مجله اینترنتی آموزش و پرورش مدرن

روانشناسی یادگیری - آموزش - رشد و تحول

تنوع یادگیری

یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳، 17:11

تنوع یادگیری چیست؟

مدارس در تلاش خود برای حمایت از همه دانش آموزان برای شکوفایی، مداخله در اسرع وقت برای رفع نیازها و توانایی های فردی هر دانش آموز تلاش می کنند.

تنوع همه یادگیرندگان را در میان ویژگی‌های فرهنگی، تحصیلی، اجتماعی، عاطفی و فیزیکی در بر می‌گیرد و توجه دارد که این ویژگی‌ها متقابل نیستند. تنوع یادگیری به تنوع بی‌نهایت تجربیات زندگی و ویژگی‌هایی اشاره دارد که کودک برای یادگیری رسمی خود در مدرسه به ارمغان می‌آورد. مربیان به دنبال برآوردن نیازهای همه فراگیران هستند تا هر دانش آموزی موفقیت را تجربه کند.

در حالی که همه مربیان این هدف را دارند، مربیان هر دانش آموز را به عنوان یک شهروند می بینند. این درک این است که همه دانش آموزان باید اعضای کاملاً فعال جامعه و مدرسه خود باشند و همه متخصصان یک مدرسه در مسئولیت یادگیری آنها سهیم هستند.

تنوع یادگیری در مدارس از طریق آموزش فراگیر و تعهد به حمایت از حقوق همگان به اجرا گذاشته می شود: • پذیرش • ارزش گذاری • تصدیق • مشارکت فعالانه در آموزش.

همه دانش‌آموزان صرف نظر از نژاد، سن یا جنسیت، به‌واسطه شأن و منزلت خود به‌عنوان افراد انسانی، حق دارند از آموزش و پرورش متناسب با نیازهای خاص خود و متناسب با توانایی‌هایشان برخوردار شوند. رویارویی بین فرهنگ ها، ادیان و زبان های مختلف به عنوان منبع غنی سازی متقابل تلقی می شود.

همه در جامعه یادگیرنده تفاوت و تنوع را می پذیرند و آن را زمینه ای برای گفتگو، تعامل و درک عمیق تر از خود، دیگران و جامعه می دانند. مدارس از حقوق کودک حمایت می کنند و متعهد به اقدامات یکپارچه طراحی شده برای دسترسی هر کودک به آموزش با کیفیت به عنوان یک حق اساسی بشر و به عنوان پیش نیاز توسعه انسانی هستند.

جوامع یادگیری برای شناسایی دقیق نیازهای آموزشی متنوع افراد، در نظر گرفتن رویکردهای مؤثر حمایتی، ارائه تنظیمات مناسب و نظارت بر پیشرفت همه فراگیران، سیاست ها و شیوه های فراگیر را وضع می کنند. همه دانش‌آموزان با نیازهای یادگیری متنوع، حق دسترسی به آموزش کامل و جذاب را بر اساس همسالان خود دارند.

مدارس با بزرگداشت تفاوت فردی و ارائه فرصت های آموزشی با هدف از بین بردن تبعیض و تمرکز بر رشد و پیشرفت برای همه، به دنبال توانمندسازی دانش آموزان هستند.

بیانیه سازمان ملل متحد (2015) پیشنهاد می‌کند که با حمایت کافی، همه کودکان، صرف نظر از نیازهای متفاوتشان، باید بتوانند با هم در کلاس‌های معمولی در جوامع محلی خود یاد بگیرند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

اصول رشد و تحول

یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳، 15:56

اصول رشد و تحول آدمی

سه اصل کلی برای همه اشکال رشد اعمال می شود.

• رشد هم به وراثت و هم به محیط بستگی دارد. بلوغ، تغییرات ژنتیکی و مرتبط با سن در افراد، نقش مهمی در رشد دارد. به عنوان مثال، دانش‌آموزان دبیرستانی نسبت به دانش‌آموزان ابتدایی یا راهنمایی از نظر شناختی بالغ‌تر هستند، که به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا حساب دیفرانسیل و انتگرال یا فیزیک را به یادگیرندگان جوان‌تر آموزش نمی‌دهیم. وراثت از طریق تجربیاتی که ما ارائه می دهیم با محیط در تعامل است تا رشد را به حداکثر برساند.

• رشد در الگوهای منظم و قابل پیش بینی پیش می رود. رشد نسبتاً سیستماتیک و قابل پیش بینی است. به عنوان مثال، قبل از صحبت کردن، غان و غون می کنیم، قبل از راه رفتن می خزیم، و مفاهیم عینی مانند پستانداران و ماشین را قبل از مفاهیم انتزاعی مانند تراکم و دموکراسی یاد می گیریم. این الگوها تقریباً در همه انسان ها وجود دارد.

• افراد با سرعت های مختلف رشد می کنند. در حالی که رشد به طور کلی سیستماتیک و منظم است، سرعت پیشرفت افراد متفاوت است. همه ما عباراتی مانند «او دیر شکوفا شده است» یا «او هرگز کاملاً بزرگ نشده» شنیده‌ایم که تفاوت‌های فردی در میزان رشد افراد را توصیف می‌کند. این تفاوت ها بر اثربخشی آموزش و تعامل ما با دانش آموزان تأثیر می گذارد.

***

رشد یا تحول عبارت است از کلیه تغییرات کمی و کیفی که در طول زندگی انسان رخ می دهد . مانند افزایش قد و وزن ، در آوردن دندان ، تحولات شناختی ، عاطفی ، جسمانی ، کلامی و ....

روانشناسی رشد عبارت است از مطالعه تحول و فرایندهای روانی در انسان. هدف روانشناسی رشد این است که تغییرات متفاوت را در موجودات زنده مطالعه نماید و تواناییهای مختلف را بررسی کرده ، چگونگی تحول تواناییها را در نظر بگیرد ، علل و انواع تحول را در مراحل مختلف بررسی نماید . به عبارت دیگر روانشناسی رشد در صدد است که تحول تواناییهای مختلف و سرانجام پدیده های روانی را مورد بررسی قرار دهد .

با توجه به یافته های روانشناسی رشد ، همه کسانی که با رشد کودک و نوجوان سر و کار دارند می بایستی واجد نگرش تحولی باشند . نگرشی که موجب می گردد تا برخورد اولیاء و مربیان با کودک متناسب با سن و ویژگیهای روانشناختی وی باشد .

مثلاً توانایی درک عدد در سنین دبستان شکل شکل می گیرد و در این سن کودک مفهوم عدد را درک می کند یعنی با استقرار این مفهوم ، کودک قادر به فهم مفهوم عدد خواهد بود و می تواند مسائل پیچیده ریاضی و جبر را به مرور حل کند . بنابراین در دوره پیش دبستانی آموزش عدد بی فایده بوده و تنها به صورت طوطی وار صورت می پذیرد .

در دوره دبستان، کودک توانایی فهم عدد و کار کردن با آنرا پیدا می کند . عدد حاصل تواناییهای طبقه بندی و ردیف کردن است که در دوره عملیاتی کودک ساخت آنرا به دست می آورد و از این طریق به تدریج قادر به حل مسائل مختلف می شود .

نظریات و رویکردهای مختلف، اصولی را بررشد حاکم می دانند که آنها را مشخص نموده اند . این اصول عبارتند از :

اصل تفاوتهای فردی

یعنی در عین حال که الگوی حاکم بر رشد انسان ، الگوی واحدی است و همه از یک مسیر متحول می شوند و تواناییها و ساختهای شناختی و روانی به دست می آورند اما در رشد باید به تفاوتهای فردی نیز توجه نمود ، زیرا تحول از فردی به فرد دیگر متفاوت است و سن اکتساب تواناییها در افراد ، متفاوت است . این اصل در مورد فرهنگها و کشورهای مختلف نیز حاکم است .

اصل رشد متعادل

در فرایند رشد متعادل ، انسان در جنبه های مختلف جسمانی ، روانی ، عاطفی ، شناختی و اجتماعی متحول و متعادل می گردد و با افزایش سن ، فرد واجد تواناییهای پیچیده تری می شود .

رشد متعادل یک رشد بهنجار بوده و تمام جوانب را دربر می گیرد . هنگامی رشد به صورت متعادل صورت می گیرد که تمام جنبه های مختلف رشد با هم رشد نمایند و فرایند مطلوبی از رشد حاصل شود. وگرنه چنانچه فردی فقط در یک جنبه مثلاً جسمانی تحول مطلوبی داشته باشد و در سایر جنبه های مثلاً هیجانی و عاطفی تحول نداشته باشد ، دارای رشد نابهنجار است .

اصل جهت رشد

جهت رشد انسان ها مشخص است و در سه جهت می توان آن را خلاصه نمود :

الف) جهت سری – پایی

یعنی انسانها ابتدا از ناحیه سر رشد می کنند و به تدریج رشد به سمت پاها پیش می رود . البته این اصل رشد بیشتر در حوزه رشد زیستی و فیزیولوژیک صادق است .

ب) جهت مرکزی – پیرامونی

یعنی ابتدا قسمتهای مرکزی هر عضو رشد می کند و سپس به پیرامون گسترش می یابد .

ج) جهت عام به خاص

ویژگیها و تواناییهای انسان ابتدا کلی و عام بوده و به تدریج اختصاصی می شوند . مثلاً در رشد عاطفی ، ابتدا یکسری رفتارهای کلی وجود دارد . مثلاً گریه کودک یک علامت هیجانی است و از گریه های دیگر قابل تشخیص نمی باشد و یک گریه عام است. بتدریج در طی رشد ، گریه ها نیز اختصاصی تر شده و کودک در برابر هر خواسته یا نیاز نوع گریه متفاوتی دارد . مثلاً هنگام دلتنگی ، درد ، گرسنگی گریه های متفاوتی می کند .

با افزایش سن و پیچیده تر شدن تواناییهای فرد ، رفتار اختصاصی تر می شود . به عبارت دیگر، رفتارهای انسان از عام و کلی به سوی رفتارهای خاص و اختصاصی می رود . به عنوان مثال هنگامی که کودک ٨ ماهه ای می خندد ، به همه افراد لبخند می زند ، اما به تدریج با افزایش سن ، تنها به مادر لبخند می زند . در این مثال ، لبخند کودک به همه افراد، نشانه عام بودن و لبخند به مادر نشانه خاص بودن رفتار است .

به تدریج با افزایش سن تنها به مادر لبخند نمی زند و نیز با گذشت زمان ، به مادر به شکل خاصی لبخند می زند . یا در سن جوانی در جایی می خواهد بخندد اما از این امر خودداری می کند ، یعنی کمیت لبخند متفاوت می شود و از عام به خاص می رود .

اصل سرعت رشد

توانایی مختلف انسان در مراحل مختلف تحول ، با یک سرعت متحول نمی شوند . مثلاً سرعت تحول اجتماعی در دوره کودکی کندتر از جوانی است . البته در یک سن خاص نیز ، جنبه های متفاوت تحول به یک میزان رشد نمی یابند . بلکه در وهله های مختلف سرعت متفاوتی دارند .

اصل تداوم و پیوستگی

تحول انسان مداوم و پیوسته است و هیچگاه متوقف نمی شود . البته ممکن است به ظاهر در ذهن این چنین تصور شود که تحول صرفاً در وهله کودکی ، نوجوانی و جوانی صورت می گیرد و بعداً تحولی وجود ندارد ، اما تا زمانی که انسان در قید حیات است شاهد تحول او می باشیم . هر چند که بر اساس اصل قبلی ، تحول در دوره پیری کندتر از سایر مراحل است، اما در آنجا هم ممکن است تحولاتی در فرد رخ بدهد که سرعتشان در آن دوره ، بالاتر است. بنابراین ، انسان در جهت عام به خاص ، با سرعت متفاوتی رشد می کند و رشد پیوسته و مداوم بوده و هیچگاه متوقف نمی شود.

اصل جنسیت

جنسیت می تواند در برخی از جنبه ها یا انواع تحول تأثیر بگذارد ، سرعت رشد را متحول کند یا نوع تحول را متفاوت کند . البته اصل جنسیت در انواع تحول دخالت زیادی ندراد. مثلاً در تحلو شناختی، تأثیر بسیاری دارد . به عنوان مثال بلوغ دختران و پسران متفاوت است، نع بلوغ، چگونگی و سن آن در دو جنس متفاوت می باشد .

در جنبه های شناختی ، هر چند توالی مراحل رشد یکسان است اما سن اکتساب دختر و پسران متفاوت بوده و این اصل را تحت عنوان اصل جنسیت می شناسند .

سرعت رشد در دختران بیشتر است . دختران معمولاً زود صحبت می کنند ، راه می افتند، به بلوغ می رسند و. جنسیت در رشد جسمانی تأثیر بسیاری دارد . اوج این تفاوت در دوران بلوغ است . سن اکتساب و نوع بلوغ دختر و پسر متفاوت است . شکل فعالیت دختر و پسر متفاوت است و تغییرات حاصل شده ، تغییرات روانی و عاطفی است . تغییرات بلوغ در ابتدا ، تغییرات فیزیولوژیک است و منجربه یکسری تغییرات عاطفی و هیجانی می شود و این تغییرات در دختر و پسر متفاوت می باشند .

البته از نظر شناختی تفاوت زیادی بین دختر و پسر وجود ندارد و به همین دلیل هر دو می توانند در یک کلاس تحت آموزش قرار گیرند . هر چند در برخی از جنبه های شناختی از قبیل تجسمی ممکن است بین دختر و پسر تفاوتهایی دیده شود .

اصل تدریجی بودن رشد

رشد و تحول ، تدریجی بوده و در یک زمان طولانی شکلی می گیرد . به عبارت دیگر ، طیف وسیعی وجود دارد که ابتدا و انتهای عمر را با توجه به سرعتهای متفاوت ، نشان می دهد . توانایی خاصی در یک مرحله تهیه شده و در مراحل بعدی به استقرار می رسد .

تواناییهای ذهنی و روانی و ... به شکل ناگهانی و آنی به وجود نمی آیند بلکه تدریجی شکل می گیرند .

این اصل در برخوردهای تربیتی والدین باید مورد توجه قرار گیرد . والدین باید بدانند که به دست آوردن تواناییها در کودک نیاز به زمان دارد و در رشد نباید تعجیل نمود.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

طبقه بندی اهداف آموزشی - رابرت گانیه

یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳، 10:48

طبقه بندی اهداف آموزشی - رابرت گانیه

به اعتقاد رابرت گانیه آموزش از مجموعه‌ای از رودیدادها تشكیل شده است كه نسبت به یادگیرنده بیرونی هستند و برای پشتیبانی از فرآیندهای درونی یادگیری طراحی شده اند. وی آموزش را ‹‹ مجموعه‌ای پیش اندیشده در قالب رویدادهای بیرونی آموزش و طراحی شده برای حمایت از پردازش‌های یادگیری درونی تعریف می‌كند›› . رویدادهای آموزشی رساندن یادگیرندگان را از جایی كه هستند به كسب قابلیت شناخته شد، یعنی هدف ممكن می‌سازند.

الگوی تدریس گانیه مبتنی بر دیدگاه گانیه شامل ۹رویداد می باشد كه، به ترتیب عبارتند از: جلب توجه، آگاه ساختن یادگیرنده از هدف، تحریك یادآوری، یادگیری پیش‌نیاز و دانش قبلی، ارایه محرك، فراهم ساختن هدایت یادگیری، فراخوان عملكرد، فراهم ساختن بازخورد، ارزیابی عملكرد و بهبود یادداری و انتقال.

گام اول- جلب توجه: برای جلب توجه یادگیرنده، انواع مختلف رویدادها به كار گرفته می‌شوند. توجه دانش آموزان، به تعبیر هوشیار بودن برای دریافت محرك، می‌تواند با ایجاد تغییر سریع در محرك حاصل شود. فراتر از این، روش اساسی كه برای جلب توجه به فراوانی مورد استفاده قرار می‌گیرد توسل به علایق یادگیرندگان می‌باشد.

