مجله اینترنتی آموزش و پرورش مدرن

روانشناسی یادگیری - آموزش - رشد و تحول

چگونه درس خواندن را برای فرزند خود آسان‌تر کنیم؟

چگونه درس خواندن را برای فرزند خود آسان‌تر کنیم؟

اگر فرزندتان مطالعه را دوست ندارد، ممکن است برای شما کمی ناخوشایند باشد، مخصوصاً در مورد وادار کردن او به مطالعه. خواندن او ممکن است احساسات یا خاطرات منفی را در شما ایجاد کرده باشد. از این گذشته، کودکان انجام کارهایی را که از نظر آنها یک وظیفه است، چالش برانگیز می‌دانند، در حالی که برعکس، کارهایی که برای آنها شادی می‌آورد، برایشان لذت بخش است. اگر فرزند شما مدام مطالعه را به تعویق می‌اندازد یا از آن لذت نمی‌برد، در اینجا چند نکته برای آسان‌تر کردن این روند وجود دارد. چرا مطالعه برای برخی از کودکان دشوار است در حالی که برخی دیگر از انجام این کار لذت می برند؟ در واقع ربطی به هوش ندارد.

فرض کنید فرزند شما برای درس خواندن مشکل دارد. در آن صورت، ممکن است به چند دلیل باشد: علاقه ای به موضوع ندارد، در تمرکز مشکل دارد، احساس می کند که هرگز نباید اشتباه کند و این باعث استرس می شود یا احساس می کند که مطالعه بی معنی است. ابتدا از آنها بخواهید برای لحظه ای فکر کنند: اگر در کلاس عملکرد بهتری داشته باشند، چه مزایایی برای آنها خواهد داشت؟ به عنوان مثال، آیا آنها احساس قدرت بیشتری می کنند؟ آیا در رابطه آنها با خانواده و معلمان وی تأثیر مثبتی خواهد داشت؟ آیا رسیدن به رویاهای آینده را برای آنها آسان تر می کند؟ می توانید از آنها بخواهید که فهرستی از این موارد تهیه کنند. سپس، هنگامی که احساس آمادگی کردند، می توانند شروع به استفاده از نکات زیر کنند:

شروع با گام های کوچک

با گام‌های کوچک شروع کنید. این در مورد مطالعه نیز صدق می کند. اگر کودک شما برای مدت طولانی درس نخوانده است، انجام فوری برای او می تواند خسته کننده باشد. بنابراین، می توانید آنها را تشویق کنید که از مراحل کوچک شروع کنند. فقط پنج دقیقه یا نیم ساعت. این به آنها بستگی دارد. هنگامی که آنها شروع کردند، باید به خود یادآوری کنند که کار دشواری را انجام داده اند.

از اشتباه کردن نترسند

لازم نیست فرد کامل باشد. گاهی ممکن است یک نفر اشتباه کند. اشتباهات باعث رشد ما می شود. هیچ کس درخشان به دنیا نمی آید. ما با اشتباه کردن پیشرفت می کنیم و یاد می گیریم. اما اگر از اشتباه پرهیز کنیم، همیشه در همان جا می مانیم و پیشرفت برای ما دشوار خواهد بود. لطفاً به فرزندان خود یادآوری کنید که از اشتباه کردن نترسند. فقط به زبان نگویید؛ سعی کنید با اقدامات خود برای آنها الگو باشید.

از آنها بخواهید چیزی اضافه کنند که باعث خوشحالی آنها شود

بگذارید هنگام مطالعه موسیقی مورد علاقه خود را بگذارند، در صورت تمایل یک شمع روشن کنند، به گوشه مورد علاقه خود در خانه بروند یا در حین مطالعه نوشیدنی مورد علاقه خود را بخورند؛ هر چیزی که می تواند آنها را خوشحال کند. پس از مطالعه باید با چیزی که دوست دارند به خود پاداش دهند. گذراندن وقت در شبکه های اجتماعی، تماشای فیلم؛ همه چیز به سلیقه آنها بستگی دارد.

آنها باید بتوانند بدون انتظار انگیزه اقدام کنند

اغلب ما منتظریم تا انگیزه داشته باشیم یا مشتاق عمل کنیم. اما انگیزه بعد از عمل می آید. وقتی نیاز به مطالعه دارند، باید بدون فکر تا پنج بشمارند و با شمارش پنج به سمت میز حرکت کنند. هنگامی که آنها شروع به مطالعه می کنند، احساس می کنند "من دارم کاری انجام می دهم"، حس موفقیت آنها تحریک می شود و در نتیجه آنها انگیزه بیشتری خواهند داشت. ابتدا حرکت می آید، سپس انگیزه.

آنها باید به خود یادآوری کنند که چرا تصمیم به مطالعه گرفتند

مزایای مطالعه برای آنها چیست؟ آنها باید فهرستی تهیه کنند و زمانی که می خواهند تسلیم شوند، آن را بخوانند.

هر دانش آموزی قدرت موفقیت را دارد

ممکن است دوستان دیگری باشند که بهتر از او کار می کنند، اما این بدان معنا نیست که او چیزی کم دارد. اگر روش های مناسب خود را بیابند، می توانند به هر چیزی که می خواهند برسند.

اجازه دهید راه خود را پیدا کنند

برخی از افراد با نوشتن سریعتر یاد می گیرند، برخی با نقاشی، و برخی با گوش دادن به صداهای ضبط شده یا فیلم. کدام یک برای فرزند شما مناسب است؟ آنها باید روشی را که برایشان مناسب است پیدا کنند و سعی کنند آن را بیشتر در زندگی خود به کار ببرند.

اجازه دهید مطالعه را به یک بازی تبدیل کنند

در ذهن کودک شما، آنها می توانند مطالعه را به یک بازی تبدیل کنند و خود را به چالش بکشند. در اینجا فقط یک حریف وجود دارد: خود فرزند شما. در هر سطح از بازی، آنها باید خود را به چالش بکشند تا بهتر از عملکرد قبلی خود عمل کنند. بگذارید به یاد داشته باشند که وقتی یک بازی را انجام می دهند چقدر اعتماد به نفس دارند و وقتی مطالعه می کنند می توانند به خودشان بگویند: «من می توانم این کار را انجام دهم!»، «من به اندازه کافی قوی و توانمند هستم که این کار را انجام دهم.

چگونه کودک خود را برای خواندن تشویق کنیم: شعله ور کردن عشق به کتاب

در دنیایی پر از حواس‌پرتی، ایجاد انگیزه در کودکان برای مطالعه می‌تواند چالش برانگیز باشد. با این حال، خواندن یکی از حیاتی‌ترین مهارت‌هایی است که کودک می‌تواند پرورش دهد؛ تخیل، تفکر انتقادی و موفقیت تحصیلی او را شکل می‌دهد. به عنوان والدین، پرورش عشق به مطالعه یکی از مؤثرترین راه‌ها برای حمایت از رشد فرزندتان است. این مقاله به بررسی راهکارهای عملی برای لذت بخش کردن و الهام بخشیدن به مطالعه می پردازد و به کودک شما کمک می کند تا عشق مادام العمر به کتاب داشته باشد.

درک علایق فرزندتان

هر کودکی منحصر به فرد است، با مجموعه ای از علایق خود. برای تشویق فرزندتان به خواندن، با درک آنچه او را هیجان زده می کند شروع کنید. آیا آنها دایناسورها، افسانه ها یا فضای بیرونی را دوست دارند؟ شناسایی ترجیحات فرزندتان می‌تواند به شما کمک کند کتاب‌هایی را انتخاب کنید که توجه او را جلب کند و او را درگیر کند.

همچنین مهم است که مطالب خواندنی مناسب سن را در نظر بگیرید. برای بچه های کوچکتر، کتاب های مصور با تصاویر پر جنب و جوش و متن ساده می تواند جذاب باشد. همانطور که آنها رشد می کنند، می توانید کتاب های فصلی را معرفی کنید که مهارت های خواندن آنها را بدون تحت تأثیر قرار دادن آنها به چالش می کشد.

ایجاد محیطی مناسب برای مطالعه

یک فضای راحت و دلپذیر می تواند تفاوت زیادی در تشویق فرزند شما به خواندن ایجاد کند. در نظر داشته باشید که یک گوشه مطالعه دنج در یک منطقه آرام از خانه خود راه اندازی کنید. بالشتک های نرم، نور گرم و یک قفسه کتاب کوچک در دسترس می تواند فضایی را ایجاد کند که کودک شما در آن احساس آرامش کند و مشتاق فرو رفتن در کتاب باشد.

محدود کردن حواس پرتی نیز بسیار مهم است. اطمینان حاصل کنید که محل مطالعه عاری از سر و صدا، صفحه نمایش و سایر وقفه هایی است که می تواند توجه کودک شما را از کتاب دور کند. ایجاد یک برنامه روزانه که زمان مطالعه بخشی از برنامه شما باشد نیز می تواند به تقویت این عادت کمک کند.

پیشرو با مثال: الگوی خواندن باشید

کودکان اغلب رفتار والدین خود را تقلید می کنند. اگر ببینند که شما از یک کتاب لذت می برید، به احتمال زیاد به خواندن علاقه پیدا می کنند. زمانی را برای جلسات کتابخوانی خانوادگی اختصاص دهید که در آن همه با کتاب خود می نشینند. این نه تنها رفتار مثبت خواندن را مدل می کند، بلکه حس با هم بودن را نیز تقویت می کند.

با فرزندتان در مورد آنچه می‌خواند صحبت کنید. از آنها درباره داستان سوال بپرسید، درباره شخصیت ها بحث کنید و نظرات خود را در مورد کتاب های مشابه در میان بگذارید. این مکالمات می تواند علاقه آنها را عمیق تر کند و به آنها کمک کند که خواندن را به عنوان یک تجربه لذت بخش و مشترک ببینند.

خواندن را سرگرم کننده و تعاملی کنید

خواندن نباید یک فعالیت انفرادی باشد. ترکیب عناصر تعاملی می تواند آن را برای فرزند شما جذاب تر کند. به عنوان مثال، کتاب‌های الکترونیکی با ویژگی‌های صوتی یا برنامه‌های خواندن تعاملی می‌توانند یک عنصر سرگرم کننده را اضافه کنند. کتاب‌های صوتی یکی دیگر از راه‌های عالی برای سرگرم کردن کودکتان است، به‌ویژه در هنگام رانندگی با ماشین یا قبل از خواب.

شما همچنین می توانید داستان ها را از طریق فعالیت های خلاقانه زنده کنید. فرزندتان را تشویق کنید تا صحنه های مورد علاقه خود را از یک کتاب ترسیم کند یا حتی یک داستان را با هم بازی کنید. این فعالیت‌ها نه تنها خواندن را سرگرم‌کننده‌تر می‌کنند، بلکه به تقویت درک و یادگیری کمک می‌کنند.

تعیین اهداف و جوایز خواندنی قابل دستیابی

تعیین اهداف می تواند به فرزند شما انگیزه دهد که مرتباً مطالعه کند. با اهداف کوچک و قابل کنترل شروع کنید، مانند خواندن تعداد معینی از صفحات در روز یا اتمام یک کتاب در عرض یک هفته. با رسیدن به این اهداف، موفقیت خود را با جوایز غیرمادی مانند زمان بازی اضافی، سفر به پارک یا انتخاب کتاب بعدی برای خواندن جشن بگیرید.

در حالی که پاداش‌ها می‌توانند موثر باشند، تمرکز بر انگیزه درونی نیز مهم است. فرزندتان را تشویق کنید که برای لذت بردن از داستان بخواند، نه صرفاً برای پاداش. با گذشت زمان، آنها شروع به درک لذت خواندن به خودی خود می کنند.

تشویق انواع مطالب خواندنی

کتاب تنها راه تشویق خواندن نیست. مجلات، کمیک ها و ماجراهای گرافیکی می توانند به همان اندازه در ایجاد مهارت های خواندن ارزشمند باشند. این مطالب اغلب دارای تصاویری پر جنب و جوش و داستان های جذابی است که می تواند کودکان را مجذوب خود کند، به ویژه آنهایی که ممکن است خوانندگان بی میل باشند.

بازدید منظم از کتابخانه نیز می تواند عشق به مطالعه را برانگیزد. به کودک خود اجازه دهید ژانرهای مختلف را کشف کند و کتاب های خود را انتخاب کند. این احساس خودمختاری می تواند باعث شود که خواندن به جای یک کار طاقت فرسا، یک انتخاب شخصی باشد.

تبدیل خواندن به یک فعالیت اجتماعی

خواندن نباید یک فعالیت انفرادی باشد. تبدیل آن به یک تجربه اجتماعی می تواند آن را برای کودک شما لذت بخش تر کند. شروع کردن یا پیوستن به یک باشگاه کتاب کودک را در نظر بگیرید، جایی که بچه ها می توانند همان کتاب را بخوانند و سپس با هم درباره آن بحث کنند. این نه تنها خواندن را ترویج می کند، بلکه مهارت های تفکر انتقادی و اجتماعی را نیز توسعه می دهد.

خواندن با دوستان یکی دیگر از راه های عالی برای سرگرم شدن است. روزهای بازی را سازماندهی کنید که در آن بچه ها به نوبت با صدای بلند بخوانند یا کتاب های مورد علاقه خود را به اشتراک بگذارند. تعامل اجتماعی می تواند لایه ای از هیجان را به خواندن اضافه کند که خواندن انفرادی ممکن است فاقد آن باشد.

پرداختن به اکراه: درک و غلبه بر موانع خواندن

برخی از کودکان ممکن است به دلایل مختلف مانند مشکل در خواندن یا لذت‌بخش نبودن آن، از خوانندگان بی‌میل باشند. مهم است که این موانع را بشناسید و با صبر و خلاقیت به آنها رسیدگی کنید.

برای خوانندگانی که تمایلی به خواندن ندارند، با کتاب های با علاقه بالا و کم مشکل شروع کنید. اینها کتابهایی هستند که خواندن آنها آسانتر است اما مملو از محتوای جذاب هستند. وسایل کمک خواندن، مانند نشانک‌هایی که خطی از متن را برجسته می‌کنند یا دنبال کردن همراه با یک کتاب صوتی نیز می‌توانند کمک کنند.

اگر فرزندتان با خواندن مشکل دارد، برای شناسایی و رفع مشکلات اساسی با معلم یا متخصص خواندن همکاری کنید. ارائه حمایت و تشویق برای کمک به آنها برای غلبه بر این چالش ها کلیدی است.

پرورش عشق به مطالعه در کودک شما فرآیندی تدریجی است که به صبر، خلاقیت و پشتکار نیاز دارد. با درک علایق آنها، ایجاد یک محیط خواندن مساعد، و تبدیل خواندن به یک فعالیت سرگرم کننده و تعاملی، می توانید اشتیاق مادام العمر به کتاب را القا کنید. به یاد داشته باشید، هدف فقط این نیست که فرزندتان را به خواندن تشویق کنید، بلکه کمک به او در کشف لذت و غنی‌سازی است که خواندن می‌تواند به زندگی‌شان بیاورد.

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

استراتژی های آموزشی نوآورانه

دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳، 10:47

استراتژی های آموزشی نوآورانه

استراتژی های آموزشی نوآورانه

تدریس نوآورانه، فرآیند معرفی فعالانه استراتژی‌ها و روش‌های آموزشی جدید در کلاس درس است. هدف از معرفی این راهبردها و روش‌های آموزشی جدید، بهبود نتایج تحصیلی و رسیدگی به مشکلات واقعی برای ترویج یادگیری عادلانه است

چگونه نوآوری می تواند به شما کمک کند در تدریس بهتر شوید

از بسیاری جهات، استفاده از راهبردهای آموزشی نوآورانه در کلاس درس، درک ضمنی این است که روش های تدریس را می توان بهبود بخشید؛ و نیاز به رشد و توسعه را می پذیرد؛ این دقیقاً همان چیزی است که ما از دانش آموزان خود می خواهیم.

بنابراین، استراتژی های آموزشی نوآورانه با ذهنیت رشد شروع می شود. ما فضایی را برای بهبود تشخیص می دهیم. ما وقت خود را صرف تحقیق و اندیشیدن به استراتژی های بهتر برای آموزش دانش آموزان می کنیم. ما چیز جدیدی ایجاد می کنیم یا روش های موجود را تطبیق می دهیم. ما ریسک می کنیم. ممکن است شکست بخوریم. دوباره تلاش می کنیم. ما تکرار می‌کنیم و با انجام این کار، فرهنگ نوآوری و خلاقیت را در کلاس درس ایجاد می‌کنیم که دانش‌آموزان ما را به انجام همین کار تشویق می‌کند.

استراتژی‌های آموزشی نوآورانه به نتایج بهتر دانش‌آموز کمک می‌کنند. این استراتژی ها اغلب بر مشارکت دانش آموزان تمرکز می کنند. از این گذشته، دانش‌آموزانی که فعالانه درگیر یادگیری خود هستند، کمتر در کلاس غیبت می‌کنند و احتمال موفقیت تحصیلی آنها بیشتر است.

مهم است که رویکردی دانش آموز محور به روش های خود داشته باشیم. به عنوان یک دانش آموز، آیا با نشستن منفعل در صندلی برای یک سخنرانی 45 دقیقه ای، از کلاس بیشتر سود می بریم؟ یا با شرکت فعال در کلاس از طریق پرسیدن سؤالات، همکاری در پروژه ها و حل مسئله، بیشتر یاد می گیریم؟ معلمان موفق استراتژی آموزشی نوآورانه را در کلاس های درس خود برای بهبود مشارکت دانش آموزان و نتایج تحصیلی بهتر استفاده می کنند.

استراتژی های آموزشی نوآورانه برای مشارکت بهتر دانش آموزان

راهبردهای آموزشی ابتکاری زیر را مرور کنید و در نظر بگیرید که چگونه می توانید از انگیزه نوآوری در کلاس درس خود برای بهبود مشارکت دانش آموزان استفاده کنید. همیشه باید در نظر داشته باشید که چگونه چنین نوآوری هایی می تواند نتایج دانش آموزان را بهبود بخشد. هدف از آموزش ترویج یادگیری است. استراتژی هایی که ما به کار می گیریم برای ترویج یادگیری است. آزمودن راهبردهای مختلف در کلاس یک فرآیند لذت بخش است که به ما کمک می کند یادگیری را به طور مؤثرتر و موفقیت آمیزی ارتقا دهیم.

کلاس درس معکوس

در یک کلاس درس معکوس، دانش آموزان مطالب سخنرانی را در خانه مرور می کنند و روی پروژه ها و تکالیف در کلاس درس کار می کنند. دانش‌آموزان در کلاس‌های معکوس، تکالیف درسی را کامل می‌کنند. کلاس درس وارونه فضای خوبی برای همکاری همتا به همتا فراهم می کند. دانش‌آموزان می‌توانند برای تکمیل پروژه‌های گروهی، بحث‌ها و تمرین‌ها، یکدیگر را درگیر کنند. معلمان مرکز کلاس درس معکوس نیستند. در عوض، معلمان انعطاف‌پذیرتر هستند و در حین تکمیل کار، به کمک و راهنمایی شخصی برای دانش‌آموزان و گروه‌های دانش‌آموزی می‌پردازند.

یادگیری شخصی

یادگیری شخصی، محتوا، زمان و چگونگی آموزشی را که به هر دانش‌آموزی می‌دهیم، تطبیق می‌دهد. به جای انتخاب یک روش یا استراتژی منحصر به فرد برای آموزش کل کلاس، معلمان با نقاط قوت هر دانش آموز سازگار می شوند تا به موفقیت آنها کمک کنند. تجربه یادگیری شخصی مانند نحوه تجربه ابزارهای آنلاین مختلف است که در آن الگوریتم ها تجربیات آنلاین ما را مطابق با علایق ما تنظیم می کنند. یادگیری شخصی، تجربه و روش‌هایی را فراهم می‌کند که برای دانش‌آموزان بهینه شده‌اند. اگرچه این سفرهای یادگیری فردی برای هر دانش آموز متفاوت است، اما هدف نهایی تسلط بر موضوع یا رعایت استانداردهای سطح پایه آنهاست. بنابراین، ما می توانیم اینها را به عنوان مسیرهای مختلف منتهی به یک مکان در نظر بگیریم.

یادگیری مبتنی بر پروژه

یادگیری مبتنی بر پروژه روشی مؤثر است که به دانش آموزان کمک می کند تا مسیر یادگیری خود را طی کنند. در یادگیری مبتنی بر پروژه، دانش‌آموزان یک مشکل دنیای واقعی را شناسایی می‌کنند و سپس یک راه‌حل را توسعه می‌دهند. یادگیری پروژه محور بر توسعه مجموعه مهارت های کلیدی مانند تحقیق، تفکر انتقادی، حل مسئله و همکاری متکی است. یادگیری مبتنی بر پروژه یک روش فعال یادگیری است که در آن دانش‌آموزان از طریق به کارگیری دانش خود به جای به خاطر سپردن طوطی وار تسلط پیدا می‌کنند. مانند کلاس درس معکوس، نقش معلم تبدیل به یک راهنما می شود و دانش آموزان مالکیت یادگیری خود را به دست می گیرند.

یادگیری مبتنی بر تحقیق

یادگیری مبتنی بر تحقیق، مهارت های تفکر و حل مسئله را توسعه می دهد. معلم به جای هدایت کلاس از طریق قالب سخنرانی، سوالات، سناریوها و مشکلاتی را مطرح می کند. سپس دانش آموزان به صورت فردی یا گروهی در مورد این موضوعات تحقیق می کنند تا پاسخ های خود را فرموله کنند. سپس آنها می توانند یافته ها و شواهد حمایتی خود را همراه با سایر دانش آموزان به کلاس ارائه دهند. سپس دانش‌آموزان می‌توانند پاسخ‌های خود را با گوش دادن به آنچه دانش‌آموزان دیگر یافته‌اند و همچنین شناسایی حوزه‌هایی که نیاز به توجه و جزئیات بیشتری دارند، توسعه دهند.

تدریس جورچین

تدریس جورچین یکی دیگر از روش های یادگیری فعال است. مهمتر از همه، تدریس جورچین این فرصت را برای دانش آموزان فراهم می کند تا به دانش آموزان دیگر آموزش دهند. هنگامی که ما آموزش می دهیم، یاد می گیریم. توضیح دادن چیزی به کسی اغلب بهترین راه برای درک واقعی آن در نظر گرفته می شود. با استفاده از تدریس جورچین، دانش آموزان به گروه ها تقسیم می شوند و اطلاعات مختلفی به آنها داده می شود. سپس دانش‌آموزان هر گروه وظیفه دارند اطلاعات را به اندازه‌ای بیاموزند که بتوانند آن را برای شخص دیگری توضیح دهند. سپس دانش‌آموزان در گروه‌های مختلفی قرار می‌گیرند و اطلاعات خود را برای سایر اعضا توضیح می‌دهند. آنها این فرآیند را تا زمانی که هر گروه تصویر کاملی از اطلاعات برای تکمیل پازل داشته باشد، کامل می کنند.

سوالات باز

دانش‌آموزان، به‌ویژه دانش‌آموزان موفق، ممکن است به شدت به پاسخ‌های کتاب درسی تکیه کنند. آنها ممکن است در طول زمان تمایل پیدا کنند که فکر کنند فقط پاسخ های درست و غلط وجود دارد. اما اکثر سوالات پاسخ درست یا غلط ندارند. در فضای عمومی تفرقه‌انگیز امروزی، دانش‌آموزان باید مهارت‌های مکالمه و همدلی را تمرین کنند. دانش آموزان باید یاد بگیرند که ارتباط برقرار کنند و همکاری کنند. با پرسیدن سؤالات باز، معلمان گفتگوهای پر جنب و جوش در کلاس را تشویق می کنند. دانش‌آموزان می‌توانند اطلاعات مختلفی را که در زندگی خود آموخته یا تجربه کرده‌اند، کنار هم بچینند تا نکات منسجمی را به هم بپیوندند. این می تواند دانش آموزان را تشویق کند که نه تنها رویکرد خود را بیابند بلکه خود را نیز بیان کنند.

تدریس همتا

همانطور که در هنگام بحث در مورد تدریس جورچین اشاره کردیم، دانش آموزان وقتی به دیگران توضیح می دهند یا آموزش می دهند، بر مطالب تسلط می یابند. از دانش آموزان بخواهید حوزه مورد علاقه خود را در محدوده موضوعی که تدریس می شود انتخاب کنند. به آنها فرصت دهید تا به طور مستقل در مورد موضوع تحقیق کنند و آن را ارائه کنند. زمان کلاس را برای دانش آموزان در نظر بگیرید تا به همسالان خود در مورد موضوع خود آموزش دهند. با آموزش همتایان، دانش آموزان مهارت هایی مانند مطالعه مستقل، مهارت های ارائه و اعتماد به نفس را یاد می گیرند.

یادگیری ترکیبی

یادگیری ترکیبی تجربیات یادگیری فیزیکی و آنلاین را ترکیب می کند که به دانش آموزان کنترل بیشتری بر زمان، مکان، مسیر و سرعت آموزش می دهد. چیزی که در مورد یادگیری ترکیبی هیجان انگیز است این است که تجربیات کلاس درس سنتی و همچنین ابزارهای آنلاین و فرصت های یادگیری را فراهم می کند. این یک روش همه یا هیچ نیست. با این حال، فناوری جزء کلیدی یادگیری ترکیبی است، همانطور که برای دانش آموزان در دنیای واقعی است. انعطاف پذیری یادگیری ترکیبی دانش آموزان را قادر می سازد تا کنترل بیشتری بر روش های یادگیری خود داشته باشند - شاید آنها سخنرانی های آنلاین را در خانه تماشا کنند و در گروه های همسالان برای فعالیت های مشترک شرکت کنند یا شاید ترجیح دهند به کلاس های مجازی مبتنی بر سخنرانی بپیوندند و تکالیف خود را به طور مستقل انجام دهند.

بازخورد یا فیدبک

بازخورد فوق العاده مهم است. دانش آموزان باید یاد بگیرند که چگونه بازخورد سازنده ارائه دهند و همچنین بازخورد را بپذیرند. مکانیزمی برای ارائه بازخورد به دانش آموزان ارائه دهید. در یک کلاس مجازی، ابزارهای بازخورد مانند نظرسنجی یا ایموجی ها راهی عالی برای چرخه بازخورد سریع هستند. حتی می‌توانید به چالش بکشید یا از دانش‌آموزان بخواهید که بازخوردشان را بسط دهند؛ سپس از دانش‌آموزان دیگر با نظرات مخالف بخواهید درباره اینکه چرا متفاوت فکر می‌کنند بحث کنند.

