می کند، لذت می برند و شکوفا می شوند. پاسخ یک نوزاد به چهره محبت آمیز مادرش یک نمونه اولیه است. ساختمان ها و محوطه های یک مدرسه از استقبال دانش آموزان خبر می دهد. با نزدیک شدن کودک به محوطه مدرسه، آیا این منطقه باعث تحریک بازیگوشی و کنجکاوی طبیعی او می شود؟ یک رنگ روشن، یک چهره رسا یا یک شی جالب به طور طبیعی کودک را به سمت خود می کشاند.

با این حال، بیشتر ساختمان های مدارس این ویژگی ها را ندارند. ما شدیداً می‌خواهیم فرزندانمان با اشتیاق از آموزش استقبال کنند، اما نمی‌دانیم که ساختمان‌های بدون احساس و ناخوشایند ممکن است اولین برداشت کودک از یادگیری باشد. محیط مدرسه خود را ارزیابی کنید. اگر کودک را به آغوش آموزش نمی کشاند، پس سخت تلاش کنید تا آن ظاهر و احساس را در آن ایجاد کنید. آیا حس ماجراجویی، کنجکاوی، سرگرمی یا هیجان را منتقل می کند؟ یک کودک را باید به داخل ساختمان کشاند تا کنجکاو شود که مردم داخل آن چه چیزی برای او در نظر گرفته اند. تغییر حس ساختمان و محوطه مدرسه دشوار نیست و پول زیادی، در صورت وجود، نیاز ندارد.

مشارکت دادن کودکان برای کمک به دستیابی به این هدف می‌تواند یک پروژه مدرسه فوق‌العاده برای آنها باشد و احساس مالکیت آنها بر تجربه مدرسه را افزایش دهد. از دانش‌آموزان بخواهید آثار هنری برای تزئین بیرون مدرسه ایجاد کنند. آنها رنگ ها و اشکالی را که آنها را جذب می کند به شما نشان می دهند. از همین ایده می توان برای محوطه مدرسه استفاده کرد. اجازه دهید دانش آموزان محوطه را تزئین کنند. یک عارضه جانبی ناشی از افزایش مالکیت دانش آموز، اعمال خشونت کمتر، خرابکاری کمتر و غیبت کمتر خواهد بود. مدرسه به مکانی امن و دلپذیر تبدیل خواهد شد. معلمان و کارکنان نیز این انرژی جدید را احساس می کنند و این باعث ایجاد عادات کاری بهتر در آنها نیز می شود.

یکی دیگر از راه های اساسی که یک مدرسه می تواند این حس خوشامدگویی و ایمنی را منتقل کند تمیز و مرتب بودن است. کودکان دنیا را از سطح بسیار متفاوتی نسبت به بزرگسالان می بینند. بی نظمی پیام قوی یک مدرسه بی توجه را منتقل می کند. مکان‌های ناپاک و نامنظم همچنین خطر واقعی و آسیب‌های احتمالی را برای دانش‌آموزانی که طبیعت فیزیکی آن‌ها سرشار از انرژی و رفتار تکانشی است ایجاد می‌کند. محیط فیزیکی مدرسه اغلب اولین تأثیر خوشایند را در دانش آموزان ایجاد می کند. نگرش بزرگسالان پیام استقبال و ایمنی را تقویت می کند. دانش آموزان خود را به عنوان هدایایی که هر روز وارد زندگی شما می شود در نظر بگیرید. به آنها لبخند بزنید، از آنها برای حضور در مدرسه تشکر کنید و یک سلام مثبت بگویید.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

سازماندهی کنید، متمرکز باشید، و تکلیف را انجام دهید

تکالیف نیاز به زمان دارد. اما نیازی به زمان زیادی نیست. شما هم برای بازی، استراحت و انجام کارهای دیگر وقت می خواهید. اگر یاد بگیرید که چگونه سازماندهی کنید و متمرکز شوید، می توانید آن را در زمان بسیار کمتر و با استرس بسیار کمتر انجام دهید.

می توانید این نکات را با والدین یا معلم خود بخوانید. سپس یک نکته را که می خواهید امتحان کنید انتخاب کنید. بعد از اینکه آن را امتحان کردید، دیگران را نیز به امتحان آن تشویق کنید. به زودی مانند یک حرفه ای تکالیف خود را انجام خواهید داد.

چگونه وقت آزاد بیشتری ایجاد کنیم؟

1

سازماندهی کنید

سازماندهی به این معناست که چیزهایی را که نیاز دارید در دسترس داشته باشید و بدانید کجا باید آن‌ها را پیدا کنید. وقتی منظم هستید، لازم نیست وقت خود را صرف جستجوی چیزها و منحرف شدن از کار کنید.

وسایل خود را سازماندهی کنید به دفترچه ها یا پوشه های خود برچسب بزنید و اوراق مدرسه خود را در برگه های مناسب نگه دارید. یک پوشه برای کاغذهایی که برای تکالیف نیاز دارید داشته باشید (رنگ روشنی را انتخاب کنید که به راحتی قابل تشخیص باشد). پوشه دیگری را برای تکالیف خود نگه دارید (رنگ روشن دیگری را انتخاب کنید). فوراً اوراق خود را در جایی که قرار می گیرند بگذارید. به این ترتیب، شما همیشه می دانید به کجا نگاه کنید. شما می توانید به سرعت آنچه را که نیاز دارید پیدا کنید.

هر روز کوله پشتی خود را تمیز کنید تا فقط آنچه در آن باید باشد را داشته باشید. یک کیسه زیپی پلاستیکی شفاف در کوله پشتی خود نگه دارید تا همه چیزهای کوچکی را که برای مدرسه نیاز دارید در آن قرار دهید. به این ترتیب، چیزها در پایین کوله پشتی شما گم نمی شوند. والدین یا معلم شما می توانند به شما نشان دهند که چگونه کوله پشتی خود را مرتب کنید و آن را مرتب نگه دارید. آن‌ها می‌توانند به شما در بار اول کمک کنند؛ سپس شما می توانید آن را به تنهایی انجام دهید.

هر چیزی را که به مدرسه می برید در یک مکان نگه دارید. به این ترتیب، همیشه به راحتی می‌توانید کوله‌پشتی، کفش‌ها و کت خود را پیدا کنید.