مهارت در جلب توجه به همراه دانش خردمندانه از دانش آموز درگیر در آموزش بخشی از هنر معلمی است، كه می‌تواند بخش از آن یا همه‌ی آنها غیر كلامی هم باشد.

گام دوم- آگاه ساختن یادگیرنده از هدف: یادگیرنده باید از بازده یادگیری كه از او انتظار می‌رود، آگاه باشد. به عبارت دیگر آگاهی دادن به فراگیر در خصوص انتظاری كه قرار است در نتیجه یادگیری برآورده شود. یادگیرنده به نحوی باید نوع عملكردی را كه به عنوان شاخصی برای پایان یافتن موفقیت‌آمیز یادگیری به كار می‌رود بشناسد.

وقتی كه یادگیرندگان، هدف از آموزش را درك كنند، انتظاری را كسب خواهند كرد كه معمولاً سرتاسر مدتی كه یادگیری رخ می‌دهد تداوم دارد، و زمانی كه یادگیری تكمیل می‌شود این انتظار به وسیله‌ی بازخورد ارایه شده تائید می‌گردد. به طوركلی، بهتر است فرض نكنیم دانش آموز هدف درس را می‌داند. ارتباط برقرار كردن در مورد هدف درس وقت كمی می‌گیرد و حسن آن این است كه از خارج شدن او از جریان آموزش معلم جلوگیری می‌كند. به نظر می‌رسد ارتباط برقرار كردن در مورد هدف، كاری است كه با صراحت و صداقت یك معلم هم خوان است. علاوه بر آن، به معلم كمك می كند تا بر هدف ‌باقی بماند.

گام سوم- تحریك یادآوری پیش نیازهای مربوطه: در این مرحله از یادگیرنده خواسته می‌شود چیزهایی را كه قبلاً آموخته است، به یاد آورد. زیرا در لحظه‌ی یادگیری قابلیت های از قبل آموخته شده بخشی از رویداد یادگیری هستند. به همین دلیل باید خوب در دسترس قرار گیرند، با به یاد آوردن آنها درست قبل از وقوع یادگیری جدید، از در دسترس بودن آنها اطمینان حاصل می‌شود. اگر مهارت ذهنی جدیدی آموخته می‌شود، مهارت های پیرو باید بازیابی شوند تا این كه بتواند به عنوان بخش هایی از مهارت جدید مجدداً رمزگردانی شوند. به عبارت دیگر دانش سازمان یافته‌ای كه قبلاً آموخته شده است بازیابی می‌شود تا به صورت بخشی از زمینه‌ی معنادار بزرگتری برای اطلاعات جدید واقع شود.

فراخوانی قابلیتهای قبلاً آموخته با پرسیدن یك سئوال به عنوان مثال: اگر هدف یادگیری قاعده‌ای درباره‌ی وتر یك مثلث قائم‌الزاویه باشد، ممكن است مطلوب این باشد كه یادآوری قواعد پیرو را با گفتن "یك مثلث قائم‌الزاویه رسم كنید" و پرسیدن این كه كدام اضلاع مجاور رأس قائم‌الزاویه هستند ، اطمینان حاصل كرد كه مفاهیم پیرو در حافظه فعال فراگیران قابل دسترسی می‌باشد، ویادگیری قاعده‌ی جدید می‌تواند رضایت بخش باشد.

گام چهارم- ارایه محرك: این گام با ارایه محرك اساسی به فراگیران انجام می‌گیرد. محرك‌ها می‌توانند مواد آموزشی مرتبط با موضوع درس نظیر عكس یا تصویر، پارل، وسایل و ابزار و حتی نوشته و نام اشیاء ویا خود اشیاء واقعی باشد.

ارایه مطالب محرك باید كاملاً واضح باشد چرا كه ارایه محرك‌های مناسب به عنوان بخشی از رویدادهای آموزشی دارای اهمیت می‌باشد. به طور روشن، محرك ارایه شده به عنوان رویداد آموزشی به طور مشخص به آنچه كه قراراست آموخته شود وابسته است.

ارایه محركها برای یادگیری مفاهیم و قواعد نیاز به استفاده از انواع مثالها و نمونه‌های متنوع دارد.

گام پنجم- تدارك راهنمایی یادگیری: در این گام معلم فرآیند درونی شدن – رمز گردانی معنایی- را در فراگیران تسهیل می‌نماید. و محرك‌های ارایه شده را تا آنجا كه ممكن است معنی‌دار می‌سازد . برای معناداری بیشتر راه‌های متعدد وجود دارد، كه بسته به بازده یادگیری مورد انتظار با یكدیگر فرق دارند. به‌ طوركلی، معناداری را می‌توان با استفاده از مثالهای عینی مربوط به مفاهیم و اصطلاحات انتزاعی، بسط دادن هر اندیشه با ربط آن به مواردی كه هم اكنون در حافظه‌اند انجام داد و یادگیرنده را در كشف قواعد یاری نمائیم.

مقدار راهنمایی یادگیری، یعنی تعداد سوالها و میزانی كه آنها ‹‹ رهنمود مستقیم یا غیر مستقیم›› می‌دهند با نوع قابلیتی كه یادگرفته می‌شوند فرق می‌كند. اگر آنچه یاد گرفته می‌شود موضوعی قراردادی است-نام شیئی كه برای یادگیرنده تازه است- مسلماً دلیلی برای هدر دادن وقت یا پرسشها، یا اشاره‌های غیرمستقیم به این امید كه به طریقی این نام ‹‹كشف شود›› وجود ندارد. در این مورد گفتن پاسخ به دانش آموز شكل صحیح راهنمایی یادگیری است. اما در سمت دیگر طیف مواردی است كه، رهنمود غیر مستقیم مناسب است. زیرا این راه منطقی كشف پاسخ است، وچنین كشفی می‌تواند به آن یادگیری ختم شود كه دائمی‌تر از آن یادگیری است كه از گفتن پاسخ مستقیم حاصل می‌شود. مقدار اشاره كردن یا رهنمود دادن نیز با نوع یادگیرندگان فرق می‌كند زیرا بعضی از یادگیرندگان كمتر از دیگران به راهنمایی یادگیری نیاز دارند و راهنمایی بیش از حد برای تند آموزان خوار شمردن آنها است. در حالیكه راهنمایی خیلی كم، كندآموزان را مأیوس می‌سازد.

گام ششم- فراخوان عملكرد: در این گام از فراگیران انتظار می‌رود كه رویدادهای تركیبی درونی یادگیری را عملاً به وقوع رسانند. دانش آموزان در این گام با داشتن راهنمایی یادگیری كافی، به نقطه‌ای رسانده می‌شوند كه رویداد تركیبی درونی یادگیری را عملاً به وقوع می‌رسانند. و آثار لذت بردن از یادگیری در چهره‌هایشان دیده می‌شود. آنها درك كرده‌اند كه چگونه كار را انجام دهند. انتظار از آنان این است كه نه تنها ما را متقاعد كنند، بلكه به همان اندازه خود را نیز متقاعد نمایند.

به طور ساده از یادگیرنده‌ی اطلاعات كلامی خواسته تا اطلاعات یا حداقل بخشی از اطلاعات را ‹‹بگوید››. از یادگیرنده‌ مفهوم یا قاعده جدید خواسته می‌شود تا كاربرد آن را به مورد خاصی كه قبلاً در طی یادگیری با آن مواجه نبوده است، عملاً نشان دهد. تمهیداتی برای تشویق یادگیرنده جهت به كار بستن هرچه بیشتر یادگیری در موقعیتهای تازه و متنوع صورت می‌گیرد.

گام هفتم- تدارك بازخورد: در این گام به دنبال عملكردی كه فراگیر در گام قبلی نشان می‌دهد. درباره‌ی درجه‌ درستی عملكرد به فراگیر اطلاعات داده‌ می‌شود. به عبارت دیگر فراگیر در مورد درستی یا میزان درستی عملكرد خویش بازخوردی را دریافت می‌نماید. این رویداد می‌تواند به راه‌های مختلف انجام شود. در مورد مهارت حركتی مانند پرتاب دارت به هدف، بازخورد ممكن است آنی و ‹‹ ذاتی عملكرد ›› باشد. اما برای بسیاری از انواع عملكردها، بازخورد درباره‌ی درستی عملكرد نیاز به این دارد كه به طور مجزا توسط معلم و یا شخص دیگری ارایه گردد.

هیچ روش استانداردی برای به جمله در آوردن یا رساندن بازخورد وجود ندارد. در آموزشهای برنامه‌ای تایید صحت پاسخ معمولاً در صفحه مقابل یا در صفحه بعد درج می‌شود. حتی برخی از كتابهای درسی استاندارد به طور معمول پاسخ را در آخر كتای می‌آورند. برخی از معلمان نیز ارتباط بازخورد در مقابل عملكرد دانش آموز را به راههای مختلف، نظیر سرتكان دادن، لبخند زدن و یا گفتن یك كلمه انجام می‌دهند.

گام هشتم- ارزیابی عملكرد: عملكردی كه فراگیر از خود بروز می‌دهد تائیدی است بر اینكه یادگیری اتفاق افتاده است. به منظور اطمینان از اینكه چنین توانائی‌های واقعاً صورت پذیرفته لازم است نمونه‌های اضافی از عملكرد مطالبه شود. به عنوان مثال اگر اطلاعات كلامی آموخته شده است، ممكن است عین همان نثر بیانات، یا بسط آنها از یادگیرنده خواسته شود. اگر قاعده‌ای یادگرفته شده است، می‌توان كاربرد آن را به تعدادی نمونه بدیع درخواست كرد. ارزیابی عملكرد به این شیوه آن چیزی است كه معمولاً از ‹‹اجرای آزمون›› منظور است . كار كردهایی كه از چنین آزمونی انتظار می‌رود عبارتند از:

الف- تائید اینكه توانایی تازه آموخته شده از ثبات معتدلی برخوردار است .

ب- فراهم ساختن تمرین اضافی كه به تثبیت آنچه كه آموخته شده است كمك می‌كند.

گام نهم- افزایش یاداری و انتقال: در این گام برای اینكه مفاهیم تعریف شده، قواعد، و قواعد سطح بالا به خوبی در حافظه سپرده شوند، تداركاتی جهت مرور منظم مطالب در زمانهایی فاصله‌‌دار در خلال هفته‌ها و ماهها مهیا می‌گردد. و انتظار می‌رود مهارتهای آموخته شده را به شرایط جدید یادگیری انتقال دهد.

با ترتیب دادن تكالیف متنوع جدید برای یادگیرنده اطمینان از انتقال یادگیری به بهترین وجه صورت می‌گیرد، تكالیفی كه مستلزم كاربستن آنچه یاد گرفته شده است در موقعیتهایی كه اصولاً با آنهایی كه برای خود یادگیری به كار می‌رفتند متفاوت است. 2 تكالیفی از این نوع پیچیده تر از یك تمرین صرف هستند. بنا بر این در این گام با افزودن بر مقادیر تمرین، تأثیر بسزایی در افزایش مقدار یادداری را فراهم می‌نمائیم، و تنوع تمرین در انتقال مهارتهای ذهنی به موقعیتهای تازه اثر مطلوب دارد. این تعمیم ظاهراً در زمینه‌های یادسپاری اطلاعات كلامی، مهارتهای ذهنی، و مهارتهای حركتی كاربرد دارد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

ضرورت آموزش راهبردهای فراشناختی

یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳، 9:9

ضرورت آموزش راهبردهای فراشناختی

هدف اساسی آموزش فراشناختی، خودکنترلی و خودآموزی است تا فراگیران یادگیرندگان مستقلی شوند که بتوانند فرآیندهای شناختی یادگیری شان را در جهت اهداف تعیین شده خود، هدایت، نظارت و اصلاح کنند (فلاول، 1988).

بسیاری از مشکلات یادگیری و انتقال یادگیری ناشی از فقدان مهارت ها و راهبرد های فراشناختی است. مهارت ها و راهبرد های یادشده به فرد امکان انتخاب، کنترل، نظارت، مدیریت و در نتیجه بهبود فرآیند های شناختی را می دهد. بنابراین لازم است فراگیران در زمینه مهارت هایی از قبیل نظم دهی، نظارت بر خود، برنامه ریزی و تعیین هدف، آموزش لازم را ببینند تا بر راهبردهای شناختی تصمیم یافته مسلط شوند و پایه یادگیری های جدید ایجاد شود. در غیر این صورت حل تکالیف جدید که قبلاً با آن مواجه نشده اند، برایشان مشکل است. آموزش چنین راهبردهایی یعنی آموزش فراشناختی از آموزش شناختی متمایز است (پالیسکار و براون،1984).

آموزش شناختی مستلزم آموزش راهبردهای ویژه تکالیف است، در صورتی که آموزش فراشناختی بر آموزش فنون نظارت، ارزیابی و نحوه استفاده از راهبرد های شناختی تاکید دارد (لاپر،1982).

برای شناخت این دو نوع آموزش به تفاوت آموزش فعال و انفعالی اشاره می شود. آموزش انفعالی به عنوان رویکردی در آموزش مهارت های شناختی مطرح می شود که روی محتوا انجام می گیرد. با این آموزش، فراگیران از اهمیت و کارآمدی راهبرد های مورد استفاده خود اطلاعی ندارند و بر کارکرد آنها نظارت نمی کنند. به عنوان مثال به فراگیر آموزش داده می شود که حاشیه نویسی و یا خط کشی زیر مطالب را انجام دهد، بدون اینکه این کار را به او بگویند(پالیسکار و براون،1984). یافته های پژوهشی مشخص می کنند که چنین روش هایی به نگهداری و تعمیم راهبرد های آموخته شده منجر نمی شود (چان،1993).

آموزش فراشناختی، رویکرد فعالانه به آموزش است که طی آن به اهمیت و موقعیت کاربرد راهبرد ها و فرآیند های شناختی پرداخته می شود. فراگیر می داند که باید زیر نکات مهم را خط بکشد و این کار برای او چه نفعی خواهد داشت و با این کار بازده یادگیری او افزایش خواهد یافت. در این نوع آموزش هدایت و نظارت بر فعالیت ها و فرآیند های شناختی آموزش داده می شود (پالیسکار و براون،1984).

در هر حال فراشناخت نباید به عنوان هدف نهایی آموزش تلقی شود، بلکه باید به عنوان فرصتی برای مجهزکردن فراگیران به دانش و مهارت های لازم به منظور ادارۀ یادگیری خود آنها در نظر گرفته شود، به طوری که آنها را در تکالیف آینده ماهر و کنجکاو بار آورد (پاریس و وینوگراد،1990).

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

مدل آموزشی جروم برونر

یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳، 9:0

مدل آموزشی جروم برونر

برونر سه مدل آموزشی را معرفی می کند که معلمان در آموزش مطالعات اجتماعی نيز می توانند از مجموعه ی اين مدل ها به صورت متوازن استفاده کنند. هريک از اين مدل ها ملزوماتی را برای معلم و دانش آموز به دنبال دارد که بايد در برنامه ريزی، تدريس و ارزيابی به ويژگی ها و کاربردهای هريک به آن ها توجه کرد.

الف ) کودکان به عنوان يادگيرندگان تقليدگر

اين مدل عملاً اساس يادگيری از طريق کارآموزی است. متخصصان هر حوزه برای آموزش مهارت ها به نوآموزان از اين شيوه استفاده می کنند. در اين روش، تبحر از طريق صبوری و ممارست به دست می آيد. کودکان از اين طريق رفتارهای اجتماعی زيادی را از معلمان خود می آموزند.