یادگیری فعال

بسیاری از راهبردهای یادگیری ابتکاری که مورد بحث قرار گرفت، راهبردهای یادگیری فعال هستند. روش‌های یادگیری فعال دانش‌آموزان را به بحث، مشارکت، همکاری، تحقیق و خلاقیت تشویق می‌کند. یادگیری فعال دانش آموزان را با پرسش از آنها به چالش می کشد و نیاز به حل مسئله و تفکر انتقادی دارد. مهمتر از همه، یادگیری فعال دانش آموزان را درگیر می کند و آنها را ملزم می کند که در کلاس درس فعال باشند. دانش آموزانی که در یادگیری خود شرکت می کنند، احتمال موفقیت بیشتری در کلاس دارند.

آینده آموزش نوآورانه

در طی چند سال گذشته تغییر دانش آموزان سنتی به دانش آموزان دیجیتال روندی را که قبلاً در حال توسعه بود تسریع بخشید. باور کنید یا نه، امروزه بسیاری از دانش آموزان از ابزارهای یادگیری دیجیتال استفاده می کنند. ارائه برنامه های دیجیتال انعطاف پذیری دانش آموزان را با دسترسی بیشتر به معلمان و کلاس ها و همچنین فرصتی برای کنترل بیشتر بر یادگیری خود فراهم می کند.

نیاز مادر اختراع است. معرفی استراتژی‌های آموزشی نوآورانه در کلاس درس ممکن است یک تمرین آکادمیک خاص باشد که قبلاً توسط چند مربی جسور انجام شده است، اما این استراتژی‌ها امروزه رایج‌تر شده‌اند، زیرا مدارس به دنبال جبران کمبود یادگیری و واقعیت جدید هستند.

ما می‌توانیم انتظار داشته باشیم که یادگیری ترکیبی، یادگیری مبتنی بر پروژه، و ابتکارات جسورانه‌تری برای رسیدگی به چالش‌هایی که امروزه مدارس و دانش‌آموزان با آن روبرو هستند، ببینیم. این روند فراتر از کلاس درس است زیرا محل کار نیز با این چالش ها مواجه است و چگونگی نزدیک شدن به تجربیات یادگیری فعال خود را مشخص می کند.

خلاصه

این استراتژی ها برای الهام بخشیدن به خلاقیت و موفقیت در کلاس درس استفاده می شوند. تغییر ضروری است و از طریق تغییر، ما ناگزیر هستیم که شکست بخوریم یا با مشکلات مواجه شویم. با این حال، شکست درست است. یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که به دانش‌آموزانمان می‌دهیم این است که آنها باید تلاش کنند و اگر شکست خوردند، اشکالی ندارد. تا زمانی که از آن درس بگیرند و دوباره تلاش کنند، شکست اشکالی ندارد.

اگرچه این استراتژی ها نشان می دهند که ما در حال جهش بزرگی به سمت چیز جدیدی هستیم، لازم نیست آنها را در کل استراتژی تدریس خود به کار ببریم. به این فکر کنید که چگونه می توانید از یک یا چند استراتژی برای یک درس خاص استفاده کنید. ممکن است برخی از سوژه ها خود را به تمرین یادگیری پروژه محور برسانند در حالی که برخی دیگر صرفاً از پرسیدن سؤالات باز سود ببرند.

گوش ها و چشم های خود را باز نگه دارید. بسیاری از معلمان این سفر را با شما طی می کنند. در صورت لزوم از فناوری‌های مختلف مانند ضبط سخنرانی‌های ویدیویی یا استفاده از کلاس‌های مجازی استفاده کنید تا به تجربه دیجیتال بپردازید. شاید حتی از دانش‌آموزانتان بخواهید ویدیوهای خود را برای آموزش و اطلاع‌رسانی به سایر دانش‌آموزان بسازند - شاید بتوانیم از هیجان آنها استفاده کنیم و از آن استفاده علمی خوبی کنیم.

تا زمانی که در حال نوآوری هستیم، در حال رشد هستیم. آن را امتحان کنید، همیشه زمان هیجان انگیزی برای حضور در کلاس است. این به ویژه در حال حاضر هیجان انگیز است؛ بسیاری به دنبال معرفی استراتژی های آموزشی نوآورانه به عنوان راه حل هایی برای چالش های امروزی هستند.

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

ارزیابی تشخیصی، تکوینی و تجمعی

دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳، 8:17

ارزیابی تشخیصی، تکوینی و تجمعی

ارزیابی تشخیصی، تکوینی و تجمعی

ارزیابی فرآیند جمع آوری داده ها است. به طور خاص، ارزشیابی روشی است که مربیان داده ها را در مورد تدریس خود و یادگیری دانش آموزان جمع آوری می کنند. داده ها تصویری از طیف وسیعی از فعالیت ها را با استفاده از اشکال مختلف ارزیابی مانند: پیش آزمون، مشاهدات و امتحانات ارائه می دهند. پس از جمع آوری این داده ها، می توانید عملکرد دانش آموز را ارزیابی کنید. بنابراین، ارزیابی از قضاوت فرد برای تعیین ارزش کلی یک نتیجه بر اساس داده های ارزیابی استفاده می کند. سپس در فرآیند تصمیم‌گیری که ما راه‌هایی را برای بهبود ضعف‌ها، شکاف‌ها یا کاستی‌های شناسایی شده طراحی می‌کنیم یکار گرفته می شود.

انواع ارزیابی

سه نوع ارزیابی وجود دارد: تشخیصی، تکوینی و تجمعی. اگرچه به طور کلی به سه مورد به سادگی به عنوان ارزیابی اشاره می شود، تفاوت های مشخصی بین این سه وجود دارد.

ارزیابی تشخیصی

ارزیابی تشخیصی می‌تواند به شما کمک کند دانش فعلی دانش‌آموزان خود را در مورد یک موضوع، مجموعه مهارت‌ها و قابلیت‌های آن‌ها شناسایی کنید و قبل از شروع تدریس، باورهای غلط را معین کنید. دانستن نقاط قوت و ضعف دانش آموزان می تواند به شما کمک کند تا برنامه ریزی بهتری برای آموزش و نحوه آموزش آن داشته باشید.

انواع ارزیابی های تشخیصی

  • پیش آزمون (در مورد محتوا و توانایی ها)
  • خود ارزیابی (شناسایی مهارت ها و شایستگی ها)
  • پاسخ های هیئت گفتگو (در مورد درخواست های خاص محتوا)
  • مصاحبه (مصاحبه مختصر، خصوصی، 10 دقیقه ای هر دانش آموز)

ارزیابی تکوینی

ارزشیابی تکوینی، بازخورد و اطلاعات را در طول فرآیند آموزشی، در حین انجام یادگیری، و در حین وقوع یادگیری، فراهم می کند. ارزشیابی تکوینی پیشرفت دانش‌آموز را اندازه‌گیری می‌کند، اما می‌تواند پیشرفت شما را به عنوان یک مربی نیز ارزیابی کند. به عنوان مثال، هنگام اجرای یک فعالیت جدید در کلاس، می توانید از طریق مشاهده و / یا نظرسنجی از دانش آموزان، تعیین کنید که آیا فعالیت باید دوباره استفاده شود (یا اصلاح شود). تمرکز اولیه ارزیابی تکوینی، شناسایی مناطقی است که ممکن است نیاز به بهبود داشته باشند. این ارزیابی ها معمولاً درجه بندی نمی شوند و به عنوان معیاری برای پیشرفت یادگیری دانش آموزان و تعیین اثربخشی تدریس (اجرای روش ها و فعالیت های مناسب) عمل می کنند. تمرکز اولیه ارزیابی تکوینی، شناسایی مناطقی است که ممکن است نیاز به بهبود داشته باشند.

انواع ارزشیابی تکوینی

  • مشاهدات در طول فعالیت های کلاس؛ بازخورد غیر کلامی دانشجویان در طول سخنرانی
  • تمرین های تکلیف به عنوان مروری برای امتحانات و بحث های کلاسی
  • ژورنال های بازتابی که به صورت دوره ای در طول ترم بررسی می شوند
  • جلسات پرسش و پاسخ، رسمی - برنامه ریزی شده و غیر رسمی - خودجوش
  • کنفرانس بین استاد و دانشجو در مقاطع مختلف ترم
  • فعالیت های کلاسی که دانش آموزان به طور غیر رسمی نتایج خود را ارائه می کنند
  • بازخورد دانش‌آموزان با پاسخ‌دهی دوره‌ای به سؤال خاصی در مورد آموزش و ارزیابی خود از عملکرد و پیشرفت جمع‌آوری می‌شود

ارزیابی تجمعی

ارزشیابی تجمعی پس از تکمیل یادگیری صورت می گیرد و اطلاعات و بازخوردی را ارائه می دهد که فرآیند آموزش و یادگیری را خلاصه می کند. به طور معمول، در این مرحله هیچ یادگیری رسمی دیگری انجام نمی شود، به جز یادگیری اتفاقی که ممکن است از طریق تکمیل پروژه ها و تکالیف انجام شود.

روبریک ها، که اغلب حول مجموعه ای از استانداردها یا انتظارات ایجاد می شوند، می توانند برای ارزیابی تجمعی استفاده شوند. روبریک ها را می توان قبل از شروع کار بر روی یک پروژه خاص به دانش آموزان داد تا بدانند برای هر یک از معیارها از آنها چه انتظاری می رود (دقیقاً چه کاری باید انجام دهند).

روبریک‌ها همچنین می‌توانند به شما کمک کنند تا با پیروی از معیارهای مشابهی که دانش‌آموزان برای تکمیل پروژه استفاده می‌کنند، هنگام استخراج نمره نهایی و جمع‌آوری، عینی‌تر باشید.

ارزیابی‌های تجمعی با ریسک بالا معمولاً در پایان یک نقطه تنظیمی در طول یا در پایان ترم به دانش‌آموزان داده می‌شود تا آنچه را که آموخته‌اند و چقدر خوب یاد گرفته‌اند ارزیابی کنند. نمرات معمولاً نتیجه ارزیابی تجمعی هستند: آنها نشان می دهند که آیا دانش آموز سطح قابل قبولی از کسب دانش دارد یا خیر - آیا دانش آموز می تواند به طور مؤثر به بخش بعدی کلاس پیشرفت کند؟ به دوره بعدی در برنامه درسی؟ به سطح بعدی از جایگاه علمی؟

ارزیابی تجمعی بیشتر محصول محور است و محصول نهایی را ارزیابی می کند، در حالی که ارزیابی تکوینی بر فرآیند تکمیل محصول تمرکز دارد. پس از اتمام پروژه، دیگر نمی توان تجدید نظر کرد. با این حال، اگر به دانش آموزان اجازه داده شود که تجدید نظر کنند، ارزشیابی شکل می گیرد، جایی که دانش آموزان می توانند از فرصت برای بهبود استفاده کنند. ارزیابی تجمعی محصول نهایی را ارزیابی می کند، در حالی که ارزیابی تکوینی بر فرآیند تمرکز دارد.

انواع ارزیابی تجمعی

  • امتحانات (امتحانات اصلی و با ریسک بالا)
  • امتحان نهایی (یک ارزیابی واقعاً تجمعی)
  • مقالات ترم (پیش‌نویس‌هایی که در طول ترم ارسال می‌شوند، ارزشیابی تکوینی خواهند بود)
  • پروژه ها (مراحل پروژه ارائه شده در نقاط تکمیل مختلف را می توان به صورت رسمی ارزیابی کرد)
  • پورتفولیوها (همچنین می تواند در طول توسعه آن به عنوان یک ارزیابی تکوینی ارزیابی شود)
  • اجراها
  • ارزشیابی دانشجو از دوره (اثربخشی تدریس)
  • خود ارزیابی مربی

خلاصه

ارزشیابی اندازه گیری می کند که آیا و چگونه دانش آموزان در حال یادگیری هستند و آیا روش های تدریس به طور مؤثر پیام های مورد نظر را منتقل می کنند. شما باید برای ایجاد طیفی از استراتژی‌های ارزیابی که با تمام جنبه‌های برنامه‌های آموزشی مطابقت دارد، تلاش کنید. به جای تلاش برای تمایز بین ارزشیابی های تکوینی و تجمعی، ممکن است شروع برنامه ریزی استراتژی های ارزیابی برای مطابقت با اهداف و مقاصد آموزشی در ابتدای ترم و اجرای آنها در کل تجربه آموزشی مفیدتر باشد. انتخاب ارزیابی های مناسب همچنین باید با اهداف دوره و برنامه لازم برای الزامات اعتبارسنجی مطابقت داشته باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

چگونه خواندن می تواند به شما کمک کند تا یک یادگیرنده مادام العمر شوید

وقتی بچه بودیم، قبل از خواب زمان قصه بود. در مدرسه هم ریتم‌ها و جریان‌هایی در روال خواندن ما وجود داشت که بسیاری از آنها به مدرسه وابسته بود. پس از خروج از سیستم آموزشی، می توان به راحتی اجازه داد که مطالعه منظم به یک سرگرمی دوران جوانی تبدیل شود. در عوض، خواندن باید چیزی باشد که ما در بزرگسالی عمل می کنیم. ما معتقدیم که خواندن یکی از قدرتمندترین ابزارهای یادگیری است که در اختیار داریم. صرف‌نظر از سن، مطالعه ما را به دنیایی از امکانات، ایده‌ها و مفاهیمی باز می‌کند که در غیر این صورت ممکن است خارج از حوزه روزمره ما باشند.

چرا ایجاد علاقه به مطالعه مهم است؟

ایجاد علاقه به مطالعه برای موفقیت تحصیلی و رشد و توسعه شخصی در تمام مراحل زندگی بسیار مهم است. به همین دلیل است که پرورش عشق به مطالعه بسیار حیاتی است:

عملکرد تحصیلی را افزایش می دهد: خواندن منظم به طور قابل توجهی به گسترش واژگان، مهارت های درک مطلب و مهارت کلی تحصیلی کمک می کند. دانش‌آموزانی که مطالعه می‌کنند اغلب برای رسیدگی به موضوعات متنوع و پیچیده مجهزتر هستند.

توانایی های شناختی را بهبود می بخشد: مطالعه منظم فعالیت مغز را تحریک می کند، حافظه، تمرکز و توجه را تقویت می کند. همچنین تفکر انتقادی و مهارت های حل مسئله را تشویق می کند.

همدلی و مهارت های اجتماعی را تقویت می کند: خواندن به افراد امکان می دهد دیدگاه ها و تجربیات زندگی متنوعی را کشف کنند، که می تواند درک و همدلی بیشتری را برای دیگران تقویت کند. این قرار گرفتن به رشد مهارت‌های بین فردی قوی‌تر و هوش هیجانی کمک می‌کند.

استرس را کاهش می دهد: درگیر شدن با یک کتاب خوب می تواند فوق العاده آرامش بخش باشد و راهی ساده برای کاهش استرس و فرار از فشارهای زندگی روزمره ارائه دهد.

یادگیری مادام‌العمر را تشویق می‌کند: اشتیاق به مطالعه، کنجکاوی سیری‌ناپذیر جهان را برمی‌انگیزد. خوانندگان مادام العمر بیشتر به دنبال خودآموزی هستند و به طور مداوم دانش و مهارت های جدید را کسب می کنند.

مهارت های نوشتاری را تقویت می کند: قرار گرفتن در معرض محتوای خوب می تواند توانایی های نوشتن را بهبود بخشد. خوانندگان اغلب به طور ناخودآگاه سبک های نوشتاری، واژگان و ساختارهای متنوع جمله را انتخاب می کنند که می تواند مهارت های نوشتاری آنها را افزایش دهد.

آگاهی فرهنگی را افزایش می دهد: کتاب ها دریچه ای به جهان هستند که بینش هایی را در مورد فرهنگ ها، تاریخ ها و فلسفه های مختلف ارائه می دهند. خواندن می تواند درک و فهم فرد از تنوع جهان را گسترش دهد و به یک جهان بینی جامع کمک کند. خواندن درها را به روی فرهنگ ها، مفاهیم و نظرات جدید و منحصر به فرد باز می کند. خواندن به شما می‌آموزد که درباره چیزهایی که نمی‌دانید سؤال بپرسید. مانند یک دانشمند خوب، شما را تشویق می کند که به خواندن ادامه دهید و برای یافتن پاسخ این سوالات عمیق تر به کند و کاو ادامه دهید.

با پرورش عشق به مطالعه در مراحل اولیه، ما افراد را به ابزارهای مورد نیاز برای موفقیت تحصیلی و حرفه ای مجهز می کنیم و کیفیت شخصی و رضایت از زندگی آنها را افزایش می دهیم. عادات مطالعه مادام العمر پایه و اساس یک زندگی آگاهانه، متفکرانه و رضایت بخش را تشکیل می دهد. در اینجا چند راه وجود دارد که خواندن می تواند به ما کمک کند تا یادگیرنده مادام العمر شویم:

مطالعه کنجکاوی را برمی انگیزد

آیا تا به حال یک کتاب غیرداستانی یا داستانی تاریخی خوانده اید که شما را در مورد گذشته شگفت زده کند؟ آیا تا به حال کتابی را خوانده اید که علاقه شما را به فرهنگ یا غذاهایی که قبلاً چیزی در مورد آن نمی دانستید برانگیزد؟

خواندن به شما یاد می دهد که در مورد آنچه می دانید تجدید نظر کنید.

دوباره فکر کنید. بازاندیشی باید به یک عادت منظم تبدیل شود. یاد بگیرید که بایستید و در مورد عقاید و باورهایی که برایتان مهم است سؤالات سخت بپرسید. برای اینکه دانش آموز خوبی باشید باید سوال بپرسید. پرسیدن سوالات در مورد آنچه می دانید فرصتی برای نگه داشتن ایده ها و باورهای خود در زیر میکروسکوپ و بررسی مجدد آنها است. این فرآیند بررسی مجدد ابزاری قدرتمند برای کمک به شما برای بازنگری در "حقایق" است.

خواندن مغز شما را آموزش می دهد که با اشتباه کردن مشکلی نداشته باشد.

ارزش ادبیات در این است که مدام خواننده را در نقش یک دانش آموز قرار می دهد. دانش آموزان اشتباه می کنند. آنها گاهی اوقات در مورد حقایق گیج می شوند. آنها به هم می ریزند و فراموش می کنند، و این کاملاً اشکالی ندارد. تواضع و فروتنی لازم است تا اعتراف کنیم که در حال پیشرفت هستیم. این نشان می‌دهد که ما بیشتر به بهبود خود اهمیت می‌دهیم تا اثبات خودمان. در بزرگسالی، ما اغلب فراموش می کنیم که در اشتباه بودن لذتی وجود دارد که در یادگیری نیست.

مطالعه شما را به زیر سوال بردن و از بین بردن کلیشه ها سوق می دهد.

اغلب اوقات، ایده های ما حقایق فرهنگی هستند: به طور گسترده به اشتراک گذاشته می شوند، اما به ندرت مورد سوال قرار می گیرند. ما چیزهایی را از والدین، جوامع مذهبی، گروه‌های قومی، محله‌هایمان، ملت‌های محل تولدمان و خیلی چیزهای دیگر می‌آموزیم. جایی که ما از آن آمده‌ایم تا حد زیادی بر آنچه باور داریم و کلیشه‌ها یا تعصبات ما تأثیر می‌گذارد.

واقعیت این است که اگر در شرایط متفاوتی متولد شده باشیم - فرهنگ متفاوت، دوره زمانی متفاوت، نژاد متفاوت، گروه اجتماعی-اقتصادی متفاوت، شهر یا کشور متفاوت - ممکن است باورهای ما نیز متفاوت باشد. خواندن فرصتی برای به چالش کشیدن تعصبات و روشن کردن زمینه‌های فکری که در آن تعمیم‌ها یا مفروضات دارید فراهم می‌کند.

مطالعه ما را تشویق می کند تا خودمان را بهتر کنیم، نه اینکه خودمان را ثابت کنیم.

هر بار که کتاب جدیدی می خوانید، اساساً مانند قورت دادن یک قرص فروتنی است. این به شما امکان می دهد با کفش های دیگران قدم بزنید. با این کار، فضایی را برای تأمل، رشد و خودسازی ایجاد می کنید. برخی از کتاب های مورد علاقه شما که چیز جدیدی به شما آموخته یا دیدگاه شما را به چالش کشیده اند کدامند؟

پرورش خوانندگان مادام العمر: راهکارهایی برای القای اشتیاق به مطالعه

خواندن بیش از یک مهارت اساسی است. این دروازه ای برای یادگیری و تخیل مادام العمر است. برای والدین، مربیان و معلمان، پرورش عشق به مطالعه در کودکان و بزرگسالان به طور یکسان بسیار مهم است. در اینجا چند استراتژی موثر برای پرورش خوانندگان مادام العمر و ایجاد اشتیاق به مطالعه وجود دارد که می تواند زندگی بی پایان را غنی کند.

چگونه می‌توانید کسی را برای خواندن بیشتر تشویق کنید؟

ایجاد انگیزه برای خواندن بیشتر می تواند از طریق راهبردهای متفکرانه مختلفی که مطالعه را به تجربه ای جذاب و لذت بخش تبدیل می کند، نزدیک شود.

یک محیط خواندن دوستانه ایجاد کنید. یک گوشه مطالعه دنج می تواند تفاوت را ایجاد کند. باید مجهز به صندلی راحت، نور خوب و کتاب های متنوعی باشد که علایق و سطوح مختلف مطالعه را برآورده می کند.

کتاب های مناسب را انتخاب کنید. کلید پرورش عشق به مطالعه، دسترسی به کتاب هایی است که با علایق و تجربیات خواننده همخوانی دارد. یافتن ژانر مناسب، چه علمی تخیلی و چه غیرداستانی، بسیار مهم است.

با عمل راهنمایی کنید. کودکانی که بزرگسالان را درگیر مطالعه می بینند، احتمال بیشتری دارد که این عادت را پیدا کنند. تجربیات مطالعه خود را به اشتراک بگذارید و با اشتیاق درباره کتاب ها بحث کنید. نشان دادن انگیزه مطالعه شما می تواند فوق العاده مسری باشد.

چند راه موثر برای حفظ علاقه به مطالعه چیست؟

اتخاذ استراتژی هایی که به طور مداوم خوانندگان را درگیر می کند و آنها را در مورد سفر خواندن خود هیجان زده نگه می دارد، برای زنده نگه داشتن علاقه به مطالعه ضروری است.

اهداف خواندن را تعیین کنید

تعیین اهداف خواندنی قابل دستیابی می تواند انگیزه مطالعه را به طور قابل توجهی افزایش دهد. چه مطالعه تعداد معینی کتاب در سال یا خواندن روزانه برای مقدار معینی، اهداف حس موفقیت را ایجاد می کنند.

از فناوری هوشمندانه استفاده کنید

کتاب‌خوان‌های الکترونیکی و برنامه‌های خواندن را برای دسترسی آسان‌تر و جذاب‌تر خواندن، به‌ویژه برای جوانان با فن‌آوری، ترکیب کنید. برنامه‌ها می‌توانند عناصر تعاملی را ارائه دهند که تجربه خواندن را بدون منحرف کردن لذت داستان افزایش می‌دهد.

به گروه های خواندن بپیوندید

شرکت در کلوپ های کتاب و گروه های کتاب خوانی می تواند به طور قابل توجهی لذت و تعهد به مطالعه را افزایش دهد. اشتراک گذاری افکار و بحث در مورد دیدگاه ها، مطالعه را به یک فعالیت اجتماعی تبدیل می کند که بسیاری منتظر آن هستند. با پیوستن به یک باشگاه کتاب با جامعه ارتباط برقرار کنید.

مسیری برای تبدیل شدن به خوانندگان مادام العمر

القای اشتیاق به مطالعه فقط آموزش خواندن به دیگران نیست. این در مورد ایجاد یک عشق و عادت عمیق است که در طول زندگی ادامه دارد. با به کارگیری این راهبردها، می‌توانیم افراد را به خوانندگانی مادام‌العمر تبدیل کنیم که از قدرت و لذت خواندن قدردانی می‌کنند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

یادگیری خود تنظیم در دانش آموزان با عملکرد بالا

یادگیری خود تنظیم در دانش آموزان با عملکرد بالا

دانش‌آموزانی که یادگیری خود را تنظیم می کنند، وقتی در کار تحصیلی خود با مشکل مواجه می‌شوند، راهبردهای تنظیمی مناسب را استفاده می کنند.

تحقیقات جدید نشان می‌دهد که دانش‌آموزان کلاس های پنجم تا هشتم با عملکرد بالا در ریاضیات و خواندن، مهارت‌های یادگیری خودتنظیم بیشتری نسبت به همتایانشان با عملکرد پایین‌تر نشان می‌دهند.

دانش‌آموزانی که قادر به تنظیم یادگیری خود هستند، می‌توانند رفتار خود را با استفاده از فراشناخت، انگیزش، خودآگاهی و خودکارآمدی اصلاح و نظارت کنند تا به یک نتیجه یادگیری مطلوب برسند. دانش‌آموزانی که می‌توانند یادگیری خود را تنظیم کنند، بیشترین بهره را از آموزش می برند، زیرا انگیزه‌ها و استراتژی‌های آن‌ها به جای دریافت پاداش‌های بیرونی، بر یادگیری متمرکز است.

به عنوان بخشی از مطالعه «تحقق پتانسیل دانش‌آموزان با ظرفیت بالای استرالیا» که توسط مرکز تحقیقات ارزیابی در مدرسه تحصیلات تکمیلی ملبورن انجام شد، 3741 دانش‌آموز مدرسه دولتی ویکتوریا در کلاس‌های پنجم تا هشتم به پرسشنامه‌ای چند گزینه‌ای، 30 موردی، خود گزارشی پاسخ دادند. این مطالعه طراحی شده بود تا انگیزه های یادگیری و راهبردهای یادگیری خودتنظیم آنها را به تصویر بکشد. تجزیه و تحلیل پاسخ ها منجر به تخصیص یک سطح شایستگی یادگیری خودتنظیم به هر دانش آموز شد.