فضای خود را سازماندهی کنید. جایی برای انجام تکالیف داشته باشید. بهتر است از میز استفاده کنید. از تخت خود برای انجام تکالیف استفاده نکنید. این باعث می شود به جای انجام کار، چرت زدن، رویاپردازی یا بازی کردن بسیار آسان شود.

وقتی زمان انجام تکالیف فرا رسید، چیزهایی را که نیاز دارید جمع آوری کنید. آنها را به فضای تکالیف خود ببرید. اگر از تبلت یا لپ تاپ استفاده می کنید، مطمئن شوید که شارژ شده است. شارژر خود را در همان مکان نگه دارید تا نیازی به جستجوی آن نداشته باشید.

در مدرسه، کمد و میز خود را تمیز کنید. اگر این فضاها نامرتب یا بیش از حد پر می شوند، ممکن است لازم باشد هفته ای یک بار این کار را انجام دهید. اگر مطمئن نیستید چه چیزی را نگه دارید، یا از شر چه چیزی خلاص شوید، یا چگونه آن را مرتب کنید، از معلم خود بخواهید که به شما کمک کند.

زمان خود را سازماندهی کنید. بهترین زمان برای انجام تکالیف چه زمانی است؟ برای هر کس متفاوت است. گاهی اوقات می توانید برخی از تکالیف را در حالی که هنوز در مدرسه هستید انجام دهید. این عالی است - و معلمی وجود دارد که از شما بپرسد که آیا به کمک نیاز دارید. اما ممکن است تکالیفی نیز در خانه داشته باشید.

برخی از افراد دوست دارند بلافاصله بعد از مدرسه شروع کنند. آنها می توانند زودتر به پایان برسند و پس از اتمام کار وقت آزاد داشته باشند. برخی قبل از شروع تکالیف کمی وقت آزاد می خواهند. اما ممکن است متوقف کردن بازی و رسیدن به تکالیف سخت باشد. و اگر برای انجام تکالیف تا بعد از شام صبر کنید، ممکن است خیلی خسته باشید.

بهترین زمان برای انجام تکالیف زمانی است که خیلی خسته نیستید. بفهمید چه چیزی برای شما مناسب است. انجام تکالیف را در یک مکان - و در یک زمان - هر روز به یک عادت تبدیل کنید.

2

تمرکز کنید

وقتی زمان انجام تکالیف فرا می رسد، زمان تمرکز است. این به این معنی است که توجه خود را به کار خود معطوف کنید.

دستگاه ها را کنار بگذارید؛ برخی از افراد در حین صحبت با یک دوست سعی می کنند تکالیف خود را انجام دهند. برخی از افراد موسیقی یا ویدیویی در پس‌زمینه پخش می‌کنند. اما اینها حواس شما را پرت می کند. آنها مقداری از توجه شما را از کارتان دور می کنند.

به خود یادآوری کنید که زمان انجام تکالیف فرا رسیده است. بعد از اتمام کار به خود قول زمان آزاد بدهید. به این ترتیب، تکالیف شما زمان کمتری می برد و می توانید بهترین کار را انجام دهید.سرعت خود را کم کنید و وقت بگذارید. اگر در انجام تکالیف عجله داشته باشید، به احتمال زیاد اشتباه می کنید، کارها را کنار می گذارید یا کارهای نامرتب انجام می دهید. وقتی عجله می کنید چیز زیادی یاد نمی گیرید. این به این دلیل است که ذهن شما واقعاً به کاری که انجام می دهید متمرکز نیست. ذهن شما در حال حرکت به سمت جلو برای رسیدن به نتیجه است. اگر وقت بگذارید، تکالیف می تواند زمان کمتری بگیرد.

برای کمک به کاهش سرعت خود، چند نفس آهسته بکشید. از طریق بینی نفس بکشید. آرام و آهسته نفس بکشید. این می تواند به شما کمک کند که تمرکز داشته باشید. و به شما کمک می کند تا زمان خود را کاهش دهید.

به لیست تکالیف خود نگاه کنید. اگر تکالیف خود را در یک دفتر یادداشت می کنید، فهرست خود را بخوانید. اگر معلم شما تکالیف را در یک پلتفرم آموزشی پست می‌کند، آن را بررسی کنید تا ببینید چه چیزی برای تکالیف دارید. سپس فهرستی از تمام تکالیف تهیه کنید تا همه کارهایی که باید انجام دهید را ببینید.

شروع کنید. اولین چیزی را که روی آن کار می کنید انتخاب کنید. سپس با خودتان صحبت کنید. به عنوان مثال: "باشه، من مسائل ریاضی خود را انجام می دهم. اجازه دهید من اولین مورد را بخوانم." پس از خواندن کامل کار، از خود بپرسید: "مرحله بعدی چیست؟" قدم بعدی شما ممکن است این باشد: "اکنون باید تمام اعدادی را که باید جمع کنم را یادداشت کنم." سپس آنها را جمع کنید. پاسخ خود را بنویسید کار خود را بررسی کنید تا ببینید درست است یا خیر. هر قدم را یکی یکی بردارید. ذهن خود را روی مرحله ای که انجام می دهید حفظ کنید. سپس به مرحله بعدی بروید.

ادامه بدهید. وقتی یک قسمت از تکالیف خود را انجام می دهید، آن را در لیست خود بررسی کنید. این حس خوبی دارد. می توانید پیشرفت خود را ببینید. سپس مورد بعدی را از لیست خود انتخاب کنید. برخی از مردم دوست دارند سخت ترین کارها را اول انجام دهند. برخی دوست دارند ساده ترین کارها را اول انجام دهند. می توانید کارها را به ترتیب فهرست تکالیف خود انجام دهید.

زمانی که ذهن شما پرت می شود توجه کنید. منحرف شدن طبیعی است. اما وقتی زمان تکالیف فرا می رسد، وظیفه شما این است که متوجه شوید که چه زمانی ذهنتان از آن دور می شود. وقتی متوجه شدید که به چیز دیگری فکر می کنید، از خودتان عصبانی نباشید. فقط توجه خود را به کار خود هدایت کنید. از خود بپرسید: "من قرار است چه کار کنم؟" پاسخ: "تکلیف." و سپس فقط به آن برگردید.