رفتارهای محبت آميز، احترام گذاشتن به همه دانش آموزان، بردباری در برابر دانش آموزان کندآموز. اين موارد و ساير موارد مشابه، نمونه هايی از به کارگيری اين شيوه هستند. در آموزش نقشه خوانی يا رسم نقشه، اين شيوه می تواند مؤثر باشد.

ب ) يادگيری از طريق عرضهی مطالب

اين مدل بر اين فرض مبتنی است که دانش آموزان بايد اطلاعات، حقايق، ايده ها و قواعد رفتاری (مثلاً در حوزه ی مطالعات اجتماعی) را از طريق ارائه ی دانش سازمان يافته دريافت کنند. اين رويکرد توسط معلمان بيش از ساير رويکردها در تدريس مورد استفاده قرار می گيرد. البته دانش آموزان بيش تر چيزهايی را که از اين طريق می آموزند، به زودی فراموش می کنند. براساس گفته ی برونر، اين يک آموزش يک طرفه است اما برای آموزش حقايق علمی استفاده از آن ضروری است.

پ ) توجه به کودک به عنوان يک متفکر

اين مدل به يادگيرنده فرصت می دهد تا ايده ها و باورهايش را از طريق مقايسه ی آن ها با معيارهای علمی، ادبی و… درباره ی محيط پيرامون و جهان بيازمايد. وقتی کودک از نگاه خود چگونگی تغيير فصول سال را توضيح می دهد، قطعاً مشابه يک جغرافيدان قادر به بيان علمی مطلب نيست. اما او می تواند درک خود را در پرتو شواهد علمی بررسی کند و اين امکانی است که معلمان بايد در فرايند يادگيری فراهم آورند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

تعریف مفهوم و ویژگی­های آن

یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳، 8:51

تعریف مفهوم و ویژگی­های آن

یکی از مهم­ترین انواع یادگیری انسان یادگیری مفهوم است، و می­توان گفت که مفهوم هسته اصلی تفکر آدمی را تشکیل می­دهد. مفاهیم کارکردهای مهمی در زندگی روانی انسان دارند، از جمله این­که از راه تقسیم جهان به واحدهای عملی ­تر موجب صرفه جویی شناختی می­شوند.

مفهوم آموزی یا تشکیل مفهوم نوعی توانایی طبقه­بندی کردن است. ما از راه طبقه­بندی اشیاء و امور آنها را شناسایی کرده و از پیچیدگی محیط می­کاهیم. همانطوری که گانیه می­گوید خاصیت یادگیری مفهوم این است که انسان را از کنترل شدن بوسیله محرک­های خاص آزاد می­کند. تشکیل مفهوم همچنین نیاز به یادگیری مداوم را کاهش می­دهد.

تعریف مفهوم

مفاهیم، مقوله­ هایی هستند که اشیاء، حوادث و خاصه ها را براساس صفات مشترک آن­ها طبقه بندی می­کنند (سانتراک: ترجمه سعیدی و همکاران، 1387). به ­عبارت دیگر مفهوم به یک دسته یا طبقه از محرک­ها (اشیاء، رویدادها، اندیشه­ ها و مردم و...) که در یک یا چند صفت یا ویژگی مشترک هستند گفته می­شود (سیف، 1385).

درواقع مفاهیم، عناصر شناختی هستند که به ساده سازی و خلاصه کردن اطلاعات و همچنین در فرآیند به­ خاطر سپاری، به ما کمک می­کنند. زمانی که دانش ­آموزان اشیائی را به منظور تشکیل یک مفهوم گروه بندی می­کنند، می توانند آن مفهوم را بخاطر بسپارند و دوباره هم خاصه ­های آن­را بازیابی کنند. بدین ترتیب، مفاهیم نه تنها به حافظه نظم می­بخشند، بلکه برقراری ارتباط را نیز کاراتر می­کنند.

دانش ­آموزان ازطریق تجربیات مستقیم با اشیاء یا حوادث موجود در دنیای خود مفاهیم را در مغزشان تشکیل می­دهند. برخی از مفاهیم ساده، روشن و مشخص­اند، درحالی که بعضی دیگر، پیچیده و مجردند. در مورد مفاهیم ساده، رسیدن به توافق آسانتر است. مثلا" بیشتر افراد در مورد معنای «نوزاد» مشکلی ندارند، اما وقتی صحبت از «جوان» یا «پیر» می شود، وضع چنین نیست (سانتراک: ترجمه سعیدی، 1387).

مفهوم­سازی نوع دیگری از شناسایی است که به عکس تمیزدادن، بر شباهت­های بین پدیده ­ها یا محرک ها متکی می­باشد. لازم بذکر است که هر محرک یا پدیده خاصی که دسته یا طبقه ­ای را شامل نمی­شود، مفهوم به حساب نمی­آید. مثلا" کتاب گلستان سعدی متعلق به من؛ مفهوم به حساب نمی­آید (سیف، 1385). به اینها موارد خاص یا مصداق های مفهوم می­گویند.

به مصداق­های مناسب یا درست یک مفهوم مثال­های مثبت آن مفهوم و به مصداق­های نامربوط یا غیر مصداق­های آن، مثال­های منفی مفهوم گفته می­شود. مثلا" توپ فوتبال یک مثال مثبت برای مفهوم توپ است، ولی هندوانه یک مثال منفی برای آن است. وقتی که یادگیرنده توانست مثال­های مثبت و منفی یک مفهوم را از هم تشخیص دهد، می گوییم آن مفهوم را یاد گرفته است (سیف، 1385).

همه انسان­ها از مفاهیم مختلف تصور یکسانی ندارند، مثلا" مفهوم دانش آموز زرنگ یا کتاب مفید برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد، زیرا تجارب افراد در رابطه با محرک ­هایی که مفاهیم گوناگون را تشکیل می­دهند مختلف است (سیف، 1385).

ویژگی­های مفهوم

1. صفت مفهوم: هریک از ویژگی­های مشترک مفهوم را صفت می­نامند (سیف، 1385). به عبارت دیگر مشابهت ­های موجود بین موارد یک مفهوم، صفات آن مفهوم نامیده می­شود (گلاور و برونینگ: ترجمه خرازی، 1375). برای مثال مفهوم مربع سبز دارای دو صفت است: شکل و رنگ.

2. ارزش صفت مفهوم: همان گونه که هر مفهوم دارای صفات مختلف است معمولا" هر صفت نیز دارای تعدادی ارزش (مقدار) است. در مفهوم مربعِ سبز، ارزش صفت، رنگ سبز است اما این ارزش در مفاهیم دیگر می­تواند متفاوت باشد، مانند آبی، زرد و غیره. همچنین صفت دیگر مربعِ سبز، یعنی شکل که در مفهوم مربع سبز، مربع است می­تواند ارزشهای دیگری مانند دایره، مثلث و غیره داشته باشد. هرچه تعداد ارزش­های یک مفهوم بیشتر باشد یادگیری آن دشوارتر است.

3. تعداد صفات مفهوم: تعداد صفت­های مفهوم مختلف است. دایره آبی تنها دو صفت دارد: شکل و رنگ. دایره آبی کوچک سه صفت دارد: شکل و رنگ و اندازه. بعضی از مفاهیم مانند عدالت و درستکاری دارای صفات متعددی هستند (سیف، 1385).

4. صفت­های شاخص : یک مفهوم ممکن است دارای صفات زیادی باشد. اما در شناسایی غالب مفاهیم تنها برخی از صفات ضروری می باشد. به صفت­هایی که برای شناسایی مصداق­های یک مفهوم ضروری­اند صفت­های شاخص می گویند. مانند اندازه که صفت شاخص دریاچه است. صفت­های شاخص در تمامی موارد یک مفهوم یا مصداق­های آن یافت می­شوند. علاوه بر صفت­های شاخص، هر مفهوم دارای صفت­های دیگری نیز می­باشد که به آن­ها صفت­های غیر شاخص می گویند. مثلا" در مفهوم مثلث، سه ضلع و سه زاویه جزء صفت­های شاخص هستند اما رنگ صفت غیر شاخص است.

5. صفات تعریف کننده: به صفت­های شاخص یک مفهوم صفات تعریف کننده نیز می گویند. صفت تعریف کننده به آن ویژگی یا صفت مفهوم گفته می­شود که در تعریف آن مورد تأکید قرار می­گیرد. در دیدگاه کلاسیک یا سنتی مربوط به مفهوم چنین فرض می­شود که مفاهیم از طریق تعریف یا مجموعه صفت­های شاخص آنها در ذهن بازنمایی می­شوند. بسیاری از روان شناسان پیشرو ازجمله فروید، پیاژه و اسکینر از طرفداران نظریه کلاسیک مفهوم بودند (اسمیت، 1988؛ نقل از سیف، 1385).

6. الگوی اصلی: منتقدان نظریه کلاسیک، اندیشه صفت­های شاخص یا تعریف کننده را نمی پذیرد و درعوض می­گویند ما از هر مفهوم یک الگوی اصلی در ذهن خود تشکیل می دهیم. این الگوی اصلی، ماهیت مفهوم را در برمی­گیرد. و بهترین مُعرف طبقه محرک­هاست. برای مثال، بهترین مُعرف مفهوم پرنده برای ما ایرانی­ها ممکن است کبوتر باشد. سایر اعضای طبقه یا مفهوم پرنده هم می­توانند به الگوی اصلی نزدیک باشند، مانند گنجشک، هم می توانند از آن بسیار متفاوت باشند، مانند پنگوئن و شترمرغ. بنابراین، عضویت اشیاء یا امور در طبقه یک مفهوم حالت نسبی دارد. الگوی اصلی، یک تصور ذهنی است که فرد نسبت به یک مفهوم برای خود پدید آورده است.

7. نمونه: تبیین دیگری که برای مفهوم آموزی وجود دارد برحسب نمونه است. منظور از نمونه یک مورد یا مثال خاص از یک مفهوم است که برای طبقه بندی یک شیء یا یک پدیده جدید مورد استفاده قرار می­گیرد. طبق این دیدگاه، یک مفهوم برحسب موارد خاص یا نمونه های مُعرف آن که قبلا" تجربه شده­اند بازنمایی می شود، نه در قالب نوعی قاعده یا تعریف انتزاعی یا بصورت فهرستی از ویژگی­های آن. مثلا" ما مفهوم پرنده را با توجه به کبوترها، گنجشک­ها، کلاغ­ها و سایر پرنده های خاصی که در زندگی دیده­ایم در ذهن خود می­سازیم.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

تعریف مفهوم و ویژگی­های آن

یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳، 8:50

تعریف مفهوم و ویژگی­های آن

یکی از مهم­ترین انواع یادگیری انسان یادگیری مفهوم است، و می­توان گفت که مفهوم هسته اصلی تفکر آدمی را تشکیل می­دهد. مفاهیم کارکردهای مهمی در زندگی روانی انسان دارند، از جمله این­که از راه تقسیم جهان به واحدهای عملی ­تر موجب صرفه جویی شناختی می­شوند.

مفهوم آموزی یا تشکیل مفهوم نوعی توانایی طبقه­بندی کردن است. ما از راه طبقه­بندی اشیاء و امور آنها را شناسایی کرده و از پیچیدگی محیط می­کاهیم. همانطوری که گانیه می­گوید خاصیت یادگیری مفهوم این است که انسان را از کنترل شدن بوسیله محرک­های خاص آزاد می­کند. تشکیل مفهوم همچنین نیاز به یادگیری مداوم را کاهش می­دهد.

تعریف مفهوم

مفاهیم، مقوله­ هایی هستند که اشیاء، حوادث و خاصه ها را براساس صفات مشترک آن­ها طبقه بندی می­کنند (سانتراک: ترجمه سعیدی و همکاران، 1387). به ­عبارت دیگر مفهوم به یک دسته یا طبقه از محرک­ها (اشیاء، رویدادها، اندیشه­ ها و مردم و...) که در یک یا چند صفت یا ویژگی مشترک هستند گفته می­شود (سیف، 1385).

درواقع مفاهیم، عناصر شناختی هستند که به ساده سازی و خلاصه کردن اطلاعات و همچنین در فرآیند به­ خاطر سپاری، به ما کمک می­کنند. زمانی که دانش ­آموزان اشیائی را به منظور تشکیل یک مفهوم گروه بندی می­کنند، می توانند آن مفهوم را بخاطر بسپارند و دوباره هم خاصه ­های آن­را بازیابی کنند. بدین ترتیب، مفاهیم نه تنها به حافظه نظم می­بخشند، بلکه برقراری ارتباط را نیز کاراتر می­کنند.

دانش ­آموزان ازطریق تجربیات مستقیم با اشیاء یا حوادث موجود در دنیای خود مفاهیم را در مغزشان تشکیل می­دهند. برخی از مفاهیم ساده، روشن و مشخص­اند، درحالی که بعضی دیگر، پیچیده و مجردند. در مورد مفاهیم ساده، رسیدن به توافق آسانتر است. مثلا" بیشتر افراد در مورد معنای «نوزاد» مشکلی ندارند، اما وقتی صحبت از «جوان» یا «پیر» می شود، وضع چنین نیست (سانتراک: ترجمه سعیدی، 1387).

مفهوم­سازی نوع دیگری از شناسایی است که به عکس تمیزدادن، بر شباهت­های بین پدیده ­ها یا محرک ها متکی می­باشد. لازم بذکر است که هر محرک یا پدیده خاصی که دسته یا طبقه ­ای را شامل نمی­شود، مفهوم به حساب نمی­آید. مثلا" کتاب گلستان سعدی متعلق به من؛ مفهوم به حساب نمی­آید (سیف، 1385). به اینها موارد خاص یا مصداق های مفهوم می­گویند.

به مصداق­های مناسب یا درست یک مفهوم مثال­های مثبت آن مفهوم و به مصداق­های نامربوط یا غیر مصداق­های آن، مثال­های منفی مفهوم گفته می­شود. مثلا" توپ فوتبال یک مثال مثبت برای مفهوم توپ است، ولی هندوانه یک مثال منفی برای آن است. وقتی که یادگیرنده توانست مثال­های مثبت و منفی یک مفهوم را از هم تشخیص دهد، می گوییم آن مفهوم را یاد گرفته است (سیف، 1385).

همه انسان­ها از مفاهیم مختلف تصور یکسانی ندارند، مثلا" مفهوم دانش آموز زرنگ یا کتاب مفید برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد، زیرا تجارب افراد در رابطه با محرک ­هایی که مفاهیم گوناگون را تشکیل می­دهند مختلف است (سیف، 1385).

ویژگی­های مفهوم

1. صفت مفهوم: هریک از ویژگی­های مشترک مفهوم را صفت می­نامند (سیف، 1385). به عبارت دیگر مشابهت ­های موجود بین موارد یک مفهوم، صفات آن مفهوم نامیده می­شود (گلاور و برونینگ: ترجمه خرازی، 1375). برای مثال مفهوم مربع سبز دارای دو صفت است: شکل و رنگ.

2. ارزش صفت مفهوم: همان گونه که هر مفهوم دارای صفات مختلف است معمولا" هر صفت نیز دارای تعدادی ارزش (مقدار) است. در مفهوم مربعِ سبز، ارزش صفت، رنگ سبز است اما این ارزش در مفاهیم دیگر می­تواند متفاوت باشد، مانند آبی، زرد و غیره. همچنین صفت دیگر مربعِ سبز، یعنی شکل که در مفهوم مربع سبز، مربع است می­تواند ارزشهای دیگری مانند دایره، مثلث و غیره داشته باشد. هرچه تعداد ارزش­های یک مفهوم بیشتر باشد یادگیری آن دشوارتر است.

3. تعداد صفات مفهوم: تعداد صفت­های مفهوم مختلف است. دایره آبی تنها دو صفت دارد: شکل و رنگ. دایره آبی کوچک سه صفت دارد: شکل و رنگ و اندازه. بعضی از مفاهیم مانند عدالت و درستکاری دارای صفات متعددی هستند (سیف، 1385).

