
اصول رشد و تحول آدمی
سه اصل کلی برای همه اشکال رشد اعمال می شود.
• رشد هم به وراثت و هم به محیط بستگی دارد. بلوغ، تغییرات ژنتیکی و مرتبط با سن در افراد، نقش مهمی در رشد دارد. به عنوان مثال، دانشآموزان دبیرستانی نسبت به دانشآموزان ابتدایی یا راهنمایی از نظر شناختی بالغتر هستند، که به ما کمک میکند بفهمیم چرا حساب دیفرانسیل و انتگرال یا فیزیک را به یادگیرندگان جوانتر آموزش نمیدهیم. وراثت از طریق تجربیاتی که ما ارائه می دهیم با محیط در تعامل است تا رشد را به حداکثر برساند.
• رشد در الگوهای منظم و قابل پیش بینی پیش می رود. رشد نسبتاً سیستماتیک و قابل پیش بینی است. به عنوان مثال، قبل از صحبت کردن، غان و غون می کنیم، قبل از راه رفتن می خزیم، و مفاهیم عینی مانند پستانداران و ماشین را قبل از مفاهیم انتزاعی مانند تراکم و دموکراسی یاد می گیریم. این الگوها تقریباً در همه انسان ها وجود دارد.
• افراد با سرعت های مختلف رشد می کنند. در حالی که رشد به طور کلی سیستماتیک و منظم است، سرعت پیشرفت افراد متفاوت است. همه ما عباراتی مانند «او دیر شکوفا شده است» یا «او هرگز کاملاً بزرگ نشده» شنیدهایم که تفاوتهای فردی در میزان رشد افراد را توصیف میکند. این تفاوت ها بر اثربخشی آموزش و تعامل ما با دانش آموزان تأثیر می گذارد.
***
رشد یا تحول عبارت است از کلیه تغییرات کمی و کیفی که در طول زندگی انسان رخ می دهد . مانند افزایش قد و وزن ، در آوردن دندان ، تحولات شناختی ، عاطفی ، جسمانی ، کلامی و ....
روانشناسی رشد عبارت است از مطالعه تحول و فرایندهای روانی در انسان. هدف روانشناسی رشد این است که تغییرات متفاوت را در موجودات زنده مطالعه نماید و تواناییهای مختلف را بررسی کرده ، چگونگی تحول تواناییها را در نظر بگیرد ، علل و انواع تحول را در مراحل مختلف بررسی نماید . به عبارت دیگر روانشناسی رشد در صدد است که تحول تواناییهای مختلف و سرانجام پدیده های روانی را مورد بررسی قرار دهد .
با توجه به یافته های روانشناسی رشد ، همه کسانی که با رشد کودک و نوجوان سر و کار دارند می بایستی واجد نگرش تحولی باشند . نگرشی که موجب می گردد تا برخورد اولیاء و مربیان با کودک متناسب با سن و ویژگیهای روانشناختی وی باشد .
مثلاً توانایی درک عدد در سنین دبستان شکل شکل می گیرد و در این سن کودک مفهوم عدد را درک می کند یعنی با استقرار این مفهوم ، کودک قادر به فهم مفهوم عدد خواهد بود و می تواند مسائل پیچیده ریاضی و جبر را به مرور حل کند . بنابراین در دوره پیش دبستانی آموزش عدد بی فایده بوده و تنها به صورت طوطی وار صورت می پذیرد .
در دوره دبستان، کودک توانایی فهم عدد و کار کردن با آنرا پیدا می کند . عدد حاصل تواناییهای طبقه بندی و ردیف کردن است که در دوره عملیاتی کودک ساخت آنرا به دست می آورد و از این طریق به تدریج قادر به حل مسائل مختلف می شود .
نظریات و رویکردهای مختلف، اصولی را بررشد حاکم می دانند که آنها را مشخص نموده اند . این اصول عبارتند از :
اصل تفاوتهای فردی
یعنی در عین حال که الگوی حاکم بر رشد انسان ، الگوی واحدی است و همه از یک مسیر متحول می شوند و تواناییها و ساختهای شناختی و روانی به دست می آورند اما در رشد باید به تفاوتهای فردی نیز توجه نمود ، زیرا تحول از فردی به فرد دیگر متفاوت است و سن اکتساب تواناییها در افراد ، متفاوت است . این اصل در مورد فرهنگها و کشورهای مختلف نیز حاکم است .
اصل رشد متعادل
در فرایند رشد متعادل ، انسان در جنبه های مختلف جسمانی ، روانی ، عاطفی ، شناختی و اجتماعی متحول و متعادل می گردد و با افزایش سن ، فرد واجد تواناییهای پیچیده تری می شود .
رشد متعادل یک رشد بهنجار بوده و تمام جوانب را دربر می گیرد . هنگامی رشد به صورت متعادل صورت می گیرد که تمام جنبه های مختلف رشد با هم رشد نمایند و فرایند مطلوبی از رشد حاصل شود. وگرنه چنانچه فردی فقط در یک جنبه مثلاً جسمانی تحول مطلوبی داشته باشد و در سایر جنبه های مثلاً هیجانی و عاطفی تحول نداشته باشد ، دارای رشد نابهنجار است .
اصل جهت رشد
جهت رشد انسان ها مشخص است و در سه جهت می توان آن را خلاصه نمود :
الف) جهت سری – پایی
یعنی انسانها ابتدا از ناحیه سر رشد می کنند و به تدریج رشد به سمت پاها پیش می رود . البته این اصل رشد بیشتر در حوزه رشد زیستی و فیزیولوژیک صادق است .