استراحت کنید. سعی کنید 10 یا 15 دقیقه کار کنید. سپس 5 دقیقه استراحت کنید. می توانید از یک تایمر برای کمک به خود استفاده کنید. برای کمک به تمرکز ذهن خود، می توانید بلند شوید و حرکت کنید. اما شروع به بازی یا انجام کار دیگری نکنید. کافی است چند بار در محل تکالیف خود قدم بزنید. آب بنوشید یا بایستید و به بدن خود کشش دهید. چند پرش انجام دهید یا از پله ها بالا و پایین بروید. حرکت و تنفس ذهن شما را هوشیار و آماده برای تمرکز نگه می دارد.

اگر شروع به احساس کسالت کردید، می توانید برخی از کارهای خود را ایستاده انجام دهید. مانند بلند خواندن. هنگام ایستادن یا راه رفتن روی چیزهایی که باید به خاطر بسپارید کار کنید.

3

آن را انجام دهید!

شما به خط پایان نزدیک هستید! تسلیم نشوید! به آن پایبند باشید و با این مراحل انجام دهید:

کار را چک کن. مطمئن شوید که کارتان مرتب است. برای وجود اشتباهات آن را بررسی کنید. آیا کاری هست که فراموش کرده باشید انجام دهید؟ لیست خود را بررسی کنید. مطمئن شوید که نام شما روی کار شما نوشته شده باشد.

از تلاش خود احساس غرور کنید. لحظه ای به برخی از کارهایی که به خوبی انجام داده اید توجه کنید. به عنوان مثال، شاید شما سخت کار کرده اید، تمام تلاش خود را کرده اید، یا اشتباهی را که پیدا کرده اید برطرف کرده اید. شاید تسلیم نشدید یا کمک خواستید. شاید شما به کار ادامه دادید، حتی اگر آن را دوست نداشتید. شاید متوجه شده باشید که بعضی چیزها راحت تر از قبل بوده اند. شاید برای آزمون فردا احساس آمادگی کنید. اینها دلایل خوبی برای احساس غرور به کارتان و احساس خوبی نسبت به خودتان هستند.

اگر در حال انجام تکالیف در یک پلتفرم یادگیری هستید، حتماً دستورالعمل‌ها را برای نحوه ارسال آن به معلم دنبال کنید. هر برگه مشق شب را در پوشه سمت راست قرار دهید. مطمئن شوید که پوشه در کوله پشتی شما قرار دارد. کوله پشتی را در جایی که باید قرار دهید. اکنون کار شما تمام شد (عالیه). درخواست کمک در زمانی که شما به آن نیاز دارید

سازماندهی و متمرکز بودن برای برخی از بچه ها آسان به نظر می رسد. اما برای دیگران، مانند کودکان مبتلا به ADHD، در ابتدا آسان نیست. همه می توانند در این مهارت ها بهتر شوند. گاهی اوقات، فقط کمی تمرین بیشتر و کمک کمی از افراد دیگر لازم است.

از والدین یا معلم بخواهید که به شما کمک کنند تا سازماندهی وسایلتان را یاد بگیرید. با هم می توانید همه چیز را به روشی تنظیم کنید که برای شما مفید باشد. اگر اوضاع دوباره به هم ریخت، از آنها برای پاکسازی کمک بخواهید. با تمرین و کمک، سازماندهی بیشتری خواهید داشت.

اگر در تمرکز روی تکالیف، شروع کردن یا اتمام کردن کارتان مشکل دارید، بزرگسالان نیز می توانند در این مورد به شما کمک کنند. به زودی در انجام آن بهتر خواهید شد.

این نیاز به تمرین دارد. وقتی یاد می گیرید سازماندهی کنید، تمرکز کنید و کارها را انجام دهید، با خودتان صبور باشید. برخی از این ایده ها را امتحان کنید. با انتخاب یک چیز برای امتحان شروع کنید. هر چه بیشتر تمرین کنید، در انجام آن بهتر خواهید بود.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