همچنین دانش آموزان در زمینه ریاضیات و توانایی های درک مطلب مورد آزمایش قرار گرفتند. دانش‌آموزان با عملکرد بالا اگر در ارزیابی‌های حوزه موضوعی جزء ۲۵ درصد برتر کلاس خود بودند، به عنوان «ظرفیت بالا» شناخته می شدند. سطوح شایستگی یادگیری خودتنظیم با سطوح پیشرفت در ریاضیات و خواندن مقایسه شد.

یافته های تحقیق

نتایج نشان می‌دهد که ۲۵ درصد از دانش‌آموزان برتر از نظر تحصیلی هم در ریاضیات و هم در خواندن، کسانی هستند که به بهترین نحو می‌توانند یادگیری خود را تنظیم کنند.

هنگام استفاده از داده‌های کلاس درس برای تفکیک دانش‌آموزان به چارک ها بر اساس عملکرد تحصیلی، پایین ترین چارک دانش‌آموزان کمترین میانگین استفاده از مهارت‌های یادگیری خودتنظیم را داشتند و به دنبال آن چارک های میانی قرار داشتند. چارک با عملکرد بالا، به طور متوسط، استفاده بیشتری از مهارت های مرتبط با خود داشت.

این ارتباط بین پیشرفت تحصیلی و یادگیری خودتنظیم ممکن است ناشی از قابلیت‌های یادگیری خودتنظیم باشد که به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا درک خود را از حوزه‌های موضوعی مختلف گسترش دهند، به طوری که ظرفیت یادگیری مهارت‌های جدید در طول سال‌های تحصیل شان تقویت شود. این احتمال وجود دارد که دانش‌آموزانی که قوی‌ترین توانایی برای تنظیم یادگیری خود را دارند، درک مطالب را انباشته و نسبت به همسالان خود برتری پیدا کنند؛ به طوری که تا زمانی که این دانش‌آموزان به کلاس پنجم برسند، آن‌هایی که بالاترین مهارت‌های یادگیری خودتنظیم را دارند نیز بالاترین دستاوردها بدست می آورند. این دانش‌آموزان در مقایسه با دانش‌آموزانی که قادر به تنظیم یادگیری خود نیستند، بیشتر از تجربه یادگیری خود بهره می‌برند.

رفتارهای دانش آموزان

تحقیقات نشان می دهد که دانش‌آموزانی که یادگیری خود را تنظیم می کنند، اهداف چالش برانگیزی برای خود تعیین می کنند، در برنامه‌های خود تأمل می کنند و در صورت نیاز آنها را تطبیق می دهند. آنها کارهای تکمیل شده را ارائه می کنند و کارهای اضافی برای یادگیری بیشتر انجام می دهند. هنگامی که آنها با کارهای دشوار روبرو می شوند، از فرآیندهای تنظیم خودکار استفاده می کنند تا بتوانند موفق شوند. وقتی حواسشان پرت می شود، راه هایی برای تمرکز مجدد پیدا می کنند. این دانش آموزان به خودی خود برای یادگیری ارزش قائل هستند و رویکردهای خود را برای یادگیری به گونه ای درک می کنند که به آنها امکان می دهد از تجربه یادگیری خود استفاده کنند.

نکته مهم این است که همه دانش‌آموزان با عملکرد بالا در این مطالعه مشخص نشدند که یادگیری خود را تنظیم می‌کنند، و آیا همه دانش‌آموزان با عملکرد پایین برای تنظیم کردن مشکل دارند؟ در حالی که این تحقیق ارتباط بین عملکرد و تنظیم را نشان می‌دهد، هر دانش‌آموز باید بر اساس سطح استفاده از مهارت‌های یادگیری خودتنظیم مورد حمایت قرار گیرد.

کاربردها برای مربیان

این شواهد قویاً از این ایده حمایت می‌کند که دانش‌آموزان باید یاد بگیرند که چگونه یادگیری خود را تنظیم کنند تا ظرفیت یادگیری مادام‌العمر در مدرسه و بزرگسالی را داشته باشند. شواهدی از این دست، که ارتباط بین یادگیری خودتنظیم و عملکرد تحصیلی را نشان می‌دهد، ممکن است باعث تغییر در شیوه‌هایی شود که اهمیت مهارت‌های یادگیری خودتنظیم را برای دانش‌آموزان را برجسته می‌کند.

معلمان درگیر در مطالعه «تحقق پتانسیل دانشجویان با ظرفیت بالای استرالیا» در حال تکمیل توسعه حرفه‌ای خود برای افزایش دانش و آموزش مهارت‌های یادگیری خودتنظیم هستند. آنها از داده های ارزیابی جمع آوری شده در مورد استفاده از مهارت های یادگیری خودتنظیم دانش آموزان خود برای طراحی مداخلات در سطح تنظیم دانش آموز استفاده می کنند. به دانش‌آموزانی که در استفاده از مهارت‌های یادگیری خودتنظیم نیاز به حمایت دارند، در مورد مهارت‌های درگیر، چگونگی تأثیر انگیزه‌های یادگیری بر عملکردشان و نحوه اجرای شیوه‌های یادگیری بهتر آموزش داده می‌شود.

شایان توجه است که اگر به همه دانش‌آموزان راهبردهای یادگیری خودتنظیم آموزش داده شود، چه چیزی می‌توان به دست آورد؟

آموزش مهارت های یادگیری خودتنظیم

آیا در کلاس های خود زمانی را برای تفکر دانش آموزان در نظر می گیرید؟

تکامل محیط یادگیری تحت کنترل معلم که شامل آموزش آنلاین خودتنظیم بیشتر می شود، نیاز دانش آموزان در تمام سنین را برای توسعه مهارت های یادگیری خودتنظیم برجسته کرده است.

یادگیری خودتنظیم نحوه تنظیم احساسات، شناخت، رفتار و جنبه های محیط خود در طول یک تجربه یادگیری است. نمونه هایی از مهارت های خودتنظیمی خوب شامل مدیریت زمان خوب، توانایی انتخاب سریع کارآمدترین راهبردهای حل مسئله و توانایی نظارت فعال بر حالات احساسی مانند ناامیدی است.

در حالی که این مهارت‌ها ابزارهای ضروری برای یادگیری مادام‌العمر هستند، اغلب به صراحت آموزش داده نمی‌شوند، که منجر به جمعیت‌های مشخصی از دانش‌آموزان می‌شود که فاقد استقلال، انگیزه، پشتکار و احساس مثبت بهزیستی هستند.

برای اینکه مربیان بتوانند به طور موثر این مهارت ها را به دانش آموزان خود، چه در سنین مهدکودک و چه در سنین ابتدائی و دبیرستان منتقل کنند، لازم است که ابتدا خودشان خودتنظیمی را درک کنند.

دانش آموزان هنگام تنظیم یادگیری خود سه مرحله اصلی را طی می کنند: برنامه ریزی، عملکرد و تأمل.

برنامه ریزی زمانی است که دانش آموزان اهداف و استانداردهای خود را تنظیم می کنند تا در یک کار، جلسه یا دوره خاص به آن دست یابند. این مرحله شامل درک دانش‌آموزان از محیط یادگیری است - مثلاً اینکه یک کار برای آنها چقدر چالش برانگیز است - اما همچنین درک آنها از توانایی‌ها و انگیزه‌های خودشان میز است.

عملکرد زمانی است که دانش آموزان واقعاً با تجربه یادگیری خود درگیر هستند. در طول این مرحله دانش آموزان بر یادگیری خود نظارت می کنند و معمولاً پیشرفت خود را با استانداردهای تعیین شده در مرحله برنامه ریزی مقایسه می کنند.

تامل زمانی است که دانش آموزان به تجربه یادگیری خود فکر می کنند و آن را ارزیابی می کنند. این شامل بازخورد و ذخیره ذهنی ایده ها و مفاهیم برای استفاده برای یادگیری آینده است.

این مراحل لزوماً خطی نیستند و دانش‌آموزان ممکن است بازگشت های زیادی را در یک تکلیف یادگیری طی کنند.

با توجه به اهمیت یادگیری خودتنظیم، بسیار حیاتی است که مربیان به صراحت این مهارت ها را آموزش دهند و راهبردهایی را برای دانش آموزان ارائه دهند تا در هنگام یادگیری به کار گیرند. بخشی از این فرآیند آموزشی باید شامل موارد زیر باشد:

  • تبیین سودمندی و اهمیت مهارت های یادگیری خودتنظیم برای دانش آموزان
  • آموزش راهبردهای یادگیری خودتنظیم به دانش آموزان
  • حمایت از دانش آموزان برای شناسایی زمان و مکان هایی که می توانند از مهارت های یادگیری خودتنظیم استفاده کنند

اگر موافق باشیم که این نوع مهارت‌های یادگیری برای پرورش یادگیرندگان مادام‌العمر ضروری است، معلمان به مثال‌های محکمی نیاز دارند که دقیقاً چگونه این نوع مهارت‌ها را به دانش‌آموزان آموزش دهند.

کل خط مشی مدرسه باید به معلمان این امکان را بدهد که به جای صرف محتوا، آزادی آموزش مهارت های یادگیری خودتنظیم را داشته باشند. بدون همگنی در مدرسه، حمایت کافی برای معلمان برای ارائه طرح های درسی مربوط به یادگیری خودتنظیم وجود ندارد.

تحقیقات انجام شده از اروپا (بر اساس باورها و رفتارهای معلمان مربوط به یادگیری خودتنظیم) نشان داده است که معلمان به ارزش آموزش مهارت های یادگیری خودتنظیم به دانش آموزان خود اعتقاد دارند، اما این کار را نمی دانند چگونه انجام دهند.

توسعه حرفه ای برای معلمان در مورد نحوه آموزش مهارت های یادگیری خودتنظیم به شدت مورد نیاز است، بنابراین ابزارها، منابع و استراتژی ها برای استفاده در کلاس درس برای آنها باید در دسترس باشد.

تحقیقات علم یادگیری، یک همکاری سراسری بین محققان آموزش، روانشناسی و علوم اعصاب ایجاد کرده است که علاقه خاصی به بررسی تمام جنبه های آموزش یادگیری خودتنظیم دارد.

برخی از مطالعات به مشکلاتی که معلمان در ترکیب محتوای خارج از آنچه در برنامه درسی فهرست شده است و مزایای توانایی های یادگیری خودتنظیم در معلمان پرداخته اند. اخیراً، مطالعات در حال انجام بر اهمیت پیشرفت تحصیلی مولد و توجه پایدار به یادگیری خودتنظیم متمرکز شده‌اند.

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

به تعویق انداختن کارها

چرا ما با وجود عواقب، کارها را به تعویق می اندازیم

وسوسه انگیز است که کارهایی را که از آنها لذت نمی بریم به تعویق بیندازیم. حتی اگر می دانیم که بعداً منجر به استرس بیشتر می شود، معمولاً از شروع یا به پایان رساندن کارهایی که واقعاً نمی خواهیم انجام دهیم اجتناب می کنیم. به تعویق انداختن کارها تا آخرین لحظه یا گذشتن از مهلت آنها فقط یک مشکل مدیریت زمان نیست. محققان معتقدند که این شکست در خودتنظیمی است که ما را به رفتار غیرمنطقی سوق می دهد. ما کارها را به تعویق می اندازیم، حتی اگر می دانیم این تاخیر منجر به عواقب منفی خواهد شد

اهمال کاری چقدر رایج است؟

در حالی که برخی افراد در ایجاد انگیزه در خود برای مقابله با کارهای ناخوشایند بهتر هستند، به تعویق انداختن کار، مشکلی بسیار شایع است. در میان دانشجویان کالج، تقریباً همه اعتراف می کنند که گاهی اوقات کارها را به تعویق انداخته اند، در حالی که 75 درصد خود را به عنوان معطل کننده های معمول توصیف می کنند. مهم نیست که چقدر منظم و متعهد هستید، به احتمال زیاد متوجه شده اید که ساعت ها در حال انجام کارهای بی اهمیت (تماشای تلویزیون، جستجو در شبکه های اجتماعی، خرید آنلاین و غیره) هستید، در حالی که باید آن زمان را صرف پروژه های مرتبط با مدرسه می کردید.

در یک نگاه

چه در حال به تعویق انداختن یک پروژه برای کار، اجتناب از انجام تکالیف درسی، یا نادیده گرفتن کارهای خانه، به تعویق انداختن کار می تواند تأثیر عمده ای بر شغل، نمرات و زندگی شما داشته باشد. در بیشتر موارد، به تعویق انداختن کار نشانه مشکل جدی نیست. این یک گرایش رایج است که اکثر مردم در مقطعی به آن متوسل می شوند. بیایید نگاهی دقیق‌تر به چرایی وقوع آن، تأثیر آن و آنچه می‌توانید برای جلوگیری از به تعویق انداختن آن انجام دهید، بیاندازیم.

چگونه جلوی به تعویق انداختن کارها را بگیریم

چه چیزی باعث اهمال کاری می شود؟

آن زمانی را به خاطر می آورید که فکر می کردید یک هفته فرصت دارید تا پروژه ای را به پایان برسانید؟ یا در حال حاضر حوصله انجام تمیز کردن آپارتمان خود را نداشتید؟ ما اغلب فرض می‌کنیم که پروژه‌ها به سریع تر از آنچه بنظر می رسند به پایان خواهند رسید. زمانی که معتقدیم هنوز زمان زیادی برای تکمیل این وظایف داریم می‌تواند منجر به احساس امنیت کاذب شود. یکی از بزرگترین عواملی که در به تعویق انداختن کارها نقش دارد، این تصور است که ما باید در یک لحظه خاص برای انجام یک کار الهام یا انگیزه داشته باشیم. واقعیت این است که اگر منتظر بمانید تا در چارچوب ذهنی مناسبی برای انجام برخی کارها (مخصوصاً کارهای نامطلوب) قرار بگیرید، احتمالاً متوجه خواهید شد که زمان مناسب هرگز فرا نمی‌رسد و کار هرگز کامل نمی‌شود.

با این حال، انتظار برای انگیزه تنها مشکلی نیست که به اهمال کاری کمک می کند. موارد زیر چند عامل دیگر هستند که می توانند نقش داشته باشند.

محققان پیشنهاد می‌کنند که اهمال‌کاری می‌تواند به‌ویژه در بین دانش‌آموزان مشهود باشد. تخمین زده می شود که 75 درصد از دانش آموزان به طور منظم کار را به تعویق می اندازند، و حدود نیمی از این دانش آموزان احساس می کنند که این رفتار یک مشکل دائمی است.

به گفته محققان، برخی از تحریفات شناختی عمده منجر به اهمال کاری تحصیلی می شود. دانش آموزان تمایل دارند:

  • زمان باقی مانده برای انجام وظایف را بیش از حد برآورد کنند
  • میزان انگیزه خود در آینده را بیش از حد ارزیابی کنند
  • مدت زمان انجام برخی فعالیت ها را دست کم بگیرند
  • به اشتباه فرض کنند که آنها باید در چارچوب ذهنی مناسب برای کار بر روی یک پروژه باشند

سوگیری فعلی پدیده ای است که در رفتار انسان مشاهده می شود که ممکن است منجر به تعلل شود. سوگیری کنونی به این معناست که ما بیشتر با رضایت یا پاداش فوری انگیزه داریم تا پاداش های بلندمدت. به همین دلیل است که در لحظه به تعویق انداختن احساس خوبی می کنیم. برای مثال، پاداش فوری ماندن در رختخواب و تماشای تلویزیون جذاب‌تر از پاداش بلندمدت انتشار یک پست وبلاگ است، که انجام آن بسیار بیشتر طول می‌کشد.

آیا اهمال کاری یک بیماری روانی است؟

به تعویق انداختن کار یک بیماری روانی نیست. اما در برخی موارد، ممکن است مشخصه یک وضعیت سلامت روانی زمینه‌ای مانند افسردگی، OCD یا ADHD باشد.

چرا تعلل می کنید؟

ما اغلب برای توجیه رفتار خود چندین بهانه می آوریم. موارد زیر تنها چند مورد از دلایل رایجی است که باعث می شود افراد تمایل به تعویق انداختن کارها را داشته باشند:

  • ندانستن اینکه چه کاری باید انجام شود
  • ندانستن چگونه انجام دادن کاری
  • نمی‌خواهد کاری انجام دهد
  • مهم نیست که انجام شود یا نه
  • وقتی کاری انجام می شود اهمیتی نمی دهد
  • برای انجام آن احساس خوبی نمی کند
  • عادت کردن به انتظار تا آخرین لحظه
  • باور دارند که تحت فشار بهتر کار می کنند
  • فکر می کنند که می توانند آن را در آخرین لحظه تمام کنید
  • نداشتن ابتکار عمل برای شروع
  • فراموش کردن
  • بیماری یا سلامت ضعیف
  • منتظر لحظه مناسب
  • نیاز به زمان برای فکر کردن در مورد کار
  • به تأخیر انداختن یک کار به نفع کار دیگری

انواع اهمال کاری

برخی از محققین دو نوع اهمال‌کننده را طبقه‌بندی می‌کنند: تعلل‌کننده‌های غیرفعال و فعال.

اهمال‌کنندگان منفعل: کار را به تأخیر می‌اندازند زیرا در تصمیم‌گیری و عمل کردن بر اساس آن مشکل دارند.

اهمال‌کنندگان فعال: کار را هدفمند به تأخیر می‌اندازند زیرا کار تحت فشار به آنها اجازه می‌دهد احساس چالش و انگیزه کنند.

برخی دیگر انواع اهمال‌کاران را بر اساس سبک‌های رفتاری مختلف طبقه بندی می‌کنند، از جمله:

کمال گرا: به دلیل ترس از ناتوانی در انجام کامل یک کار، وظایف را به تعویق می اندازد

رویاپرداز: وظایف را به تعویق می اندازد زیرا در توجه به جزئیات خوب نیستند

دفاع کننده: معتقد نیست که کسی باید برنامه زمانی خود را دیکته کند

نگران: به دلیل ترس از تغییر یا ترک منطقه آسایش وظایف را به تعویق می اندازد

بحران ساز: وظایف را به تعویق می اندازند زیرا دوست دارند تحت فشار کار کنند

افراطی: بیش از حد کار می کند و با پیدا کردن زمان برای شروع و تکمیل کار مشکل دارد

احساس غرق شدن به چه معناست؟

معطل کنندگان در مقابل غیر تعلل کنندگان

اگر تمایل دارید کارها را به تعویق بیندازید، ممکن است تعجب کنید که دقیقاً چه چیزی باعث تفاوت افرادی که به تعویق نمی افتند می شود. افرادی که کار را به تعویق نمی اندازند، بیشتر روی خود کار تمرکز می کنند.آنها به جای نگرانی در مورد اینکه دیگران آنها را چگونه می بینند، بیشتر به این فکر می کنند که خودشان کار را چگونه می بینند.

افرادی که کار را به تعویق نمی اندازند همچنین دارای ویژگی های شخصیتی هستند که به عنوان وظیفه شناسی شناخته می شود؛ یکی از گرایش های گسترده ای که توسط نظریه شخصیت پنج بزرگ شناسایی شده است. افرادی که وظیفه شناسی بالایی دارند در زمینه های دیگر از جمله نظم و انضباط شخصی، پشتکار و مسئولیت شخصی نیز در سطح بالایی قرار دارند.

تاثیر منفی اهمال کاری

زمانی که به تعویق انداختن کار مزمن باشد و شروع به تأثیر جدی بر زندگی روزمره فرد کند، این موضوع جدی‌تر می‌شود. در چنین مواردی، موضوع فقط مهارت مدیریت زمان ضعیف نیست. این بخش عمده ای از سبک زندگی آنها است. شاید آنها صورتحساب های خود را دیر پرداخت می کنند، تا شب قبل از مهلت مقرر، کار روی پروژه های بزرگ را شروع نمی کنند، خرید هدیه را تا روز قبل از تولد به تعویق می اندازند، و حتی اظهارنامه مالیات بر درآمد خود را با تاخیر ارائه می کنند.

متأسفانه، این اهمال کاری می تواند تأثیر جدی بر بسیاری از زمینه های زندگی، از جمله سلامت روانی و رفاه اجتماعی، حرفه ای و مالی فرد داشته باشد: مانند

  • سطوح بالاتر استرس و بیماری
  • افزایش بار بر روابط اجتماعی
  • رنجش از طرف دوستان، خانواده، همکاران و دانش آموزان
  • عواقب قبوض معوقه و اظهارنامه مالیات بر درآمد

چگونه بر اهمال کاری غلبه کنیم

ممکن است از خود بپرسید، چگونه می توانم جلوی تعلل را بگیرم؟ خوشبختانه، چندین کار مختلف وجود دارد که می توانید برای مبارزه با اهمال کاری انجام دهید و کارها را به موقع انجام دهید. این تمرینات را در نظر بگیرید:

فهرستی از کارهایی که باید انجام دهید تهیه کنید: برای اینکه شما را در مسیر درست نگه دارد، یک تاریخ سررسید را در کنار هر مورد در نظر بگیرید.

قدم های کوچک بردارید: موارد موجود در لیست خود را به مراحل کوچک و قابل مدیریت تقسیم کنید تا وظایف شما زیاد به نظر نرسد.

علائم هشدار دهنده را بشناسید: به هر گونه فکر به تعویق انداختن توجه کنید و تمام تلاش خود را برای اصرار در برابر به انجام دهید. اگر به تعویق انداختن به فکرتان می رسد، خود را مجبور کنید چند دقیقه ای را صرف کار خود کنید.

حواس پرتی را حذف کنید: از خود بپرسید چه چیزی بیش از همه توجه شما را جلب می کند - چه ایمیل، چه شبکه های اجتماعی یا اخبار محلی - منابع حواس پرتی را خاموش کنید.

برای خودتان دست بزنید: وقتی یک مورد از لیست کارهایتان را به موقع تمام کردید، به خودتان تبریک بگویید و با انجام کاری که برایتان جالب است به خودتان پاداش دهید.

اگر گاهی کارها را به تعویق می اندازید، نگران نباشید. برای همه ما اتفاق می افتد. اغلب کارهایی هستند که ما بیش از همه از آنها بدمان می آید و تا آخرین لحظه کنار گذاشته می شوند. در حالی که رایج است، مهم است که به یاد داشته باشید که این رفتار می تواند عواقب جدی داشته باشد؛ از جمله آسیب رساندن به روابط شما، دستاوردهای شخصی شما، و توانایی شما برای موفقیت در کار و مدرسه.

خوشبختانه، شما می توانید کارهایی انجام دهید تا این میل به توقف را کاهش دهید. درک اینکه چرا برای شروع در تلاش هستید می تواند کمک کند. به یاد داشته باشید که فهرستی از کارهایی که باید انجام شوند ایجاد کنید و از کارهای کوچک شروع کنید. زمانی که میل به تعویق دارید، خود را مجبور به انجام یک کار کوچک کنید. گاهی اوقات، فقط شروع نیمی از کار است.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

ساختارهای مغز و کاردکردهای آنها

چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳، 18:6

ساختارهای مغز و کاردکردهای آن

مغز بالغ انسان تقریباً یک و نیم کیلوگرم وزن دارد و به اندازه یک طالبی یا گریپ فروت بزرگ است. بافت بیرونی آن یک سری چین دارد و ظاهری چروکیده که شبیه گل کلم است. ترکیب آن بیشتر آب (78%) و بقیه چربی و پروتئین است. بافت آن به طور کلی نرم است.

قشر مغز

قشر مغز که لایه ای نازک به ضخامت پوست پرتقال است (کمتر از 1/4 اینچ) مغز را می پوشاند. قشر مغز "ماده خاکستری" چروکیده مغز است. چین و چروک ها به قشر مغز اجازه می دهند که سطح بیشتری داشته باشد، که اجازه می دهد تا نورون ها و اتصالات عصبی بیشتری داشته باشد. قشر مغز دارای دو نیمکره (راست و چپ) است که هر کدام دارای چهار لوب (پشت سری، جداری، آهیانه و پیشانی) می باشد. قشر مغز ناحیه مرکزی درگیر در یادگیری، حافظه و پردازش اطلاعات حسی است.

ساقه مغز و ساختار شبکه‌ای

در پایه مغز ساقه مغز قرار دارد. ساقه مغز عملکردهای دستگاه عصبی خودمختار (غیر ارادی) را از طریق ساختار شبکه‌ای خود انجام می دهد، که شبکه ای از نورون ها و فیبرها است که کنترل عملکردهای اساسی بدن مانند تنفس، ضربان قلب، فشار خون، حرکت کره چشم، ترشح بزاق و چشایی را تنظیم می کند. ساختار شبکه‌ای همچنین در سطوح آگاهی (به عنوان مثال، خواب و بیداری) درگیر است. به عنوان مثال، هنگامی که به یک اتاق ساکت و تاریک می روید، ساختار شبکه ای فعالیت مغز را کاهش می دهد و به شما اجازه می دهد بخوابید. ساختار شبکه‌ای همچنین به کنترل ورودی های حسی کمک می کند. اگرچه ما دائماً توسط محرک‌های متعدد بمباران می‌شویم، ساختار شبکه‌ای به ما اجازه می‌دهد تا روی محرک‌های مربوطه تمرکز کنیم. این برای توجه و ادراک حیاتی است، که اجزای کلیدی سیستم پردازش اطلاعات انسانی هستند. در نهایت، ساختار شبکه‌ای بسیاری از پیام رسان های شیمیایی مغز را تولید می کند.

مخچه

مخچه در پشت مغز قرار دارد و تعادل بدن، کنترل عضلانی، حرکت و وضعیت بدن را تنظیم می کند. اگرچه این فعالیت‌ها عمدتاً تحت کنترل آگاهانه (و در نتیجه قشر مغز) هستند، قشر مغز همه تجهیزات مورد نیاز برای تنظیم آنها را ندارد و در هماهنگی با مخچه برای هماهنگ کردن حرکات کار می کند. مخچه کلید کسب مهارت های حرکتی است. با تمرین، بسیاری از مهارت های حرکتی خودکار می شوند (مثلاً نواختن پیانو، رانندگی ماشین). این خودکار بودن به این دلیل اتفاق می‌افتد که مخچه بیشتر کنترل را به دست می‌گیرد، که به قشر مغز اجازه می‌دهد بر روی فعالیت‌هایی که نیاز به هوشیاری دارند (مانند تفکر و حل مسئله) تمرکز کند.