ب) جهت مرکزی – پیرامونی
یعنی ابتدا قسمتهای مرکزی هر عضو رشد می کند و سپس به پیرامون گسترش می یابد .
ج) جهت عام به خاص
ویژگیها و تواناییهای انسان ابتدا کلی و عام بوده و به تدریج اختصاصی می شوند . مثلاً در رشد عاطفی ، ابتدا یکسری رفتارهای کلی وجود دارد . مثلاً گریه کودک یک علامت هیجانی است و از گریه های دیگر قابل تشخیص نمی باشد و یک گریه عام است. بتدریج در طی رشد ، گریه ها نیز اختصاصی تر شده و کودک در برابر هر خواسته یا نیاز نوع گریه متفاوتی دارد . مثلاً هنگام دلتنگی ، درد ، گرسنگی گریه های متفاوتی می کند .
با افزایش سن و پیچیده تر شدن تواناییهای فرد ، رفتار اختصاصی تر می شود . به عبارت دیگر، رفتارهای انسان از عام و کلی به سوی رفتارهای خاص و اختصاصی می رود . به عنوان مثال هنگامی که کودک ٨ ماهه ای می خندد ، به همه افراد لبخند می زند ، اما به تدریج با افزایش سن ، تنها به مادر لبخند می زند . در این مثال ، لبخند کودک به همه افراد، نشانه عام بودن و لبخند به مادر نشانه خاص بودن رفتار است .
به تدریج با افزایش سن تنها به مادر لبخند نمی زند و نیز با گذشت زمان ، به مادر به شکل خاصی لبخند می زند . یا در سن جوانی در جایی می خواهد بخندد اما از این امر خودداری می کند ، یعنی کمیت لبخند متفاوت می شود و از عام به خاص می رود .
اصل سرعت رشد
توانایی مختلف انسان در مراحل مختلف تحول ، با یک سرعت متحول نمی شوند . مثلاً سرعت تحول اجتماعی در دوره کودکی کندتر از جوانی است . البته در یک سن خاص نیز ، جنبه های متفاوت تحول به یک میزان رشد نمی یابند . بلکه در وهله های مختلف سرعت متفاوتی دارند .
اصل تداوم و پیوستگی
تحول انسان مداوم و پیوسته است و هیچگاه متوقف نمی شود . البته ممکن است به ظاهر در ذهن این چنین تصور شود که تحول صرفاً در وهله کودکی ، نوجوانی و جوانی صورت می گیرد و بعداً تحولی وجود ندارد ، اما تا زمانی که انسان در قید حیات است شاهد تحول او می باشیم . هر چند که بر اساس اصل قبلی ، تحول در دوره پیری کندتر از سایر مراحل است، اما در آنجا هم ممکن است تحولاتی در فرد رخ بدهد که سرعتشان در آن دوره ، بالاتر است. بنابراین ، انسان در جهت عام به خاص ، با سرعت متفاوتی رشد می کند و رشد پیوسته و مداوم بوده و هیچگاه متوقف نمی شود.
اصل جنسیت
جنسیت می تواند در برخی از جنبه ها یا انواع تحول تأثیر بگذارد ، سرعت رشد را متحول کند یا نوع تحول را متفاوت کند . البته اصل جنسیت در انواع تحول دخالت زیادی ندراد. مثلاً در تحلو شناختی، تأثیر بسیاری دارد . به عنوان مثال بلوغ دختران و پسران متفاوت است، نع بلوغ، چگونگی و سن آن در دو جنس متفاوت می باشد .
در جنبه های شناختی ، هر چند توالی مراحل رشد یکسان است اما سن اکتساب دختر و پسران متفاوت بوده و این اصل را تحت عنوان اصل جنسیت می شناسند .
سرعت رشد در دختران بیشتر است . دختران معمولاً زود صحبت می کنند ، راه می افتند، به بلوغ می رسند و. جنسیت در رشد جسمانی تأثیر بسیاری دارد . اوج این تفاوت در دوران بلوغ است . سن اکتساب و نوع بلوغ دختر و پسر متفاوت است . شکل فعالیت دختر و پسر متفاوت است و تغییرات حاصل شده ، تغییرات روانی و عاطفی است . تغییرات بلوغ در ابتدا ، تغییرات فیزیولوژیک است و منجربه یکسری تغییرات عاطفی و هیجانی می شود و این تغییرات در دختر و پسر متفاوت می باشند .
البته از نظر شناختی تفاوت زیادی بین دختر و پسر وجود ندارد و به همین دلیل هر دو می توانند در یک کلاس تحت آموزش قرار گیرند . هر چند در برخی از جنبه های شناختی از قبیل تجسمی ممکن است بین دختر و پسر تفاوتهایی دیده شود .
اصل تدریجی بودن رشد
رشد و تحول ، تدریجی بوده و در یک زمان طولانی شکلی می گیرد . به عبارت دیگر ، طیف وسیعی وجود دارد که ابتدا و انتهای عمر را با توجه به سرعتهای متفاوت ، نشان می دهد . توانایی خاصی در یک مرحله تهیه شده و در مراحل بعدی به استقرار می رسد .
تواناییهای ذهنی و روانی و ... به شکل ناگهانی و آنی به وجود نمی آیند بلکه تدریجی شکل می گیرند .
این اصل در برخوردهای تربیتی والدین باید مورد توجه قرار گیرد . والدین باید بدانند که به دست آوردن تواناییها در کودک نیاز به زمان دارد و در رشد نباید تعجیل نمود.