داشتن زندگی بهتر همیشه برای تمام انسانها تلاشی پایان ناپذیر است. زندگی بهتر باعث تداوم زندگی و تلاش برای ساکن نبودن و بهتر شدن میشود. هر فردی بواسطه موقعیت اجتماعی و فرهنگی خود در شرایطی قرار دارد که نیازمند بهتر شدن و بهتر بودن است. اما نکته مهم در اینجاست که این بهتر شدن و بهتر بودن در چه جایگاهی، رشد و موفقیت محسوب میشود. چگونه روانشناسی به زندگی روزمره ما کمک می کند؟ آیا فکر می کنید روانشناسی فقط برای دانشجویان، دانشگاهیان و درمانگران است؟ از آنجایی که روانشناسی مبحثی نظری و همین طور کاربردی است، می توان آن را به روش های مختلفی مورد استفاده قرار داد.
دانش روانشناسی آمیزه‌ای جذاب و گسترده از تحقیقات، نظریه‌ها و مفاهیم ارزنده است که جملگی، در راستای توضیح ساختارهای حاکم بر روان بشر، ارائه گشته‌اند. این دانش، به طور رسمی در اواخر سده‌ی نوزدهم میلادی، به همت فیلسوف و دانشمندی آلمانی به نام «ویلهم وونت» پایه‌گذاری شد. علمی که وونت بنیانِ آن را نهاد، در ابتدا به عنوان شاخه‌ای از علوم طبیعی شناخته می‌شد. به این معنی که تلاش روانشناسان اولیه، صرفاً معطوف به استفاده از ابزارهای گسترده‌ی دانش تجربی در شناخت سازوکارهای روانی انسان می‌شد. اگرچه به مرور زمان، تلقی تجربی از دانش روانشناسی با نظریات گوناگونی ادغام شد که روانشناسی را نه ساحتی از علوم طبیعی، بلکه شاخه‌ای از علوم انسانی به شمار می‌آوردند. این‌چنین بود که روانشناسی، طی یک بازه‌ی زمانی حدوداً یک و نیم ‌سده‌ای، به مکاتب گوناگونی نظیر روانکاوی، روانشناسی اگزیستانسیال، روانشناسی فردی، روانشناسی مثبت، روانشناسی تحلیلی و... تقسیم شد؛ مکاتبی که هر یک، مدعی ارائه‌ی بهترین و کامل‌ترین نظریات در باب ساختار پیچیده‌ی روان آدمی‌اند.
روانشناسی در دوره نسبتاً کوتاه خود به عنوان یک علم به تنهایی پیشرفت کرده است و زمینه هایی را که مورد توجه روانشناسان معاصر است معرفی می کند. با این حال، ضرورتی وجود ندارد که همه افراد همه زمینه های روانشناسی فعلی را پوشش دهند و قابل فهم است که برخی از افراد مایلند درک خود را تا حد بیشتری از روانشناسی تا حدی که ممکن است توسعه دهند. بدیهی است که این می تواند مشکلاتی را ایجاد کند چرا که روانشناس معاصر به هیچ وجه نمی تواند ادعا کند که به همه سؤالات پاسخ داده و همه مشکلات مطرح شده را حل کرده است. با این حال، شایان ذکر است که روانشناسی به عنوان یک علم جداگانه، یک تازه وارد نسبی است. ریشه های روان شناسی را به ویژه در فلسفه و فیزیولوژی می توان یافت و تنها حدود صد سال پیش بود که رویکرد علمی آزمایش آزمایشگاهی کنترل شده توسط روان شناسی مورد استفاده قرار گرفت. در طول قرن گذشته پیشرفت‌های زیادی صورت گرفته و تکنیک‌های مختلفی برای بررسی معرفی و توسعه یافته است. روانشناسی همچنین از این که از یافته های منابع به ظاهر متنوعی مانند بیوشیمی گرفته تا مهندسی برای درک بیشتر رفتار ما استفاده می کند، هراسی نداشته است. امروزه دامنه و کاربردهای روانشناسی همچنان گسترده است. روانشناسان نه تنها در مؤسسات دانشگاهی یافت می شوند، بلکه به ویژه دانش خود را در صنعت، آموزش و بیمارستان ها به کار می گیرند، جایی که خدمات ارزشمندی ارائه می دهند. هر از چند گاهی در گفتگو میان افراد عباراتی مانند «از نظر روانی» می شنویم و غیرعادی نیست که افراد غیرمتخصص ادعا کنند که «چیزی شبیه یک روانشناس» هستند. واضح است که این زمینه ای است که برای بسیاری جذاب است و امید است خواننده ای که مطالعه سیستماتیک تری از موضوع را آغاز می کند، درک انتقادی تری از خود و محیط اجتماعی که در آن زندگی می کند به دست آورد.
روانشناسی مطالعه علمی ذهن و رفتار است. روانشناسان به طور فعال در مطالعه و درک فرآیندهای ذهنی، عملکردهای مغز و رفتار مشارکت دارند. رشته روانشناسی دارای ارتباطات قوی با علوم پزشکی، علوم اجتماعی و آموزش است. طبق گفته انجمن روانشناسی آمریکا، روانشناسی مطالعه ذهن و رفتار است. مطالعه ذهن، نحوه کارکرد آن و تاثیر آن بر رفتار است. انجمن روانشناسی آمریکا می‌افزاید که همه جنبه‌های تجربه انسانی، از عملکردهای مغز گرفته تا اقدامات ملت‌ها، از رشد کودک تا مراقبت از سالمندان را در بر می‌گیرد» و روانشناسان و روانپزشکان برای کمک به افراد مبتلا به بیماری های روانی با یکدیگر همکاری می کنند، اما آنها کاملاً یکسان نیستند. روانشناس از طریق روان درمانی به درمان بیمار می پردازد و از طریق تغییر رفتار به تسکین علائم کمک می کند. نقش روانپزشک، که یک پزشک است، بیشتر بر تجویز دارو و سایر مداخلات برای مدیریت شرایط سلامت روان متمرکز است.
روانشناسی انواع مختلفی دارد، مانند روانشناسی شناختی، پزشکی قانونی، اجتماعی و رشد. فرد مبتلا به شرایطی که بر سلامت روان او تأثیر می گذارد ممکن است از ارزیابی و درمان با روانشناس بهره مند شود. یک روانشناس ممکن است درمانی را ارائه دهد که بر سازگاری های رفتاری تمرکز دارد. روانپزشک یک پزشک است که بیشتر بر روی مدیریت پزشکی مسائل مربوط به سلامت روان تمرکز دارد. یک روانشناس می تواند از مشاوره با افراد مبتلا به اضطراب گرفته تا مشاوره به شرکت ها در مورد چگونگی ایجاد تیم های بهتر فعالیت کند. ذهن بسیار پیچیده است و درمان شرایط مرتبط با آن دشوار است. فرآیندهای فکری، احساسات، خاطرات، رویاها، ادراکات و غیره را نمی توان به صورت فیزیکی مشاهده کرد، مانند بثورات پوستی یا نقص قلبی. در حالی که نشانه‌های فیزیکی برخی از مسائل سلامت روان مانند پلاک‌هایی که با بیماری آلزایمر ایجاد می‌شوند قابل مشاهده است، بسیاری از نظریه‌های روان‌شناسی مبتنی بر مشاهده رفتار انسان هستند. یک روانشناس شاغل با بیماران ملاقات می کند، ارزیابی هایی را انجام می دهد تا بفهمد نگرانی های آنها چیست و چه چیزی باعث ایجاد مشکلات می شود، و برای مثال از طریق مشاوره و روان درمانی، درمان را توصیه یا ارائه می دهد. روانشناسان ممکن است نقش های دیگری نیز داشته باشند. آنها ممکن است مطالعاتی را برای توصیه به مقامات بهداشتی و سایر ارگان ها در مورد استراتژی های اجتماعی و سایر راهبردها، ارزیابی کودکانی که یادگیری در مدرسه برایشان مشکل است، برگزار کنند، کارگاه هایی را در مورد چگونگی جلوگیری از قلدری، کار با تیم های استخدام در شرکت ها و بسیاری موارد دیگر انجام دهند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