تالاموس و هیپوتالاموس

در بالای ساقه مغز دو ساختار به اندازه گردو وجود دارد - تالاموس و هیپوتالاموس. تالاموس با ارسال ورودی از اندام های حسی (به جز بویایی) به قشر مغز به عنوان یک پل عمل می کند. هیپوتالاموس بخشی از دستگاه عصبی خودمختار است که عملکردهای بدن مورد نیاز برای حفظ تعادل بدن مانند دمای بدن، خواب، آب و غذا را کنترل می کند. هیپوتالاموس همچنین مسئول افزایش ضربان قلب و تنفس در هنگام ترس یا استرس است.

آمیگدال

آمیگدال در کنترل هیجان و پرخاشگری نقش دارد. درون داد های حسی ورودی (به جز بویایی که مستقیماً به قشر مغز می رسد) به تالاموس می رود که به نوبه خود اطلاعات را به ناحیه مناسب قشر مغز و آمیگدال منتقل می کند. عملکرد آمیگدال ارزیابی مضر بودن ورودی های حسی است. اگر یک محرک بالقوه مضر را تشخیص دهد، به هیپوتالاموس سیگنال می دهد، که تغییرات هیجانی ذکر شده در بالا (مانند افزایش ضربان قلب و فشار خون) را ایجاد می کند.

هیپوکامپ

هیپوکامپ ساختار مغزی است که مسئول حافظه گذشته نزدیک است. گذشته نزدیک چقدر است؟ هیچ معیار عینی برای اینکه چه چیزی حافظه فوری و بلند مدت (دائمی) را تشکیل می دهد، وجود ندارد. ظاهراً هیپوکامپ به ایجاد اطلاعات در حافظه بلند مدت (که در قشر مغز قرار دارد) کمک می کند، اما نقش خود را در فعال سازی آن اطلاعات در صورت نیاز حفظ می کند. بنابراین، هیپوکامپ ممکن است در حافظه فعال درگیر باشد. هنگامی که اطلاعات به طور کامل در حافظه بلند مدت رمزگذاری شد، هیپوکامپ ممکن است نقش خود را رها کند.

جسم پینه ای

در امتداد مغز (مخ) از جلو به عقب، نواری از الیاف به نام جسم پینه ای وجود دارد. این مغز را به دو نیمه یا نیمکره تقسیم می کند و آنها را برای پردازش عصبی به هم متصل می کند. این بسیار مهم است، زیرا بسیاری از پردازش های ذهنی در بیش از یک مکان در مغز رخ می دهد و اغلب هر دو نیمکره را درگیر می کند.

لوب پس سری

لوب های پس سری مغز در درجه اول با پردازش اطلاعات بصری سروکار دارند. لوب پس سری نیز به عنوان قشر بینایی شناخته می شود. به یاد بیاورید که محرک های بینایی ابتدا توسط تالاموس دریافت می شود و سپس این سیگنال ها را به لوب های پس سری می فرستد. بسیاری از عملکردها که شامل تعیین حرکت، رنگ، عمق، فاصله و سایر ویژگی های بصری است در اینجا رخ می دهند. هنگامی که این تعیین ها اتفاق افتاد، محرک های بصری با آنچه در حافظه ذخیره می شود برای تعیین تشخیص (ادراک) مقایسه می شوند. بنابراین، شیئی که با یک الگوی ذخیره شده مطابقت دارد شناسایی می شود. هنگامی که هیچ تطابقی وجود ندارد، یک محرک جدید در حافظه رمزگذاری می شود.

قشر بینایی باید با سایر سیستم های مغز ارتباط برقرار کند تا تعیین کند که آیا یک محرک بینایی با الگوی ذخیره شده مطابقت دارد یا خیر. افراد می توانند به آسانی ادراک بصری خود را با مجبور کردن خود به توجه به برخی ویژگی های محیط و نادیده گرفتن دیگر ویژگی ها کنترل کنند. به عنوان مثال، اگر در میان جمعی به دنبال دوستی بگردیم، می‌توانیم هزاران محرک بصری را نادیده بگیریم و فقط بر روی آن محرک‌هایی تمرکز کنیم (مثلاً ویژگی‌های صورت) که به ما کمک می‌کنند تشخیص دهیم دوستمان در آنجا حضور دارد یا خیر. معلمان از این ایده استفاده می کنند و از دانش آموزان می خواهند که به نمایش های بصری توجه کنند و آنها را از اهداف درس در ابتدای درس آگاه می کنند.

لوب جداری

لوب های جداری در بالای مغز در مخ مسئول حس لامسه هستند و به تعیین موقعیت بدن و ادغام اطلاعات بصری کمک می کنند. لوب های جداری دارای بخش های قدامی (جلو) و خلفی (عقب) هستند. قسمت قدامی اطلاعات مربوط به لمس، دما، وضعیت بدن و احساس درد و فشار را از بدن دریافت می کند. هر قسمت از بدن دارای نواحی خاصی در قسمت قدامی است که اطلاعات خود را دریافت کرده و شناسایی را دقیق می کند. قسمت خلفی اطلاعات لمسی را برای آگاهی از بدن فضایی یا دانستن مکان‌هایی از بدن شما در هر زمان ارائه می‌کند. لوب های جداری همچنین می توانند توجه به قسمت های مختلف بدن را افزایش یا کاهش دهند. برای مثال، درد در پای شما توسط لوب جداری دریافت و شناسایی می‌شود، اما اگر در حال تماشای یک فیلم لذت‌بخش هستید و از نزدیک به آن توجه می‌کنید، ممکن است درد پای خود را «فراموش کنید».

لوب گیجگاهی

لوب های گیجگاهی، واقع در کنار مغز، وظیفه پردازش اطلاعات شنوایی را بر عهده دارند. هنگامی که یک ورودی شنیداری دریافت می شود - مانند صدای انسان - این اطلاعات پردازش شده و برای تعیین تشخیص به حافظه شنوایی منتقل می شود. این شناخت می تواند منجر به عمل شود. به عنوان مثال، وقتی معلم به دانش‌آموز می‌گوید کتاب‌های خود را کنار بگذارند و پشت در صف بکشند، آن اطلاعات شنیداری پردازش و شناسایی می‌شود و سپس به اقدام مناسب منجر می‌شود.

محل تلاقی لوب های پشت سری، آهیانه و گیجگاهی در نیمکره چپ قشر، ناحیه ورنیکه است که به ما امکان می دهد گفتار را درک کنیم و از نحو مناسب هنگام صحبت استفاده کنیم. این ناحیه از نزدیک با ناحیه دیگری در لوب فرونتال نیمکره چپ به نام ناحیه بروکا که برای صحبت کردن ضروری است، کار می کند. اگرچه این نواحی کلیدی پردازش زبان در نیمکره چپ قرار دارند (اما ناحیه بروکا برای برخی افراد در نیمکره راست قرار دارد)، بسیاری از بخش‌های مغز برای درک و تولید زبان با هم کار می‌کنند.

لوب پیشانی

همانطور که از نام آن پیداست، لوب های پیشانی در جلوی مغز قرار دارند. لوب های پیشانی بزرگترین قسمت قشر مغز را تشکیل می دهند. وظایف اصلی آنها پردازش اطلاعات مربوط به حافظه، برنامه ریزی، تصمیم گیری، تعیین هدف و خلاقیت است. لوب های پیشانی همچنین حاوی قشر حرکتی اولیه هستند که حرکات عضلانی را تنظیم می کند. شاید بتوان گفت که لوب های پیشانی مغز به وضوح ما را از حیوانات پایین تر و حتی از اجدادمان در نسل های گذشته متمایز می کند.

لوب های فرونتال به گونه ای تکامل یافته اند که عملکردهای پیچیده تری را به عهده می گیرند. آنها به ما اجازه می دهند برنامه ریزی کنیم و آگاهانه تصمیم بگیریم، مشکلات را حل کنیم و با دیگران گفتگو کنیم. علاوه بر این، این لوب ها آگاهی از فرآیندهای ذهنی ما را فراهم می کنند، که نوعی فراشناخت است.

از بالای مغز به سمت پایین به سمت گوش حرکت کنیم، نوار سلولی وجود دارد که به عنوان قشر حرکتی اولیه شناخته می شود. این ناحیه همان ناحیه ای است که حرکات بدن را کنترل می کند. بنابراین، اگر در حین دویدن فکر کنید که "پای راست خود را جلو ببر"، این قشر حرکتی است که شما را راهنمایی می کند که پای راست خود را جلو بگذارید. هر قسمت از بدن به یک مکان خاص در قشر حرکتی نگاشت می شود، به طوری که یک سیگنال از قسمت خاصی از قشر به حرکت مناسب منجر می شود.

در جلوی قشر حرکتی ناحیه بروکا قرار دارد که محل حاکم بر تولید گفتار است. این ناحیه برای حدود 95 درصد افراد در نیمکره چپ قرار دارد. برای 5 درصد دیگر (30 درصد چپ دست ها) این ناحیه در نیمکره راست قرار دارد. جای تعجب نیست که این ناحیه با رشته های عصبی به ناحیه ورنیکه در لوب جداری چپ مرتبط است. گفتار در منطقه ورنیکه شکل می گیرد و سپس به منطقه بروکا منتقل می شود تا تولید شود.

قسمت جلویی لوب پیشانی یا قشر جلوی مغز در انسان نسبت به سایر حیوانات بزرگتر است. اینجاست که بالاترین اشکال فعالیت ذهنی رخ می دهد. قشر جلوی مغز ناحیه کلیدی برای ارتباطات پردازش اطلاعات شناختی در مغز است، زیرا اطلاعات دریافتی از حواس به اطلاعات ذخیره شده در حافظه مربوط می شود. به طور خلاصه، به نظر می رسد که جایگاه یادگیری در قشر جلوی مغز قرار دارد. همچنین تنظیم کننده آگاهی است و به ما امکان می دهد از آنچه فکر می کنیم، احساس می کنیم و انجام می دهیم آگاه باشیم.

به نظر می رسد قشر جلوی مغز در تنظیم احساسات نقش دارد. به خاطر داشته باشید که هیچ بخشی از مغز به طور مستقل کار نمی کند. بلکه اطلاعات (به شکل تکانه های عصبی) به سرعت در میان نواحی مغز منتقل می شود. اگرچه بسیاری از عملکردهای مغز موضعی هستند، بخش های مختلف مغز حتی در کارهای ساده نیز درگیر هستند. بنابراین منطقی نیست که هر عملکرد مغزی را که تنها در یک ناحیه مغزی برچسب گذاری کنیم.

محلی سازی و اتصالات متقابل

ما امروزه بیش از هر زمان دیگری در مورد عملکرد مغز می دانیم، اما مغز سال ها مورد مطالعه قرار گرفته است. عملکرد نیمکره چپ و راست موضوع بحث های مداوم بوده است. در حدود 400 ق.م بقراط از دوگانگی مغز صحبت کرد. در سال 1870 محققان بخش‌های مختلف مغز حیوانات و سربازانی را که در سر آسیب‌دیده بودند، تحریک الکتریکی کردند. آنها دریافتند که تحریک قسمت های خاصی از مغز باعث ایجاد حرکات در قسمت های مختلف بدن می شود. این ایده که مغز یک نیمکره اصلی دارد در اوایل سال 1874 مطرح شد. سال هاست که مشخص شده است که به طور کلی نیمکره چپ بر میدان بینایی و سمت راست بدن و نیمکره راست قسمت بینایی و سمت چپ بدن را تنظیم می کند. با این حال، دو نیمکره توسط دسته‌هایی از الیاف به هم متصل می‌شوند که بزرگترین آنها جسم پینه‌ای است.

زبان عمدتاً توسط نیمکره چپ کنترل می شود. وقتی جسم پینه‌ای قطع شد، بیمارانی که یک شی را دور از دید در دست چپ خود نگه داشتند، ادعا کردند که چیزی در دست ندارند. ظاهراً بدون محرک بینایی و اینکه دست چپ با نیمکره راست ارتباط برقرار می‌کند، وقتی این نیمکره ورودی را دریافت می‌کند، نمی‌تواند نامی تولید کند (زیرا زبان در نیمکره چپ قرار دارد) و با یک جسم پینه‌ای جدا شده، اطلاعات نمی تواند به نیمکره چپ منتقل شود.

تحقیقات مغزی سایر عملکردهای موضعی را نیز شناسایی کرده است. به نظر می رسد تفکر تحلیلی در نیمکره چپ متمرکز است، در حالی که پردازش فضایی، شنیداری، احساسی و هنری در نیمکره راست رخ می دهد (اما نیمکره راست ظاهراً احساسات منفی را پردازش می کند و نیمکره چپ احساسات مثبت را پردازش می کند). موسیقی در نیمکره راست بهتر پردازش می شود. جهت، در نیمکره راست؛ و تشخیص چهره، نیمکره چپ. نیمکره راست نیز نقش مهمی در تفسیر زمینه ها ایفا می کند. به عنوان مثال، فرض کنید کسی خبری را می شنود و می گوید: "عالی است!" این می تواند به این معنی باشد که فرد فکر می کند خبر فوق العاده یا وحشتناک است. زمینه معنای صحیح را تعیین می کند (مثلاً اینکه گوینده صادق است یا طعنه آمیز). زمینه را می توان از لحن، حالات چهره و حرکات افراد و آگاهی از سایر عناصر موجود در موقعیت به دست آورد. به نظر می رسد که نیمکره راست محل اصلی برای جمع آوری اطلاعات متنی است تا بتوان تفسیر مناسبی را انجام داد.

از آنجایی که کارکردها در بخش‌های مغز قرار دارند، وسوسه انگیز است که فرض کنیم افرادی که به شدت کلامی هستند تحت سلطه نیمکره چپ (چپ مغز) هستند، در حالی که افرادی که هنرمندانه و احساساتی‌تر هستند توسط نیمکره راست (راست مغز) کنترل می‌شوند. اما این یک نتیجه گیری ساده و گمراه کننده است. اگرچه نیمکره ها عملکردهای موضعی دارند، اما به هم متصل هستند و اطلاعات (تکانه های عصبی) زیادی بین آنها وجود دارد. پردازش ذهنی بسیار کمی به احتمال زیاد فقط در یک نیمکره اتفاق می افتد. علاوه بر این، ممکن است بپرسیم که کدام نیمکره بر افرادی حاکم است که هم کلامی و هم احساساتی هستند (مثلاً سخنرانان پرشور). نیمکره ها هماهنگ کار می کنند. اطلاعات برای هر دوی آنها همیشه در دسترس است. سخنرانی مثال خوبی ارائه می دهد. اگر با دوستی صحبت می‌کنید، این نیمکره چپ شماست که به شما اجازه می‌دهد گفتار تولید کنید، اما نیمکره راست شما است که زمینه را فراهم می‌کند و به شما در درک معنا کمک می‌کند.

بحث های زیادی در میان دانشمندان علوم اعصاب شناختی در مورد میزان جانبی سازی وجود دارد. برخی استدلال می کنند که عملکردهای شناختی خاص در مناطق خاصی از مغز قرار دارند، در حالی که برخی دیگر معتقدند که مناطق مختلف توانایی انجام وظایف مختلف را دارند. این بحث منعکس کننده آن است که در روانشناسی شناختی بین دیدگاه سنتی که دانش به صورت محلی رمزگذاری شده است و دیدگاه پردازش موازی توزیع شده که دانش نه در یک مکان بلکه در بسیاری از شبکه های حافظه رمزگذاری شده است تفاوت وجود دارد. شواهد تحقیقاتی برای حمایت از هر دو موضع وجود دارد. بخش‌های مختلف مغز عملکردهای متفاوتی دارند، اما عملکردها به ندرت، و یا هرگز، کاملاً در یک بخش از مغز موضعی می‌شوند. این امر به ویژه در مورد عملیات ذهنی پیچیده، که به چندین عملیات ذهنی اساسی بستگی دارد که عملکردهای آنها ممکن است در چندین منطقه گسترده شود، صادق است. تقریباً هر کاری مستلزم مشارکت هر دو نیمکره است، اما به نظر می رسد نیمکره ها انواع خاصی از اطلاعات را کارآمدتر از سایرین پردازش می کنند. بنابراین، از نظر آموزشی، تمرین آموزش به سمت‌های مختلف مغز (راست مغز، چپ مغز) توسط تحقیقات تجربی پشتیبانی نمی‌شود.

کاربردهای آموزشی

تحقیقات مغز نشان می‌دهد که بسیاری از محتوای آکادمیک عمدتاً در نیمکره چپ پردازش می‌شوند، اما نیمکره راست زمینه را پردازش می‌کند. یک شکایت آموزشی رایج این است که تدریس بیش از حد بر محتوا متمرکز است و توجه کمی به زمینه دارد. تمرکز در درجه اول بر روی محتوا باعث ایجاد یادگیری دانش‌آموز می‌شود که ممکن است به رویدادهای زندگی ارتباطی نداشته باشد و تا حد زیادی بی‌معنی باشد. این نکات نشان می‌دهد که برای معنادار کردن یادگیری - و در نتیجه ایجاد ارتباطات عصبی گسترده‌تر - معلمان باید تا حد امکان از زمینه استفاده کنند.

بیشتر دانش آموزان مطالب درسی را از یک کتاب مطالعه می کنند که دارای تصاویر مختلف است. گاهی یک معلم یک فیلم را به آنها نشان می دهد. برای کمک به ارتباط این یادگیری با زمینه، می توان از فعالیت های دیگر استفاده کرد. یک موزه محلی دارای امکاناتی است که یک محیط کنترل شده طبیعی را زنده می کند. این فعالیت ها به کودکان کمک می کند تا ویژگی های محیط طبیعی را با عوامل زمینه ای آنها مرتبط کنند.

مطالعه تاریخ در انزوا برای بسیاری از دانش آموزان خسته کننده است. در طول سال ها، بسیاری از رهبران جهان به دنبال راه حل هایی برای صلح جهانی بوده اند. تأسیس جامعه ملل در شکل سازمان ملل متحد و راه‌های معاصری که دولت‌ها برای از بین بردن تجاوزات (مثلاً خلع سلاح هسته‌ای) تلاش می‌کنند، ترسیم می‌کند که صلح جهانی چگونه بدست آمده است. بحث‌های کلاسی، از دانش‌آموزان می‌خواهد که اهداف، ساختارها و مشکلات جامعه ملل را با رویدادهای جاری مرتبط کنند و در مورد اینکه چگونه جامعه ملل برای سازمان ملل متحد و برای هوشیاری جهانی در مورد تجاوز، سابقه ایجاد کرده است، بحث کنند.

یادگیری در مورد فرآیندهای روانشناختی جدا از موقعیت‌های واقعی، اغلب دانشجویان را متعجب می‌کند که چگونه فرآیندها برای افراد اعمال می‌شود. فرآیندهای پیاژه در رشد کودک (مثلاً خود محوری)، در دوره های کارآموزی دانشجویان با ثبت رفتارهای نمایش داده شده توسط کودکان که نشان دهنده آن فرآیندها است، عینی می شود و یادگیری محتوا با زمینه ها مرتبط می شوند (یعنی فرآیندهای روانشناختی تظاهرات رفتاری دارند).

مجله اینترنتی یادگیری و آموزش (روان تنظیم)

روانشناسی یادگیری، آموزش، و رشد و تحول

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

اهمیت و ضرورت مشاوره تحصیلی

سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳، 18:46

اهمیت و ضرورت مشاوره تحصیلی

نیاز انسان به راهنمایی و مشورت با دیگران در تصمیم گیری ، انتخاب و بکار گیری راه حلهای مناسب در زندگی بر کسی پوشیده نیست. خصوصا در سنینی که فرد ناچار به انجام انتخابهای مهمی است. مسلما چنین مشاوره‌ها و راهنماییهایی کمک شایان توجهی در اقدامات درست و مناسب او خواهد داشت و از خطا رفتن راهها و تصمیمات انتخابی جلوگیری خواهد نمود. بیشتر عدم موفقیتها ، شکست و در نیمه راه ماندنها ، ناشی از عدم داشتن اطلاعات کافی در زمینه موضوع و انجام انتخابهای نادرست است. از اینرو چنانچه انجام مشاوره در زمینه‌های مختلف مثل مشاوره ازدواج ، مشاوره در شرایط بحرانی ، مشاوره شغلی و غیره اهمیت دارد در زمینه تحصیلی نیز حائز اهمیت فراوان است

مشاوره تحصیلی چیست؟

مشاوره تحصیلی شاخه ای از علم روانشناسی است که حیطه فعالیت آن کار با دانش آموزان و دانشجویان می باشد. مشاوره تحصیلی مشاوره تخصصی به دانش آموزان و دانشجویانی است که با هدفگزاری و تلاش به دنبال موفقیت در مسیر تحصیل خود و آزمون های پیش روی خود هستند. علاوه بر آن مشاوران در این مسیر به بررسی و حل مشکلات پیش روی آنها می پردازند.

مشاور تحصیلی چه کسی است؟

مشاور تحصیلی روانشناس متخصص در حوزه مشاوره تحصیلی و برنامه ریزی می باشد که با تسلط بر سر فصل کتاب های عمومی و تخصصی تمام مقاطع تحصیلی و با دانش و علم روانشناختی خود سعی دارد دانش آموزان و دانشجویان را در مسیر تحصیل خود راهنمایی و مشاوره دهد.

مزایای مشاوره تحصیلی چیست؟

اگر تا به امروز بر این عقیده بودید که مشاوران تحصیلی فقط به برنامه ریزی تحصیلی یکسان می پردازند و تنها هنر آنها این است که دانش آموز را مجبور به درس خواندن کنند، سخت در اشتباهید! زیرا فعالیت آنها بسیار گسترده تر از این حرف‌ها است؛ همچنین بهتر است بدانید یک مشاور تحصیلی حرفه ای هیچوقت دانش آموز را مجبور به مطالعه نمی کند بلکه با تنظیم برنامه درسی که مناسب دانش آموز باشد و ارائه سخنان امید بخش و انگیزه دهنده، آن را به مطالعه علاقمند میکند.

ضرورت مشاوره تحصیلی برای دانش آموزان

مشاوره تحصیلی به دانش آموزان کمک می‌کند ویژگیها و استعدادهای خود را بهتر بشناسند و به شرایط و خصوصیاتی که یا توجهی به آنها نداشته‌اند و یا میزان توجه به آنها کمتر بوده است با دقت بیشتری نگاه کنند. علاوه بر این اطلاعات آنها را در زمینه‌های مختلف تحصیلی بالاتر بوده و در صورت وجود نواقصی در عملکردشان آنها را شناسایی کرده و راه حلهایی برای رفع نواقص ارائه می‌کند.

ضرورت مشاوره تحصیلی برای والدین

در امر تحصیل فرزندان ، خانواده و والدین نقش بسزایی دارند. بطوریکه عامل خانواده از عوامل مهم در زمینه پیشرفت تحصیلی دانش آموز یا وقوع افت تحصیلی است. انگیزه‌ها و علایق تحصیلی دانش آموز در خانواده شکل می‌گیرد و به آن جهت داده می‌شود و مسیری برای هدایت آن فراهم می‌شود. خانواده سرعت دانش آموز را در رسیدن به اهداف تحصیلی تنظیم می‌کند. خانواده‌های بدون انگیزه، بدون اطلاع و غیر فعال موجب کاهش سرعت دانش آموزان بااستعداد می‌شوند. از اینرو در فرآیند مشاوره تحصیلی ، لزوم انجام مشاوره با والدین ضرورت و اهمیت خاصی پیدا می‌کند.

ضرورت مشاوره تحصیلی در زمینه جلوگیری از افت تحصیلی

برخی از دانش آموزان به خاطر شرایط ویژه‌ای که دارند بیشتر در معرض افت تحصیلی هستند و برخی از آنها افتان و خیزان تجربه هایی از افت تحصیلی داشته‌اند. برخی از علل افت تحصیلی این دانش آموزان به عوامل بیرونی مثل خانواده ، مدرسه و ... مربوط می‌شود. و برخی از علل ، علل فردی هستند مثل انگیزه خود دانش آموز ، روشهای مطالعه و برنامه ریزی، علایق و استعدادها و غیره. مشاوره تحصیلی برای این دسته از دانش آموزان اهمیت بسزایی دارد. در جریان مشاوره تحصیلی به این دانش آموزان کمک می‌شود علت افتها و شکستهای خود را بشناسند و با راهکارهایی آشنا شوند که به آنها در رفع آن علتها و یا کاهش تاثیر آنها در مسائل تحصیلیشان کمک می‌کنند.

ضرورت مشاوره تحصیلی برای تشخیص و هدایت دانش آموزان استثنایی

درصد کمی از دانش آموزان در گروه دانش آموزان استثنائی قرار دارند. از لحاظ علمی دانش آموزان استثنایی شامل دانش آموزانی می‌باشند که معلولیتهایی در زمینه‌های مختلف جسمی مثل شنوایی ، بینایی و یا هوشی دارند. لزوم مشاوره تحصیلی برای این دسته از دانش آموزان نیز به وفور احساس می‌شود. به این دلیل که آنها و خانواده‌های آنها نیازمند اطلاعات بیشتری در ارتباط با آینده تحصیلی و شغلی آنها هستند.

مشاوره تحصیلی در زمینه بررسی افت تحصیلی

برخی از دانش آموزان ممکن است دچار افت تحصیلی شوند. برخی از این دانش آموزان خود به مشاوره تحصیلی مراجع می‌کنند و برخی توسط مسئولین مدرسه به مشاور مدرسه معرفی می‌شوند. در هر حال مشاور تحصیلی به بررسی عمل مختلف افت تحصیلی می‌پردازد. برای بررسی احتمال وجود عمل خانوادگی از خود دانش آموز و خانواده او کمک می‌گیرد.

شناخت و پیدا کردن علت افت تحصیلی در گام اول قرار دارد. بعد از پیدا کردن علت ، مشاور به کمک دانش آموز و در صورت لزوم خانواده او و مسئولین مدرسه به رفع آن علت اقدام می‌کنند. یا اینکه راهنمایی هایی به دانش آموزان برای رفع علت ارائه می‌شود و پیشرفت او مورد پیگیری قرار می‌گیرد. از جمله این راهنمایی شامل شیوه افزایش انگیزش دانش آموز ، آموزش شیوه‌های صحیح مطالعه ، آموزش شیوه‌های مواجهه با تغییرات اساسی و غیره خواهد بود.