4. صفت­های شاخص : یک مفهوم ممکن است دارای صفات زیادی باشد. اما در شناسایی غالب مفاهیم تنها برخی از صفات ضروری می باشد. به صفت­هایی که برای شناسایی مصداق­های یک مفهوم ضروری­اند صفت­های شاخص می گویند. مانند اندازه که صفت شاخص دریاچه است. صفت­های شاخص در تمامی موارد یک مفهوم یا مصداق­های آن یافت می­شوند. علاوه بر صفت­های شاخص، هر مفهوم دارای صفت­های دیگری نیز می­باشد که به آن­ها صفت­های غیر شاخص می گویند. مثلا" در مفهوم مثلث، سه ضلع و سه زاویه جزء صفت­های شاخص هستند اما رنگ صفت غیر شاخص است.

5. صفات تعریف کننده: به صفت­های شاخص یک مفهوم صفات تعریف کننده نیز می گویند. صفت تعریف کننده به آن ویژگی یا صفت مفهوم گفته می­شود که در تعریف آن مورد تأکید قرار می­گیرد. در دیدگاه کلاسیک یا سنتی مربوط به مفهوم چنین فرض می­شود که مفاهیم از طریق تعریف یا مجموعه صفت­های شاخص آنها در ذهن بازنمایی می­شوند. بسیاری از روان شناسان پیشرو ازجمله فروید، پیاژه و اسکینر از طرفداران نظریه کلاسیک مفهوم بودند (اسمیت، 1988؛ نقل از سیف، 1385).

6. الگوی اصلی: منتقدان نظریه کلاسیک، اندیشه صفت­های شاخص یا تعریف کننده را نمی پذیرد و درعوض می­گویند ما از هر مفهوم یک الگوی اصلی در ذهن خود تشکیل می دهیم. این الگوی اصلی، ماهیت مفهوم را در برمی­گیرد. و بهترین مُعرف طبقه محرک­هاست. برای مثال، بهترین مُعرف مفهوم پرنده برای ما ایرانی­ها ممکن است کبوتر باشد. سایر اعضای طبقه یا مفهوم پرنده هم می­توانند به الگوی اصلی نزدیک باشند، مانند گنجشک، هم می توانند از آن بسیار متفاوت باشند، مانند پنگوئن و شترمرغ. بنابراین، عضویت اشیاء یا امور در طبقه یک مفهوم حالت نسبی دارد. الگوی اصلی، یک تصور ذهنی است که فرد نسبت به یک مفهوم برای خود پدید آورده است.

7. نمونه: تبیین دیگری که برای مفهوم آموزی وجود دارد برحسب نمونه است. منظور از نمونه یک مورد یا مثال خاص از یک مفهوم است که برای طبقه بندی یک شیء یا یک پدیده جدید مورد استفاده قرار می­گیرد. طبق این دیدگاه، یک مفهوم برحسب موارد خاص یا نمونه های مُعرف آن که قبلا" تجربه شده­اند بازنمایی می شود، نه در قالب نوعی قاعده یا تعریف انتزاعی یا بصورت فهرستی از ویژگی­های آن. مثلا" ما مفهوم پرنده را با توجه به کبوترها، گنجشک­ها، کلاغ­ها و سایر پرنده های خاصی که در زندگی دیده­ایم در ذهن خود می­سازیم.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

نظریه یادگیری تولمن

شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳، 9:7

نظریه یادگیری تولمن

در این نظریه، شرطی شدن کلاسیک به عنوان الگوی اساسی فرآیند یادگیری، نقش مهمی ندارد و الگوی دیگری جانشین آن می‌شود که تولمن آن را یادگیری نشانه‌ها خوانده است.

از آن‌جا که وی ناظر به نظریات شرطی‌سازی و منتقد آن‌ها می‌باشد، هسته اصلی نظریه او نیز نوعی تصحیح این نظریات است. زمانی که رفتارگرایی واتسونی به صورت یک مکتب روان‌شناسی بسیار معروف درآمده بود، تولمن علیه آن عَلَم مخالفت برافراشت ؛ بنابراین درک نظریه تولمن منوط به فهم درست نظریه واتسن است. درون‌مایه اصلی نظریه تولمن را می‌توان در چند جمله زیر خلاصه کرد:

آن‌چه جانداران یاد می‌گیرند، رابطه‌هایی هستند بین محرک‌ها، نه رابطه‌هایی بین آن‌چه به اصطلاح (یعنی به اصطلاح تبیین‌های شرطی‌سازی)، محرک‌ها و پاسخ‌ها نامیده می‌شود ... رفتار آموخته‌شده همواره متوجه و معطوف نوعی هدف است.

هدفمندی رفتار از کلیدواژه‌های فرضیه تولمن است. تولمن هرگز نپذیرفت که رفتار را می‌توان برای مطالعه به واحدهای کوچک تقسیم کرد؛ بلکه او معتقد بود که الگوهای کلی رفتار، اگر از دیدگاه عنصرگرایانه مورد مطالعه قرار گیرند، معنی خود را از دست می‌دهند. بنابراین، برای تولمن، رفتار یکپارچه یک گشتالت تشکیل می‌دهد که از فردفرد انقباض‌های ماهیچه‌ای که آن را می‌سازند، چیزی بیشتر است.

تولمن، روان‌شناس رفتارگرایی است که روش محرک – پاسخ را در مورد کاربرد رفتار حیوانات برای توصیف رفتار آدمی بسیار محدود و ناکافی می‌داند. به نظر او این روش به تفاوت‌های فردی توجهی ندارد و نمی‌تواند پاسخگوی بسیاری از جنبه‌های جالب و پیچیده‌ی رفتار آدمی باشد. به این جهت، پیشنهاد می‌کند که در رابطه‌ی محرک – پاسخ عوامل اضافی دیگری گنجانده شود.

تولمن، عواملی را که میان محرک و پاسخ قرار می‌گیرند تا رفتار خاصی را به وجود آورند، متغیرهای مداخله‌گر می‌نامد. این متغیرها که از رفتار مشهود استنتاج می‌شوند، باید برای توصیف رفتار مورد توجه قرار گیرند. به عقیده‌ی او متغیرهای مداخله‌گر علاوه بر محرک‌های محیطی، مانند انگیزش، موقعیت‌های یادگیری، تاریخ گذشته یا فرضیه‌ها و وسایل نیل به هدف به عوامل دیگری مانند اشتها، نیازهای بدنی و روانی و مهارت‌های جنبشی و همه‌ی اموری که در رفتار موجود زنده تأثیر می‌گذارد، اطلاق می‌شود.

به نظر می‌رسد، بیشترین نقش و بی‌همتاترین سهم تولمن در روان‌شناسی، مطرح کردن مفهوم "متغیر مداخله‌گر" باشد. وی به عنوان یک رفتارگرا عقیده داشت که هم علت‌های آغازکننده‌ی رفتار و هم خود رفتار، باید این قابلیت را داشته باشند تا به گونه‌ای عینی مشاهده و به صورت عملیاتی تعریف شوند. وی می‌گفت که علت‌های آغازکننده‌ی رفتار از پنج متغیر مستقل تشکیل می‌شوند: محرک‌های محیطی، سائق فیزیولوژی، وراثت، آموزش پیشین و سن. آزماینده می‌تواند این متغیرها را در خصوص آزمودنی‌های حیوانی بیشتر و با آزمودنی‌های انسانی کمتر کنترل و مهار کند.

تولمن پیشنهاد می‌کند که میان این متغیرهای مشاهده‌پذیر مستقل و سنجش نهایی پاسخ (متغیر مشاهده‌پذیر وابسته یا رفتاری)، مجموعه‌ای از عوامل استنباطی یا آن‌ها که قابل رؤیت نیستند(متغیرهای مداخله‌گر)، قرار دارد که تعیین‌کننده‌های واقعی رفتار هستند.

یادگیری نهفته

یادگیری نهفته یعنی یک یادگیری پنهان که در هنگام آزمایش نمی‌توان آن را مشاهده کرد، با وجود این، روی می‌دهد. تولمن با آزمایش مشابهی به این جنبه پنهان یادگیری دست یافت. موش گرسنه در ماز گذاشته شد و اجازه یافت تا آزادانه در اطراف گردش کند، لیکن غذایی در جایی پیدا نکرد. آیا با وجود فقدان تقویت، چیزی آموخته بود؟ پس از چند آزمایش بدون تقویت، موش غذا را پیدا کرد. پس از آن، پیشرفت وی بسیار سریع بود، به‌طوری که نشان می‌داد اندکی یادگیری روی داده است. در واقع، عملکرد آن به زودی با عملکرد یک گروه گواه که در هر آزمایش با غذا تقویت شده بود، برابر شد.

تولمن به کمک این آزمایشات ثابت کرد که همواره نوعی آموخته‌های نهانی در ذهن‌ها وجود دارد که به‌کار گرفته نمی‌شوند و تنها در مواردی خاص از آن‌ها استفاده می‌شود که مورد نیاز باشد و ای بسا یادگیرنده خود نیز متوجه وجود چنین منبع داده‌ای در ذهن خود نباشد. او به کمک این آزمایش‌ها نشان داد که موش‌هایی که بدون هدف در یک ماز گشت زده باشند، در مرحله آزمایشی سربع‌تر از موش‌هایی که گشتن قبلی در ماز نداشته‌اند به هدف می‌رسند. به عبارت دیگر، موش‌ها در دوره گشتن بدون هدف نیز مقداری یادگیری نهفته درباره‌ی مسیرهای ماز داشته‌اند که آن‌ها را در موقعیت آزمایش زودتر به هدف می‌رساند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

نظریه یادگیری اسکینر

شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳، 8:52

نظریه یادگیری اسکینر

رفتارگرایی رادیکال ، جهت گیری علمی زبان و تفسیر های وابسته به رویدادهای ذهنی را رد می کند. نظریه پردازان رفتاری یادگیری، اصطلاحاتی مانند سائق ، انگیزش و قصد را برای تبیین جنبه هایی از رفتار انسان به کار می برند. اسکینر این گونه اصطلاحات را رد می کند زیرا آنها به تجارب ذهنی خصوصی اشاره می کنند و به گفته او، بازگشت به روانشناسی غیر علمی به حساب می آیند. برای اسکینر، جنبه های قابل مشاهده و قابل اندازه گیری محیط، رفتار جاندار، و پیامدهای رفتار، مواد با ارزش پژوهش علمی محسوب می شوند.

رفتار پاسخ گر و رفتار کنشگر

رفتار پاسخ گر، پاسخ هایی هستند که به طور خودکار به وسیله یک محرک شناخته شده فراخوانده می شوند. پاسخ های غیر شرطی مانند همه بازتاب ها، پرش درست در نتیجه سوزن خوردن، ترشح بزاق با غذا خوردن و یکه خوردن به طور خودکار با صدای بلند و … رفتار پاسخ گر را شامل می شود.

رفتار کنشگر(رفتار فعال)، رفتاری است که به وسیله محرک شناخته شده فراخوانده نمی شود بلکه صرفا از طریق جاندار صادر می شود. اسکینر نمی گفت این گونه رفتار مستقل از تحریک روی می دهد، بلکه می گفت محرکی که این گونه رفتار را سبب می شود نا شناخته است و دانستن علت های این رفتار اهمیت ندارد. مثال های رفتارهای کنشگر عبارتند از سوت زدن، برخاستن و راه رفتن، رها کردن یک وسیله بازی و انتخاب وسیله ای دیگر و … که می توان گفت اکثر فعالیت های روزانه ما کنشگر هستند.

شرطی شدن شرطی نوع S و نوع R

شرطی شدن نوع S (نوع محرک) شرطی شدن پاسخگر نیز نامیده می شود که با شرطی شدن کلاسیک یکی است. به آن شرطی شدن نوع S گویند تا بر اهمیت محرک در فراخوانی پاسخ تاکید کنند.

شرطی شدن رفتار کنشگر، شرطی شدن نوع R (نوع پاسخ) نام گرفته است تا بر اهمیت پاسخ تاکید شود که به شرطی شدن وسیله ای ثرندایک بسیار شبیه است. برای اسکینر مهمترین شاخص اندازه گیری در شرطی شدن نوع R، نرخ پاسخدهی(نیرومندی شرطی شدن) بود که هنگام تقویت پاسخ ها، نرخ رخ دادن آنها افزایش می یابد. در شرطی شدن نوع R، نیرومندی شرطی شدن معمولا با مقدار پاسخ شرطی معیین می شود. پژوهش های اسکینر تقریبا به طور کامل به شرطی شدن نوع R یا همان شرطی شدن کنشگر اختصاص دارند.

انتقادها

بعضی از انتقادهایی که از نظریه اسکینر به عمل آمده بخاطر این باور اسکینر است که تنبیه اثری ندارد و چون که انسان ها اراده آزاد ندارند پس آنان را نمی توان مسئول رفتارشان دانست. استادون معتقد است این باور اسکینری به اعمال قانونی معیوب انجامید و نتیجه آن افزایش میزان جرائم، فقر و بی سوادی بود.

اگر چه روش فردنگر مورد استفاده اسکینر موجب مطالعه رفتار کنشگر فرد به طور کامل می شود، اما مقایسه نتایج حاصل از این نوع پژوهش با نتایج حاصل از پژوهش های گروهی مورد استفاده در آزمایشگاه بسیار دشوار است. انتقاد دیگر به خودداری اسکینر از نظریه پردازی مربوط می شود. بنا به موضع اسکینر، بین توصیف یک پدیده و کوشش برای تبیین آن تفاوت زیادی وجود دارد. در مورد نخست، توصیف دقیق معمولا درست و مورد پذیرش عموم است و روشن می سازد که چگونه و چه وقت رفتار رخ می دهد. از سوی دیگر نظریه معمولا می کوشد تا هم تبیین کند چرا یک رفتار رخ می دهد و هم چگونه و چه وقت رخ می دهد.

نظام اسکینر قطعا به پیشرفت علمی منجر شد اما این پیشرفت از طریق تجمع پدیده های رفتار به جای درک عمیق تر از یادگیری و انگیزش میسر شده است.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

اهمیت ، ماهیت و تعریف یادگیری

شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳، 8:39

اهمیت ، ماهیت و تعریف یادگیری

اهميت يادگيري

اگر به زندگي جانواران و آدميان در گذشته‌هاي دورنگاهي زودگذر بيفكنيم مشاهده مي‌كنيم كه جانوران هزاران سال پيش با عصر ما هيچ فرقي نكرده‌اند. شيوه زندگي آنان به همان وضعي است كه 5 يا 10 سال قبل بوده است. اما آدميان كه در دوره‌هاي پيش از تاريخ براي شكال و دفاع خود از سنگ و چوب استفاده مي‌كردند و همانند ديگر جانواران در بالاي درختان يا درون غارها به سر مي‌بردند به مرور و در دوره‌هاي مختلف تاريخي دگرگونيهاي فراواني در همه جنبه‌هاي زندگي آنان پديد آمده است تا به جايي كه امروزه به چنان پيشرفتهاي شگفت‌انگيزي نائل شده‌اند كه در قرنهاي گذشته به تصور كمتر كسي خطور مي‌كرد. انسان عصر حاضر نه تنها از دورترين و دشوارترين نقطه‌هاي روي زمين آگاه است، بلكه از ژرفاي اقيانوسها، اندرون كره زمين تا حدودي از عظمت و اوج كهكشانها نيز آگاهي يافته است. انسان قرن بيستم در مقايسه با قرنهاي گذشته بيش از هر زمان، حاكم بر مقدرات و محيط زيست خويشتن است. همه اين پيشرفتها مديون آموزش و يادگيري است.
بي‌ترديد بايد گفت كه اهميت يادگيري در رشد آدمي بسي فراتر از چشم‌انداز انديشه‌هاي اوست. روان‌شناسان به تازگي به عظمت شكل‌پذيري نوع آدمي، حتي در سالهاي نخستين او پي برده و محقق ساخته‌اند كه عامل اصلي در اين شكل‌پذيري يادگيري است. به اعتقاد آنان هر رفتاري كه از ما سر مي‌زند معلول يادگيري است. به اين معنا كه يك رشته از يادگيريهاي ساده‌تر موجب يادگيريهاي پيچيده‌تر مي‌شوند. به علاوه چون محيط زندگي افراد آدمي همواره در معرض تغيير است. انسان براي غلبه بر اين دگرگونيها ناچار از يادگيري است.