یادگیری خود تنظیم - مجله روان تنظیم

پنجشنبه سوم اسفند ۱۴۰۲، 13:19

در دوره ای که وسایل مختلفی چون گوشی های همراه، پخش کننده های صوتی، و تلویزیون ها در دسترس کودکان خردسال قرار دارد، به سادگی می توان فهمید که چرا بسیاری از دانش آموزان خود تنظیمی مطالعات تحصیلی خود را بخوبی یاد نمی گیرند. بیشتر دانش آموزان به موقع خود را برای امتحانات آماده نمی کنند؛ آنها هیچ هدف مشخصی را برای خود تعیین نمی کنند و هیچ نوع راهبرد یادگیری سودمندی را برای یادگیری مطالب بکار نمی برند؛ برای دوران تجصیل خود برنامه ریزی نمی کنند؛ در نتیجه با نزدیک شدن زمان امتحانات از روشهای مطالعاتی فشرده و کلی استفاده می کنند که حتی زمانیکه برای امتحان پیش رو کار ساز واقع می شود به یادگیری طولانی مدت و اصیل تبدیل نمی شود. آنها معیارهای یادگیری خود تنظیم مناسبی ندارند و نمی توانند آمادگی تحصیلی خود را بطور صحیح اندازه گیری و برآورد کنند. آنها دشواریهای یادگیری خود را به عدم توانایی نسبت می دهند و نسبت به روشهای مطالعاتی ضعیف خود حالت تدافعی به خود می گیرند؛ آنها از دیگران کمک نمی گیرند زیرا می ترسند که احمق جلوه کنند؛ و بدنبال مطالب کمک آموزشی نمی روند و از کتابخانه بهره نمی برند زیرا فکر می کنند مطالب زیادی باقی مانده است تا یاد بگیرند. آنها مطالعه کردن را اضطراب برانگیزه تصور می کنند؛ به خود اعتماد کمی دارند و علاقه درونی کمی به مطالب تحصیلی دارند.

پژوهشگران حوزه خود تنظیمی و خود کنترلی در پی درک چنین دانش آموزانی هستند و درصدد هستند که به آنها کمک کنند تا فرایندها و مهارتهایی را که فاقد هستند یاد بگیرند، بر آنها تسلط پیدا کنند و آنها را با مهارت بکار بگیرند. آنها در صدد هستند که مهارتهایی چون تعیین اهداف، مدیریت زمان، راهبردهای یادگیری، خود ارزیابی، خود اسناد دهی، جستجوی کمک و اطلاعات، باورهای خود انگیزش دهی مهم مانند خود کارامدی و علاقه درونی به تکلیف یادگیری را به دانش آموزان و معلمین آنها بیاموزند و آنها را یاری دهند تا دوران تحصیل سودمند و خوشی را تجربه کنند و برای دنیای واقعی آمادگی کافی کسب کنند.

در سالهای اخیر اکتشافات مهیجی در باره ماهیت، منشاء، و رشد و تکامل راهبردها و برنامه های خود تنظیمی و خود کنترلی بدست آمده است که فرایندهای یادگیری را تسهیل کرده اند (زیمرمن و شانک، 2000). اگر چه این مطالعات مشخص کرده اند که چگونه فرایندهای خود تنظیمی مهارتهای تحصیلی را تنظیم می کنند و چگونه دانش آموزان می توانند از آنها به نحو موثر استفاده کنند، اما هنوز این روشها در مدارس و محیط های یادگیری و آموزش رسمی متداول نشده است و معلمین اندکی هستند که دانش آموزان را برای یادگیری به تنهایی و بدون اتکا به عوامل بیرونی مانند والدین و معلمین آماده می کنند.

دیدگاهها و مدلهای یادگیری خود تنظیم روشهایی را معرفی می کنند که می توانند تفاوتهای فردی دانش آموزان در یادگیری و تحصیل را جبران کنند، کیفیت اصیل یادگیری یادگرفتن و آموزش آموختن را معین کنند، ساختار و کارکرد فرایندهای خود تنظیمی و خود کنترلی را توصیف کنند و روشهایی را ارائه دهند تا دانش آموزان را برای یادگیری مستقل یاری دهند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

اثر هاله ای - مجله اینترنتی روان تنظیم

پنجشنبه سوم اسفند ۱۴۰۲، 10:15

اثر هاله ای
چرا برداشت های تولید شده در یک حوزه بر نظرات ما در حوزه دیگر تأثیر می گذارد؟

چکیده
اثر هاله اغلب به تمایل به اجازه دادن به یکی از ویژگی های یک فرد بر ارزیابی ویژگی های دیگر اشاره دارد. به عنوان مثال، افراد اغلب تصور می کنند که افراد جذاب باهوش تر هستند یا اینکه مردان عضلانی تهاجمی هستند. در هر دوی این مثال‌ها، ما به یک ویژگی اجازه می‌دهیم بر ارزیابی ما از سایر ویژگی‌ها (هوش و پرخاشگری) تأثیر مثبت بگذارد. تمایل کارکنان مدرسه یا دانش‌آموزان به داشتن سوگیری هاله‌ای در رتبه‌بندی، در روان‌شناسی مدرسه نگرانی خاصی دارد. مسئولان مدرسه (معلمان، مدیران، روانشناسان مدرسه) می توانند احساس مثبتی در مورد یک دانش آموز، یک کلاس یا گروهی از دانش آموزان ایجاد کنند که ممکن است بر نحوه ارزیابی آنها (در مقیاس رتبه بندی) یا تعامل با فرد تأثیر بگذارد. به عنوان مثال، معلمی که احساس می‌کند دانش‌آموزانی که از یک خانه دو والدینی می‌آیند، در مقایسه با کسانی که از خانه تک‌والدی می‌آیند، رفتار بهتری دارند، احتمالاً با این گروه‌ها رفتار متفاوتی خواهد داشت. طبقه اجتماعی، جنسیت و دانش قبلی یک فرد عوامل دیگری هستند که ممکن است بر رتبه بندی معلم از عملکرد دانش آموزان تأثیر بگذارند.