مشاوره تحصیلی در زمینه کاهش اضطراب امتحان

اغلب افراد در جلسه امتحان و یا قبل از آن درجاتی از اضطراب را دارا هستند. داشتن مقداری اضطراب در شرایط امتحانی کاملا طبیعی و گاهی حتی ضروریست. چون موجب بالا نگه داشته شدن سطح انگیختگی فرد شده و عملکرد او را بهبود می‌بخشد. اما در صورتیکه میزان این اضطراب از حد طبیعی بالا برود باعث مختل شدن عملکرد فرد خواهد شد. بنابراین مشاور تحصیلی تلاش می‌کنند با آموزش شیوه صحیح مطالعه ، بالا بردن کارآیی حافظه و استفاده بهینه از زمان ، دانش آموز اطمینان و یقین نسبت به خود پیدا کند.

به عبارتی تلاش می‌کند اعتماد به نفس او را بالا ببرد تا از پیدا شدن افکاری که باعث اضطراب در او می‌شوند جلوگیری کند. چنین دانش آموزانی افکاری از این قبیل دارند. نمره کمی خواهم گرفت، خوب نخوانده‌ام، همیشه شکست می‌خورم و ... . مشاوره تحصیلی کمک می‌کند تا دانش آموز با تسلط بیشتری به مطالب مورد نظر سر جلسه امتحان حاضر شود و علاوه بر این به خود اعتماد به نفس داشته باشد.

وظایف مشاوران تحصیلی:

همانطور که گفته شد تصور اینکه فعالیت مشاوره تحصیلی تنها در چند زمینه (انتخاب رشته ، انتخاب محل تحصیل ، برنامه ریزی درسی و …) می باشد کاملا اشتباه است. حیطه تخصص و فعالیت مشاوران تحصیلی بسیار گسترده است که در ادامه به بعضی از آنها اشاره خواهیم کرد.

استعدادیابی تحصیلی و شغلی:

امروزه بسیاری از انسان های اطرافمان را می بینیم که از انتخاب رشته تحصیلی خود پشیمان هستند و یا از حرفه ای که در آن مشغول کار هستند ناراضی اند. یکی از وظایف مشاور تحصیلی استعدادیابی می باشد. بررسی اینکه علاقه یک نوجوان به چه رشته ای می باشد ، استعداد او در چه زمینه ای است و در آینده چه حرفه و شغلی مناسب روحیه ی او می باشد کاملا به عهده مشاوران تحصیلی است.

بررسی افت تحصیلی

بسیار از والدین در طول دوره تحصیلی دانش آموز خود به یکباره شاهد افت تحصیلی فرزندانشان می شوند. در اکثر موارد پدر و مادر ها تمام شرایط را بر وفق مراد می دانند و افت تحصیلی فرزند خود را کاملا بی دلیل می دانند. در بعضی از موارد هم افت تحصیلی دانش آموز را به گردن دوستان و همسالان او می اندازند در حالی که بررسی این موضوع به عهده مشاور متخصص است. مشاور با بررسی عوامل مختلف به شناخت و پیدا کردن دلایل افت تحصیلی می پردازد. سپس با ارائه راهکار ها و آموزش های لازم به دانش آموز و خانواده او مشکل بوجود آمده را بر طرف و حل می کند.

آموزش شیوه صحیح مطالعه

گاهی خیلی از دانش آموزان بسیار با استعداد هستند و مشکل خاصی هم از نظر یادگیری ندارند اما آنطور که باید نتیجه دلخواهشان را نمی گیرند. آن ها در بیشتر مواقع در ایام قبل از امتحان زمان زیادی را از دست می دهند و دلیل آن هم عدم مهارت کافی در زمینه روش های صحیح مطالعه و خواندن می باشد.یکی دیگر از وظایف مشاور تحصیلی بکارگیری آموزش های لازم در جهت اصلاح روش های مطالعه به دانش آموزان و دانشجویان می باشد.

حل مشکلات اضطرابی

بسیاری از دانش آموزان با اختلال اضطراب قبل از امتحان روبرو هستند و همین امر موجب به هدر رفتن تلاش آنها می شود.آن ها گاهی تمام اصول و تکنیک های مطالعه را اجرا می کنند ، مطالب درسی خود را به خوبی یاد می گیرند اما اضطراب امتحان موجب می شود تا امتحان خود را خراب کنند.مشاوران تحصیلی وظیفه دارند به بررسی و حل مشکلات اضطراب محصلان بپردازند. همانطور که گفته شد حیطه فعالیت مشاور تحصیلی بسیار زیاد است. افزایش اعتماد به نفس ، طراحی یک برنامه هدفمند مختص هر دانش آموز در هر رشته ، تعیین هدف و … دیگر مواردی است که آنها به عهده دارند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

موفقیت و خودپنداره تحصیلی

سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳، 15:11

موفقیت و خودپنداره تحصیلی

خودپنداره تحصیلی به ارزش‌گذاری فرد در زمینه‌های مختلف تحصیلی گفته می‌شود و نوع مثبتش تاثیر زیادی در پیشرفت تحصیلی و بقیۀ ابعاد زندگی دارد.

خودپنداره یکی از اصطلاحات مهم روانشناسی است و به تصویری که هر فرد از خودش دارد، گفته می‌شود. خودپنداره ممکن است مثبت یا منفی باشد و به صورت مستقیم روی رفتار، اعمال، احساسات و اعتماد به نفس فرد تاثیر دارد.

خودپنداره تحصیلی یک مفهوم مهم در روانشناسی تحصیلی است که به ارزش‌گذاری فرد برای خود در زمینه‌های تحصیلی مختلف اطلاق می‌شود. این مفهوم نقش مهمی در پیشرفت و انگیزش تحصیلی دانش‌آموزان و دانشجوها دارد و شامل بعدهای مختلفی مثل خودپنداره ریاضی، خودپنداره زبان، خودپنداره علوم و سایر دروس است.

خودپنداره چیست؟

همانطور که گفته شد، خودپنداره یکی از مفاهیم مهم در روانشناسی است. به گفتۀ کارل راجرز، «خود» جزء محوری شخصیت هر فرد است که با تعامل با اجتماع رشد می‌کند و هدف نهایی آن رسیدن به ثبات است. تجربیات گذشته، نظرات دیگران و اهداف آینده مواردی هستند که باعث شکل گرفتن خودپنداره می‌شوند. این مفهوم یک نظام پویایی است که با اعتقادات، ارزش‌ها، استعدادها و توانایی‌های هر فرد رابطه دارند و به صورت مستقیم روی مسیری که فرد در زندگی در پیش می‌گیرد تاثیر دارد.

خودپنداره تاثیر بسزایی بر سلامت روانی، اعتمادبه‌نفس، رضایت از زندگی و عملکرد فرد دارد. فردی که خودپنداره‌ مثبت داشته باشد، خود را با تمام محدودیت‌ها، نقاط ضعف و قوت می‌پذیرد و احساس ارزشمندی و توانمندی دارد. در سمت مقابل فردی که خودپندارۀ منفی داشته باشد، خود را بی‌ارزش، ناتوان و بی‌لیاقت می‌بیند.

خودپنداره چندین جنبه دارد؛ اما معمولا در سه دسته عمدۀ زیر تقسیم می‌شود:

  1. خود پنداره فیزیکی (برخوردهای فرد با بدن خود)
  2. خود پنداره اجتماعی (برخوردهای فرد با دیگران)
  3. خودپنداره شخصی (برخوردهای فرد با خصوصیات شخصی خود)

هر کدام از این جنبه‌ها ممکن است با سایر جنبه‌ها هم‌خوانی یا ناسازگاری داشته باشد.

خودپنداره تحصیلی چیست؟

حال با مقدمه‌ای که در مورد مفهوم اصلی خودپنداره گفتیم، بهتر است در مورد خودپنداره تحصیلی هم صحبت کنیم. خودپنداره تحصیلی یک مفهوم مهم در روانشناسی تحصیلی است که به ارزش‌گذاری فرد برای خود در زمینه‌های تحصیلی مختلف اطلاق می‌شود. این مفهوم نقش مهمی در پیشرفت و انگیزش تحصیلی دانش‌آموزان و دانشجوها دارد و شامل بعدهای مختلفی مثل خودپنداره ریاضی، خودپنداره زبان، خودپنداره علوم و سایر دروس است. این مفهوم تحت تاثیر عوامل متفاوتی مثل بازخورد معلم‌ها، نظرات هم سن‌و‌سال‌ها، نتایج امتحانات، جنسیت و سبک فرزندپروری والدین گسترش پیدا می‌کند. دیدگاه‌های نظری مختلفی هم مانند دیدگاه کارل راجرز، دیدگاه ابراهام مزلو، دیدگاه آلفرد آدلر و دیدگاه کوپر اسمیت در این باره وجود دارد؛ اما به صورت کلی مفاهیم پایه در مورد خودپنداره تحصیلی به شرح زیر است:

چندبعدی بودن خودپنداره تحصیلی: این مفهوم به معنی این است که خودپنداره تحصیلی هر فرد در هر درس یا زمینه تحصیلی متفاوت است و هر کدام از آن‌ها تحت تاثیر عوامل مختلفی هستند. برای مثال ممکن است یک دانش‌آموز در درس ریاضی خودپنداره بالایی داشته باشد، اما خودپنداره او در درس زبان پایین باشد.

انگیزش تحصیلی و خودپنداره تحصیلی: براساس این مفهوم خودپنداره تحصیلی و انگیزشی هر فرد با هم یک رابطه دوطرفه دارند. برای مثال اگر فردی خودپنداره تحصیلی بالاتری داشته باشد، انگیزش تحصیلی وی نیز بالاتر خواهد بود و پشتکار و تلاش بیشتری هم دارد.

خودکارآمدی تحصیلی و خودپنداره تحصیلی: این مفهوم به باور فرد در قابلیت‌های خود برای انجام چالش‌ها و کسب موفقیت در زمینه‌های تحصیلی اطلاق می‌شود. خودکارآمدی تحصیلی در واقع نوعی از خودپنداره تحصیلی است که روی عملکرد فرد در شرایط خاص تاکید دارد. در واقع خودپنداره تحصیلی، نظر فرد درباره قابلیت‌های کلی خود است و خودکارآمدی تحصیلی هم نظر فرد درباره قابلیت‌های خاصی است که در شرایط خاص ممکن است به آن‌ها نیاز داشته باشد.

راه‌های تقویت خودپنداره تحصیلی

شما می‌توانید از طریق روش‌های زیر خودپنداره تحصیلی خودتان را به شکل چشمگیری تقویت کنید و خودپنداره منفی خودتان را به خودپنداره مثبت تبدیل کنید:

تشویق و تقویت خود: شما باید به خودتان اعتماد داشته باشید و به توانایی‌ها و استعدادهای خودتان افتخار کنید. زمانی که چالش‌های تحصیلی را با موفقیت پشت سر می‌گذارید برای خودتان یک جایزه در نظر بگیرید. همچنین زمانی هم که با شکست یا عدم موفقیت روبرو می‌شوید خودتان را سرزنش نکنید و از آن به عنوان یک فرصت برای یادگیری و رشد بیشتر استفاده کنید.

بازخورد مثبت دریافت کنید: از معلم‌ها، همکلاسی‌ها، دوستان و خانواده خودتان بخواهید که نظرات و ارزیابی‌های سازنده‌ای را درباره عملکرد و پیشرفت تحصیلی به شما بدهند. بازخورد مثبت باعث افزایش اعتمادبه‌نفس، انگیزش و احساس رضایت خواهد شد و خودپنداره تحصیلی شما را بهبود می‌بخشد.

اهداف قابل دسترس و چالش برانگیز تعیین کنید: اهداف تحصیلی مناسب و مشخصی برای خودتان تعیین کنید که نه خیلی آسان و نه خیلی دشوار باشند. اهدافی که تعیین می‌کنید باید با سطح توانایی، علاقه و نظام ارزش شما همگام باشند. همچنین باید بتوانید برای دستیابی به این اهداف برنامه‌ریزی کنید و استراتژی و راهبردهای مناسبی برای خودتان تعیین نمایید. پاسخگو بودن به خود و دیگران درباره پروسه و نتایج چالش‌برانگیز شما را به سمت چالش‌های جدیدتر حرکت خواهند داد.

فعالانه در فعالیت‌های آموزشی شرکت کنید: سعی کنید در کلاس حضور فعالی داشته باشید. سوالاتی که در ذهن دارید را بپرسید. در گروه‌های کلاسی به یکدیگر کمک کنید، نظرات دیگران را گوش کنید و نظرات خودتان را هم با آن‌ها به اشتراک بگذارید.

با رعایت کردن این نکات می‌توانید خودپنداره تحصیلی خودتان را به شکل قابل توجهی تقویت کنید و آن را از یک خودپنداره منفی به یک خودپنداره مثبت تبدیل نمایید.

نقش خودپنداره دانش‌آموزان در موفقیت تحصیلی

خودپنداره یکی از عوامل مهم و تاثیرگذار بر یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموز است و همان‌طور که اشاره کردیم، به ارزش‌گذاری فرد برای خود در زمینه‌های مختلف، خودپنداره گفته می‌شود. خودپنداره تحصیلی نیز یکی دیگر از انواع خاص خودپنداره است که به ارزش‌گذاری فرد در زمینه‌های تحصیلی مختلف مانند ریاضی، زبان، علوم و سایر دروس اطلاق می‌شود. خودپندارگی رابطۀ مستقیم و دوطرفه‌ای با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دارد؛ یعنی پیشرفت تحصیلی می‌تواند خودپنداره تحصیلی را افزایش دهد. در سمت مقابل خودپنداره تحصیلی هم می‌تواند باعث پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان شود. به عبارت دیگر زمانی که دانش‌آموز نمرۀ بالایی می‌گیرد و می‌تواند چالش‌های تحصیلی را با موفقیت پشت سر بگذارد، خودپنداره تحصیلی وی بالاتر می‌شود. زمانی هم که خود پنداره فرد بالاتر برود، انگیزه، پشت‌کار و تلاش او بیشتر خواهد شد که در نهایت به پیشرفت تحصیلی فرد منجر می‌شود.

در نظر داشته باشید که خودپنداره تحصیلی یک مفهوم چندبعدی است. یک دانش‌آموز ممکن است در یک درس یا زمینۀ تحصیلی خودپنداره بالایی داشته باشد و به همین خاطر نمرات وی در آن درس نیز بیشتر خواهد بود اما در درس دیگری ممکن است خودپنداره تحصیلی ضعیف‌تر و نمرات پایین‌تری داشته باشد. عوامل مختلفی مثل عوامل فردی (مثل جنسیت، سطح هوش و سبک فکر کردن) و عوامل اجتماعی (مثل بازخوردهای اطرافیان) ممکن است روی تقویت یا ضعیف شدن خودپنداره فرد تاثیر بگذارند.

سخن نهایی

خودپنداره تحصیلی یکی از مفاهیم بسیار مهم در مورد روانشناسی تحصیلی است که ارزش‌گذاری فرد برای خود در زمینه‌های تحصیلی مختلف اطلاق می‌شود. همانطور که گفته شد، خودپنداره تحصیلی و پیشرفت تحصیلی با هم رابطه مستقیم دارند و می‌توانند روی هم تاثیر بگذارند. همچنین خودپنداره تحصیلی تحت تاثیر عوامل مختلفی مثل عوامل فردی و اجتماعی قرار دارد و هر کدام از این موارد می‌توانند روی تقویت یا ضعف خودپنداره تاثیرگذار باشند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

راهنمای کلی تحقیق در مورد یادگیری تحصیلی

دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳، 11:29

راهنمای کلی تحقیق در مورد یادگیری تحصیلی

فراگیران چگونه در زمینه‌های موضوعی مانند خواندن، نوشتن، ریاضیات، علوم و تاریخ یاد می‌گیرند و چگونه می‌توانیم با استفاده از روش‌های آموزشی مانند بازخورد، مثال‌ها، خود توضیحی، تدریس خصوصی و تجسم به افراد در یادگیری کمک کنیم؟ این سؤالات در مورد چگونگی کارکرد یادگیری و نحوه عملکرد آموزش، هم در عمل آموزشی و هم در نظریه یادگیری نقش اساسی دارند و در عنوان روانشناسی موضوع درسی یکپارچه می شوند. "روانشناسی موضوع"، که امروزه بخش مهمی از پژوهش را به خود اختصاص داده است، مطالعه علمی چگونگی یادگیری دروس مدرسه مانند خواندن، نوشتن و ریاضیات است. همچنین یادگیری مباحث کلی تر مانند تفکر انتقادی، حل مسئله، فراشناخت، و انگیزش در این حیطه قرار می گیرد.

در طول چند دهه گذشته، محققان در علم یادگیری و آموزش پیشرفت های هیجان انگیزی داشته اند. مرور کامل پیشرفت های تحقیقاتی معمولا دشوار است؛ زیرا محققان برجسته در سراسر جهان که متخصصان بسیار معتبری در موضوعات خاص خود و مشارکت‌کنندگان فعال در این موضوعات هستند هر روزه زمینه های جدیدی معرفی می کنند و زمینه های قبلی را نیز نقد و بررسی دوباره می کنند.

یادگیری تحصیلی شامل نحوه یادگیری افراد در زمینه های موضوعی – مانند خواندن، نوشتن، ریاضیات، علوم، تاریخ، زبان دوم و تربیت بدنی - و همچنین نحوه کسب دانش و فرآیندهای مورد نیاز برای تفکر انتقادی، خود تنظیمی ، و انگیزش است. علم آموزش روش‌های آموزشی مؤثر است - مانند بازخورد، مثال‌ها، خود توضیحی، تعامل با همتایان، یادگیری مشارکتی، پرسش، بحث، تدریس خصوصی، تجسم‌سازی و شبیه‌سازی. علم یادگیری یعنی دانش نحوه یادگیری افراد و علم آموزش یعنی دانش و توانایی اینکه چگونه به فراگیران در یادگیری کمک کنیم.

یادگیری و آموزش در محیط‌های مختلف کلاسی و غیرکلاسی و با فراگیران مختلف، چه دانش‌آموزان ابتدایی تا دبیرستان و چه فراگیران بزرگسال، صورت می گیرد. یادگیری این جنبه کلی را برجسته می کند. در واقع یادگیری در جایی که آموزش وجود ندارد نیز در جریان است. حتی در بدترین شرایط آموزشی نیز یادگیری به نحوی در جریان است. در مقابل آموزش عمدتا متمرکز است و در موضوع خاصی در جریان است.

یادگیری و آموزش اگرچه دو فرایند کاملا متمایز هستند اما ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند؛ به گونه ای که نظریه پردازی و کاربردهای عملی یک حیطه با نظریه پردازی و کاربردهای عملی حیطه دیگر همایندی بسیاری دارند. این همایندی در یادگیری تحصیلی به اوج خود می رسد.

یادگیری اگرچه دارای مفاهیم و فرایندهای کلی و تعمیم یافته است در حیطه های مشخص بهتر و ظریف تر جریان می یابد که شامل نحوه یادگیری افراد در خواندن، نوشتن، ریاضیات، علوم، تاریخ، زبان دوم و تربیت بدنی و همچنین یادگیری تفکر انتقادی، یادگیری خود نظارتی و یادگیری با انگیزه است. این تعامل فرایندها و محتوای موضوعی خاص است که امروزه به آن گرایش زیادی وجود دارد. یادگیری در حیطه های خاص ممکن است قوانین خود را داشته باشد. هنوز علم روانشناسی در این باره حکم مشخصی را ارائه نکرده است. اما گمانه این است که تعامل فرایند ها و موضوع محتوایی چیزی بیشتر از فرایندهای صرف هستند. بطور مثال حل مسئله در علوم اجتماعی می تواند تصویر متفاوتی از حل مسئله در علوم تجربی داشته باشد. برخی معتقد هستند که حل مسئله کلی محدودیت های کاربردی زیادی را دارد.

در بخش آموزش نیز اگرچه در موضوعات خاص مانند آموزش تاریخ، ادبیات، ریاضی، و علوم بیشتر در جریان است؛ اما نکته های اصلی آموزشی تعمیم یافته هستند که روش‌های آموزشی را از یکدیگر متمایز می کنند؛ مانند بازخورد، مثال‌ها، خود توضیحی، تعامل با همتایان، یادگیری مشارکتی، پرسش، بحث، تدریس خصوصی، تجسم‌سازی و شبیه‌سازی رایانه‌ای. این مثال ها با مفاهیم یادگیری همسانی زیادی دارند.

به همین دلیل است که امروزه از علم آموزش سخن می گویند. البته این موضوع همان بحث سابقه دار است که روانشناسی تربیتی یک علم مستقل است یا صرفا کاربردهای روانشناسی در آموزش و پرورش است. امروزه بیشتر معتقد هستند که روانشناسی تربیتی یک علم مستقل است. بر همین مبنا آموزش نیز صرفا کاربرد علم یادگیری معنی نمی شود؛ بلکه نیاز به علم مستقلی است که آموزش را بر اساس روشهای علمی بررسی کند.

بدین ترتیب مسائل یادگیری و آموزش در هم آمیخته می شوند. گرایش یادگیری به استخراج موارد تعمیم یافته است. گرایش آموزش به کاربردهای عینی و جزیی است. با این وجود این تمایز نظری است و در عمل، یادگیری و آموزش در سراسر طیف بررسی علمی گسترده است.

علاقه مندان به تحقیقات در مورد یادگیری و آموزش در زمینه های موضوعی آکادمیک باید از چارچوب مطالب آموزشی و تحقیقی آگاه باشند تا بتوانند انسجام و یکپارچگی کار خود را حفظ کنند. راهنمای تحقیق یادگیری نشان می دهد که بهترین کارهای تحقیقاتی انجام شده در زمینه باید در دستور کار مولفین و دانشجویان قرار گیرد. دانشجویان همچنین باید از پیشرفت‌هایی که در تحقیق در مورد یادگیری و آموزش ایجاد شده است، قدردانی کنند و ارزش این یافته ها را راهنمای کار خود قرار دهند.

هدف و منطق

این راهنمای کلی تحقیق در مورد یادگیری و آموزش یک بررسی متمرکز، سازماندهی شده و مبتنی بر شواهد از آنچه تحقیقات درباره نحوه یادگیری افراد و نحوه کمک به یادگیری افراد می گویند ارائه می کند. راهنمای کلی تحقیق در مورد یادگیری و آموزش همچنین به دنبال بررسی یادگیری و آموزش در محیط‌های آموزشی مختلف از جمله در کلاس‌های درس و خارج از کلاس‌ها، و با انواع فراگیران از جمله دانش‌آموزان، دانشجویان و یادگیرندگان بزرگسال است.

امروزه دانشجویان تحصیلات تکمیلی، محققین و متصدیان مناصب علمی علاقه مند به رویکرد مبتنی بر شواهد برای یادگیری و آموزش مناسب هستند. در حال حاضر، تصمیم گیری در مورد عملکرد آموزشی اغلب بر اساس نظرات، توصیه ها یا رویه رایج است. در مقابل، راهنمای کلی تحقیق در مورد یادگیری و آموزش نشان می دهد که چگونه عملکرد آموزشی را می توان با شواهد پژوهشی در مورد اینکه چه چیزی در آموزش کار می کند و چرا کار می کند هدایت کرد.

نخست آنکه تحقیقات تجربی در یک حوزه خاص شامل تعریف ساختارهای کلیدی و رابطه آن با مثال ها یا موارد گویا است. محقق باید در این زمینه پیش از ورود به تحقیق تسلط ایجاد کند. بخش اساسی این تعاریف و مثال ها عمدتا در متون درسی یافت می شود و بخش اختصاصی آن در مقاله های مهم و کلیدی یک حیطه مطرح می شود. تسلط محقق به این مفاهیم راهگشای یک تحقیق منسجم و یکپارچه است. آنچه که ویژگی اصلی این مفاهیم را تشکیل می دهد مسئله وضوح است. هر چه تسلط محقق بر این مفاهیم بیشتر باشد دانش او وضوح بیشتری پیدا می کند. مسئله وضوح با ساختار مطالب نیز ارتباط دارد. ساختار مشخص و تفضیلی وضوح بالا را نشان می دهد. سازه هایی که وضوح بالا دارند دارای فرایندها و مولفه های مشخص تری هستند.

دوم، زمینه تاریخی موضوع یا حوزه، ریشه های یادگیری و آموزش در آن موضوع یا حوزه را برجسته می کند. زمینه تاریخی در بیشتر موارد مورد توجه مبتدیان علم قرار نمی گیرد. زمینه تاریخی بخصوص ریشه های یک موضوع علمی را برجسته می کند و در فهم و درک آن موضوع سهم بسزایی دارد.

سوم چارچوب نظری کلی یادگیری و آموزش زمینه را برای مدل ها یا نظریه های اصلی مرتبط با موضوع یا حوزه خاص ایجاد می کند. چارچوب نظری در واقع اجماع بزرگان علم در یک حیطه خاص است که شاید مهمترین جنبه علم تلقی می شود. اگرچه چارچوب های مختلفی یافت می شود اما نشان دهنده اهمیت و جایگاه علم بطور کلی و موضوع و محتوای علمی بطور خاص می شود. در گذشته چارچوب های بسیار گسترده به عنوان نظریه های بزرگ چندان موفق نبوده اند و براحتی نقاط ضعف خود را آشکار کرده اند. امروزه گرایش به مدل های علمی وجود دارد که در واقع نظریه های کوچک تری هستند که در درون یک رشته و موضوع علمی در جریان هستند.

باید گفته شود که بدون مبنای نظری مناسب انجام تحقیق، هدف تحقیق را که افزایش درک و آگاهی بشری در ادامه دانش کنونی است محقق نمی کند. اگرچه زمینه های عملی از اهمیت بسزایی برخوردارند و اولویت عملی در موارد خاص برقرار است اما باید به خاطر سپرد که علم یک حرکت سیستماتیک است و شاید بتوان گفت که جایگاه کنونی علم به عنوان راهنمای بشری از سیستماتیک بودن آن نشات می گیرد.

چهارم، روندها و مسائل جاری تحقیق به آندسته از مسائل می پردازد که عمدتا هنوز در مرحله بررسی و آزمایش هستند و اصطلاحا ادبیات تحقیق را می سازند که ترکیب یافته ها یا نتایج کلیدی را برجسته می کند.