ماهيت يادگيري

ماهيت به طور كلي فعاليتي دگرگون‌ساز است. كه افراد را براي مقابله با رويدادها و سازش با محيط آماده مي‌سازد و در موقعيتهاي مختلف و در اكثر سطوح زندگي حيواني از بازتابهاي شرطي جانوران پست تا فرايندهاي پيچيده‌شناختي افراد آدمي رخ مي‌دهد. آزمايشهاي گوناگون پژوهشگران و زيست‌شناسان درباره گونه‌هاي جانداران در رده‌هاي بسيار پائين نشان داده است كه محركهاي معيني در شرايط خاصي موجب تغيير رفتار آنها مي‌شوند.
انسان كه كاملترين و پيشرفته‌ترين موجود كره زمين است. هنگام تولد ناتوان‌ترين و درمانده‌ترين آنهاست و با بيشترين استعدادها براي يادگيري قادر است از تجربه‌هاي خود به بهترين وجه سود جويد و پاسخها و تجربه‌هاي آموخته او مهمترين اندوخته‌هاي رفتاريش را تشكيل مي‌دهند.
يادگيري در واقع هم يك رشته فرايند است و هم فرآورده تجربه‌ها. بعضي از فرايندهايي كه در داد و ستد بين موجود آدمي و محيط انجام مي‌گيرد عبارتند از احساس و ادراك، يادآوري، نمادسازي، انديشه‌هاي مجرد و تخيلي و سرانجام رفتار.
يادگيري را نبايد منحصراً به صورت پيشرفتهاي مواد درسي كه در كانونهاي آموزشي انجام مي‌شود تصور نمود. وقتي كودكي بتواند توپي را بگيرد يا آن را پرتاب كند، راه برود، حرف بزند، يا آنكه نوجواني دوچرخه‌سواري و موتور سواري كند و يا وقتي مادري از نوع گريه كودك خود به نياز خاص يا ناراحتي او پي ببرد، در همه اين حالتها بي‌شك امر يادگيري به وقوع مي‌پيوندد. گرچه گروهي از افراد به سبب آنكه اين گونه رفتارها با درس و مدرسه سر وكار ندارند آنها را يادگيري نمي‌دانند.
يادگيري در حقيقت داراي مفهوم بسيار گسترده‌اي است كه در قالبهاي دگرگوني، عادت شكني، ايجاد علاقه، نگرشهاي نو، درك ارزش، ذوق و سليقه و پيشداوري يا جب و بغض پديدار مي‌شود. همچنين، شيوه تركيب و كاربرد معلومات در استدلال،‌تفكر، نظريه‌پردازي، حل مسئله، احساس و عواطف عميق انساني، خودشناسي و دگرگونيهايي كه در كل شخصيت به وجود مي‌آيند همه از يادگيري مايه مي‌گيرند.

تعريف يادگيري

تعريفهاي گوناگوني كه درباره يادگيري انجام گرفته نشان مي‌دهند كه هنوز تعريف جامع و يكدستي كه براي همه روان‌شناسان با نظريه‌هاي مختلف پذيرفتني باشد به دست نيامده است. اما بسياري از روان‌شناسان و پرورشكاران معتقدند كه « يادگيري تغييري است كه بر اثر تجربه يا آموزش در رفتار موجود زنده پديد مي‌آيد ». در اين تعريف مهمترين واژه‌اي كه نظر را به خود جلب مي‌كند واژه تغيير است. زيرا رفتار فرد در زماني كه چيزي نياموخته با زماني كه آن چيز را، آموخته است تفاوت دارد.
واژه مهم ديگر رفتار است. زيرا تغيير رفتار با ابعاد بدني مانند طول و عرض و قد و وزن بدني ارتباط ندارد، بلكه بيشتر معلوم يادگيري است، نه دگرگونيهاي بدني.
با توجه به نكته‌هاي ياد شده مشاهده مي‌شود كه دگرگونيهاي ناشي از رشد طبيعي، بازتابها، پاسخهاي خستگي، تاثير داروها از نوع يادگيري نيستند. همچنين، دگرگونيهايي كه نتوانند تغييري در رفتار داشته باشند يادگيري به شمار نمي‌آيند. مانند زماني كه تجربه يا انديشه‌اي، احساس يا طرز فكر ما را تغيير مي‌دهد. اما هيچ‌گونه اثر آشكاري در رفتار ندارد. هيلگارد روان‌شناس معروف، گرچه يادگيري را داراي دو جنبه نهان (نظري) و نمايان (كارنمودي) مي‌داند، ولي تصريح مي‌كند كه يادگيري فقط از جنبه نمايان يا عملكردي آن حاصل مي‌شود.
از سوي ديگر روان‌شناساني هستند كه يادگيري از دگرگونيهاي نسبتاً پايدار در توانايي، گرايش يا ظرفيت پاسخ‌دهي عنوان كرده‌اند. با اين تعريف مشاهده مي‌شود كه يادگيري پيش از تغيير رفتار پديد مي‌آيد. البته موجود زنده زماني مي‌تواند پاسخ لازم را بدهد كه توانايي و ظرفيت دادن پاسخ را دارا باشد. بسيار اتفاق افتاده است كه معلم موضوعي مانند حل مساله را مي‌خواهد به شاگرد بياموزد كه مشهود نيست. انسان فقط نتيجه انديشيدن يا حل مساله را مشاهده مي‌كند، نه فرايندهاي ظاهري آنها را. در اين مورد علاقه معلم اين است كه شاگرد توانايي و استعداد انجام دادن رفتار را به نحو خاصي پيدا كند تا رفتار نمايان و معيني را. ممكن است ادعا شود كه حل مساله عبارت از يك رشته الگوهاي پاسخ‌دهي مشخص است و پاسخها نهان هستند تا نمايان. اما در حقيقت وقتي شاگرد جيزي مي‌آموزد فقط رفتارش تغيير نمي‌يابد، بلكه استعداد پاسخ دادن او در اوضاع و احوال آينده نيز تغيير پيدا مي‌كند.
با توجه به موارد بالا تا اينجا روشن شد كه يادگيري داراي دو تعريف است:
يكي به تغيير رتفار نمايان و ديگري به استعداد يا توانمندي در پاسخ دادن اختصاص مي‌يابد. اما روان‌شناسان عصب‌گرا يادگيري را تغيير در ساختار فيزيولوژي اعصاب مي‌دانند كه از استعداد ابزار پاسخ پديد مي‌آيد. دكتر هب يك رشته بررسيهايي درباره كاركرد اعصبا مركزي در رابطه با يادگيري به مضمون زير انجام داده كه در خور اهميت است:
يادگيري، فرايند ايجاد سير يا مدار عصبي نسبتاً پايدار از طريق فعاليت خود به خود در مدارهاي موجود است. وقتي فعاليتي صورت مي‌گيرد حالت تغيير در ساخت سلولها و مدارهاي عصبي ايجاد مي‌شود و پاسخ مربوط به اثر برانگيختگي و تكرار به آساني دريافت مي‌شود.
با ملاحظه تعريفهاي سه‌گانه بالا درباره يادگيري، مورد اول و دوم در بررسيهاي روان‌شناسي امروزي داراي اهميت بيشتري است، اما مورد سوم از اعتبار علمي خاصي برخوردار است.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

یادگیری اکتشافی

جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳، 8:20

یادگیری اکتشافی

در یادگیری اکتشافی کسب معرفت مهم است نه حفظ حقایق و واقعیات. همچنین باید توجه داشت، که کسب معرفت یک فرایند است نه یک محصول. یعنی باید تاکید بیشتر بر چگونگی یادگیری باشد، نه آنچه آموخته می‌شود.
علاوه بر تاکید بر جریان و ساخت یادگیری ، بر اهمیت شهود باید تاکید داشت. در یادگیری اکتشافی مدرسه و مربی بر این باورند که هدف آموزش و پرورش باید ارتقای سطح بینش و فهم شهودی باشد و عملکرد آموزش باید چنان باشد که شاگردان با یک نگاه تیز و ژرف موضوع را درک کنند.

در این راستا انگیزش درونی کارساز است. انگیزه درونی آن است که فعالیت صحیح و موفقیت‌آمیز موجب رضایت خاطر و تقویت رفتار گردد نه پاداش‌های بیرونی. مخصوصا در سنین نوجوانی و جوانی پاداش‌های درونی بسیار موثرتر از پاداش‌های بیرونی‌اند.

مربیان با استفاده از چهار نوع انگیزه درونى عمده به‌راحتی مى‌توانند شاگردان را تشویق کنند یا برانگیزانند و موجب یادگیرى مؤثر شوند. این انگیزه ها عبارتند از: میل به یادگیری، انگیزه درونی همکارى با دیگران، کنجکاوى و میل به تحقیق براى رفع ابهام و انگیزه قابلیت یافتن و توانمند شدن.

از آنجا که یادگیری اکتشافی بر شناخت و یادگیری از راه بصیرت و بینش تاکید دارد، طبیبعتا در آموزش و پرورش و در کلاس درس که حیطه مهمی از زندگی افراد است و همه در پی کسب آن از طرق مختلف هستند، بسیار تاثیرگذار است.

در یادگیری اکتشافی معلمان باید به جای کنترل رفتار شاگردان و ایجاد رفتارهای پیش بینی شده بر اساس عادت ، به ایجاد وضعیت مطلوب یادگیری اقدام کنند و سبب شوند که آنان به کشف روابط و حل مسائل نائل گردند تا بتوانند کاربرد آموخته‌هایشان را در زندگی واقعی بیابند. در چنین برداشتی هر شاگرد باید مطابق با استعدادهای خود و توانایی‌های خود مسائل را حل کند و پیش برود.

باید به میزان مواد درسی و تفاوت‌های فردی نیز توجه شود. به شاگردان خردسال و سنین دبستان باید اصول و مفاهیم را اغلب به طور مستقیم آموخت. زیرا آنان برای یادگیری اکتشافی تجربه و حوصله کافی ندارند. برعکس در دوره‌های متوسطه و عالی، یادگیری اکتشافی موجب رضایت خاطر شاگردان می‌شود. از طرف دیگریادگیری از طریق اکتشاف احتیاج به معلمان کار آزموده و توانا دارد زیرا در غیر این صورت کلاس به بی‌نظمی کشیده می‌شود.

برای زمینه سازی این روش یادگیری، باید محیط آموزشی محیطی کاملا آرام و دور از اضطراب و تنش باشد و شرایط آموزشی به گونه‌ای تنظیم شود به شاگردان بتوانند عقاید خود را با آزادی بیان کنند، با علاقه به گفتار دیگران گوش دهند ، در مورد مسائل مختلف بیندیشند و به سازماندهی مفاهیم ذهنی خود بپردازند تا بدین وسیله نیروی تفکر در آنها تقویت شود. پیشنهاد می‌شود معلم وسایل کافی در اختیار شاگردان قرار دهد و سوالاتی را مطرح کند تا آنان با به کار گیری وسایل ، راه حل آنها را کشف کنند و بینش لازم را بدست آورند.

تفاوت روش های تدریس نمایشی و اکتشافی در این است که، در روش های تدریس نمایشی، مطالب آماده، با استفاده از بیان شفاهی یا کتاب و یا کامپیوتر در اختیار یادگیرنده قرار می گیرد؛ حال آن که در روش های اکتشافی، یادگیرنده خود باید مطالب را پیدا (کشف) کند. در روش های تدریس نمایشی، هدف، انتقال معلومات و مهارت هاست نه پرورش تفکر و خلاقیت؛ در حالی که در روش های تدریس اکتشافی، هدف پرورش تفکر و خلاقیت می باشد.

در یادگیری اکتشافی، دانش آموز باید خود مسئله را مشخص کند، راه حل های ممکن را برای آن در نظر بگیرد، این راه حل ها را با توجه به شواهد، آزمایش کند و با توجه به این آزمایش ها، نتیجه گیری های مناسبی به دست آورد و سپس این نتیجه گیری ها را در موقعیت های جدید به کار گیرد و سرانجام به قوانین کلی و قابل تعمیم، دست یابد.

فواید استفاده از روش های تدریس اکتشافی

  1. پرورش قدرت تفکر
  2. افزایش انگیزه درونی
  3. پرورش اعتماد به نفس
  4. نظم دادن به مطالب پراکنده
  5. افزایش قدرت خلاقیت و کاوشگری
  6. گروهی بودن کار

برخی از روش های تدریس اکتشافی

روش کشف مسئله: در این روش، معلم یادگیرنده را با یک موقعیت مبهم مواجه می سازد و سعی می کند یادگیرندگان، این «مبهم بودن موقعیت» را حس کنند. در این روش، کمک معلم به حداقل می رسد و این یادگیرنده است که هم باید مسئله را مشخص کند و هم برایش راه حل پیدا کند و هم این که راه حل خود را آزمایش کند تا از صحت آن مطلع شود.

روش حل مسئله: در این روش یادگیرنده با یک مسئله مشخص مواجه می شود؛ یعنی برخلاف روش کشف مسئله، در این جا فراگیر با «موقعیت مبهم» مواجه نیست؛ بلکه معلم مسئله را در اختیار یادگیرنده قرار می دهد و یادگیرنده فقط برای آن مسئله راه حل پیدا می کند و سپس راه حل خود را آزمایش می کند.

در این روش، میزان کمک معلم به فراگیر، افزایش می یابد؛ به عنوان مثال؛ شما علت پوسیدگی لوله ها در اثر تماس با آب شور را می دانید و نیز با خواص مواد محافظ و روش های محافظت از پوسیدگی فلزات آشنا هستید، حال بگویید چگونه می توان از پوسیدگی لوله های آب در شهرهایی که آب شور دارند (مثل زاهدان) و با روش مقرون به صرفه جلوگیری کرد؟ چگونه از مؤثر بودن و مقرون به صرفه بودن روش خود مطمئن هستید؟

روش اکتشافی هدایت شده: در این روش نیز یادگیرنده با یک مسئله مواجه است که در پی کشف مسئله یا پیدا کردن راه حل برای مسئله و آزمایش آن می باشد. در این جا برای آزمایش راه حل، از طرف معلم، راهنمایی هایی به صورت مستقیم و غیرمستقیم انجام می گیرد. میزان کمک معلم به یادگیرنده در این روش، با توجه به تفاوت های فردی، قابل افزایش یا کاهش است و علت نام گذاری این روش به «اکتشافی هدایت شده»، همین مداخله و کمک معلم می باشد. بهتر است کمک معلم در حد اشاره (سرنخ) باشد، که می تواند با عبارتی چون «با توجه به…»، «با استفاده از…» و… شروع شود و نیز اشاره ها می توانند به صورت مستقیم و غیرمستقیم بیان شوند. اشاره های غیرمستقیم، به پاسخ یا راه حل اشاره نمی کنند؛ بلکه پاسخ ها و راه حل های اشتباه یا نامطلوب را حذف می نمایند؛ اما اشاره های مستقیم، به جای بستن راه های انحرافی، به راه اصلی اشاره می کنند.
اشاره ها هم چنین می توانند به صورت صوری باشند و نیز می توانند با توجه به موضوع یا عنوان مطلب انجام گیرد . اشاره هایی وجود دارند که مبتنی بر مترادف یا متضاد هستند.