اثر هاله یک سوگیری شناختی است که ادعا می‌کند برداشت‌های مثبت از افراد، مارک‌ها و محصولات در یک حوزه به طور مثبت بر احساسات ما در حوزه دیگر تأثیر می‌گذارد. بسیاری از ما در محیط هایی کار و زندگی می کنیم که برای تصمیم گیری قوی بهینه نشده اند. ما با سازمان‌های مختلف کار می‌کنیم تا منابع سوگیری شناختی را شناسایی کنیم و راه‌حل‌های متناسب را توسعه دهیم. اثر هاله اغلب زمانی رخ می دهد که ما ظواهر را در نظر می گیریم. یک مثال کلاسیک زمانی است که فرد فرض می‌کند که یک فرد جذاب از نظر فیزیکی احتمالاً مهربان، باهوش و اجتماعی است. ما تمایل داریم به این فرد جذاب ویژگی های مثبت نسبت دهیم حتی اگر هرگز با آنها تعامل نداشته باشیم. اثر هاله یک خطا در قضاوت ما است و ترجیحات فردی، تعصبات و ادراک اجتماعی را منعکس می کند. در حالی که سوگیری ها می توانند بر کل گروه تأثیر بگذارند، اثر هاله نیز می تواند فردی باشد. به عنوان مثال، اگر به طور خاص برای یک برند از محصولات مراقبت از مو ارزش قائل هستید، ممکن است خط جدید آنها را شگفت‌انگیز ارزیابی کنید، حتی اگر بررسی‌های وحشتناکی داشته باشد.

جلوه های فردی

ما می‌توانیم این تعصب را در تمام جنبه‌های زندگی خود، از تعاملات در مدرسه و محل کار، تا پاسخ‌ها به کمپین‌های بازاریابی، پیدا کنیم. هنگامی که اثر هاله بر تصمیم گیری و ارزیابی ما تأثیر می گذارد، می تواند مانع از توانایی ما در تفکر انتقادی در مورد ویژگی های افراد دیگر شود. در نتیجه، ممکن است برخی از ایرادات آشکار در افراد و محصولات را نادیده بگیریم یا نادیده بگیریم. این ادراک منحرف می‌تواند باعث شود که ارزیابی‌های نادرست شخصیت انجام دهیم، یا حتی باعث شود فرصت‌های ارزشمند را از دست بدهیم. این تأثیر می‌تواند به یک میانبر ذهنی بالقوه مضر دیگر، یعنی سوگیری تأیید منجر شود . در حالی که اثر هاله ادراک فوری ما را از یک شخص یا سوگیری تایید محصول آگاه می کند، چیزی است که این برداشت ها را طولانی مدت نگه می دارد. به همین ترتیب، ما به دنبال اطلاعاتی هستیم تا آنچه را که قبلاً معتقد بودیم، ایجاد یک اتاق پژواک از ارزیابی‌های نادرست ما می‌کند.

اثرات سیستمیک

گذشته از تأثیر منفی آن بر زندگی فردی ما، اثر هاله می تواند چالش های سیستمی ایجاد کند. یکی از نمونه های آن را می توان در روانشناسی پشت عادات مصرف کننده مشاهده کرد. مطالعات نشان داده‌اند که وقتی همان محصولات غذایی با برچسب «ارگانیک» یا «معمولی» برچسب‌گذاری می‌شوند، محصولات «ارگانیک» رتبه‌بندی بالاتری دریافت می‌کنند و مصرف‌کنندگان مایلند قیمت بیشتری برای آنها بپردازند. 1 این نشان می دهد که چگونه می توان مصرف کنندگان را دستکاری کرد تا پول بیشتری از حد لازم خرج کنند. متاسفانه اثر هاله می تواند نقش زیادی در محل کار داشته باشد. تحقیقات نشان می‌دهد که نژاد، جذابیت و جنسیت همگی بر احتمال ارزیابی مثبت یا منفی در کار تأثیر می‌گذارند. در یک متاآنالیز متشکل از دو مطالعه، محققان زو، مارتینز و اسمیت دریافتند که افرادی که به طور معمول جذاب در مشاغل خدماتی (مثلاً خدمات مشتریان هتل، کارکنان رستوران) کار می‌کنند، توسط مشتریانشان در مقایسه با سایر کارمندان رتبه‌بندی بالاتری کسب کرده‌اند. آگاهی از اینکه جذابیت نقشی در ارزیابی های جهانی ایفا می کند از دهه 1950 مستند شده است، و بررسی این موضوع که چگونه ممکن است نابرابری عمیق در حوزه های مختلف ایجاد کند، ماهیت فراگیر اثر هاله را روشن می کند. در حمایت از دیگران بر اساس ظاهر ظاهری، ما مستعد تصمیم گیری های ناآگاه هستیم و می توانیم کارمندان، نامزدهای سیاسی و محصولات با کیفیت را از دست بدهیم. با این حال، اثر هاله به مواد غذایی و محل کار محدود نمی شود. با بزرگنمایی، می‌توانیم ببینیم که چگونه اثر هاله می‌تواند تصمیم‌گیری ما را در مورد همه چیز، از سیاستمداران گرفته تا مارک‌های غلات، تغییر دهد. در حالی که این تأثیر ممکن است در همه بخش‌ها خطری ایجاد نکند، مهم است که از تعصب خود آگاه باشیم تا در دام کلیشه‌سازی نیفتیم، یا به عبارت کلاسیک، «کتاب را از روی جلد آن قضاوت کنیم».

چگونه بر محصول تأثیر می گذارد

با توجه به اینکه اثر هاله ارتباط زیادی با ظاهر دارد، به شدت با محصول و برند مرتبط است. اولاً، مردم تمایل دارند به محصولاتی بچسبند که قبلاً آنها را خوب ارزیابی کرده بودند. به عنوان مثال، به ندرت پیش می آید که شخصی از برندهای مختلف فناوری برای تلفن، رایانه و ساعت خود استفاده کند. به طور معمول، هنگامی که ما به یک برند وفاداری نشان می‌دهیم، آن هاله طلایی را به دست می‌آورد و در نظر گرفتن گزینه‌های جایگزین برای ما سخت‌تر می‌شود. بازاریابی جایی است که شرکت ها واقعاً می توانند از اثر هاله استفاده کنند. با استخدام چهره‌های عمومی خاص برای تبلیغ محصول خود، ممکن است به مخاطبان گسترده‌تری دست یابند که ارزیابی مثبتی از برند انجام دهند. با این حال، نه تنها چهره‌های قابل تشخیص محصولاتی را می‌فروشند، بلکه آن‌هایی که به طور معمول جذاب هستند، قضاوت‌های چاپلوس‌کننده‌ای در مورد یک کالای خاص را نیز ترویج می‌کنند. به عنوان مثال، اگر به دنبال یک جفت کفش دویدن جدید هستید، ممکن است برندی را ترجیح دهید که افراد سالم و خوش اندام را در کنار ورزشکاران ستاره نشان می دهد. با این حال، بازاریابی خوب همیشه معادل یک محصول خوب نیست، و در عصر رسانه های اجتماعی، ما با کمپین های مختلفی سرازیر می شویم که همه تلاش می کنند تأثیری منحصر به فرد ایجاد کنند. برای اینکه کمتر تحت تأثیر قرار بگیریم، مهم است که سرعت تصمیم گیری خود را کاهش دهیم.