پنجم، مفاهیم عملی که روی دیگر سکه تحقیق را تشکیل می دهد ارتباط تحقیق را با فعالیت و تمرین یادگیری و آموزش پیشنهاد می کند.

و ششم، مسیرهای آینده مراحل یا گام های بعدی مورد نیاز برای تحقیقات آینده را در نظر می گیرد. این مسیر پیشنهادات محققین را تشکیل می دهد و موضوعات مهم و جدید تحقیقی را ارائه می کند.

دانشمندان برای شواهد تجربی ارزش قائل هستند؛ بنابراین قلب هر حیطه تحقیق، مروری بر تحقیقات تجربی مرکزی در آن حیطه است. هدف مرور محدودی از برنامه تحقیقاتی هیچ نویسنده ای نیست، بلکه باید مهم ترین پیشرفت ها در این حوزه را بررسی کند. دانشمندان، همچنین، برای مبنای نظری ارزش قائل هستند؛ بنابراین توصیف از یک مدل یا نظریه قابل آزمایش مرتبط با موضوع یادگیری یا آموزشی مورد توجه خواهد بود. دانشمندان، همچنین، برای کاربرد آموزشی ارزش قائل هستند؛ بنابراین پیامدهای عملی برای آموزش بر پایه شواهد پژوهشی و بر اساس نظریه‌ای درباره نحوه یادگیری افراد شکل می گیرد.

وضوح، اختصار و سازماندهی ویژگیهای یک راهنمای کلی هستند. به جای ارائه یک دایره المعارف، بر روی چند پیشرفت عمده تمرکز می شود که نشان دهنده پیشرفت در این زمینه است. مقایسه مسائل روز و بافت تاریخی آن مفاهیم اصلی تحقیق را آشکار می کند و کمک می کند تا بتوانید ریشه های آن موضوع یا دامنه را ببینید. اختصار در مقابل جامعیت قرار ندارد. جامعیت مجموعه وسیعی از حوزه های علمی، ساختارهای یادگیری و روش های آموزشی را یکپارچه می کند.

راهنمای موضوعی تحقیق در مورد یادگیری

"روانشناسی موضوع" مطالعه علمی چگونگی یادگیری دروس مدرسه مانند خواندن، نوشتن و ریاضیات است. اگرچه تحقیقات در زمینه یادگیری در زمینه های محتوای آکادمیک سابقه طولانی دارد که به تحقیقات کلاسیک برمی گردد، پیشرفت های زیادی به ویژه در چند دهه گذشته حاصل شده است. به همین دلیل، توسعه روانشناسی موضوع به عنوان یکی از دستاوردهای عمده روانشناسی تربیتی شناخته شده است.

نمای کلی مبتنی بر تحقیق از پیشرفت هیجان انگیزی که در درک ما از یادگیری در زمینه های موضوعی حاصل شده است شکل گرفته است. علاوه بر چهار عنوان پر تحقیق خواندن، نوشتن، ریاضیات، و علوم، حوزه‌های موضوعی تاریخ، یادگیری زبان دوم، و تربیت بدنی، و همچنین حوزه‌های برنامه درسی پنهان تفکر انتقادی، فراشناخت و انگیزش مورد توجه قرار گرفته اند.

خواندن به عنوان اصلی ترین مهارت های آکادمیک، به عنوان رفتار ارتباطی پیچیده برای استخراج معنا از متن ارائه شده تعریف می شود. در "یادگیری خواندن" رویکرد یادگیری مادام العمر به طور گسترده، مورد توجه فرار گرفته است. درک یادگیری خواندن به عنوان یک فرآیند مادام العمر دارای الزامات قوی از نظر آنچه خواندن در نظر گرفته می شود، دارد. به ویژه، به این معنی است که ماهیت خواندن با رشد خواننده تغییر می کند. تعریف متناظر از یادگیری خواندن به این شکل است: یادگیری خواندن، توانایی مشارکت در رفتار خواندن به روش هایی است که از اهداف فرد پشتیبانی می کند و نیازهای او را برآورده می کند. با توصیف خواندن به عنوان پیچیده، ما تعهد خود را به دیدگاه خواندن به صورت ذاتا تعاملی، پویا و لایه ای نشان می دهیم.

شش موضوع مهم در تحقیق در مورد یادگیری خواندن مطرح شده است: (1) شناخت نقش متغیر خواندن به عنوان شیوه‌های ارتباطی تکامل می‌یابند. (2) گسترش مفهوم خواندن فراتر از تشخیص کلمه. (3) اذعان به اینکه رشد در خواندن در طول عمر ادامه دارد. (4) توجه به علایق و نیازهای در حال رشد دانش آموزان؛ (5) آموزش در شیوه های خواندن دامنه خاص. و (6) توجه به تفاوت های فردی خوانندگان. البته تحقیقات طولی بیشتر تصویر وسیع تری از پویایی رشد یادگیری خواندن ارائه می دهد.

در یادگیری نوشتن بر سه فرآیند شناختی در نوشتن تمرکز می‌کنند که اولین بار توسط هیز و فلاور بیان شد: برنامه‌ریزی، ترجمه (یا تولید متن) ، و بررسی. نکته مهم این حیطه برنامه های مداخله ای است که در ترویج هر یک از این فرآیندها به صورت کتبی موفق بوده اند و در نتیجه محصولات نوشتاری دانش آموزان را بهبود می بخشند. تحقیقات آینده به جای نوشتن به طور کلی، نوشتن را برای هر رشته خاص بررسی می کند.

در یادگیری ریاضیات مطالعه موردی تفکر ریاضی دانش‌آموزان برای کشف فرایندهای خاص ارزش مطالعه فعالیت‌های ریاضی اختصاصی را نشان می دهد. این حوزه تحت تأثیر چارچوب‌های نظری رفتارگرا، شناختی، و موقعیتی قرار گرفته است. تحقیقات کنونی در مورد ساختارها و فرآیندهای شناخت ریاضی، نقش گفتمان و زبان در یادگیری ریاضیات، هویت در یادگیری ریاضیات، و علوم اعصاب شناختی یادگیری ریاضیات را پیگیری می کنند. چالش‌های پژوهش‌های آتی شامل در نظر گرفتن پیچیدگی زمینه تفکر ریاضی، ایجاد همکاری‌های چند رشته‌ای مؤثر، و پل زدن بین رویکردهای نظری مختلف است.

در یادگیری علوم که در 20 سال گذشته پیشرفت هایی حاصل شده است که چشم انداز مطلوبی را ارائه می دهند. با تکیه بر ده‌ها گزارش اخیر در مورد یادگیری علوم، نشان داده شده است که چگونه این رشته با یادگیری نظریه در علوم شناختی و چرخش طبیعت‌گرایانه در فلسفه علم غنی شده است. برخی از مسائل مهم کنونی شامل نظریه ذهن، پیشرفت‌های یادگیری، و ویژگی/کلی بودن حوزه یادگیری است. تحقیقات آتی که بر یادگیری علم در زمینه متمرکز باشد مورد نیاز است.

تحقیقات تجربی در مورد چگونگی یادگیری تاریخ توسط دانش آموزان یک زمینه نسبتاً جدید است. یک تغییر نظری از تحقیق بازتابی - درک تاریخ از نظر مشکلات جاری - به نظریه‌های اجتماعی-فرهنگی توصیف می‌کند که درک مردم از تاریخ تحت تأثیر بافت اجتماعی و فرهنگی و ابزارهای اجتماعی-فرهنگی موجود است. یادگیری اولیه در تاریخ، یادگیری تاریخ های رسمی و بومی، نقش جنسیت در روایت های تاریخی، یادگیری شناخت دیدگاه های دیگران، یادگیری استفاده از منابع تاریخی، نقش فناوری در یادگیری تاریخ، نقش انگیزه در یادگیری تاریخ و یادگیری تاریخ جهان می پردازد. از موضوعات جاری این حیطه هستند. تحقیقات آینده در مورد تفکر تاریخی نوظهور، حس سازی در متن تاریخ جهان و انتقال از نیازهای اساسی این حیطه است.

در یادگیری زبان دوم یک مورد عالی برای اهمیت یادگیری زبان دوم در مدارس برای آماده سازی دانش آموزان برای اقتصاد جهانی و رسیدگی به نیازهای مهاجران مطرح شده است. سه مؤلفه اصلی در یادگیری زبان دوم شامل (1) آواشناسی، صداهای زبان. (2) املاء، سیستم نوشتاری برای چاپ کلمات. و (2) ریخت شناسی، اجزای کلمه معنی دار (مثلاً پسوندها، پیشوندها، تغییر به زمان جمع یا گذشته، یا کلمات مرکب) است. نظریه‌های اصلی انتقال بین زبانی در مورد چگونگی تأثیر دانش در مورد واج‌شناسی، املا و ریخت‌شناسی در یک زبان بر یادگیری زبان دوم ارائه شده است. فراخوانی برای تحقیقات متمرکزتر در مورد مکانیسم های علّی زیربنای انتقال بین زبانی در یادگیری زبان دوم تحقیقات آینده را رقم می زند.

در یادگیری مهارت حرکتی در تربیت بدنی بررسی می کنند که چگونه می توان به افراد کمک کرد مهارت های حرکتی خود را در تربیت بدنی بهبود بخشند. تحقیقات در مورد یادگیری مهارت‌های حرکتی در دهه 1930 آغاز شد و از دهه 1970 تحت تأثیر نظریه‌های پردازش اطلاعات، نظریه‌های مقایسه خبره و تازه کار، و نظریه‌های سیستم‌های دینامیکی قرار گرفت. مزایای استفاده از اتخاذ یک رویکرد مبتنی بر شواهد برای ترویج یادگیری مهارت در تربیت بدنی، و نیاز به تحقیقات آینده در مورد یادگیری مهارت های حرکتی در محیط های ورزشی پیچیده روندهای اصلی این حیطه هستند.

در یادگیری برای تفکر انتقادی، هدف درسی مهم، اما گاهی بیان نشده کمک به دانش‌آموزان برای تبدیل شدن به متفکران انتقادی است. مفاهیم اصلی ملاحظات رشدی، ملاحظات انگیزشی، نقش دانش آموز، نقش معلم، و نقش زمینه را خلاصه می کند. تحقیقات بنیادی در مورد آموزش و یادگیری مهارت های تفکر انتقادی، فلسفه برای کودکان، غنی سازی ابزاری، آموزش لنگرگاهی، و هوش موفق در جریان است. تحقیقات آینده نقش مجموعه ای از مهارت های تفکر از جمله مهارت های انتقادی، تحلیلی، عملی، خلاقانه و خرد گرایانه را مد نظر دارند.

یادگیری خود نظارتی و خودتنظیمی بر یادگیری دانش فراشناختی دانش آموز برای یادگیری آکادمیک تمرکز می کند، یعنی دانش در مورد چگونگی یادگیری. تحقیقات جاری مفاهیم کلیدی از جمله دانش فراشناختی، مهارت‌های فراشناختی و توسعه مهارت‌های فراشناختی آکادمیک را ارائه می‌دهد. برخی از موضوعات پژوهشی فعلی شامل ارزیابی مهارت های فراشناختی و آموزش مهارت های فراشناختی است. تحقیقات آینده بر مطالعات طولی فراتر از مطالعات محدود و کوتاه مدت آموزش فراشناختی تکیه می کند و پیشنهاد می کند که تحقیقات علوم اعصاب شناختی نیز روشی ارزشمند برای درک پردازش فراشناختی در حین یادگیری است.

در یادگیری انگیزش یافته نشان داده شده است که چگونه انگیزه یک موضوع فراگیر و اساسی در یادگیری آکادمیک است که درچند دهه گذشته به عنوان یک حوزه تحقیقاتی شکوفا شده است. این تحقیقات با تعریف کلاسیک انگیزش به عنوان "فرآیندی که توسط آن فعالیت هدفمند تحریک و تداوم می یابد آغاز می شود. مطالعه انگیزش که از نظریه‌های رفتاری مبتنی بر کاهش انگیزه شروع شده بودند، به نظریه‌های شناختی اجتماعی تغییر یافته است، که یک پایگاه تحقیقاتی قابل‌توجهی مرتبط با انگیزه تحصیلی ایجاد کرده‌اند. برخی از تأثیرگذارترین نظریه‌های انگیزش تحصیلی در این حیطه بررسی شده اند؛ مانند نظریه هدف پیشرفت، که بر اهداف تحصیلی یادگیرنده تمرکز دارد؛ نظریه شناختی اجتماعی، مانند انگیزه مبتنی بر خودکارآمدی؛ نظریه خود تعیینی، که شامل تمایز بین انگیزه درونی و بیرونی است؛ و نظریه انتظار-ارزش، که در نظر می گیرد چگونه یادگیرنده برای تجربیات مختلف تحصیلی ارزش قائل است. موضوعات تحقیقاتی فعلی شامل بحث در مورد اینکه آیا پاداش‌های بیرونی به انگیزه درونی آسیب می‌رسانند یا خیر؛ و بحث در مورد پیامد داشتن اهداف عملکردی، که در آن یادگیرنده به دنبال نشان دادن عملکرد بالا در آزمون است می شود و نشان می‌دهند که چگونه تحقیق در مورد انگیزه برای آزمون دانش‌آموزان و گروه‌بندی دانش‌آموزان برای آموزش تأثیر دارد. در مورد جهت گیری های آینده برای تحقیقات انگیزشی، نیاز به تحقیق در مورد مداخلات مبتنی بر انگیزه و همچنین مطالعات توسعه ای و کیفی انگیزش وجود دارد.

به طور کلی، پیشرفت های حاصل در مطالعه علمی یادگیری در حوزه های موضوعی جایگاه خود را یافته است. حوزه‌های آکادمیک سنتی (مانند خواندن یا تاریخ) و ابعاد برنامه درسی پنهان (مانند تفکر انتقادی) در پیشرفت رشته‌ علمی روانشناسی تربیتی شناختی کمک بیشتری می‌کنند و از کسانی که از دانش روانشناسی تربیتی شناختی بهره می برند حمایت می کنند.

مجله اینترنتی یادگیری/آموزش (روان تنظیم)

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

(یادگیری، آموزش، رشد و تحول)

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

هفته سلامت روان

چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳، 10:15

شعار هفته سلامت روان امسال (1403) با عنوان "اولویت امروز، سلامت روان در محیط کار " و روز شمار هفته سلامت روان توسط معاون بهداشت وزارت بهداشت ابلاغ شد.

روز جهانی سلامت روان، که هر ساله در تاریخ ۱۰ اکتبر (برابر با ۱۸ مهر) برگزار می‌شود، به منظور افزایش آگاهی درباره مسائل مربوط به سلامت روان و کاهش انگ‌های اجتماعی مرتبط با آن نام‌گذاری شده است. این روز نخستین بار در سال ۱۹۹۲ توسط فدراسیون جهانی بهداشت روان (WFMH) سازماندهی شد و اکنون در بیش از ۱۵۰ کشور جشن گرفته می‌شود.

هدف اصلی روز جهانی بهداشت روان افزایش آگاهی در مورد مسائل بهداشت روان و بسیج تلاش ها برای حمایت از طرح های بهداشت روان در سراسر جهان است.

این مناسبت جهانی در تلاش گفتگو در مورد سلامت روان را تشویق رواج دهد، دسترسی به مراقبت های سلامت روان را افزون کند و اهمیت رفاه روانی را در جنبه‌های مختلف زندگی، از جمله محل‌های کار و جوامع را یاد آور شود.

افزایش آگاهی عمومی درباره مشکلات سلامت روان و تشویق افراد به کمک‌خواهی و حمایت از یکدیگر از دیگر اهداف روز جهانی سلامت روان است

در ایران، هفته سلامت روان از ۱۸ تا ۲۴ مهر نام‌گذاری شده است. این هفته فرصتی است تا با برگزاری سمینارها و کارگاه‌های آموزشی، نگرش مردم نسبت به مسائل بهداشت روان تغییر کند و اطلاعات بیشتری درباره اختلالات روانی ارائه شود.

هر سال، روز جهانی بهداشت روان بر موضوع خاصی تمرکز دارد که نشان دهنده چالش های فعلی سلامت روان است. موضوع سال جاری 1403 سلامت روان در محل کاراست که بر پیوند حیاتی بین محیط های محل کار و سلامت روان تأکید دارد. هدف این موضوع پرداختن به مسائلی مانند انگ، تبعیض، و شرایط بد کاری است که می‌تواند بر سلامت روان تأثیر منفی بگذارد.

این هفته به منظور افزایش آگاهی و تغییر نگرش مردم نسبت به مسائل بهداشت روان برگزار می‌شود و هر ساله با شعار خاصی از سوی سازمان جهانی بهداشت همراه است. شعار امسال "سلامت روان در محیط کار" انتخاب شده است.

محیط‌های کار ایمن و سالم نقش مهمی در بهبود سلامت روان کارکنان دارند. این محیط‌ها با کاهش استرس، افزایش احساس امنیت و ارتقاء رضایت شغلی، به عنوان یک عامل محافظتی عمل می‌کنند.

فراهم کردن امکانات مناسب، نظیر فضاهای آرامش‌بخش و برنامه‌های حمایتی، می‌تواند به کاهش اضطراب و افسردگی کمک کند. همچنین، فرهنگ سازمانی مثبت و حمایت اجتماعی از سوی همکاران، احساس تعلق و ارزشمندی را تقویت می‌کند. سرمایه‌گذاری در بهبود شرایط کاری نه تنها به سلامت روان کارکنان کمک می‌کند بلکه بهره‌وری سازمان را نیز افزایش می‌دهد.

با توجه به اینکه 60 درصد از جمعیت جهان مشغول به کار هستند، اقدامات فوری لازم است تا اطمینان حاصل شود که کار از خطرات سلامت روان جلوگیری می کند و از سلامت روان در محل کار محافظت و حمایت می کند.

شعار هفته سلامت روان سال 1403 که با همکاری کارگروه سلامت روان فرهنگستان علوم پزشکی ایران تعیین شده به شرح ذیل اعلام می گردد .

"اولویت امروز، سلامت روان در محیط کار "

روز شمار هفته سلامت روان 1403:

چهارشنبه 18 مهر: انگیزش و امید و بهره وری در محیط کار

پنجشنبه 19 مهر:تنظیم هیجان و نقش آن در تعاملات سالم در محیط کار

جمعه 20 مهر: سلامت روان در محیط کار زمینه ساز سلامت روان اعضای خانواده

شنبه 21 مهر: زمینه سازی مداخلات اجتماع محور سلامت روان در محیط کار

یکشنبه 22 مهر:تشخیص و مداخله زود هنگام اختلالات روان در محیط کار و افزایش بهره وری

دوشنبه 23 مهر:تحقق مسئولیت اجتماعی کلان پروژه های صنعتی با پیوست سلامت روان

سه شنبه 24 مهر:سازگاری با بازنشستگی و سلامت روان

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

بخش اول فصل اول

کتاب درسی روانشناسی تربیتی شناختی

فصل اول – بخش دوم

روند های جدید در آموزش و پرورش

آموزش با گذشته متفاوت شده است. در یکی دو دهه گذشته آموزش به طور قابل توجهی تغییر کرده است، در واقع مدارس ممکن است آن چیزی نباشد که برخی از ما از دوران کودکی خود به یاد داریم. تغییرات هم بر فرصت‌ها و چالش‌های تدریس و هم بر نگرش‌ها، دانش و مهارت‌های مورد نیاز برای آماده شدن برای شغل معلمی تأثیر گذاشته است. دیدگاه شناختی از یادگیری و آموزش و پرورش تحول عظیمی را در کلاس درس ایجاد کرده است. این تغییرات بخصوص بصورت کیفی سطح آموزش را ارتقا داده است. مجله اینترنتی روان تنظیم در این راستا فعالیت می کند.

برخی از روند های این تغییرات شناسایی شده است. برنامه ریزی و پیاده سازی آن بدون توجه به این روند ها نه تنها شکست و آسیب به جریان برنامه ها ایجاد می کند بلکه ممکن است آسیب های عمده ای بر دانش آموزان و احتمالا معلمان وارد کند. در گذشته برخی از این آسیب های آموزشی و پرورشی را تجربه کرده ایم. اگرچه فقدان ارزیابی های علمی در زمینه این آسیب ها نقطه ضعف مهمی است کاربرد روندها در ارزیابی های علمی از فعالیت های رسمی آموزشی و پرورشی می تواند راهگشا باشد.

روند جدید شماره 1

تنوع در دانش آموزان

البته دانش آموزان همیشه متنوع بوده اند. چه در گذشته و چه در حال حاضر، دانش‌آموزان با سرعتی منحصربه‌فرد یاد می‌گیرند، شخصیت‌های منحصربه‌فردی از خود نشان می‌دهند و به روش‌های خود یاد می‌گیرند. با این حال، در دهه های اخیر، اشکال و میزان تنوع افزایش یافته است. اکنون بیش از هر زمان دیگری، معلمان احتمالاً به دانش‌آموزان با پیشینه‌های زبانی و فرهنگی مختلف خدمت می‌کنند، به افراد بیشتری با نیازهای آموزشی ویژه خدمت می‌کنند و به دانش‌آموزان جوان‌تر و مسن‌تر از گذشته آموزش می‌دهند.

تنوع زبانی و فرهنگی: تنوع زبانی و فرهنگی را در نظر بگیرید. در ایران چند زبان فعال وجود دارد که در بخش های خاصی از کشور متمرکز شده اند. این افراد علاوه بر اینکه زبان فارسی را باید یاد بگیرند گاهی اوقات در جابجایی ها باید فرهنگ محل سکونت خود را نیز بیاموزند. مربیانی که مسئول کودکان این گروه هستند باید به نحوی به این دانش آموزان آموزش دهند. البته بخشی از راه حل، ترتیب دادن معلمان و کلاس های تخصصی زبان دوم است. اما تعدیل باید در کلاس‌های درس «معمولی» در سطوح مختلف پایه و موضوعات مختلف نیز اتفاق بیفتد.

معلمان کلاس باید یاد بگیرند که با دانش آموزانی که پیشینه زبان فارسی آنها محدود است یا فرهنگ بومی خاصی دارند ارتباط برقرار کنند، در همان زمان که خود دانش آموزان در حال یادگیری استفاده روان تر از فارسی هستند. این تنظیمات می تواند گاهی چالش برانگیز باشد. معلمان باید دروس و وظایفی را که دانش آموزان واقعاً درک می کنند، برنامه ریزی کنند. در عین حال معلمان باید اهداف اصلی یادگیری برنامه درسی را نیز پیگیری کنند. با کسب تجربه در تدریس، معلمان بدون شک استراتژی ها و منابع بیشتری خواهند یافت، به خصوص اگر زبان آموزان زبان دوم بخش مهمی از کلاس های معلم باشند.

تنوع نیازهای آموزشی ویژه: یکی دیگر از عواملی که باعث تنوع فزاینده کلاس درس می شود، گنجاندن دانش آموزان دارای معلولیت در کلاس های درس با همسالان غیر معلول است. در ایران معلولیت های دشوار در مدارس جداگانه درس می خوانند. دانش‌آموزی که هوش‌بهر پایین‌تر از حد نرمال دارد در مدارس خاص آموزش و پرورش استثنایی تحصیل می‌کند و در حال حاضر دانش‌آموزی با این ویژگی به صورت تلفیقی در مدارس عادی نداریم. ما ۸۰ هزار دانش‌آموز در مدارس استثنایی داریم. در قالب طرح آموزش تلفیقی فراگیر، دانش‌آموزان آسیب‌دیده بینایی، شنوایی و اوتیسم با هوش بهر نرمال و بچه‌هایی که مشکل جسمی حرکتی دارند اما هوش‌بهرشان طبیعی است در مدارس عادی مشغول به تحصیل می‌شوند. حدود ۷۰ هزار دانش‌آموز در مدارس عادی در قالب طرح تلفیقی تحصیل می‌کنند.

لزوم فراهم کردن شرایط مطلوب زندگی اجتماعی برای افراد معلول تاکید شده است. مناسب‌سازی معابر شهری و همچنین فضاهای آموزشی برای دانش‌آموزان معلول باید مورد توجه قرار گرفته و مرزبندی بین افراد سالم و معلول برداشته شود. دانش‌آموزان معلول باید با دانش‌آموزان عادی در کنار همدیگر درس بخوانند و رشد کنند.

قوانین باید آموزش رایگان و مناسب را برای کودکان دارای معلولیت از هر نوعی تضمین کنند - خواه این اختلال جسمی، شناختی، عاطفی یا رفتاری باشد. قوانین همچنین باید به رسمیت بشناسند که چنین دانش‌آموزانی برای یادگیری یا عملکرد مؤثر در کلاس درس با همسالان غیرمعلول نیاز به حمایت‌های ویژه دارند؛ بنابراین خدمات ویژه (مثلاً دستیاران آموزشی) و روش‌هایی را برای ایجاد برنامه‌های آموزشی فردی برای دانش‌آموزان دارای معلولیت ارائه کنند. معلمان کلاس نیز احتمالاً به عنوان بخشی از یک تیم حرفه ای با تمرکز بر کمک به این دانش آموزان برای یادگیری هرچه بهتر و مشارکت در زندگی مدرسه کار می کنند. گرایش به سمت شمول در مقایسه با شرایط یک یا دو نسل قبل قطعاً جدید است.

چالش‌های جدیدی در مورد آموزش برنامه‌ریزی (مانند معلم چگونه می‌تواند برای برنامه‌ریزی برای افراد وقت پیدا کند؟) و سؤالات فلسفی در مورد ماهیت آموزش (مانند آنچه در برنامه درسی واقعاً برای یادگیری مهم است؟) در جریان است.

یادگیری مادام العمر: تنوع کلاس های درس مدرن به زبان یا معلولیت محدود نمی شود. یکی دیگر از تغییرات اخیر، گسترش صرفاً محدوده سنی افرادی است که به عنوان "دانشجو" به حساب می آیند. در بسیاری از کشورهای جهان، نیمی یا بیشتر کودکان سه و چهار ساله در برخی از برنامه های آموزشی شرکت می کنند، چه در دوره پیش دبستانی پاره وقت و چه در مراقبت از کودکان تمام وقت. برنامه‌های مهد کودک یا پیش‌دبستانی نیز به‌عنوان «سطح کلاس» جدیدتر کلاسی مطرح شده اند. برخی دیگر ساعات مهدکودک را (که خود در اوایل قرن بیستم یک برنامه «جدید» در نظر گرفته می‌شد) گسترش داده‌اند تا یک برنامه تمام روز را در بر بگیرد.