روش بحث گروهی: روش بحث گروهی عبارتست از، فعالیت دسته جمعی دانش آموزان (غالباً در قالب گروه های کوچک) که به منظور انجام دادن امر مورد مطالعه، سازماندهی می شود.
به زعم صاحب نظران علوم تربیتی زمانی از روش گروهی استفاده درست و مناسب می شود که در عمل، نتیجه ی مطالعات گروهی دانش آموزان، بیش تر از بازده مطالعات فردی آنان باشد. لازمه ی فعالیت های مشترک و گروهی، مهارت هایی است که فرد فرد اعضای گروه باید از پیش کسب کرده باشند. برای انجام دادن پژوهش های گروهی در کلاس درس، توصیه می شود که عده ی اعضای گروه بین ۳ تا ۶ نفر باشد؛ زیرا در این حالت، همه ی اعضا، فرصت مطالعه، تفکر و اظهارنظر در گروه را به دست می آورند.

این روش برای دانش آموزان دوره ی ابتدایی کارایی زیادی ندارد. یکی از مشکلات این روش این است که گاه ممکن است وقت گیر باشد؛ اما اگر معلم به موقع بحث را هدایت کند و راه های انحرافی را ببندد و نیز اگر یادگیرندگان اطلاعات کافی در زمینه ی موضوع مورد بحث داشته باشند، تا حد زیادی مشکل وقت گیر بودن برطرف خواهد شد. در این روش یادگیرنده از اندیشه ی دیگران استفاده می کند و قدرت بیان افراد، افزایش می یابد.

روش پرسش و پاسخ: در این روش نیز یادگیرنده در صدد کشف مسئله یا حل آن است و میزان کمک معلم می تواند افزایش یا کاهش یابد. فرقی که این روش با روش های قبلی دارد، این است که در این جا معلم علاوه بر استفاده از اشاره ها، مسئله یا موقعیت مبهم را به سؤالات جزئی تری نیز تقسیم می کند. به این ترتیب معلم دو کمک را یعنی، اشاره ها و سؤالات جزئی را به طور هم زمان ارائه می دهد.
در این روش با توجه به پرسش ها و پاسخ های متعدد، یادگیرندگان فعال تر هستند. لازم به ذکر است؛ در این روش قرار نیست از محفوظات مشخصی پرسش شود. بلکه طرح موضوع جدید و تدریس با این روش انجام می شود.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

اصول روش آموزشی مونته سوری

جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳، 8:3

اصول روش آموزشی مونته سوری

اصل اول: احترام به کودکان ابتدایی ترین اصل در روش مونته سوری است.

اصل دوم: در آموزش مونته سوری باید کودکان را به عنوان شخصیت حقیقی مستقل بشناسیم.

اصل سوم: این روش آموزشی کمک می کند روند رشد کودک را کاملا بشناسیم و درک کنیم.

اصل چهام: در روش آموزشی مونته سوری بازی کودک، کار و فرایند یادگیری کودک است.

اصل پنجم: محیط آماده، بهترین چیز در راه آموزش کودک است.

از آنجایی که ذهن جوان آماده و مشتاق یادگیری است، چنانچه کودکان در محیط مساعدی قرار بگیرند از محیط خود درس می گیرند و به سرعت اطلاعات جدید را جذب می کنند. ماریا مونتسوری معتقد بود كه كودكان می توانند در طی دوره های حساس یادگیری، اطلاعات خاصی را بیاموزند. معلمان مراقب این دوره های حساس هستند تا از منابع و فرصت های لازم برای یادگیری مطلوب به کودکان استفاده کنند. در ادامه با اهداف روش مونته سوری در مهد کودک و آموزش مونته سوری در پیش دبستانی همراه ما باشید.

روش آموزشی مونته سوری برای کودکان چه اهدافی را دنبال می کند؟

ایجاد آزادی عمل و استفاده از حواس پنجگانه

روش مونتسوری روشی کاملا مبتنی بر آزادی عمل و انتخاب فعالیت‌های مورد علاقه در هنگام یادگیری است. با تحقیق و مشاهده ای که بر روی رفتار کودکان صورت گرفت مشخص شد که کودکان نه تنها از کسب نتیجه، که بیشتر از فرایند انجام کار لذت می برند. کودکان دوست دارند که همه چیز را به صورت عملی بیاموزند. به بیان دیگر علاقه ی کودکان ابتدا فرآیند انجام کار و سپس مشاهده ی نتیجه ی کار است. از انواع بازی رومیزی بانک بازی دیدن فرمایید.

آزادی عمل کودکان در روش مونته سوری

در شش سال ابتدای زندگی آن چه که کودکان نیاز دارند تجربه ی کسب استقلال و روش های برقراری ارتباط با همسالان در محیط های اجتماعی است. آموزش های متد مونته سوری بر پایه ی استفاده از حواس پنجگانه و تجربه ی انجام فعالیت های روزمره به صورت مستقل استوار است. به همین خاطر مواد آموزشی کودکان در روش مونته‌سوری به گونه‌ای طراحی می‌شوند که کودک به وسیله ی آن‌ها، دیدن، لمس کردن، حس کردن، شنیدن و حرکت را بیاموزد.

❷ آموزش استقلال به کودکان

همیشه هدف از آموزش مونته سوری در کلاسهای درس این است که کودک مستقل شود و بتواند کارهایش را خودش انجام دهد. این امر با دادن فرصت به کودکان حاصل می شود. فرصت هایی برای حرکت کردن، لباس پوشیدن، انتخاب کاری که می خواهند انجام دهند و کمک به بزرگسالان در انجام کارها. هنگامی که کودکان قادر به انجام کارهای خود باشند، اعتماد به نفس و عزت نفس آنها بسیار تقویت می شود و تمام طول زندگی همراهشان خواهد بود. پیشنهاد می شود از انواع عروسک نمایشی بانک بازی دیدن فرمایید.

ایجاد استقلال در کودکان با روش آموزشی مونته سوری

بهترین هدیه به کودکان در سنین نوپایی و خردسالی اجازه ی کشف دنیای پیرامون است. شناخت جغرافیا، گیاهان، جانوران، قوانین فیزیک و زمان مهم‌ترین موضوعات دنیای طبیعی است که همگی با استفاده از تقویت حواس قابل درک هستند. روش آموزشی مونته سوری جایگزین بسیار لذت بخشی برای محفوظات تئوری واری است که در محیط مدارس به کودکان آموخته می شود.

❸ تشخیص نیازهای کودک با مشاهده ی رفتار

یکی دیگر از اهداف روش مونته سوری مشاهده است. این روش والدین را تشویق می کند که کودکان خود را ساعت های متمادی مشاهده کنند تا بتوانند ببینند که کودک چگونه به بررسی محیط می پردازد. مشاهده ی رفتار کودکان این امکان را به والدین می دهد که متناسب با رفتار کودک او را برای برقراری ارتباط بهتر در جامعه آماده کنند. برای مثال کودکی که در رفتارش تمایل به ضربه زدن به اشیا مشاهده می شود نیاز به فعالیتی برای تخلیه احساسات و هیجانات خود دارد، دادن یک طبل یا درام که بتواند آن را بکوبد در ایجاد حس آرامش به کودک کمک بسیار می کند. پیشنهاد می شود درباره بازی در خانه با وسایل ساده را بخوانید.

❹ آگاه سازی والدین برای دادن استقال به کودکان

هدف دیگری که این سبک آموزشی دنبال می کند کمک به والدین برای مداخله ی کمتر در امور مربوط به کودک است. در طی این آموزش ها ممکن است کودک دچار اشتباه شود برای مثال غذایی را بریزد یا ظرفی را بشکند در این موارد دیگر نیازی به داد و فریاد نیست در عوض والدین می آموزند که به کودک کمک کنند تا با آرامش اشتباهش را تشخیص دهد و آن را تصحیح کند: ” اوه شما آب را ریخته اید … بیا پارچه ای برداریم و آن را پاک کنیم.” این فرصتی است که از کودک بخواهید تا با شما کارهای عملی برای تصحیح کار اشتباهش انجام دهد.

کمک به ایجاد استقلال در روش آموزشی مونته سوری

روش آموزش مونته سوری یک روش سریع برای موفقیت کودک نیست. این روش تضمین نمی کند که هنگامی که کودک به کلاس وارد می شود یک نابغه باشد اما اهمیت روش مونته سوری در دنیای امروز آنجایی مشخص می شود که در کودکانمان به دنبال برتری در رقابت ها می گردیم و کودک را بیشتر به خاطر فرایند کسب نتیجه ی موفقیت آمیزش دوست می داریم. این نوع برخورد با کودکان، ترس از خوب نبودن یا به اندازه ی کافی خوب نبودن را در آنان ایجاد می کند و نسلی متمایل به رقابت های کاذب و برتری جو پرورش می دهد.

در حالی که اگر والدین تصمیم بگیرند که کودکان خود را ترغیب کنند که به بهترین نسخه های خود تبدیل شوند و با عزم و پشتکار کار کنند، خلاقانه فکر کنند و در فضای همکاری کار کنند و نه رقابت، این ارزش ها بر عمق ارتباط والدین و فرزندانشان می افزاید.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

روش تدریس فراگیر محور

پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳، 8:38

روش تدریس فراگیر محور

در دهه‌های گذشته، تدریس فراگیر محور نیز در مقابل روش مدرس محور مطرح شد. همانطور که از نام این روش مشخص است، فراگیران از انفعالی که روش مدرس محور برای آن به همراه داشت، خارج شده و در ارائه‌ی مطالب، انجام فعالیت‌ها و حتی برنامه‌ریزی برای کلاس فعال‌تر می‌شوند. بسیاری از کارشناسان نیز معتقد هستند که برای داشتن یک جلسه موثر آموزشی لازم است که حداقل بخشی از آن به‌صورت فراگیر محور برگزار شود.

در الگوی تدریس فراگیر محور، نقش مدرس به ناظر، برنامه‌ریز و هدایتگر کلاس تقلیل یافته و در عوض او می‌تواند با کیفیت و خلاقیت بهتری، مطالبش را ارائه کند. برای برگزاری کلاس به این روش، لازم است که مدرس بر توسعه‌ی فردی خود و تقویت مهارت‌های مشورت، نقدپذیری، بررسی ایده، توسعه‌ی خلاقیت، رهبری کلاس و موارد این‌چنینی تمرکز کند.

با ورود به کلاسی با روش تدریس فراگیر محور، ممکن است مشاهده کنید که دانش‌آموزان در قالب گروه‌های کوچک با یکدیگر مشغول گفتگو یا انجام فعالیت خاصی و یا مطالعه خودمحور هستند. ارائه‌ی کنفرانس، کاردستی و فعالیت‌های خلاقانه در این کلاس‌ها معمول بوده و حتی شاید نوع آزمون‌ها نیز در آن‌ها متفاوت باشد.

مزایا و معایب تدریس فراگیر محور

مهم‌ترین مزایای روش فراگیر محور به‌عنوان یکی از انواع روش تدریس عبارتند از:

  1. افزایش جذابیت کلاس
  2. پرورش خلاقیت و مهارت‌های اجتماعی فراگیران و مدرس
  3. امکان به‌کارگیری ابزارهای آموزش مجازی
  4. تقویت قوه‌ی تفکر فراگیران

از چالش‌های مهم تدریس فراگیر محور نیز موارد زیر هستند:

  1. کنترل دشوارتر کلاس به‌ویژه در مواجه با فراگیرانی که مشکلات رفتاری دارند.
  2. افزایش خطر دور شدن از مطالب اصلی کلاس
  3. افزایش خطر بدرفتاری برخی فراگیران با هم‌گروهی‌ها و لزوم نظارت دقیق‌تر بر رفتار آنها
  4. افزایش خطر جاماندن از برنامه‌ی زمانی تعیین‌شده برای پوشش مطالب
  5. نیازمندی به امکانات و ابزارهای کمک آموزشی
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

روش تدریس معلم محور

پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳، 8:24

روش تدریس معلم محور

این روش، مرسوم‌ترین نوع روش تدریس بوده که اساسا آموزش مدرن در ابتدا بر مبنای آن ایجاد شده است. مسئولیت‌های معلم در این شیوه از فراگیران بسیار بیشتر است. مهم‌ترین این مسئولیت‌ها عبارتند از:

  1. ارائه‌ی دروس و آموزش آنها
  2. زمان‌بندی و تهیه‌ی طرح درس
  3. برگزاری ارزشیابی
  4. اداره‌ی کلاس
  5. تعیین نوع و مدت‌زمان انجام فعالیت‌های کلاسی

همانطور که همه‌ی ما می‌دانیم، در روش تدریس مدرس محور، فراگیران، رو به معلم نشسته و به سخنان او گوش می‌دهند. بیشتر وقت کلاس به‌این‌ترتیب و به‌منظور توضیح و تبیین مفاهیم سپری می‌شود. فراگیران نیز باید نسبت به حضور در کلاس، یادداشت‌برداری و پرسش سوالات احتمالی اقدام کنند.

مزایا و معایب تدریس معلم محور

از مهم‌ترین مزایای تدریس معلم محور می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تبیین اهمیت نقش معلم به‌ویژه نزد افرادی که کمتر تجربه‌ی محیط‌های آموزشی را دارند
  2. در دسترس بودن همیشگی معلم
  3. اطمینان بالا از پوشش همه‌ی مطالب
  4. سهولت در برقراری نظم در کلاس

معایب بارز این روش تدریس نیز عبارتند از:

  1. جذابیت پایین کلاس برای فراگیران
  2. کاهش به‌کارگیری خلاقیت فراگیران در کلاس
  3. ضعف در ترویج تفکر حل مسئله و کار گروهی
  4. ضعف در تقویت تفکر تحلیلی و مباحثه‌ای
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

آموزش - تدریس - یادگیری

پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳، 8:10

آموزش - تدریس - یادگیری

👈یادگیری چیست؟
یادگیری عبارت است فرایند ایجاد تغییر نسبتا پایدار در رفتار بالقوه یا توان رفتاری فرد بر اساس تجربه . همان طوری که در این تعریف روشن است یادگیری باید همراه با تغییر باشد. اگر در اثر یادگیری تغییری در توان رفتاری یا عملکرد فرد بوجود نیاید نمی توان ادعا کرد که یاد گیری صورت گرفته است.
👈آموزش چیست؟
آموزش هر گونه فعالیت یا تدبیر از پیش طرح ریزی شده ای که هدف آن اسان کردن یاد گیری در یادگیرندگان است آموزش گفته می شود . پس طبق این تعریف آموزش یک فعالیت از قبل برنامه ریزی شده است و هدفش این است که فرایند یادگیری را در فراگیران تسهیل کند . پس به فعالیتهای پراکنده معلم که هیچ گونه برنامه ای ندارد آموزش گفته نمی‌شود.
👈تفاوت آموزش با یادگیری؛
آموزش مستلزم فعالیت متقابل بین حداقل دو نفر (معلم یادگیرنده) است. یادگیری هدف است و آموزش وسیله ی رسیدن به هدف ، اما نکته ای که باید مد نظر داشته باشیم این است که هر آموزشی منجر به یادگیری نمی شود به طور مثال اگر یادگیرنده نخواهد از شرایط و امکاناتی که معلم برای او تدارک دیده در جهت یادگیری استفاده کند هیچ گونه یاد گیری صورت نگرفته است کما اینکه آموزش صورت گرفته است .
👈تدریس چیست؟
مفهوم تدریس به آن قسمت از فعالیت های آموزشی که با حضور معلم در کلاس درس اتفاق می افتد اطلاق می شود. تدریس بخشی از آموزش است و همچون آموزش یک سلسله فعالیت های منظم ، هدف دار و از پیش طراحی شده را در بر می گیرد و هدفش ایجاد شرایط مطلوب یادگیری از سوی معلم است . چهار ویژگی خاص در تعریف تدریس وجود دارد:

  1. وجود تعامل بین معلم و شاگردان؛
  2. فعالیت بر اساس اهداف معین و از پیش تعیین شده؛
  3. طراحی منظم با توجه به موقعیت و امکانات؛
  4. ایجاد فرصت و تسهیل یادگیری

بنابراین به فعالیت های پراکنده و یک جانبه ی معلم که ممکن است تغییری هم در دانش آموزان ایجاد کند تدریس گفته نمی شود . همچنین به آن نوع فعالیت های آموزش که بدون حضور معلم از طریق فیلم، کتاب و… صورت می گیرد نیز تدریس گفته نمی شود زیرا که کنش متقابل بین معلم و دانش آموزان وجود ندارد. پس در حالت کلی می توان گفت هر گونه فعالیت آموزشی که این چهار ویژگی در آن رعایت نشده باشد تدریس محسوب نمی شود.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

نظریه شناختی یادگیری معنی دار کلامی دیوید آزوبل

چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۳، 15:13

نظریه شناختی یادگیری معنی دار کلامی دیوید آزوبل

آزوبل (۱۹۱۸-۲۰۰۸) واضع یکی از نظریه های معروف شناختی است که نظریه یادگیری معنی دار کلامی نام دارد. در اصل این نظریه برای توجیه و تبیین مسایل یادگیری کلامی مربوط به مطالب درسی تدوین شده است .