اثر هاله و هوش مصنوعی

اگر به درستی انجام شود، هوش مصنوعی در واقع می تواند به کاهش اثر هاله کمک کند. برای نشان دادن، برخی شرکت‌ها نرم‌افزار هوش مصنوعی را برای اسکن برنامه‌های شغلی و حذف نامزدهای بالقوه از افرادی که ممکن است واجد شرایط نیستند، پیاده‌سازی کنند. فیلتر کردن برخی اطلاعات، محرک‌های سوگیری، و ارزیابی بر اساس معیارهای شغلی تعریف‌شده می‌تواند به حذف خطای انسانی و گرایش به اثر هاله کمک کند. 6 به عنوان مثال، اگر یک مدیر خاص تحصیلات خود را در دانشگاه X به پایان رساند، ممکن است فکر کند که دیگرانی که در این دانشگاه تحصیل کرده‌اند نیز ارزش‌های او را دارند و ممکن است تعصب داشته باشند که برای این نقش مناسب هستند. مهم است که به یاد داشته باشید که نرم افزار هوش مصنوعی کاملاً عاری از تعصب نیست. همه چیز از داده‌هایی که برای پیش‌بینی استفاده می‌کند تا برنامه‌نویسانی که سیستم‌ها را ایجاد می‌کنند، می‌توانند باعث خروجی بایاس شوند. با این حال، این نیز قابل رفع است، هنگامی که ما مرتکب آن نباشیم، اشاره به تعصب بسیار آسان تر است. اگر سیستمی را بگیریم که از همان الگوی انسانی پیروی می کند، می توانیم آن را بررسی و اصلاح کنیم.

چرا این اتفاق می افتد

اثر هاله به این دلیل رخ می دهد که ادراک اجتماعی انسان یک فرآیند سازنده است. وقتی از دیگران برداشت می کنیم، صرفاً بر اطلاعات عینی تکیه نمی کنیم. در عوض، ما به طور فعال تصویری را می سازیم که با آنچه قبلاً می دانیم مطابقت دارد. در واقع، این واقعیت که ما گاهی اوقات شخصیت فرد دیگری را بر اساس جذابیت فیزیکی آنها قضاوت می کنیم، نادرست به نظر می رسد، اما تحقیقات برای نشان دادن این تأثیر همچنان ادامه دارد.

نقش جذابیت

در حالی که تعدادی از عوامل می توانند بر اثر هاله تأثیر بگذارند، جذابیت یک فرد یکی از رایج ترین ویژگی ها برای ایجاد سوگیری شناختی است. تحقیقات نشان داده است که جذابیت ممکن است بر ادراکات مرتبط با موفقیت زندگی و شخصیت تأثیر بگذارد. 2 این نشان می دهد که ارزیابی های مربوط به جذابیت ممکن است بر ارزیابی تعدادی از ویژگی های دیگر تأثیر بگذارد و شواهدی برای اثر هاله ارائه دهد.

چرا مهم است

آگاهی از اثر هاله می تواند به ما کمک کند تا بفهمیم که چگونه بر زندگی ما تأثیر می گذارد. چه بخواهید شخص دیگری را ارزیابی کنید، چه تصمیم بگیرید که به کدام کاندیدای سیاسی رای دهید، یا انتخاب کنید که کدام فیلم را تماشا کنید، باید در نظر داشته باشید که چگونه برداشت شما ممکن است بر ارزیابی شما تأثیر بگذارد. اگرچه آگاهی از اثر هاله، سوگیری را از زندگی ما حذف نمی‌کند، اما مطمئناً می‌تواند به بهبود توانایی‌های تصمیم‌گیری عینی ما کمک کند. زمانی که ما خیلی سریع یا با حداقل ملاحظات تصمیم می گیریم، اثر هاله ای (در میان سایر سوگیری های شناختی) فراگیر می شود. وقتی این اتفاق می‌افتد، ما کمتر به اطلاعات متناقض توجه می‌کنیم و به طور پیش‌فرض به اطلاعاتی می‌پردازیم که آنچه را که ما معتقدیم درست است تأیید می‌کند. اثر هاله باعث تصمیم گیری ضعیف می شود، اما به طور جدی تر، می تواند منجر به تعصب شود. به عنوان مثال، اگر معتقد باشیم که مدارس آیوی لیگ واجد شرایط ترین کارمندان را تولید می کنند، ممکن است در مصاحبه تعصب داشته باشیم و فرد را کاملا مناسب بدانیم، حتی اگر نامزد بهتری وجود داشته باشد که در یکی از آن مدارس شرکت نکرده باشد.

چگونه از آن اجتناب کنیم

در حالی که ممکن است اثر هاله مفهومی انتزاعی به نظر برسد که به سختی قابل توجه است، راه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانیم سعی کنیم از سوگیری جلوگیری کنیم.