تفاوت های آشکار در بلوغ بین کودکان پیش دبستانی و بزرگترها، اکثر معلمان خردسال را به استفاده از برنامه ها و راهبردهای آموزشی منعطف و بدون پایان سوق می دهد و روابط شخصی یا خانوادگی بیشتری را با "دانش آموزان" جوان خود نسبت به دانش آموزان بزرگتر ایجاد می کند. با این حال، مسائل تربیتی و فلسفی نیز به همان اندازه مهم هستند که آموزش در دوران کودکی مورد توجه عموم قرار گرفته است.

برخی از منتقدان آموزشی می پرسند که آیا برنامه های پیش دبستانی و مراقبت روزانه در خطر تبدیل شدن به جایگزین های نامناسب برای خانواده ها هستند؟ در مقابل، معلمان دیگر پیشنهاد می‌کنند که معلمان دانش‌آموزان بزرگ‌تر می‌توانند از انعطاف‌پذیری و رویکرد پایان باز رایج در آموزش دوران کودکی بیاموزند. برای معلمان در هر پایه ای، این بحثی است که نمی توان به طور کامل یا دائمی از آن اجتناب کرد. رشد دانش‌آموزان - عمدتا رشد بلندمدت آنها، مانند تغییرات در مهارت‌ها، دانش و نگرش‌ها در این طیف قرار دارد.

انتهای دیگر طیف سنی نیز گسترش یافته است. بسیاری از افراد حتی اگر در دانشگاه یا کالج رسمی شرکت نکنند، دوره های آموزشی را تا بزرگسالی می گذرانند. آموزش بزرگسالان، همانطور که گاهی اوقات نامیده می شود، اغلب در محل کار انجام می شود، اما اغلب در دبیرستان های دولتی یا در کالج ها یا دانشگاه های محلی نیز اتفاق می افتد. برخی از دانش‌آموزان بزرگسال ممکن است مدارک دبیرستانی را که قبلاً در زندگی خود از دست داده‌اند را تکمیل کنند، اما اغلب دانش‌آموزان اهداف دیگری دارند که حتی بیشتر متمرکز هستند، مانند یادگیری مهارت‌های مرتبط با تجارت.

معلمان دانش‌آموزان بزرگسال باید استراتژی‌های آموزشی و روابط خود را با دانش‌آموزان به گونه‌ای تنظیم کنند که به نقاط قوت و محدودیت‌های ویژه آنها در بزرگسالی احترام بگذارند. بلوغ دانش آموزان اغلب به این معنی است که آنها تجربیاتی از زندگی داشته اند که یادگیری آنها را تقویت و انگیزه می دهد. اما ممکن است به این معنا باشد که آنها مسئولیت های شخصی مهمی دارند - مانند فرزندپروری یا شغل تمام وقت - که برای زمان مطالعه با هم رقابت می کنند و آنها را نسبت به تدریس بی ربط با اهداف یا نیازهای شخصی خود بی تاب می کند. این مزایا و محدودیت ها نیز به میزان کمتری در میان دانش آموزان دبیرستانی "عادی" رخ می دهد. حتی معلمان دبیرستان باید بپرسند که چگونه می توانند مطمئن شوند که آموزش وقت دانش آموزان را تلف نمی کند و چگونه می توانند آن را واقعاً کارآمد، مؤثر و ارزشمند کنند.

روند جدید شماره 2

استفاده از فناوری برای حمایت از یادگیری

برای اکثر معلمان، "تکنولوژی" به معنای استفاده از گوشی های هوشمند، رایانه و اینترنت به عنوان منابعی برای آموزش و یادگیری است. این ابزارها مقدار و دامنه اطلاعات در دسترس دانش آموزان را بسیار افزایش داده اند، حتی اگر مزایای آنها گاهی در گزارش های رسانه ای اغراق آمیز شده باشد.

با اینترنت، در حال حاضر دسترسی به اطلاعات به روز در مورد هر موضوعی که بتوان تصور کرد، اغلب با تصاویر، کلیپ های ویدئویی و صوتی همراه آنها، نسبتا آسان است. به نظر می‌رسد نه تنها اینترنت و فناوری‌های مرتبط با آن پتانسیل تغییر یادگیری سنتی مبتنی بر مدرسه را دارند، بلکه در واقع شروع به انجام این کار کرده‌اند.

با این حال، به دلایل مختلف، فناوری همیشه به طور کامل در عملکرد معلمان ادغام نشده است. یک دلیل محدودیت های عملی است: در بسیاری از جوامع و مناطق، کلاس های درس حداکثر دارای یک یا دو کامپیوتر هستند و بسیاری از مدارس در بهترین حالت فقط دسترسی محدودی به اینترنت دارند. انتظار برای روشن شدن رایانه یا هماهنگی برای بازدید از آزمایشگاه رایانه یا کتابخانه مدرسه، میزان استفاده دانش‌آموزان از اینترنت را محدود می‌کند؛ مهم نیست که اینترنت چقدر ارزشمند باشد. علاوه بر این، در چنین مواردی، رایانه‌ها تمایل دارند به روش‌های نسبتاً سنتی که از اینترنت بهره کامل نمی‌برند، کار کنند: مثلاً به‌عنوان یک واژه‌پرداز (یک «ماشین تحریر فانتزی»)، یا به‌عنوان یک کتاب مرجع شبیه به یک دایره‌المعارف.

حتی در این صورت، کلاس های درس تک کامپیوتری، فرصت ها و چالش های جدیدی را برای معلمان ایجاد می کند. برای مثال، برای ارائه تکالیف یا مطالب تکمیلی به دانش‌آموزان، بصورت تک نفره یا گروه‌های کوچک، می‌توان از یک رایانه استفاده کرد. با این روش، رایانه به دانش‌آموزان انعطاف‌پذیری بیشتری در مورد زمان اتمام کارهای قدیمی یا شروع کارهای جدید می‌دهد. یک کامپیوتر واحد همچنین می‌تواند یادگیری دانش‌آموزان را با علایق یا انگیزه‌های خاص غنی کند و می تواند بررسی بیشتری را برای دانش آموزانی که به کمک بیشتری نیاز دارند ارائه دهد.

این تغییرات چشمگیر نیستند، اما به بازنگری های مهمی در نقش معلمان منجر می شوند: آنها معلمان را از ارائه اطلاعات صرف به دانش آموزان دور می کنند و به سمت تسهیل ساخت دانش خود دانش آموزان می روند. با افزایش میزان و استفاده از فناوری‌های رایانه و اینترنت، تغییر از «آموزش کامل» به «راهنمای تسهیل کننده» آسان‌تر می‌شود. اگر یک مدرسه (یا بهتر است بگوییم، یک کلاس درس) دارای رایانه های متعدد با دسترسی کامل به اینترنت باشد، دانش آموزان در اصل می توانند یادگیری خود را مستقل تر از زمانی که رایانه ها کالاهای کمیاب هستند هدایت کنند.

با فناوری فراوان موجود، معلمان می‌توانند بیشتر بر کمک به افراد در توسعه و اجرای برنامه‌های یادگیری و همچنین کمک به افرادی با مشکلات یادگیری خاص تمرکز کنند. به این ترتیب یک تغییر قوی به کامپیوتر و اینترنت می تواند نقش معلم را به طور قابل توجهی تغییر دهد و معلم را موثرتر کند.

اما فناوری همچنین چالش هایی را به همراه دارد یا حتی مشکلاتی را ایجاد می کند. تجهیز کامل کلاس‌ها و مدارس هزینه دارد: اغلب این بودجه کمیاب است و بنابراین ممکن است به معنای محروم کردن دانش‌آموزان از سایر منابع ارزشمند مانند کارکنان اضافی یا کتاب‌ها و لوازم اضافی باشد. چالش های دیگر کمتر ملموس هستند. برای مثال، در استفاده از اینترنت، دانش‌آموزان به کمک نیاز دارند تا اطلاعات یا وب‌سایت‌های قابل اعتماد را از، وب‌سایت‌هایی که غیرقابل اعتماد یا حتی آسیب‌رسان هستند، جدا کنند. ارائه این کمک گاهی حتی برای معلمان با تجربه نیز می تواند چالش برانگیز باشد. و برخی از فعالیت‌های آموزشی صرفاً خود را با یادگیری رایانه‌ای سازگار نمی کنند - به عنوان مثال، ورزش، آموزش رانندگی یا تمرین گروهی.

بنابراین، یک معلم جدید، نه تنها باید ارزیابی کند که چه فناوری هایی در کلاس درس خاص امکان پذیر است؛ بلکه نیاز است که واقعاً درک شود چه چیزی توسط فناوری های جدید ممکن می شود. سپس انتظار داشته باشید که تصمیمات معلم بر نحوه تدریس - روشهای کار با دانش آموزان - تأثیر بگذارد.

روند جدید شماره 3

پاسخگویی در آموزش و پرورش

در سال های اخیر، عموم مردم و مدیران جامعه به طور فزاینده ای از معلمان و دانش آموزان انتظار دارند که در قبال کار خود پاسخگو باشند، به این معنی که مدارس و معلمان مسئول شناخته می شوند. برای اجرای برنامه های درسی و اهداف خاص، و اینکه دانش آموزان مسئول یادگیری دانش خاص هستند. گرایش به سمت پاسخگویی، الزامات قانونی برای دریافت گواهینامه معلمی و (گاهی) ادامه کار را افزایش داده است.

معلمان پیش از خدمت به دوره های درسی و مرتبط با آموزش بیشتر از گذشته نیاز دارند. آنها همچنین باید زمان بیشتری را نسبت به گذشته به تمرین اختصاص دهند و باید یک یا چند آزمون دانش و مهارت در مورد موضوع و راهبردهای تدریس را پشت سر بگذارند. ویژگی‌های این الزامات در بین مناطق متفاوت است، اما گرایش عمومی - به سمت سطوح بیشتر و "بالاتر" الزامات - به طور گسترده در سراسر جهان رخ داده است. تغییرات آشکارا بر تجربیات افراد از معلم شدن تأثیر می گذارد - به ویژه سرعت و هزینه انجام این کار.

مسئولیت پذیری عمومی منجر به افزایش استفاده از آزمون های اثرگذار شده است، که آزمون هایی هستند که توسط همه دانش آموزان در یک منطقه گرفته می شود و پیامدهای مهمی برای آموزش بیشتر دانش آموزان دارد. آزمون‌های اثرگذار ممکن است بر نمرات دانش‌آموزان در دوره‌ها تأثیر بگذارد یا تعیین کند که آیا دانش‌آموزان فارغ‌التحصیل می‌شوند یا به سطح بعدی تحصیل ادامه می‌دهند. این آزمون‌ها اغلب ترکیبی از سؤالات انشایی و پاسخ ساختاریافته (مانند سؤالات چند گزینه‌ای) هستند، و مسائل مهمی را در مورد آنچه معلمان باید تدریس کنند، و همچنین چگونه (و اینکه آیا) معلمان باید به دانش‌آموزان برای موفقیت در امتحانات کمک کنند، مطرح می‌کنند.

همچنین مسائلی را در مورد اینکه آیا آزمون های اثرگذار برای همه دانش آموزان منصفانه است و با سایر ایده آل های آموزش عمومی سازگار است، مانند ارائه بهترین شروع ممکن در زندگی به دانش آموزان به جای محروم کردن آنها از فرصت های آموزشی، مطرح می کند. علاوه بر این، از آنجایی که گاهی اوقات نتایج آزمون‌های اثرگذار برای ارزیابی عملکرد معلمان، مدارس یا مناطق مدرسه نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد، تضمین موفقیت دانش‌آموزان در آن‌ها به یک نگرانی آشکار برای معلمان تبدیل می‌شود – چیزی که تصمیمات آموزشی را به صورت روزانه تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین دلیل، هدف، ماهیت و اثرات آزمون‌های اثرگذار را مورد توجه ویژه است.

بخش اول فصل اول

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

(فراشناخت، یادگیری خود تنظیم، و راهبردهای یادگیری-مطالعه)

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

کتاب درسی روانشناسی تربیتی شناختی

یکشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۳، 15:53

کتاب درسی روانشناسی تربیتی شناختی

فصل اول – بخش اول

پیشگفتار

این بخش - اولین عنوان کتاب درسی روان‌شناسی تربیتی شناختی - را به معلمان آینده تقدیم می کند. کتاب‌های درسی روان‌شناسی تربیتی و آموزشی همیشه گران بوده اند و در طول سال‌ها هزینه‌های آن‌ها سریع‌تر از تورم افزایش یافته است. در بهترین حالت این هزینه بر بودجه دانشجویان فشار وارد می کند. در بدترین حالت، کتابهای درسی روانشناسی تربیتی را از دسترس بسیاری خارج می کند. تجربه تدریس نشان می‌دهد که دانشجویان از یادگیری ایده‌های کلیدی در مورد روان‌شناسی تربیتی در یادگیری سود فراوان می برند. با انتشار آنلاین این متن درسی گامی در جهت رفع مشکلات دانش پژوهان برداشته می شود. ویژگی‌های آموزشی در قالب‌هایی ارائه می‌شوند که برای هر کسی که به اینترنت متصل است، آزادانه و به راحتی قابل دسترس باشد. در آینده، تجدید نظر در کتاب نیز نسبتاً آسان و سریع خواهد بود.

فصل اول

معلم مدرن و تدریس پیشرفته

معلم مدرن با تدریس پیشرفته خود به عنوان یک شخص به رشد خود ادامه می دهد، با دیگران ارتباط برقرار می کند، و به یادگیری ایده های جدید ادامه می دهد.

رشد و یادگیری از ضرورت های زندگی آدمی هستند. برای رشد مناسب عوامل مختلفی مورد نیاز است؛ یادگیری یکی از مهمترین عوامل رشد و توسعه ظرفیت های انسان است. یادگیری یک فرایند طبیعی است که به خودی خود همیشه فعال است. ما بسیاری از دانسته ها و مهارت های خود را بطور طبیعی در جریان زندگی خود بدست می آوریم. یادگیری دانش آموز محور است. تنها یادگیرنده است که می تواند یاد بگیرد. یادگیری فرایندی است که در یادگیرنده جریان می یابد. یادگیری نیاز به محیط درونی و بیرونی مناسب دارد. ایجاد شرایط مناسب برای تسریع و بهینه کردن یادگیری و رشد، کار معلم است که به آن آموزش و تدریس گفته می شود.

اینکه چرا بچه ها به مدرسه می روند کلمات یادگیری و رشد را در ذهن تداعی می کند. و اینکه کدام یک از عوامل بیشتر به یادگیری و رشد دانش آموزان کمک می کند پاسخ های چندگانه ای را به ذهن خطور می دهد. برنامه درسی و مواد در دسترس آنها - محتوایی که دانش آموزان مطالعه می کنند و کیفیت کتاب های درسی آنها؛ امکانات و فعالیت های فوق برنامه – دسترسی به یک کتابخانه خوب، اینترنت، و ورزش های دو و میدانی، باشگاه ها، و موسیقی و نمایش بعد از مدرسه؛ اندازه کلاس - تعداد دانش آموزان یک کلاس؛ رهبری - مانند مدیر مدرسه و ناظر منطقه؛ و البته معلم. برخلاف سؤال اول، این پاسخ همیشه برای رهبران آموزشی واضح نبوده است. در تلاش برای بهبود تحصیلات، مطالب زیادی در مورد این سؤال نوشته شده است و مربیان و متخصصین پاسخ‌های متنوعی از جمله ساختارهای سازمانی مختلف و انواع رویکردهای درسی و آموزشی را ارائه کرده‌اند.

تحقیقات نشان میدهند که کیفیت یک مدرسه با کیفیت معلمان آن تعیین می شود. معلم مهمترین عامل تاثیرگذار در یادگیری دانش آموزان خود است. با کمال تعجب، علیرغم سالها تحقیق در مورد اهمیت معلمان، تنها در طی دو دهه اخیر رهبران آموزشی شروع به درک این واقعیت کرده اند. دانش‌آموزانی که معلمان ماهری داشته اند بیشتر از دانش‌آموزانی که توسط معلمان کم‌مهارت تدریس می‌شدند، در آزمون‌های استاندارد کسب موفقیت کرده اند. بعلاوه، تدریس کارامد تقریباً برای کاهش شکاف پیشرفت بین دانش‌آموزان محروم و دارای امکانات موفق بوده است. تحقیقات نشان می دهد که تدریس کارامد می تواند بطور قابل توجهی، هرچند نه به طور کامل، تدریس ضعیف را در پایه های قبلی جبران کند. تحقیقات جدیدتر این ادعا را تأیید می کند که دانش و مهارت معلمان کلید افزایش پیشرفت دانش آموزان است.

کیفیت معلم در حال حاضر یک اولویت ملی است. بهبود کیفیت معلمان به عنوان مهم ترین اقدام برای بهبود آموزش مشخص شده است. بسیاری از رهبران آموزشی، زمانی معتقد بودند که آموزش کارامد اساساً غریزی است و برخی از معلمان در واقع توانایی طبیعی بیشتری نسبت به دیگران دارند. اما امروزه نشان داده شده است که معلمان کارامد دارای دانش و مهارت هایی هستند که صرفاً غریزی نیستند؛ بلکه از طریق مطالعه و تمرین به دست می آیند. کارشناسان افرادی هستند که در زمینه خاصی مانند موسیقی، معماری، پزشکی یا تدریس مهارت و دانش بالایی دارند. بسیاری از کارشناسان، از طریق آگاهی و سخت کوشی، عملکرد بهتری نسبت به همتایان خود با توانایی طبیعی بیشتر دارند. به همین ترتیب، دانش و مهارت های حرفه ای معلمان خبره چیزی است که آنها را از همکاران کمتر موثر خود متمایز می کند. این دانش و این مهارت ها آنها را قادر می سازد تا شرایط یادگیری بهینه را در دانش آموزان ایجاد کنند که معلمان کمتر توانا نمی توانند آن را تولید کنند. هدف معلم به دست آوردن دانش و مهارت هایی است که در نهایت منجر به تخصص در آموزش و تدریس می شود.

لذت های تدریس

چرا معلم باشیم؟

پاسخ کوتاه آسان است:

• مشاهده تنوع رشد در جوانان، و لذت آنها از یادگیری

• تشویق به یادگیری مادام العمر – هم برای خود و هم برای دیگران

• تجربه چالش طراحی و انجام فعالیت های جالب و هیجان انگیز برای جوانان

البته در مورد ارزش آموزش بیش از اینها باید گفت. به عنوان مثال، دانش آموزان کلاس های مختلف را در نظر بگیرید. در یک کلاس ابتدایی می توانند نه ساله باشند، در کلاس دبیرستان می توانند شانزده ساله یا حتی بزرگتر باشند. آنها می توانند ثروتمند، فقیر یا جایی در این بین باشند. آنها می توانند از هر پیشینه قومی باشند. زبان اول آنها می تواند فارسی یا چیز دیگری باشد. هر نوع احتمالی وجود دارد.

اما دانش‌آموزان خاص هر که باشند، به‌عنوان انسان دارای پتانسیل‌هایی خواهند بود: استعدادها و ویژگی‌های شخصی – که احتمالاً هنوز شناخته نشده‌اند - می‌توانند به جامعه کمک کنند، خواه به عنوان رهبر، متخصص، یا حامی دیگران. وظیفه یک معلم – در واقع امتیاز معلم – کمک به کودکان و نوجوانان خاص است تا توانایی های بالقوه خود را درک کنند.

یک معلم قادر خواهد بود برای یادگیری مادام العمر زمینه سازی انجام دهید. البته یک معلم به هیچ دانش آموزی برای همیشه آموزش نخواهد داد، اما اغلب به اندازه کافی با او کار خواهد کرد تا پیامی مهم را منتقل کند: اینکه در زندگی چیزهای زیادی برای یادگیری وجود دارد – در واقع بیشتر از آن چیزی که یک معلم یا مدرسه می تواند در طول زندگی ارائه دهد. دانش ممکن است در مورد علوم، ریاضی، یا یادگیری خواندن باشد. این مهارت ها ممکن است ورزش، موسیقی یا هنر باشد – یا هر چیز دیگری که ارزش یادگرفتن دارد.

دانشی که آموزش داده می شود، بی نهایت بودن آن می تواند منبع کنجکاوی، شگفتی و هیجان باشد. این می تواند دلیلی برای خوش بین بودن به زندگی به طور کلی و به دانش آموزان خود به طور خاص باشد. یادگیری، زمانی که به درستی درک شود، پایان ناپذیر است، حتی اگر اغلب بر نگرانی های کوتاه مدت و فوری تمرکز دارد.

یک معلم، مزیتی خواهد داشت که همه اعضای جامعه به اشتراک نمی گذارند؛ یعنی فرصت نه تنها آموزش دانش و مهارت های ارزشمند، بلکه راهنمایی دانش آموزان فراتر از آنچه می توانند از معلم بیاموزند. هر آنچه را که معلم آموزش می دهد، از طراحی و سازماندهی فعالیت‌های پیچیده تا ایده‌ها و مهارت‌های جدید و ارتباط مؤثر، منبع احساس رضایت خواهد بود.

این چالش برای بسیاری از معلمان جذاب است، زیرا آنجاست که آنها آزادانه ترین قضاوت و هنرمندی مکرر را انجام می دهند. دانش‌آموزان شما به مهارت شما در برنامه‌ریزی و مدیریت بستگی دارند، اگرچه گاهی اوقات بدون اینکه متوجه باشند چگونه این کار انجام می گیرد. دانش آموزان به معلمان نیاز دارند که بدانند چگونه ایده ها را به وضوح توضیح دهند، مطالب جدید را در یک توالی معقول و با سرعت مناسب ارائه کنند، و ارتباط بین یادگیری جدید و تجربیات قبلی خود را کشف کنند. اگرچه تسلط بر این مهارت ها واقعاً یک عمر طول می کشد، اما حتی توسط معلمان مبتدی نیز می توان آنها را با موفقیت تمرین کرد و با ادامه تمرین در طول زمان به طور پیوسته بهبود یافت.

مهارت در طراحی و ارتباط برنامه درسی یکی از "مزایای" اصلی این شغل است. پیچیدگی بسیار زندگی کلاسی عملاً تضمین می کند که آموزش هرگز نیازی به کسل کننده شدن ندارد. چیزی جدید و هیجان انگیز در زمانی رخ می دهد که انتظارش را ندارید. دانش‌آموز بینشی را نشان می‌دهد که هرگز انتظار نداشتید آن را ببینید - یا نمی‌تواند بینشی را که مطمئن بودید نشان دهد. یک فعالیت بهتر از آنچه انتظار می رود پیش می رود – یا بدتر، یا صرفاً متفاوت. معلم برای اولین بار درک می کند که چرا یک دانش آموز خاص مانند او رفتار می کند و به این فکر می کند که چگونه در آینده به رفتار دانش آموز کمک کننده تر پاسخ دهید.

پس از آموزش یک هدف آموزشی خاص، برای چندین بار، متوجه می‌شود که آن را متفاوت از اولین باری که آن را آموزش داده‌ است درک می‌کند. ابن شغل هرگز ثابت نمی ماند. به طور مداوم در حال تکامل است. تا زمانی که به تدریس ادامه دهند، شغلی با تازگی های متنوع خواهند داشت.

آیا آموزش نیز چالش هایی دارد؟

هر لذتی از تدریس یک ناامیدی احتمالی مرتبط با آن دارد. ممکن است بخواهید تغییر مثبتی در زندگی دانش‌آموزان ایجاد کنید، اما ممکن است در ارتباط با افراد نیز مشکل داشته باشید. به نظر می رسد یک دانش آموز چیز زیادی یاد نمی گیرد، یا بی انگیزه است، یا غیر دوستانه است، یا هر چیز دیگری. و برخی از مشکلات آموزشی می‌توانند ظریف باشند: وقتی توجه شما را به بی‌نهایت شگفت‌انگیز حوزه‌ای از دانش جلب می‌کنید، ممکن است به طور تصادفی دانش‌آموزی را با این تلویح که دانش‌آموز هرگز نمی‌تواند «به اندازه کافی» یاد بگیرد، دلسرد کنید.

پیچیدگی طراحی و اجرای آموزش گاهی اوقات به جای رضایت بخش، طاقت فرسا به نظر می رسد. رویدادهای غیرمنتظره در کلاس می توانند به جای یک تازگی جذاب تبدیل به هرج و مرج شوند. به تعبیر یک کتاب محبوب خودیاری، گاهی اوقات "چیزهای بد برای معلمان خوب اتفاق می افتد". اما مانند بقیه زندگی، «چیزهای بد » ارزش آموزش خوب را نفی نمی کند. در هر صورت، رویدادهای نامطلوب، موارد خوب و مطلوب را رضایت بخش تر می کند و کار آموزش را ارزشمندتر می کند.

همانطور که خواهید دید، منابعی برای به حداکثر رساندن چیزهای خوب، ارزشمند و رضایت بخش وجود دارد. شما می توانید این منابع را همراه با دانش حرفه ای رو به رشد خود و میزان سالم عقل سلیم به کار خود بیاورید. به این معنا، در یادگیری تدریس خوب ، نیازی به «به تنهایی» ندارید. با این حال، معلم شخصاً مسئول تبدیل شدن به بهترین معلم و پیشرفت بیشتر تا جایی که احتمالاً می تواند باشد است. تنها کسی که می تواند این اتفاق را تحقق بخشد معلم است. بسیاری از منابع برای تحقق این امر در مجله اینترنتی روان تنظیم شرح داده خواهد شد.

آموزش با گذشته متفاوت است در یکی دو دهه گذشته آموزش به طور قابل توجهی تغییر کرده است، در واقع مدارس ممکن است آن چیزی نباشد که برخی از ما از دوران کودکی خود به یاد داریم. تغییرات هم بر فرصت‌ها و چالش‌های تدریس و هم بر نگرش‌ها، دانش و مهارت‌های مورد نیاز برای آماده شدن برای شغل معلمی تأثیر گذاشته است. دیدگاه شناختی از یادگیری و آموزش و پرورش تحول عظیمی را در کلاس درس ایجاد کرده است. این تغییرات بخصوص بصورت کیفی سطح آموزش را ارتقا داده است. مجله اینترنتی روان تنظیم در این راستا فعالیت می کند.