دل مشغولی اصلی آزوبل کمک به معلمان در ارایه اطلاعات ، بخصوص اطلاعات جدید به شکلی معنا دار و کارآمد است . او به ویژه به طرح مفهوم پیش سازمان دهنده پرداخته که با استفاده از آن معلمان می توانند در جذب اطلاعات جدید به دانش آموزان یاری رسانند . او همچنین به رشد ساختار شناختی دانش آموزان که سازماندهی اطلاعات را بر عهده دارند پرداخته است .

به اعتقاد آزوبل یادگیری معنی دار با آنچه از قبل آموخته شده است ارتباط دارد . چنانچه یادگیری معنی دار باشد، قادریم آن را تبدیل کنیم و در موقعیت های تازه آن را به کار گیریم. این در حالی است که یادگیری طوطی وار به رشد ساختار شناختی مورد نیاز که بتوان به اتکای آن یادگیری را در موقعیت های جدید به کار گرفت، منجر نمی شود.

هرم ساخت شناختی :

در نظریه آزوبل همانند سایر نظریه های شناختی ، ساخت شناختی و تغییراتی که بر اثر یادگیری در آن صورت می گیرد ، اساس یادگیری را تشکیل می دهند. در این نظریه ساخت شناختی عبارت است از مجموعه ای از اطلاعات،مفاهیم،اصول و تعمیم های سازمان یافته که فرد قبلا در یک رشته از دانش آموخته است . به طور کلی ساخت شناختی به دانش های کلی و عمده فرد در یک زمینه بخصوص علمی و تحصیلی دلالت می کند. بنابراین نظریه ساخت شناختی به صورت یک هرم فرضی درست شده است که در آن کلی ترین مسایل و مفاهیم در راس هرم قرار دارند و مفاهیم و مطالبی که از کلیت و جامعیت کمتری برخوردارند در میانه هرم و بیشترین مقدار اطلاعات جزئی و دانش واقعیت های مشخص در قاعده این هرم واقعند.

معنی دار بودن یادگیری در نظریه آزوبل :

معنی در نظریه آزوبل جایگاه مهمی دارد . معنی به وجود نوعی قرینه یا معادل ذهنی در ساخت شناختی وابسته است . یعنی وقتی که مفهومی قابل ارتباط دادن با مفاهیمی باشد که از پیش در ساخت شناختی فرد وجود دارند آن مفهوم معنی دار است به سخن دیگر مطالب معنی دار به مطلب یاد گرفته شده قبلی مربوط می شوند، در حالی که مطالب غیر معنی دار یا مطالبی که به صورت طوطی وار آموخته می شوند به طور پراکنده و بدون ارتباط با یکدیگر در ذهن انباشه می شوند . شانک (۲۰۰۰) به نقل از سیف گفته است یادگیری زمانی معنادار است که مطالب جدید مطالب قبلا آموخته شده را گسترش و یا تغیییر دهند . بنابراین تجربه های قبلی تعیین می کنند که یادگیری برای دانش آموزان معنی دار است یا نه ؟

مشمول کننده ها در نظریه آزوبل

همان طور که بیان شد در نظریه آزوبل یادگیری معنی دار از برقراری ارتباط بین مطالب تاره و مطالب قبلا آموخته شده ایجاد می شود . آزوبل فرایند جذب شدن مطالب در ساخت شناختی را شمول نام نهاده است . فرایند شمول عبارت است از مربوط ساختن مفهومی تازه به مفهومی که از پیش در ساخت شناختی وجود داشته است . این فرایند شمول موجب تغییر یافتن هر دو مفهوم یعنی معنی دادن بیشتر به آن دو می شود . آزوبل با استفاده از این اصطلاح به توجیه یادگیری و فراموشی در نظریه خود می پردازد . پس با استفاده از تعبیر مشمول کننده می توان گفت یادگیری معنی دار فرایندی است که در آن مطلبی مشمول مطلبی کلی تر می شود.

1 شمول اشتقاقی :

وقتی که مطلب تازه مورد بخصوصی از مطالب موجود در ساخت شناختی است. به عبارتی دیگر وقتی مطلب تازه آنقدر به مطالب ساخت شناختی شباهت دارد که می توان آنرا مستقیما بخش مشتق شده ای از مطالب ساخت شناختی دانست این یادگیری را شمول اشتقاقی می نامند.

۲ شمول همبستگی :

وقتی که مطلب تازه مورد بخصوصی از مطالب و مفاهیم موجود در ساخت شناختی نباشد، یادگیری آن مطلب از طریق شمول همبستگی انجام می گیرد . برای مثال فراگیر در قسمت هایی از یک کتاب با مفهوم یادگیری آشنا شده است و در کتابی دیگر با مفاهیم تازه ای از یادگیری آشنا می شود. مفاهیمی که فراگیر در کتاب قبلی درباره یادگیری آموخته است به مطالب تازه ای که فرا گرفته گسترش میابد و این منجر به ایجاد تغییر در مطالب قبلا آموخته شده او درباره یادگیری می شود. این مورد نمونه ای از شمول همبستگی است . آزوبل معتقد است که یادگیری از راه شمول همبستگی معمول تر از یادگیری از طریق شمول زوالی است و به طور معمول مطالب تازه از طریق شمول همبستگی آموخته می شوند.

۳ شمول زوالی :

عبارت است از زوال هویت و استقلال مطالب یاد گرفته شده بر اثر مرور زمان. به اعتقاد آزوبل نقش شمول زوالی کاستن از بار حافظه و افزایش کارایی سازمان شناختی است. این روند زوالی بخصوص در مورد مشمول کننده هایی که ناپایدار ، مبهم و یا کم ارتباط هستند و یا در مورد آن دسته از مطالب یادگیری که قدرت تمیز چندانی ندارند یا به خوبی آموخته نشده اند اتفاق می افتد.

پیش سازمان دهنده :

پیش سازمان دهنده مجموعه ای از مفاهیم مربوط به مطالب یادگیری است که پیش از آموزش در اختیار یادگیرندگان گذاشته می شود. یعنی یک مفهوم کلیدی است که پایه یادگیری مطالب بعدی را تشکیل می دهد . در کل می توان گفت که سازمان دهنده مطلبی کلی تر و متمایزتر از مطالب مورد نظر در خود درس است که با طرح آن ذهن فراگیر آمادگی لازم را برای جذب مطلب جدید آماده می کند. بنابراین پیش سازمان دهنده باید انتزاعی تر و وسیع تر از مطلب مورد نظر باشد. باید توجه کرد که پیش سازمان دهنده مطلوب آن است که با مطلب جدید فاصله زیادی نداشته باشد ؛ زیرا در صورت دور بودن سازمان دهنده ارتباط لازم بین آن و مطلب مورد نظر به وجود نمی آید و یادگیری معنی دار تحقق پیدا نمی کند.

پیش سازمان دهنده توضیحی:

از این نوع پیش سازمان دهنده در اغلب موقعیتها برای تشریح مطالب جدید استفاده می شود و معمولا شامل مفهوم های عام است که مفهوم ها و اندیشه های فرعی جدید در سایه آن فهمیده می شوند. برای مثال پیش از آنکه به بررسی هنجارهای مشخص در فرهنگ پرداخته شود باید به معرفی این اندیشه که هر فرهنگی هنجارهای خاصی دارد پرداخت.

پیش سازمان دهنده تطبیقی:

از این نوع پیش سازمان دهنده در ارتباط با مطالب نسبتا آشناتر سود جسته می شود. از این نوع پیش سازمان دهنده برای کاوش درباره مفهوم های جدید در ارتباط با مفهوم هایی که در ساختار شناختی موجود حاضرند استفاده می شود. برای مثال اگر دانش آموزان جمع را یاد گرفته باشند می توانند از فهم روابط میان اعداد در یادگیری تفریق استفاده کنند.

مراحل تدریس الگوی پیش سازمان دهنده :

مرحله اول: ارائه پیش سازمان دهنده

هدفهای درس را مشخص کنید . پیش سازمان دهنده را ارایه دهید . ویژگی های اصلی سازمان دهنده را بیان کنید.

مرحله دوم: ارائه مطلب مورد نظر

مطلب مورد نظر را ارایه کنید. توجه فراگیر را حفظ کنید . ارتباط سازمانی مطلب را با پیش سازمان دهنده آشکار سازید.

مرحله سوم: تحکیم سازمان شناخت

از شاگردان بخواهید ویژگی های اصلی مطالب آموزشی جدید را بیان کنند . از شاگردان بخواهید ارتباط مطالب جدید را با پیش سازمان دهنده توضیح دهند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

سبک های یادگیری فیزیولوژیک

چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۳، 14:44

سبک های یادگیری فیزیولوژیک

به جنبه های زیست شناختی یعنی به واکنش یادگیرنده نسبت به محیط فیزیکی که بر یادگیری اثر می گذارد، گفته می شود. یادگیرندگان برای محیطی که می خواهند در آنجا مطالعه کنند اولویت هایی قائل می شوند، مثلا مکان مطالعه برخی از آنان باید کاملا ساکت باشد، ولی برخی دیگر با یک موزیک آرام به مطالعه می پردازند. بعضی از آنها در مکانهای پرنور و بعضی از آنان ترجیح می دهند در مکانهای کم نور درس بخوانند، بعضی به هنگام شب و بعضی دیگر صبح زود بهتر درس می خوانند (وولفولک، 1995).

نتایج برخی از پژوهش ها نشان داده اند وقتی که یادگیرندگان در سبک ترجیحی خود مطالعه می کنند، بهتر و بیشتر یاد می گیرند. مثلا داون و همکاران (1989) در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که یادگیرندگان وقتی بهتر و بیشتر یاد می گیرند که در مکانی مورد پسند و به دلخواه خود مطالعه کنند.

داون و گریگز (1989 به نقل از لفرانکوئیز ، 1997) براین باورند که برخی از یادگیرندگان موقع صبح به خوبی نمی توانند به مطالعه بپردازند در حالیکه همین افراد در شب و بعد از ظهر خیلی خوب یاد می گیرند، برخی در محیط شلوغ و پرسر و صدا، روشن و پرنور بهتر یاد می گیرند، در صورتی که بعضی دیگر در محیط های کم نور ولی ساکت و آرام بهتر یاد می گیرند (هوهن 1995).

اين سبكها بيشتر به چگونگي واكنش يادگيرنده به محيط فيزيكي اش مي پردازند : به اين معنا كه فرد در هنگام يادگيري در مقابل اثرات محيط تاثير پذير است؛ بعضي دوست دارند در خلوت و برخي عادت دارند با صداي موزيك مطالعه كنند. حتي پر نور و يا كم نور بودن محيط بر يادگيري فرد اثر مي گذارد . نتايج بعضي از پژوهشها نشان داده است هنگامي كه دانش آموزان در سبك و محيط ترجيحي خود مطالعه مي كنند بيشتر مي آموزند. براي مثال ، دان بوردي و كلارس (1989) در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه دانش آموزان وقتي بهتر و بيشتر ياد ميگيرند كه در مكان مورد پسند و به روش دلخواه شان مطالعه كنند و همچنين شواهدي وجود دارد كه دانش ‎آموزان خيلي باهوش به ساختار كم تري احتياج دارند و ترجيح مي دهند كه به تنهايي و در سكوت ياد بگيرند ، و یا مانند ترجیح دادن مطالعه در شب و روز .

چه زماني از روز ، انرژي شما در سطح بالايي قرار دارد؟ چه زماني، انرژي شما پايين است؟ مطالعه درسهاي دشوار به انرژي زيادي نياز دارد. امروزه بيشتر دانش آموزان مطالعه درسهاي سخت را به زماني كه خيلي خسته‌اند، به تأخير مي‌اندازند. وقتي شما خسته‌ايد، تمركز داشتن بسيار مشكل است و درس خواندن در اين مواقع نتيجه معكوس دارد. درسهاي مشكل بايد زماني مطالعه شوند كه انرژي شما در اوج خود قرار دارد. درسهاي آسانتر را مي‌توانيد بعد از درسهاي مشكل قرار دهيد.

نور

استفاده از نور كافي در هنگام مطالعه يك عامل اصلي به حساب مي آيد. براي اينكه چشمانتان خسته نشوند از نور مستقيم و همچنين نور خيلي كم استفاده نكنيد.

ميز و صندلي

هنگام مطالعه ، روي يك صندلي معمولي كه خيلي راحت نباشد، پشت ميز بنشينيد. روي تختخواب ، درس نخوانيد. تختخواب براي خوابيدن و استراحت كردن است، نه براي درس خواندن!

•فكر كنيد كه كجا تمركزتان بالاست. اغلب ، درس خواندن در جايي كه شما زندگي مي‌كنيد، دشوار است. بنابراين گوشه‌اي از يك كتابخانه را كه آرام است و دري وجود ندارد كه مردم مرتب از آن رفت و آمد داشته باشند و نه پنجره‌اي دارد كه منظره پشت آن باعث حواس پرتي شود را براي خواندن انتخاب كنيد. بعضي از دانش آموزان هم در جايي كه زندگي مي‌كنند بهتر مي‌توانند درس بخوانند. در هر صورت ، مهم خود شماييد.

•ابتدا تخمين بزنيد كه براي هر درس چند ساعت در هفته نياز به مطالعه داريد. سپس يك جدول زماني شامل تمام كارهايي كه بايد درطول هفته انجام دهيد، تهيه كنيد. مثل كلاسها ، جلسات ، غذا خوردن ، لباس شستن و غيره. آنگاه يك زمان ويژه براي درس خواندن در جدول قرار دهيد. حالا وقتي درسي را مطالعه مي‌كنيد، نگران درسها و كارهاي ديگرتان نيستيد. چون مي‌دانيد كه وقت كافي براي همه آنها داريد.

جدول زماني خود را طوري طراحي كنيد كه قابل تغيير باشد مثلاً بتوانيد براي درسي كه به وقت بيشتري نياز دارد و مطالعه آن درس در زمان مخصوص انجام نشده تغيير كوچكي را در جدول زمان بندي ايجاد كنيد و به مطالعه خود ادامه دهيد. خلاصه اين كه مهارت تمركز به شما كمك مي‌كند كه به خودتان اطمينان داشته باشيد، چون توانايي اين را داريد كه هر آنچه را قبلاً خوب به آن توجه كرده‌ايد و روي آن تمركز داشته‌ايد، به ياد آوريد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

ویژگی های یادگیری

سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۳، 9:5

ویژگی های یادگیری

یادگیری (یادگرفتن) واژه ای است که در وهله نخست حتی در امور روزمره پرکاربرد، آشنا و بدیهی به نظر می رسد ولی برای ارایه تعریف روشنی از آن و تعیین مرزهای مشخص کننده اش با سایر فرایندها و سازه ها درنگ و تعمق الزم است. یادگیری در بدو امر فراگیری یا به تصرف درآوردن دانش تلقی می گردد که گویای نوعی تغییر در داشته هاست ، اما با توجه به اینکه چنین تعریفی مبهم و کلی است و نمود خاصی برای آن گفته نشده از اعتبار کافی برخوردار نیست.