انحراف شناختی

برای به حداقل رساندن تأثیر هاله، می‌توان به تکنیک‌های مختلف انحرافی شناختی مانند کند کردن روند استدلال خود توجه کرد. به عنوان مثال، اگر از اثر هاله آگاه هستید، می‌توانید با تلاش برای جلوگیری از قضاوت شخصیت در اولین ملاقات با کسی، تعصب را کاهش دهید. به خود یادآوری کنید که وقتی اطلاعات بیشتری در مورد آن شخص به دست آوردیم، می‌توانیم تصویر دقیق‌تری از شخصیت او به دست آوریم. نکته دیگر کاهش مقایسه است. وقتی با کسی ملاقات می کنیم، باید سعی کنیم به او اجازه دهیم به ما نشان دهد که او کیست، نه اینکه او را فقط به این دلیل که شباهت زیادی به یک طرحواره موجود دارد، در یک جعبه فشار دهیم. اثر هاله فقط به نوع نگاه ما به افراد دیگر محدود نمی شود. همچنین می تواند در نحوه قضاوت ما درباره چیزهایی مانند محصولات و برندها نقش داشته باشد. به عنوان مثال، اگر تصور مثبتی از یک برند خاص داشته باشید، احتمال خرید محصولات از آن برند بیشتر خواهید بود، حتی اگر برداشت شما هیچ ارتباطی با کیفیت محصول نداشته باشد. هنگام خرید محصولات باید همیشه تعصب را در نظر بگیرید زیرا ممکن است برند با کیفیت بالا یا بهترین مارک برای شما محبوب‌ترین برند یا تبلیغات سنگین نباشد.

اثر شاخ

اگرچه ما باید نسبت به اثر هاله آگاهی داشته باشیم، اما باید مراقب این باشیم که چه زمانی سوگیری معکوس عمل می کند - یک فرآیند روانی به نام اثر شاخ. این سوگیری شناختی باعث می شود که تصور منفی ما از کسی یا چیزی در یک زمینه، برداشت ما از او را در حوزه های دیگر تغییر دهد. به عنوان مثال، اگر شخصی ظاهر یک محصول را دوست نداشته باشد، با وجود مزایای بالقوه ای که می تواند برای او به همراه داشته باشد، آن محصول را خریداری نخواهد کرد.

مثال 1 - تشخیص مشکلات سلامتی

متاسفانه نمونه بارز اثر هاله در حوزه پزشکی است. پزشکان گاهی اوقات ممکن است در دام قضاوت بیماران بر اساس ظاهر آنها بدون انجام آزمایشات اولیه بیفتند. علاوه بر این، از نظر سلامت روان، اثر هاله نیز می تواند بر قضاوت ما تأثیر بگذارد. ما ممکن است فردی را با "درخشش سالم" به عنوان فردی سالم مرتبط بدانیم. با این حال، این فرد ممکن است از یک بیماری روانی رنج می برد که بدون گفتگو و آزمایش اضافی قابل درک نیست. در واقع، برخی از مطالعات تا آنجا پیش رفته‌اند که نشان می‌دهند «جذابیت، تشخیص دقیق سلامتی را سرکوب می‌کند». 4

مثال 2 - ارزشیابی در مدرسه

نمونه دیگری از اثر هاله را می توان در آموزش مشاهده کرد. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد جذابیت درک شده می‌تواند منجر به نمرات بالاتر در مدرسه شود، اگرچه شواهدی نیز وجود دارد که خلاف آن را نشان می‌دهد. تحقیقات دیگر تشخیص نام را با نمرات بالاتر در مدرسه مرتبط کرده است. مطالعه ای پیش بینی کرد که ارزیابی معلمان از عملکرد کودکان با برداشت های کلیشه ای از نام کوچک دانش آموزان مرتبط است. مقالات کوتاه نوشته شده توسط دانش آموزان کلاس پنجم توسط معلمان برای مطالعه مورد ارزیابی قرار گرفت. با این حال، اسامی کودکان با نام‌های محبوب و «جذاب» جایگزین شد و برخی دیگر با نام‌های کمیاب و «غیرجذاب» جایگزین شدند. به طور کلی، این مطالعه نشان داد که مقالات با نام هایی که با کلیشه های مثبت مرتبط بودند، بالاترین نمرات را دریافت کردند. این نشان می‌دهد که حتی معلمان باتجربه نیز در دام اثر هاله می‌افتند و قضاوت‌های از پیش تعیین‌شده‌شان باعث می‌شود که درجه‌بندی‌شان مبهم باشد.

خلاصه

آنچه هست

اثر هاله زمانی اتفاق می‌افتد که برداشت‌های مثبت ما از افراد، برندها و محصولات در یک حوزه ما را به سمت داشتن احساسات مثبت در حوزه‌ای دیگر سوق دهد. این سوگیری شناختی ما را به قضاوت اغلب بدون داشتن دلیل هدایت می کند.

چرا این اتفاق می افتد

اثر هاله به این دلیل رخ می دهد که ادراک اجتماعی انسان یک فرآیند سازنده است. وقتی از دیگران برداشت می کنیم، تنها به اطلاعات عینی تکیه نمی کنیم، بلکه به طور فعال تصویری می سازیم که با آنچه قبلاً می دانیم مطابقت دارد. در نتیجه، ادراکات کلی ما از افراد و چیزها، توانایی ما را برای قضاوت در مورد سایر ویژگی ها منحرف می کند.

مثال شماره 1 - تشخیص مشکلات سلامتی

نمونه ای از اثر هاله را می توان در زمینه پزشکی یافت. پزشکان گاهی اوقات می‌توانند فرض کنند که بیمار سالم است، زیرا آن شخص «سالم» به نظر می‌رسد. با این حال، بدون آزمایش های اضافی، پزشک نمی تواند با اطمینان از سلامت کامل بیمار مطلع شود.

مثال شماره 2 - ارزشیابی در مدرسه

نمونه دوم اثر هاله را می توان در آموزش مشاهده کرد. تحقیقات نشان داده است که دانش‌آموزانی که دارای جذاب‌ترین ویژگی‌های بدنی یا جذاب‌ترین نام‌ها هستند، بالاترین نمرات را دریافت می‌کنند. حتی وقتی معلمان باتجربه هستند، باز هم ممکن است در این دام شناختی بیفتند.

چگونه از آن اجتناب کنیم

برای به حداقل رساندن احتمال اینکه تحت تأثیر اثر هاله قرار بگیرید، می توانید به تکنیک های مختلف انحرافی شناختی مانند کند کردن روند استدلال خود نگاه کنید. به عنوان مثال، ایده خوبی است که در اولین ملاقات از نتیجه گیری در مورد کسی خودداری کنید. با گذشت زمان، در برداشت های خود دقیق تر خواهید بود و در مکان بهتری برای قضاوت شخصیت قرار خواهید گرفت.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:



در اين وبلاگ
در كل اينترنت

آمارگیر وبلاگ

© مجله اینترنتی آموزش و پرورش مدرن