برای اینکه متوجه منظور شوید، به طور خلاصه به چهار گرایش جدید در آموزش نگاه کنید، به اینکه چگونه آنها کاری را که معلمان انجام می دهند تغییر داده اند، و اینکه چگونه باید برای تدریس آماده شوید:

افزایش تنوع: تفاوت های بین دانش آموزان بیشتر از گذشته است. تنوع باعث شده است که تدریس به عنوان یک شغل رضایت بخش تر باشد، اما از جنبه های خاصی نیز چالش برانگیزتر شده است.

افزایش فناوری آموزشی: امروزه کلاس ها، مدارس و دانش آموزان بیشتر از گذشته از رایانه برای تحقیق، نوشتن، برقراری ارتباط و نگهداری سوابق استفاده می کنند. فناوری راه های جدیدی برای یادگیری دانش آموزان ایجاد کرده است. همچنین نحوه تدریس معلمان را به بهترین نحو تغییر داده است، و حتی مسائلی را در مورد آموزش و یادگیری «واقعی» مطرح کرده است.

مسئولیت پذیری بیشتر در آموزش: هم مردم و هم خود مربیان نسبت به گذشته توجه بیشتری به نحوه ارزیابی (یا ارائه شواهد برای) یادگیری و تدریس با کیفیت خوب دارند. توجه به اهمیت آموزش برای عموم (یک چیز خوب) و بهبود آموزش برای برخی از دانش آموزان اساس مسئولیت پذیری را تشکیل می دهد. اما محدودیت‌های جدیدی را در مورد آنچه معلمان آموزش می‌دهند و دانش‌آموزان یاد می‌گیرند نیز ایجاد کرده است.

افزایش حرفه ای بودن معلمان: اکنون بیش از هر زمان دیگری، معلمان می توانند کیفیت کار خود و همکاران را ارزیابی کنند و در صورت لزوم برای بهبود آن گام بردارند. حرفه ای بودن تدریس را بهبود می بخشد، اما با ایجاد استانداردهای بالاتر تمرین، نگرانی های بیشتری را در مورد اینکه آیا معلمان و مدارس خاص «به اندازه کافی خوب» هستند ایجاد می کند.

این تغییرات چگونه در زندگی روزمره کلاس‌ها ظاهر می‌شود؟

پاسخ تا حدی به محل تدریس شما بستگی دارد. شرایط در مدارس، شهرها و حتی کل جوامع متفاوت است.

فصل اول – بخش دوم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

(فراشناخت، یادگیری خود تنظیم، و راهبردهای یادگیری-مطالعه)

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

هویت: خودانگاره، خودپنداره

چهارشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۳، 16:8

هویت: خودانگاره، خودپنداره

هویت: خودانگاره، خودپنداره

هویت شامل خاطرات، تجربیات، روابط و ارزش‌هایی است که احساس خود را ایجاد می‌کنند. این ادغام حس ثابتی از اینکه فرد در طول زمان کیست، ایجاد می‌کند، حتی زمانی که جنبه‌های جدیدی ایجاد شده و در هویت فرد گنجانده می‌شود.

هویت چیست؟

همه با سؤالات وجودی مانند "من کیستم؟" و "من می خواهم خود آینده ام چه کسی باشد؟" دست و پنجه نرم می کنند. یکی از دلایل ممکن است این باشد که پاسخ بسیار پیچیده است.

هویت شامل بسیاری از روابطی است که افراد ایجاد می کنند، مانند هویت آنها به عنوان فرزند، دوست، شریک زندگی و والدین. این شامل ویژگی های بیرونی است که فرد کنترل کمی بر آنها دارد یا اصلاً کنترل ندارد، مانند قد، نژاد، یا طبقه اجتماعی-اقتصادی. هویت همچنین شامل عقاید سیاسی، نگرش های اخلاقی و باورهای مذهبی می شود که همگی انتخاب هایی را که فرد به صورت روزانه انجام می دهد هدایت می کند.

افرادی که بیش از حد نگران تأثیری هستند که از خود می‌گذارند، یا احساس می‌کنند که جنبه اصلی خود مانند جنسیت بیان نمی‌شود، می‌توانند به شدت با هویت خود مبارزه کنند. تأمل در مورد اختلاف بین اینکه چه کسی هست و چه کسی می خواهد باشد می تواند کاتالیزور قدرتمندی برای تغییر باشد.

چه چیزی هویت را تعریف می کند؟

هویت شامل ارزش هایی است که افراد دارند و انتخاب هایی را که انجام می دهند دیکته می کند. یک هویت شامل نقش های متعددی است - مانند مادر، معلم و شهروند - و هر نقش دارای معنا و انتظاراتی است که در هویت فرد درونی می شود. هویت در طول زندگی فرد به تکامل خود ادامه می دهد.

هویت چگونه شکل می گیرد؟

شکل‌گیری هویت شامل سه وظیفه کلیدی است: کشف و توسعه توانایی‌های بالقوه، انتخاب هدف در زندگی، و یافتن فرصت‌هایی برای استفاده از آن پتانسیل و هدف. هویت نیز در دوران کودکی و آزمایش در نوجوانی تحت تأثیر والدین و همسالان قرار می گیرد.

چرا خودم را نمی فهمم؟

هر فردی هدفی دارد که ارزش ها را پرورش دهد و انتخاب هایی را انجام دهد که با خود واقعی او سازگار باشد. برخی ارزش های خانواده یا فرهنگ خود را درونی می کنند، حتی اگر با خود واقعی خود همسو نیستند. این تعارض می تواند باعث نارضایتی و عدم اطمینان شود. تأمل در ارزش‌های فرد می‌تواند جرقه تغییر و زندگی رضایت‌بخش‌تری را ایجاد کند.

بحران هویت چیست؟

ایده بحران هویت از روان‌شناس اریک اریکسون، که هشت مرحله از بحران‌ها و رشد را ترسیم کرد، ظهور کرد، مفهومی که بعداً توسط دیگران گسترش یافت. اگرچه یک اصطلاح بالینی نیست، اما بحران هویت به مواجهه با یک چالش برای احساس خود اشاره دارد که ممکن است حول محور سیاست، مذهب، انتخاب های شغلی یا نقش های جنسیتی باشد.

چرا نوجوان من اینقدر تغییر می کند؟

نوجوانی دوره‌ای است که در آن کودکان به منظور تبدیل شدن به یک بزرگسال مستقل، یک احساس واقعی از خود، متمایز از والدین خود ایجاد می‌کنند. آزمایش بخش مهمی از فرآیند است: وقتی نوجوانان هویت‌های متفاوتی را از نظر دوستان، سرگرمی‌ها، ظاهر، جنسیت و تمایلات جنسی امتحان می‌کنند، متوجه می‌شوند که چه کسی هستند و چه کسی می‌خواهند باشند.

هویت چگونه بر روابط تأثیر می گذارد؟

ویژگی‌های هویت می‌تواند شباهت‌ها یا تفاوت‌های بین افراد را - از طریق نژاد، جنسیت یا حرفه - برجسته کند که می‌تواند برای ایجاد اتحاد یا تقسیم عمل کند. افرادی که خود را عضوی از یک گروه فراگیر بزرگتر می دانند، تمایل به داشتن روابط خویشاوندی قوی تری با افراد دیگر، حیوانات و طبیعت دارند.

چگونه معتبر باشیم

گرسنگی برای اصالت ما را در هر عصر و جنبه ای از زندگی راهنمایی می کند. کاوش های ما در مورد کار، روابط، بازی و دعا را هدایت می کند. نوجوانان و بیست ساله‌ها دوستان، مدها، سرگرمی‌ها، شغل‌ها، عاشقان، مکان‌ها و ترتیبات زندگی را امتحان می‌کنند تا ببینند چه چیزی مناسب است و چه چیزی «فقط من نیستم». میانسالان تعهدات خود را نسبت به شغل، جامعه، ایمان و خانواده عمیق تر می کنند که با تصورات آنها از خود مطابقت دارد، یا احساس می کنند در وجودی که به نظر می رسد متعلق به خودشان نیست گرفتار شده اند. بزرگان انتخاب‌های زندگی را با تأسف یا رضایت می‌بینند که عمدتاً بر این اساس است که آیا آنها با خودشان «راست» بوده‌اند.

اصالت نیز سنگ بنای سلامت روان است. با بسیاری از جنبه های بهزیستی روانشناختی، از جمله سرزندگی، عزت نفس، و مهارت های مقابله ای مرتبط است. عمل کردن مطابق با خود اصلی فرد - خصیصه ای به نام خودمختاری - توسط برخی متخصصان به عنوان یکی از سه نیاز اساسی روانشناختی، همراه با شایستگی و احساس ارتباط رتبه بندی می شود.

چگونه واقعی زندگی کنم؟

هر کس به طور ناخودآگاه قراردادها و انتظاراتی را درونی می کند که به آنها دیکته می کند که چگونه فکر کنند یا رفتار کنند. تصمیم برای بررسی یا به چالش کشیدن این مفروضات، حتی اگر دشوار باشد، اولین قدم برای زندگی واقعی تر است. این مجموعه از 20 مرحله می تواند شما را در این فرآیند راهنمایی کند.

چگونه معتبر بودن و مناسب بودن را متعادل کنم؟

ممکن است بین کاملاً خودتان بودن و عملکرد موفق در روابط و حرفه خود تنش وجود داشته باشد. هیچ کس نباید کاملاً فریبکار یا کاملاً رک باشد. یک اصل راهنما برای رسیدن به تعادل این است که تا زمانی که مجبور نیستید مخالف ارزش ها یا شخصیت خود عمل کنید، می توان کمی خودنظارتی را تضمین کرد.

چگونه می توانم در یک رابطه به خودم وفادار بمانم؟

وقتی بین ابراز آزادانه خود و در نظر گرفتن احساسات شریک زندگی تان گسست وجود داشته باشد، روابط ممکن است در معرض تهدید قرار گیرند. مقیاس اصالت در روابط - که این ساختار را از طریق جملاتی مانند "من کاملاً آگاهم که چه زمانی روی خودم پافشاری کنم و چه زمانی مصالحه کنم" را اندازه گیری می کند - می تواند شروع کننده بحث باشد و به زوج ها کمک کند تعادل سالمی را ایجاد کنند.

هویت با توجه به رسانه های اجتماعی چگونه تغییر کرده است؟

همانطور که بسیاری از نقاط جهان به صورت آنلاین جابجا شده اند، اختلافاتی بین خود مجازی و خود واقعی فرد ظاهر شده است. افراد ممکن است با گذشت زمان، آواتار آنلاین خود را با دقت بیشتری پرورش دهند و خود مجازی می تواند بر درک خود واقعی تأثیر بگذارد. بنابراین، تأمل در مورد اینکه آیا خود مجازی واقعاً معتبر است می‌تواند ارزشمند باشد.

نظریه های هویت

یکی از ماندگارترین نظریه های رشد توسط روانشناس اریک اریکسون ارائه شد. اریکسون چرخه زندگی را به هشت مرحله تقسیم کرد که هر کدام شامل یک تعارض بود که حل آن تعارضات منجر به رشد شخصیت شد. اریکسون معتقد بود تعارضی که در دوران نوجوانی رخ می دهد، "هویت در مقابل سردرگمی نقش" است.

نوجوانان با بسیاری از جنبه های مختلف هویت دست و پنجه نرم می کنند، از انتخاب مسیر شغلی گرفته تا پرورش باورهای اخلاقی و سیاسی تا تبدیل شدن به یک دوست یا شریک زندگی. سردرگمی نقش به ناتوانی در تعهد به یک مسیر مربوط می شود. سپس نوجوانان قبل از ارتکاب، آشتی دادن تکه های هویت خود و ظهور در بزرگسالی، دوره ای از آزمایش را پشت سر می گذارند.

شکل گیری هویت در دوران نوجوانی حادتر است، اما این روند پس از سال های نوجوانی متوقف نمی شود. به عهده گرفتن یک نقش جدید، مانند پدر و مادر شدن، می تواند تعریف خود را به یک فرآیند مادام العمر تبدیل کند.

با افزایش سن، روند کلی به سمت دستیابی به هویت است. اما تحولات عمده زندگی، مانند طلاق، بازنشستگی، یا مرگ یکی از عزیزان، اغلب افراد را به کشف و بازتعریف هویت خود سوق می دهد.

فروید چگونه هویت را درک کرد؟

بر اساس چارچوب روانکاوانه فروید، ذهن متشکل از نهاد است که توسط غریزه و میل هدایت می شد، سوپرایگو که توسط اخلاق و ارزش ها هدایت می شد و ایگو که این دو را تعدیل می کند و هویت فرد را ایجاد می کند. بسیاری از ویژگی ها به عملکرد ایگو کمک می کنند، از جمله بینش، عاملیت، همدلی و هدف.

اریک اریکسون چگونه هویت را درک کرد؟

اریک اریکسون تئوری توسعه را بر اساس مراحل مختلف زندگی ارائه کرد. او همچنین اصطلاح «هویت نفس» را ابداع کرد که آن را به‌عنوان حسی پایدار و مستمر از اینکه یک شخص است تصور می‌کرد. هویت نفس به ادغام تمام نسخه های مختلف از خود (خود والدین، خود شغلی، خود جنسی) در یک کل منسجم کمک می کند، به طوری که اگر فاجعه رخ دهد، احساس پایداری از خود وجود داشته باشد.

نظریه هویت اجتماعی چیست؟

هانری تافل، روانشناس اجتماعی، تحقیقات پیشگامانه ای در مورد تعصب انجام داد و نشان داد که مردم از گروه های خود حمایت می کنند، حتی زمانی که آن گروه ها به طور تصادفی انتخاب شده اند، مانند ترجیحات افراد برای آثار هنری. این تحقیق مبنای تئوری هویت اجتماعی بود - که عزت نفس تا حدی از عضویت گروهی ناشی می شود که غرور و هویت اجتماعی را فراهم می کند.

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:

هویت در مقابل سردرگمی نقش در رشد روانی اجتماعی

هویت در مقابل سردرگمی نقش در رشد روانی اجتماعی

هویت در مقابل سردرگمی نقش پنجمین مرحله ایگو در نظریه رشد روانی اجتماعی اریک اریکسون روانشناس است. این مرحله در دوران نوجوانی رخ می دهد. در این مرحله، نوجوانان استقلال خود را کشف می کنند و احساس خود را توسعه می دهند.

آشفتگی هویت در مقابل نقش مرحله ای است که با پرسیدن "من کیستم" و یادگیری بیشتر در مورد اهداف، ارزش ها و باورهای خود مشخص می شود.

به گفته اریکسون، افراد با رشد و تغییر در طول زندگی، طی یک سری مراحل پیشرفت می کنند. در طول هر مرحله، همه با یک تعارض رشدی روبرو می شوند که باید برای توسعه موفقیت آمیز فضیلت اولیه آن مرحله حل شود. اریکسون علاقه مند بود که چگونه تعامل و روابط اجتماعی بر رشد و پیشرفت تأثیر می گذارد.

در یک نگاه

  • تعارض روانی اجتماعی: هویت در مقابل سردرگمی نقش
  • سوال اصلی: "من کی هستم؟"
  • فضیلت اساسی: وفاداری
  • رویداد(های) مهم: روابط اجتماعی

سردرگمی هویت و نقش چیست؟

با گذر از دوران کودکی به بزرگسالی، نوجوانان ممکن است نسبت به خود و نحوه انطباقشان با جامعه احساس سردرگمی یا ناامنی کنند. از آنجایی که نوجوانان به دنبال ایجاد حسی از خود هستند، ممکن است نقش ها، فعالیت ها و رفتارهای متفاوتی را تجربه کنند. به گفته اریکسون، این برای فرآیند شکل گیری یک هویت قوی و ایجاد حس جهت گیری در زندگی مهم است.

یکی از عناصر اصلی نظریه مرحله روانی-اجتماعی اریکسون، توسعه هویت من است. این حس خودآگاهی است که ما از طریق تعامل اجتماعی ایجاد می کنیم، که به دلیل تجربیات و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می آوریم، دائماً در حال تغییر است.

هویت

اریکسون هویت را به عنوان یک اصل سازماندهی بنیادی تعریف می کند که به طور مداوم در طول عمر توسعه می یابد.

هویت شامل تجربیات، روابط، باورها، ارزش‌ها و خاطراتی است که حس ذهنی فرد از خود را می‌سازد. این به ایجاد یک تصویر پیوسته از خود کمک می کند که حتی زمانی که جنبه های جدیدی از خود در طول زمان توسعه یا تقویت می شود، نسبتاً ثابت باقی می ماند. هویت موارد زیر را فراهم می کند:

  • خود یکسان: احساس تداوم در درون خود و در تعامل با دیگران
  • منحصر به فرد بودن: چارچوبی برای تمایز بین خود و تعامل با دیگران
  • رشد روانی اجتماعی: سلامت روانی و جسمی برای نوجوانان

در طول مرحله سردرگمی هویت در مقابل نقش، تعارض بر توسعه هویت شخصی متمرکز است. تکمیل موفقیت آمیز این مرحله منجر به احساس قوی از خود می شود که در طول زندگی باقی خواهد ماند.

سردرگمی نقش

کودکانی که اجازه کاوش و آزمایش هویت های مختلف را ندارند ممکن است با چیزی که اریکسون از آن به عنوان سردرگمی نقش یاد می کند مواجه شوند که می تواند منجر به موارد زیر شود:

  • مطمئن نیستید که چه کسی هستید و کجا مناسب هستید
  • جابجایی از یک شغل یا رابطه به شغل دیگر
  • نسبت به جایگاه خود در زندگی احساس ناامیدی و سردرگمی می کنید

سایر تأثیرات بر هویت

برخی از نظریه‌های جدیدتر بر اهمیت هویت اجتماعی و چگونگی تأثیرگذاری آن هویت‌ها و تلاقی آن هویت‌ها بر رشد هویت و نقش‌های فردی متمرکز شده‌اند.

یکی از این نظریه ها، که به عنوان "هشت بزرگ" شناخته می شود، هویت‌های ساخته‌شده اجتماعی را توصیف می‌کند که توسط عواملی از جمله ویژگی‌های اجتماعی، فیزیکی یا روانی تعریف می‌شوند. برخی از نمونه‌های هویت اجتماعی عبارتند از هویت جنسیتی، نژاد، قومیت، گرایش جنسی، مذهب / معنویت، توانایی، وضعیت اجتماعی-اقتصادی، و ملیت.

مزایای هویت

فواید بی شماری برای شکل دادن و شکل دادن به هویت وجود دارد.

تعهد

حل بحران در این مرحله از توسعه مستلزم تعهد به یک هویت خاص است.این ممکن است شامل متعهد شدن به مسیر شغلی، تصمیم گیری در مورد گروه های اجتماعی و حتی ایجاد حس سبک شخصی باشد.

اعتماد به نفس

کسانی که قادر به ایجاد حس هویت قوی هستند، بهتر می توانند اعتماد به نفس یا احساس اعتماد به توانایی ها، کیفیت ها و قضاوت های خود داشته باشند.

حس استقلال

کسانی که تشویق و تقویت مناسب را از طریق کاوش شخصی دریافت می کنند، با احساس قوی خود و احساس استقلال و کنترل از این مرحله خارج می شوند. کسانی که از باورها و خواسته های خود مطمئن نیستند، در مورد خود و آینده ناامن و سردرگم می مانند.

وفاداری

کسانی که موفق می شوند وفاداری را ایجاد می کنند، یک فضیلت روانی که با توانایی برقراری ارتباط با دیگران و ایجاد روابط واقعی مشخص می شود. این توانایی نقش مهمی در مرحله آینده ایفا می کند که به عنوان صمیمیت در مقابل انزوا شناخته می شود.

سلامت روان و روابط بهتر

تحقیقات نشان داده است که نوجوانانی که حس هویت قوی دارند از سلامت روانی بهتری برخوردارند. آنها همچنین به احتمال زیاد روابط خوبی با همسالان خود دارند و از رفاه عاطفی و روانی بهتری برخوردارند.

محققان دریافته‌اند افرادی که با احساس هویت قوی وارد دوران جوانی می‌شوند در مراحل بعدی زندگی از جمله صمیمیت، مولد بودن و صداقت نیز موفق‌تر هستند.

عوامل موثر بر شکل گیری هویت

عوامل مختلفی وجود دارد که در شکل گیری هویت یک فرد موثر است. دوستان، خانواده، همکلاسی‌ها، سایر گروه‌های اجتماعی، گرایش‌های اجتماعی و فرهنگ عامه، همه در شکل‌دهی و شکل‌گیری هویت نقش دارند.

هویت های مختلف همچنین می توانند برای شکل دادن به احساس کلی فرد از خود تلاقی کنند.

مراحل رشد هویت

جیمز مارسیا، روانشناس، تا حدی تحت تاثیر نظریه اریکسون، چهار وضعیت هویتی را توصیف کرد. این وضعیت ها نشان دهنده نقاط مختلف در توسعه هویت است.

در نظریه مارسیا، هویت در نتیجه کاوش در گزینه های هویتی مختلف و سپس تعهد به ایده ها و ارزش های مختلف شکل می گیرد. این چهار وضعیت عبارتند از:

  • هویت سردرگم (آشفتگی نقش): در این مرحله، فرد به کاوش یا تعهد هویتی نپرداخته است.
  • هویت کلیشه ای یا هویت پیشرس: این شامل تعهد به یک هویت بدون بررسی گزینه‌های دیگر، اغلب در نتیجه فشار همسالان، مطابقت، انتظارات فرهنگی یا فشار والدین است.
  • هویت دیررس: این دوره ای از اکتشاف فعال است که در آن فرد چیزهای جدیدی را امتحان می کند و به دنبال جایگزین می گردد.
  • دستیابی به هویت: این وضعیت شامل بررسی گزینه های مختلف و سپس تعهد به یک هویت است. این لزوماً به نوجوانی ختم نمی شود. در نهایت می تواند یک فرآیند طولانی باشد که باعث ایجاد خودآگاهی و احساس قوی از خود می شود.

پیامدهای سردرگمی نقش

سردرگمی نقش می تواند پیامدهای ماندگاری بر زندگی فرد داشته باشد، از جمله:

  • مشکلات تعهد: یک هویت شخصی باثبات به افراد اجازه می دهد تا روابط بهتری با دیگران داشته باشند.
  • بدتر شدن سلامت روانی و رفاه: تحقیقات احساس قوی هویت را با بهزیستی عاطفی و روانی بهتر در نوجوانان مرتبط کرده است.
  • احساس ضعیف از خود: مشخص شده است که سردرگمی نقش منجر به احساس ضعیف از خود می شود.
  • عدم اعتماد به نفس: فقدان هویت می تواند اعتماد افراد را به خود و توانایی هایشان دشوار کند.

چگونه یک بحران هویت را بشناسیم و با آن کنار بیاییم

چگونه هویت را تقویت کنیم

مهم نیست در کجای زندگی خود هستید، کارهایی وجود دارد که می توانید برای کمک به ایجاد حس هویت قوی تر انجام دهید. برای مثال، فکر کردن به ارزش‌های شما به استحکام هویت شما کمک می‌کند. ارزش‌های اصلی چیزهایی هستند که واقعاً برای شما مهم و معنادار هستند و به شما انگیزه می‌دهند و تصمیم‌هایتان را هدایت می‌کنند.

مهم این است که زمانی را به تنهایی بگذرانید تا خود را بهتر بشناسید.آن لحظات آرام می تواند به شما کمک کند روی اولویت های خود تمرکز کنید و حس خود را بهبود بخشید. در همین راستا، یاد بگیرید که شفقت به خود را تمرین کنید، که می تواند به شما کمک کند عیوب و محدودیت های خود را بهتر درک کرده و بپذیرید.

در چیزهایی که از آنها لذت می برید ماهر شوید. وقت گذاشتن برای یافتن و تمرین سرگرمی ها می تواند به شما کمک کند تا با خودتان بیشتر آشنا شوید.

چگونه سردرگمی نقش را کاهش دهیم

اگر در مورد اینکه چه کسی هستید و نقشتان در زندگی گیج شده اید، اقداماتی وجود دارد که می توانید برای کاهش سردرگمی نقش انجام دهید.

بر روی نقاط قوت خود بسازید

حوزه هایی را در زندگی خود که در آنها برتری دارید، شناسایی کنید و برای توسعه و تقویت آن نقاط قوت زمان بگذارید. همانطور که روی توسعه این مهارت‌ها بیشتر کار می‌کنید، ممکن است جنبه‌های دیگری از خود را پیدا کنید که برای هویت شما نیز مهم هستند.

چیزهای جدید را امتحان کنید تا آنچه را که دوست دارید کشف کنید

برای امتحان چیزهای جدید و داشتن تجربیات جدید انعطاف­پذیر باشید. به علایق و سلایق خود فکر کنید. در مورد ایده هایی که شما را هیجان زده می کند، طوفان فکری کنید.

گاهی اوقات ممکن است چیزهایی را امتحان کنید و تصمیم بگیرید که آنها را دوست ندارید. این نیز بخشی از رشد شخصی است. این به شما کمک می کند تا مشخص کنید چه چیزی برای هویت شما اهمیت دارد و احساس سردرگمی را از بین می برد.

تعهد کنید و اهداف تعیین کنید

در حالی که می توانید در هر بخشی از زندگی خود اهدافی را تعیین کنید، به برخی از زمینه های مشترک مانند سلامت، شغل، امور مالی و تحصیل فکر کنید. داشتن اهداف به شما درک بهتری از آنچه می خواهید برای رسیدن به آن کار کنید و اینکه کدام آرزوها در احساس شما از خود مرکزی هستند، می دهد.

در فعالیت های مرتبط با علایق خود شرکت کنید

ابتکار عمل را به عهده بگیرید تا بخشی از چیزی شوید که به آن علاقه دارید. این ممکن است شامل یافتن یک سرگرمی جدید، پیوستن به گروه‌های اجتماعی یا حتی دور هم جمع شدن با دوستان برای لذت بردن از یک سرگرمی مشترک باشد.

همچنین بخوانید:

نویسنده: محمود دلیر عبدی نیا نظرات:



در اين وبلاگ
در كل اينترنت

آمارگیر وبلاگ

© مجله اینترنتی آموزش و پرورش مدرن