# ویژگی های یادگیری #

تغییر در رفتار

یادگیری همره با تغییر است، به گونه ای که بعد از کسب یادگیری موجود زنده (از جمله انسان) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر می یابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده می شود .

پایداری نسبی

درست است که یادگیری همراه با تغییر است ولی هر تغییری یادگیری محسوب نمی شود، بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری دارند؛ و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمی توان به یادگیری نسبت داد (نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد ، هیجانها ، خستگی و...) که پس از رفع اثر آنها تغییرات نیز ناپدید می شوند). فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته است تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع الزم به اجرا در می آورد .

توانایی های بالقوه

یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد می کند، بدین معنی که تغییرات پایدار در رفتار نتیجه تغییر در توانایی ها است، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر طرف دیگر این توانایی ها همیشه مورد استفاده قرار نمی گیرند بلکه بعضی مواقع بصورت بالقوه هستند و هر وقت موقعیت و فرصت استفاده فراهم شود؛ از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل ( عمل ) در می آیند. مثال فردی که دوچرخه سواری را یادگرفته است، اگر موقعیت دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی می ماند و هر وقت موقعیت و فرصت دوچرخه سواری فراهم شود (مثال یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد) این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت عمل) در می آید. این بدان معنی است که یادگیری هیچ وقت از بین نمی رود .

تجربه

هر نوع تغییر در توانایی های بالقوه زمانی یادگیری محسوب خواهد شد که بر اثر تجربه باشند، یعنی محرک ها ( عوامل ) بیرونی و درونی بر فرد ( یاد گیرنده ) تاثیر بگذارد ( نظیر خواندن کتاب ، گوش دادن به یک سخنرانی ، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب و ... ) بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد بوسیله عواملی به غیر از تجربه بدست می آید یادگیری محسوب نمی شود. تغییرات پایدار غیر تجربه ای بیشتر عوامل رشدی را دربر می گیرند ( نظیر عضلانی شدن ، دندان درآوردن، تغییرات بلوغ ، پیر شدن و... )

یادگیری یا وراثت

بحث در مورد نقش یادگیری و وراثت به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند؛ منتهی می شود. گروه اول از این دیدگاه دفاع می کنند که این وراثت است که رفتار و اعمال ما را شکل می دهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد. گروه دوم به نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد می کنند. اما در دهه های اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش تعاملی وراثت و یادگیری تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه هیچ کدام مطلق نیستند، بلکه آنها کامل کننده یکدیگر هستند .

انسان موجودی یادگیرنده است اما انسان چیزی را یاد نمی گیرد، مگر آنکه قبلا در ساخت ژنتیکی اش، توانایی ها و برنامه ریزی هایی وجود ندارند که مستقل از توارث باشد و هیچ رفتاری وجود ندارد که تحت تاثیر یادگیری قرار نگیرد مثال کودکان بعد از سن معینی شروع به خزیدند، ایستادن و راه رفتن می کنند (نقش وراثت) با این حال در ابتدا نواقص و مشکلات زیادی دارند که با گذشت زمان و در اثر تجاربی که بدست می آورند، آنها را اصلاح می کنند .

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

ریسک های حساب شده برای ارتقاء حرفه ای: چرا مهم است و چگونه آن را انجام دهید

ضرب المثل قدیمی "بدون ریسک، بدون پاداش" در مورد پیشرفت حرفه ای صادق است. موفق ترین افراد در هر زمینه ای ریسک های حساب شده ای را پذیرفته اند تا به جایی که هستند برسند. اما ریسک حساب شده به چه معناست و چگونه می توانید آن را به گونه ای انجام دهید که به پیشرفت حرفه ای شما کمک کند؟

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

مدیریت خشم: مدیریت خود

یکشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۳، 11:42

مدیریت خشم: مدیریت خود

نکات کلیدی

  • خشم به عنوان یک احساس منفی همراه با برانگیختگی بالا در نظر گرفته می شود.
  • یک متاآنالیز جدید نشان داد که کاهش برانگیختگی بهترین راه برای مدیریت خشم است.
  • سایر فعالیت‌هایی که برانگیختگی را افزایش می‌دهند، مانند دویدن، در کاهش سطح خشم بی‌اثر بودند.
  • اثرات فیزیکی طولانی مدت عصبانیت کنترل نشده شامل افزایش اضطراب، فشار خون بالا و سردرد است.
  • خشم می تواند یک احساس مثبت و مفید باشد، اگر به درستی بیان شود.
  • استراتژی های بلند مدت برای مدیریت خشم شامل ورزش منظم، یادگیری تکنیک های آرام سازی و مشاوره است.
ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

شخصیت: رنگارنگ اما با ثبات

شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳، 15:53

شخصیت: رنگارنگ اما با ثبات

چکیده: امروزه روانشناسان اغلب شخصیت را با پنج ویژگی اساسی توصیف می کنند. اصطلاح پنج بزرگ به ویژگی های گشودگی به تجربه، وظیفه شناسی، برون گرایی، توافق پذیری و روان رنجوری اشاره می کند. مدل جدیدتر، صداقت- فروتنی را به عنوان ششمین ویژگی کلیدی در خود گنجانده است.

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

پژوهش در روانشناسی مدرسه

پنجشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۳، 17:5

پژوهش در روانشناسی مدرسه

تحقیقات در روانشناسی مدرسه به طور گسترده به عنوان هر داده جمع آوری شده به طور سیستماتیک تعریف می شود که ممکن است برای افراد در درجه اول از بدو تولد تا سن 18 سالگی استفاده شود. با این حال، اخیراً انگیزه ای برای روانشناسان مدرسه به وجود آمده است تا در مورد مسائل مربوط به افراد در طول زندگی تحقیق و پژوهش کنند، زیرا اعتقاد بر این است که یادگیری به طور نامحدود ادامه می یابد.

اگرچه تحقیقات در روانشناسی مدرسه معمولاً در مدارس یا سایر محیط‌های آموزشی (مانند اقامتگاه افراد دارای معلولیت، مهدکودک‌های درمانی) انجام می‌شود، هیچ محدودیت خاصی در مورد محل جمع‌آوری داده‌ها وجود ندارد. به طور مشابه، هیچ محدودیتی برای افرادی که داده ها را جمع آوری می کنند وجود ندارد (مانند دانشگاهیان، پزشکان، دانشجویان فارغ التحصیل، یا پیراحرفه ای ها).

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

علوم اعصاب شناختی پاسخ می دهد:

مغز چگونه یاد می گیرد؟

چکیده

در چند دهه گذشته در مورد یادگیری مغز اکتشاف زیادی انجام شده است. در حالی که درک مغز می تواند برای معلمان مفید باشد، این دانش می تواند برای شما به عنوان یادگیرنده نیز مفید باشد. به عنوان مثال، می تواند شما را تشویق کند که به ظرفیت خود برای بهبود مهارت های خود ایمان داشته باشید. چنین باورهایی احتمال تلاش و استفاده بهتر از راهبردهای یادگیری حمایتی را برای شما بیشتر می کند.

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

یادگیری خودتنظیم: تمامیت آشکار یا مجموعه ای از اجزاء

همیشه سوالاتی در علم مطرح می شود که به عنوان راهی برای به چالش کشیدن وضعیت موجود تلقی می شود. مثلا سؤالاتی که حوزه خواندن باید به آنها بپردازد عبارتند از اینکه چگونه یادگیری خود تنظیم را در زمینه خواندن تعریف می کنیم، چه چیزی به عنوان مدرک یادگیری خود تنظیم محسوب می شود، چگونه یادگیری خود تنظیم را ارزیابی می کنیم، و در نهایت، چگونه یادگیری خود تنظیم را در زمینه خواندن در کلاس درس پیاده سازی می کنیم. سوال اولیه این است که آیا شواهد کافی در مورد نقش یادگیری خود تنظیم در حیطه موضوعی خواندن وجود دارد؟

نظریه‌های اولیه در مورد یادگیری خود تنظیم با حوزه رفتاری روان‌شناسی مرتبط بودند. هدف از یادگیری خود تنظیم کمک به بزرگسالان و بعداً دانش‌آموزان برای کنترل رفتارهای مخرب یا نامناسب بود. شخص برای اجتناب از تنبیه یا به دست آوردن پاداش، خودتنظیمی می کند. تحقیقات یادگیری خودتنظیم اولیه تحصیلی به عنوان راهی برای کمک به افراد برای تغییر رفتارهای ناکارآمد مانند پرخاشگری یا اعتیاد آغاز شد. با معرفی هدف گذاری و آگاهی از یک حلقه بازخورد، به شرکت کنندگان کمک می شد تا رفتارهای قابل مشاهده خود را تغییر دهند.

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

استعداد ریاضی

یکشنبه دهم تیر ۱۴۰۳، 13:5

استعداد ریاضی

تعریف استعداد ریاضی برای چگونگی شکل‌دهی آموزش مدارس با توجه به ذهنیت کودکان دارای استعداد ریاضی ضروری است. کودکان پراستعداد ریاضی استعداد‌های طبیعی بسیار بالایی برای درک مفاهیم ریاضی دارند و متعاقباً از نظر دیدگاه، درک و یادگیری ریاضیات با همسالان خود تفاوت اساسی دارند؛ کودکانی که نیاز به توجه بیشتری دارند، نه به این دلیل که برای یادگیری تلاش می‌کنند، بلکه به این دلیل که به نظر می‌رسد خیلی سریعتر و راحت‌تر از همسالانشان یاد می‌گیرند. به نظر می‌رسد بسیاری از مردم نسبت به اصطلاح تیزهوش نوعی بیزاری حس می‌کنند. شاید به این دلیل که حدود ۲ درصد جامعه تیزهوش هستند و بسیاری معتقد هستند که هوش ارثی است. با این وصف بیشتر جامعه تیزهوش نیستند؛ و این بار روانی دارد.

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

خلاقیت: تاریخچه مفهومی و تعاریف

جمعه هشتم تیر ۱۴۰۳، 15:45

خلاقیت: تاریخچه مفهومی و تعاریف

خلاقیت و نوآوری اغلب به عنوان مهارت های کلیدی برای موفقیت شغلی و زندگی در دنیای امروز ذکر می شود. بهترین متفکران، محققان و مخترعان جهان بینش هایی در مورد خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی را بکار گرفته اند تا جهان متمدن ما را به وضع کنونی تبدیل کنند. و البته خلاقیت اغلب چاشنی زندگی است، آن چیز کوچک اضافی که امور روزمره را به چیزهای جالب تبدیل می کند، و روتین های ما را به رویکردهای تازه ای در زندگی روزمره تبدیل می کند.

با رویکردی جامع می‌توانید بفهمید خلاقیت واقعاً چیست (و چه چیزی نیست)، چگونه آن را تقویت کنیم، و چگونه با هوش، رهبری، شخصیت و سایر مفاهیم درهم آمیزیم. ترس مانع اصلی خلاقیت است. این یک جمله تحقیق شده نیست و من مطلقاً هیچ مدرکی برای تأیید آن ندارم. اما بسیار جالب به نظر می رسد. یک بچه مدرسه راهنمایی که هرگز نمی خواست داستان کوتاه خود را به اشتراک بگذارد وقتی معلم در نهایت او را مجبور به انجام این کار کرد، از این که مکاشفه او بهترین در کلاس بود سر از پا نمی شناخت. مردی که 25 سال صبر کرد تا سرانجام جلوی تماشاچیان آهنگ خود را اجرا کند معلوم شد که صدای یک فرشته را دارد. این ترس مهم نیست؛ تا زمانی که به طور مداوم شخصاً به شما انگیزه می دهد که به روش های جدید و منحصر به فرد فکر کنید. اگر چه ممکن است ضرورت مادر همه اختراعات باشد، اشتیاق به خوبی می تواند والد علاقه مند به خلاقیت باشد.

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

فراشناخت: چند بعدی، با ماهیت کلی و قابلیت آموزش

مؤلفه شناختی مدل بهبود تفکر متشکل از راهبردهای فراشناختی، شناختی و یادگیری است و بر توسعه مهارت ها و دانش فراشناختی دانش آموزان از طریق تلاش های صریح معلمان آنها مبتنی است. نتایج تحقیق در مورد فراشناخت بر توسعه دانش و مهارتهای فراشناختی دانشآموزان و فرآیندهای نظارت بر دانش و کنترل شناخت و یادگیری تاکید میکند. دانش فراشناختی چند بعدی است، ماهیت آن کلی است و قابل مداخله آموزشی است. دو جنبه از فراشناخت (دانش شناخت و تنظیم شناخت) و چگونگی ارتباط آنها و راهبردهای آموزشی برای ساختن و کسب دانش و مهارت فراشناختی اساس فراشناخت را تشکیل می دهد. ماهیت عمومی فراشناخت تا حدی توسط برخی از تحقیقات پشتیبانی می شود و با برخی از رویکردهای حوزه خاص که بر استفاده از فراشناخت در موضوعات خاص مانند ریاضیات و علوم تمرکز دارند در تضاد است. تجربه غنی با آموزش فراشناخت در دوره های مهارت های پایه در سطح دانشگاه، با تاکید بر خواندن پایه و مهارت های حل مسئله ریاضی توصیف می شود. رویکردهای نوآورانه و توصیف روشنگرانه واکنش دانش آموزان به یادگیری فراشناختی، برخی از مشکلات و پتانسیل های آموزش فراشناخت را برجسته می کند. این نوشتار با هدف آشنایی معلمان با فراشناخت و نقش آن در عملکرد فکری و تحریک تفکر آنها در مورد راههای مؤثر برای ارتقای رشد دانش و مهارتهای فراشناختی در دانشآموزان صورت گرفته است.

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

روانشناسی سازگاری: ریشه های خوشبختی

سازگاری به فرآیندهای روانشناختی اطلاق می‌شود که افراد از طریق آن، خواسته‌ها و چالش‌های زندگی روزمره را مدیریت می‌کنند یا با آن‌ها کنار می‌آیند. خواسته‌های زندگی روزمره متنوع است، بنابراین در مطالعه فرآیند سازگاری با موضوعات متنوعی مواجه خواهیم شد. چگونه شخصیت بر الگوهای سازگاری افراد تأثیر می گذارد؟ چگونه افراد تحت تأثیر استرس قرار می گیرند؟ و چگونه از راهبردهای مقابله ای برای مقابله با استرس استفاده می کنند؟

تحقیقات در مورد همبستگی‌های شادی نشان می‌دهد که دو مؤلفه کلیدی شادی عبارتند از یک زندگی کاری با ارزش و رضایت در روابط صمیمانه. داده‌ها در مورد همبستگی‌های شادی، گره‌گشایی از روابط علّی احتمالی را دشوار می کند. به عنوان مثال، می دانیم که بین فعالیت اجتماعی و شادی همبستگی مثبت متوسطی وجود دارد، اما نمی توان به طور قطع گفت که آیا فعالیت اجتماعی زیاد باعث شادی می شود یا اینکه شادی باعث می شود افراد از نظر اجتماعی فعال تر شوند.

ادامه نوشته..
نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:



در اين وبلاگ
در كل اينترنت

آمارگیر وبلاگ

© مجله اینترنتی آموزش و پرورش مدرن